نگاهی به فانتزی «سوئینی تاد، آرایشگر دیوانه خیابان فلیت»

با نگاه به آثار تیم برتون؛

Sweeney Todd

The Demon Barber of Fleet Street

(2007)

کارگردان: تیم برتون (Tim Burton)

نویسندگان: جان لوگان، استیفن ساندِیم

ژانر: درام، ترسناک، موزیکال، هیجانی

بازیگران: جانی دپ، هلنا کارتر، آلن ریکمن و ...

زمان فیلم: 116 دقیقه

کشور: امریکا، بریتانیا

محصول سال 2007 میلادی

محل فیلمبرداری: Pinewood Studios, Iver Heath, Buckinghamshire, England, UK 

کمپانی:  DreamWorks Pictures

زبان: انگلیسی

امتیاز اعضای سایت IMDb به فیلم: 7/7 از 10

جمله تبلیغاتی فیلم: هیچ وقت فراموش نکن. هیچ وقت نبخش.

Tagline: Never Forget. Never Forgive.

 

درباره فیلم: بنجامین بارکر، آرایشگری است که در جوانی، حاکم شهر، همسرش را از او ربوده است. وی پس از سال ها با نام جدید سوینی تاد به لندن بازمی گردد تا در آرایشگاه جدید خود در خیابان فلیت انتقام خود را بگیرد... .

جهت مطالعه نقد به ادامه مطلب بروید (4000 کلمه)

ادامه نوشته

نگاهی به فیلم Big Fish (2003) ساخته تیم برتون

توضیح: برگرفته از نشریه دانشکده هنر و معماری دانشگاه شیراز

فیلم ماهی بزرگ

کارگردان: Tim Burton

ژانر: ماجرایی، درام، فانتزی

بازیگران: ایوان مک گره گور، آلبرت فینی، بیلی کرودوپ و...

زمان فیلم: 125 دقیقه

 کشور: امریکا

محصول سال 2003 میلادی

کمپانی: Columbia Pictures Corporation

زبان: انگلیسی

امتیاز اعضای سایت IMDb به فیلم: 1/8 از 10

جمله تبلیغاتی فیلم: ماجرایی به بزرگی خود زندگی.

An adventure as big as life itself.

 درباره فیلم:

 داستان در مورد پسری است که سعی می کند تا به وسیله داستان های خیال انگیزی که پدر در حال مرگش برایش تعریف می کند در مورد زندگی گذشته پدرش کاوش کند.

 نقد فیلم:

در اصل، آثار برتون برای کسانی ساخته شده اند که از واقعیت زندگی خسته اند و می خواهند به دور از دغدغه های روزمره، ساعتی را با تخیل و خیال پردازی بگذرانند. البته تخیلی که از کمترین پیچیدگی ممکن برخوردار باشد.

ماهی بزرگ با دیگر آثاری که برتون روی آنها کار کرده، متفاوت است. مهمترین دلیل شاید این باشد که برتون این بار به مقوله داستان از دیدی تازه نگاه می کند و به طور کامل به آن توجه کرده است. بیشتر شبیه یک شوخی است اگر بگوییم فیلم داستان منسجمی دارد؛ در حالی که می دانیم اساساً مضمون فیلم درباره داستان پردازی و روایت بر پایه تخیل است.

در آثار قبلی برتون توجه بیش از اندازه او بر دکور و ایجاد فضاهای گوتیک و فانتزی، او را از داستان هایی که قرار بودند در دنیایش جاری شوند غافل کرده بود. اما در این فیلم، برتون داستان را هدف قرار می دهد چراکه خود او بهتر از هرکس دیگری می داند که فیلمی که درباره داستانگویی و قصه است؛ خود باید داستانی درخشان برای روایت داشته باشد. تیم برتون با پوشش  دادن بزرگترین ضعفی که منتقدان به آثار او وارد می آوردند فیلمسازی خود را به نوعی تکامل نزدیک کرد.

ماهی بزرگ سرشار از رنگ، ماجــراهای عجیب و غریب، شخصیت های جذاب و مهم تر از همه برخورداری از عناصر برتونی در شکلی ایده آل، خود را به عنوان بهترین اثر برتون تا به امروز مطرح می کند.

