
سمفونی دون باس (اشتیاق)
راضیه نورالدین موسی- رشته تهیه کنندگی
تحلیل فیلم: در نمای نخست زنی جوان که عینا تجسمی است از انسانی در عصر صنعت با دقت و کنجکاوی به قطعه ای موسیقی گوش می دهد و سپس همزمان با شنیدن صدای ناقوس کلیسا، نماهای متعدد و متناوبی از عبادات و مراسم دینی مردمی که به مجسمه عظیم مسیح بر بلندای کلیسا ادای احترام می کنند را می بینیم.
هم چنین نماهایی از زوایای متفاوت کلیسا چون عقاب دو سر روی ناقوس، گنبد، مناره ها، صلیب، تندیس های مسیح که ورتوف به کمک تروکاژها (عمدتا با سوپر ایمپوز) و با جان بخشی به این اشیاء، بر اهمیت نمادین شان تأکیدی فراوان دارد. تمامی این نماها را ضرباهنگ ناقوس کلیسا همراهی می کند.
در نمایی دیگر تصویر کلیسا به تبعیت حرکت نوسانی ناقوس، حرکتی مشابه یافته و هم زمان ضربه پرطنین ناقوس به گوش می رسد. پس از آن مجددا به زنی که در نمای نخست شاهد آن بودیم بر می گردیم؛ صداهای ناقوس کشدار، پرنده و گریه زن شنیده شده و رفته رفته جای خود را به گوینده رادیو می دهند که اجرای قطعه ای تحت عنوان «آخرین یکشنبه» اثر آهنگ ساز معروف نیکولای تیموفیف (Nikolai Timofeyev)، برگزیده از «سمفونی دون باس» را به اطلاع شنوندگان می رساند.
سپس ورتوف برش می زند به نمایی که تیموفیف، در حال رهبری ارکستر است. پس از آن مجددا تصاویری از مراسم عشای ربانی را شاهد هستیم.
در ادامه برش به نمایی از پیرمردی از طبقه متوسط، پیر و فرتوت و آشفته، در حالیکه به مجسمه مسیح تعظیم می کند. زنان و مردانی که بر قدمگاه مسیح بی وقفه بوسه می زنند.
در حالیکه گام های نامنظم و دور از کنترل جمعیت با ضرباهنگ موزون ناقوس هماهنگ است، نماهایی که به تبع ضربه های ناقوس عرضه می شوند: حرکت دوربین از ناقوس کلیسا به میدان شهر، از مردم در حال عبادت در کلیسا به مردان ولگرد که سایرین را به مسخره می گیرند و مردمی که در گوشه کنار میدان شهر گویی به خوابی سنگین رفته اند و صدای گریه ها و ناله هایی که گاه گاه شنیده می شود. نمایش گام هایی بی هدف و ناتوان که مسیری نامعلوم را می پیمایند.
نحوه تدوین نماها به گونه ایست که تماشاگر احساس می کند شاهد رویدادهایی است در هم آمیخته و بستری ناآرام که تقابل تفکر انسان ها در آن شکافی عظیم ایجاد کرده است.
پس از آن ناقوس متفاوتی را می بینیم که صدایش را بر این دنیای به ظاهر عقب مانده طنین انداز می کند، گویی عرصه ناپاکی پیش آمده را به حاضرین گوشزد می کند. ناگهان صدای زنگ های کلیسا را خواهیم شنید که دیوانه وار می نوازند و هم افزایی صوتی از نوع پدیده داپلر در صدا شنیده می شود. صدای موسیقی و سروده های دسته جمعی شنیده می شود.
در نمای بعدی سوت ماشین بخار که از لابه لای کابل های برق دیده می شود، فضای حاکم را تغییر می دهد. در نمایی دور، رژه پیشاهنگان که در میدان شهر می نوازند به چشم می خورد. به تدریج صدای ماشین آلات فلزکاری برای نخستین بار در فیلم به گوش می رسند.
آواها و ضرباهنگ های پی در پی نواخته شده به وسیله زنگ های کلیسا نیز طنین مارش نظامی را از هم می گسلد.
در نمایی دیگر موج مردم، کارناوالی را به راه انداخته و تمثال اسقف اعظم را در معرض دید همگان قرار می دهند.
نماهایی از رژه پر تعداد مردان، در لحظاتی کوتاه نیز نگاه های منتظر و جویای زنان سالخورده ای که از دور این حرکت پرشور را مشاهده می کنند، مخاطب را با خود همراه می کند.
در فصل بعدی فیلم، با عنوان هشدار دو موضوع موازی مطرح می شود، نخست رسیدن به سطح کشورهای سرمایه داری صنعتی و سپس پیشروی از آنها و دیگر هم دون باس، رویارویی معضلات (کمبرلین، 1389،ص6)
با نمایش نماهایی از کارخانه چون: نقاله برقی و فرقون های از حرکت مانده، لوکوموتیوهای متوقف در ریل ها، کوره های بزرگ ذوب فلز خالی از ذغال سنگ، گوینده فیلم چنین می گوید: "کشور به ذغال سنگ احتیاج دارد."
فصلی دیگر آغاز می شود. در راه آهن مراسم بدرقه جوانان پیشاهنگ را شاهد هستیم که جهت کمک رسانی به دون باس اعزام می شوند. گروه موسیقی پیاده نظام سرود ملی را نواخته و جمعیت نیز آنان را همراهی می کند.
فضا از چنان شور و اشتیاقی سرشار است که به نظر می رسد این جوانان، سربازانی عازم به خط مقدم جبهه جنگ هستند.
در نماهای بعدی یک رهبر گروه کارگری، کارگران را چنین مورد خطاب قرار می دهد: "ما اکنون چه خواهیم کرد؟ همه آحاد کشور می بایست در یک اسلوب نظامی بسیج شوند تا برنامه پنج ساله عمرانی به موفقیت دست یابد. گذار از این بحران به نسل جدید کارگران احتیاج دارد".
در این بخش ورتوف صدای ماشین ناشناخته و بیگانه ای را که پیش از این بارها در طول فیلم شنیده بودیم را رمزگشایی می کند، صدایی که حال می یابیم مربوط به چرخ بالابر ذغال سنگ است.
ژیگاورتوف پس از این، بدون صحنه آرایی و بدون استفاده از شیوه های پیچیده، زندگی و فعالیت نسل تازه به میدان آمده را در مکان ها و موقعیت های مختلف نشان داده است: در اعماق معدن، حفاری با کلنگ و مته های بزرگ در دهلیزهای معادن. کارگران جوانی که تبحر چندانی نداشته و در نماهایی تمرین و آموزش هایی که بدان ها داده می شود در تدوین موازی با کارگران و معدنچیان با سابقه و با تجربه قرار گرفته و رویارویی درخور اهمیتی را در معرض نمایش می گذارند.
نماهایی از ارابه معدن که توسط اسب کشیده می شود و چرخ که از انتهای مسیر بالابر ذغال سنگ شروع به چرخیدن می کند.
کارگران متعهد کارخانه فولاد را با 28000 تن ذغال سنگ تغذیه کنند. در نماهایی که با برش های جهشی جالبی تدوین شده است، کارگران دسته دسته وارد کارخانه شده، در ردیف هایی منظم و پر تعداد مستقر می شوند و پیش از آغاز فعالیت روزانه، نسبت به جامه عمل پوشاندن به تعهدات خود در زمینه پیشبرد طرح عمرانی سوگند یاد می کنند.
ورتوف حرکت کارگران به سوی کارخانه را چنان تصویر می کند که در وهله اول به نظر می آید که این مردان و زنان در حال اعزام به جبهه جنگ هستند.
زنی جوان درحالیکه زنجیر بالابر ذغال سنگ را بر روی شانه هایش قرار داده با چنان انگیزه ای به بالابر نیرو وارد می کند که نمایانگر عزم راسخی است که در همه کارگران نسبت به تولید انبوه ریشه دوانده است.
ناگهان بارانی از حجم انبوه ذغال سنگ از درون چرخ حمل به روی تسمه نقاله جداساز می ریزد. در اثنای این حرکت های بی وقفه، ندایی به ما گوشزد می کند که حیات کشور بستگی به کوشش بی امان کارگران معدن ذغال سنگ دارد.
هیاهوی کارگران با موسیقی نظامی و انقلابی شدت می یابد، گوینده چنین می گوید:
“Undarniki” (بشتاب!)
تهییج معدنکاران نتیجه بخش است. صداهای کوبش تجهیزات صنعتی به صورت نامفهوم و مردانی که از شدت فشار کار فریاد می زنند و در این زمان، راوی با افتخار خبری را به خیل عظیم کارگران اطلاع می دهد:
«سهمیه تولید به طور کامل در پایان سال محقق شد». صدای ضرباهنگ پیستون ها و تجهیزات جای خود را به شیپورهای ندابخش می دهد. بخار بیش از پیش به آسمان می رود و واگن های حمل بار یکی پس از دیگری ذغال سنگ را به مقصد کارخانه فولاد، از معدن «دون باس» خارج می کنند.
در بخشی از فیلم نیز تهیه فولاد نشان داده می شود. نماهایی از سه کارگر که به طور هماهنگ پتکی سنگین را به پایین می آورند به هم اینترکات می شوند. ورتوف این تصاویر را با صدای شلیک سینک کرده است.
هر صدای پتک با صدای شعار گوینده همزمان می شود:
"یک کار بزرگ و پر افتخار" / صدای کوبش پتک
"یک هدف باشکوه" / صدای کوبش پتک
"موضوع شجاعت و قهرمانی است" / صدای کوبش پتک
پس از شنیدن صدای سوت، کارگری می گوید: "ما رزمندگانی در خط مقدم آتش هستیم. کارگران از حفره های زبانه آتش در کارخانه نگاهداری می کنند". این مونتاژ به مراتب تکرار می شود و با تنوعی چشمگیر واگن های برفراز آسمان و کارگرانی که مراقب فوران شعله های آتش هستند به تصویر کشیده می شوند.
تصاویر زیبا و تدوینی پرسرعت در این قسمت شکل می گیرد، رفت و برگشت پیستون ماشین ها، فولاد مذاب درخشان که از درون ماشین های آهنگری با سرعتی باور نکردنی خارج می شود. متصدیان کوره که ذغال سنگ را به درون کوره می ریزند و ماشینی که ذغال سنگ را به درون دریچه کوره می ریزد. رودخانه ای از آهن مذاب که به سوی ماشین آهنگری در حرکت است.
مشقت و مصائبی که فلزکاران با آن دست و پنجه نرم می کند به آنها مقامی حماسی بخشیده است. مراحل تولید شمش فولاد به تصویر کشیده می شود. یکی از هنری ترین بخش های فیلم به تصویر کشیدن کارگری است که کلاف گداخته میل گرد فولادی را به سرعت با انبر گرفته، خم می کند و ماهرانه به ماشین بعدی تغذیه می کند.
مردانی که در دهانه کوره کار می کنند تکه ای آهن را به سختی به درون کوره فشار می دهند. به نظر می آید که ورتوف در این صحنه ها بر شجاعت آنها صحه می گذارد.