اینکه ادوارد بلوم پیر علاقه دارد همه چیز را در قالب داستان ارائه دهد برای پسرش بیلی عجیب است. ادوارد در طول زندگی اش همیشه همین رویه را حفظ کرده و این برای بیلی که آدمی منطقی است غیر قابل درک است. حقیقت این است که بیلی از شنیدن داستان های پدر خسته شده چون پدرش همه چیز حتی گذشته اش را با قصه های پریان ادغام کرده به طوری که تشخیص واقعیت از خیال تقریباً غیر ممکن است.

ادوارد بلوم اتفاقات را در قالبی عجیب روایت می کند نه برای اینکه از حقیقت آنها فرار کند بلکه برای اینکه به آن نیرو، هیجان و حرکت تزریق کند. هرکدام از ما برای انتقال منظور خود به دیگران روشی داریم. ادوارد نیز دریافته که  اگر واقعیت ها را به همان شکلی که هستند بیان کند مخاطب خود را خسته می کنند چون خشک و بی انعطاف هستند.

ادوارد تنها کمی خیالبافی و مبالغه به داستانهــایش اضافه می کند ولی به تأثیری که هر ماجـــــرا به جا می گذارد آســــیبی نمی رساند. به عنوان مثال وقتی ادوارد ماجرای ازدواجش با ساندرا را تعریف می کند؛ می گوید گلزاری را به محل اقامت دختر مورد علاقه اش آورده، روی اسلایدهای آموزشی در دانشگاه یا روی آسمان از علاقه اش به ساندرا نوشته و تقریباً همه مردم شهر را از عشقی که به ساندرا دارد باخبر کرده است. حتی اگر فیلم را ندیده باشید جذابیت این کلمات و جملات که تنها بخشی از داستان هستند توجه شما را جلب کرده (یا اگر فیلم را دیده اید، شما را به یاد لحظات شاد آن انداخته) است.

ماهی بزرگ به شکلی هوشمندانه عنوان می کند این حقیقت اتفاقات است که مهم است و می توان با تغییر دادن شکل روی دادن اتفاقات، زندگی را هیجان انگیزتر و جذاب تر کرد.

اما چیزی که بین رابطه ادوارد و بیلی برایم بسیار عجیب بود این است که بیلی در طول این همه سال حتی یکبار هم به سراغ وسایل قدیمی و کهنه داخل انبار نرفته بود تا از حقیقی بودن بخشی از داستان های پدرش آگاه شود. بیلی همیشه در مقام یک انســان منـــطقی به نفـی کامل قصه های پدرش می پرداخته بدون اینکه به طور دقیق و جدی به آنها نگاه کند. اما در جایی که پدرش در بستر بیماری افتاده تازه برای درک او به جستجو می پردازد. درکی که بسیار دیر رخ می دهد ولی سرانجام خوبی دارد.

بیلی، پسر دیروز و پدر امروز این فرصت را دارد که فرزندش را با داستان و روایت پرورش دهد همانطور که خودش پرورش یافته بود.

برتون و فیلمنامه نویسش به شکلی هوشمندانه دو تشییع جنازه برای ادوارد ترتیب می دهند و به نوعی امکان مقایسه نسخه خیالی آدم های داستان های ادوارد را با خود واقعیشان فراهم می آورند. اینکه کارل زیاد هم بزرگ نیست یا صاحب سیرک، پیرمردی است مثل سایر آدم ها نه یک گرگ یا  «چیزی شبیه آن».

 آن طور که به نظر می رسد ماهی بزرگ نتوانسته بعضی از منتقدان خشک هالیوودی را راضی کند. افرادی مثل ریچارد کورلیس (تایم) که از چهار ستاره به فیلم درجه بی ارزش اعطا کرده است. می توان حدس زد که این منتقد تا چه اندازه مغرضانه قلم زده  و چرا به نفی این فیلم تیم برتون پرداخته است.

«ماهی بزرگ» همچنان به فیلمسازی ادامه می دهد و به نظرات غیر منطقی بعضی از منتقدان اهمیت چندانی نمی دهد؛ زیرا نیک می داند که نمی توان همه را راضی نگه داشت.

نقدی بر دست اندرکاران خنده! (به نگاه به برنامه خنداننده شو)

 

به قلم رضا عباسیان- دبیرستان شهید اژه ای (ارائه شده در مرحله کشوری اولین المپیاد سواد رسانه ایران)

براي مقدمه بايد اشاره كرد كه موضوعي كه مي خواهيم مورد انتقاد قرار دهيم و بي انصافي است اگر اسم هنر بر آن نگذاريم... هنري که نوپا و تازه شكل گرفته است.

حداقل در كشور ما اينطور صدق مي كند (اگر از خير غربي ها بگذريم!)

 طي سال هاي اخير هنرمنداني در اين عرصه چشمه اي از اين هنر را نشان دادند كه شايد توجهي كه درخور هنرشان باشد نصيبشان نشد، اما امروزه برنامه هاي مختلفي براي معرفي و اجراي اين وجهه طنز پا به عرصه گذاشته اند...

اجراهاي زنده ي خياباني و فستيوالي... برنامه هاي راديويي و تلويزيوني و غيره و غيره... كه برنامه مورد صحبت ما برنامه خنداننده شو است؛ برنامه ای كه اين روزها نقل محافل شده و توانسته مردم را شب ها پاي تلويزيون بنشاند.

و قطعا اين امر نشان از جذابيت اين برنامه براي مردم و طنز دوستان است.

 رامبد جوان كه قبلا او را در لباس كارگرداني و بازيگري طنز زياد ديده ايم و مي دانيم كه خودش دستي بر اين سودا دارد با ايده هاي جالبي از جنس همان ايده هايي كه خود خندوانه را شكل داده و آن را به برنامه هر شب چهار پنج ساله تبديل كرده و اين ايده جديد را كليد زده كه بسيار جاي تحسين دارد.

نكته مثبت اينجاست كه حتما شركت كنندگان نبايد از تحصيلات آكادميك پيشرفته يا اجراهاي متعدد بهره و تجربه برده باشند بلكه هر جواني در هر جايي كه اين استعداد را در خودش مي بيند مي تواند فقط با يك دوربين گوشي اين استعداد خود را به عرصه بزرگ كشوري تبديل كند كه شاهد اين امر در بين شركت كنندگاني كه حتي به مراحل پاياني اين مسابقه رسيده اند هستيم.

اين امر بسيار مهمي است در زماني كه هر جواني را كه ببيني از نا اميدي و از تلف شدن استعدادش گلايه دارد، و اين يكي از اصلي ترين و بهترين مزاياي اين برنامه بود.

نكته ديگري كه قابل توجه بود معرفي جلوه ها و وجه هاي مختلف طنز و استندآپ بود؛ و اين امر باعث از بين رفتن كليشه اي بود كه من اصطلاحا به آن #كليشه_خنده مي گويم و اين كليشه اين بود كه مردم فقط به يك طرز تفكر و شوخي مي خنديدند و اين امر باعث تك بعدي شدن طنز كشور بود و ادامه داشتن آن مي توانست ضربه بزرگي به بدنه طنز و استندآپ وارد كند.

البته درست است كه زمان زيادي مي برد تا اين امر كاملا محقق گردد و همينطور اينكه در همين برنامه شاهد بوديم كه سر اين موضوع شركت كنندگان فوق العاده مستعدي كه با ايده هاي بسيار قوي و طرز فكري نو و منتقدانه پيش مي رفتند اما مورد اقبال بينندگان قرار نگرفتند..

در توجيه اين موضوع برخي مي گفتند كه اجراي آنها عامه پسند نبوده و مال ديگران عامه پسند بوده و اين يك مشكل بزرگ است! اصلا نبايد چيزي به نام طنز عامه پسند وجود داشته باشد...

مردم نبايد از طنزي كه بسيار شفاف است و نيازي به عميق شدن ندارد لذت ببرند و طرفدار آن موج شوند...

و پيشگيري از اين موضوع تنها با استمرار آن طرز تفكر كمدي و همچنين فرهنگسازي ميان مردم است زيرا معتقد هستم كه مردم ما همانطور كه لايق شنيدن موسيقي خوب و فاخر و ديدن فيلم ديدني و با كيفيت بالا هستند لايق آشنا شدن با طنز نو و فاخر نيز هستند كه اميدواريم اگر اين برنامه استمرار يابد در اين امر كوشش بهتري صورت گيرد.

و موضوع ديگري كه بايد به آن اشاره كرد تحريفي بود كه شاهد آن بوديم كه گاهي صحبت هايي از بين صحبت هاي شركت كنندگان به طور مشهودي به قول خودمان سانسور شد، كه يا بايد اصلا آن حرف ها زده نمي شد كه اين كاملا بر خلاف روح طنز و صراحت ذاتي آن است و يا بايد بدون اندكي تغيير اجرا نمايش داده شود...

در كل مي شود گفت شاهد برنامه اي جذاب، به دور از كليشه، به دور از صحنه هاي تكراري، فرهنگ ساز و غني بوديم كه با اندك تغييرات مي تواند سهم بزرگي در صنعت طنز حتي در سطح بين المللي و حتي باعث گسترش رسانه هاي در اين امر باشد.

به اميد شادي روز افزون ملت ايران

وقتی از «ماجرای نیمروز» حرف می زنیم از چه حرف می زنیم؟!

به قلم حامد گلناری (فعال فرهنگی و منتقد سینما)
«ماجرای نیمروز» چیست؟
بزرگترین ظلم ممکن به چنین فیلمی این است که آن را صرفا یک فیلم مانند دیگر فیلم ها ببینیم. این فیلم یک اتفاق مهم است.
توضیح بیشتر: فیلم های زیادی در طول سال تولید می شوند با خواستگاه ها و سلایق مختلف که درصد زیادی از آن ها بر پرده سینما می نشینند و خب مردم هم می روند و پول می دهند و می نشینند و پاپ کرن می خورند و بعد هم تیتراژ و شاید شام. فیلم هایی که باید در چنین قاعده ای بنشینند در سال تولید می شوند. فیلم هایی که برای همنشینی و پاپ کرن خوب هستند.
اما بعضی فیلم ها کاری می کنند که مخاطب ظرف پاپ کرن از دستش رها شود. باعث می شود خمیازه در دهانش خفه شود و زندگی روزمره اش قبل و بعد از ورود به سالن سینما فراموش شود. بعضی فیلم ها نفس را در سینه حبس می کنند. این فیلم ها کم اتفاق می افتند. برای همین است که می گویم وقتی می گوییم «ماجرای نیمروز» چیست؟ در اصل به این فیلم به عنوان یک اتفاق ویژه نگاه می کنیم.
اما اهمیت فیلم «ماجرای نیمروز» تنها به اتفاقی که در سالن سینما و برپرده برای مخاطب رقم می زند محدود نمی شود. می بایست این فیلم را در پهنه تاریخ سینما و خصوصا سینمای ایران درک کرد.
حقیقتا «مارجرای نیمروز» چیست؟
همیشه خدا سینمایی که می خواست عنوان ارزشی را یدک بکشد در دراماتیزه کردن مفاهیم لنگ می زد. از آن بدتر عملکرد هنرمندان انقلابی در خصوص بازتاب وقایع تاریخ معاصر بوده است چه برسد به بیان مفاهیم نهفته و انباشته در پس این وقایع. یقینا تا سالیان سال مردم ما طعم بد سریالی همچون «معمای شاه» را فراموش نخواهند کرد. اما ماجرای نیمروز از این مشکل گذر کرده است.
وقتی می گوییم «ماجرای نیمروز» یک اتفاق است یعنی اینکه توجه داشته باشیم که با فیلمی روبرو هستیم که شباهتی به بسیاری از ساخته های پیشین سینمای ایران ندارد و از عمده تولیدات این سینما یک سر و گردن افراشته تر است. و اینکه بفهمیم سازنده این فیلم، یک روشن فکر نیست که چشمش به آن طرف آب باشد یا اینکه عشقش این باشد که با سیگار عکس بگیرد و ژست های عجیب و غریب بگیرد. باید بفهمیم که با مجموعه ای از جوانان فیلم ساز انقلابی سر و کار داریم که تازه؛ شروع کرده اند.
«ماجرای نیمروز» البته در کنار فیلم درخشان «سیانور» نوید دهنده یک تولد است. تولد سینمای انقلابی جدید. چیزی که یقینا حتی از بزرگانی مثل حاتمی کیا هم جلوتر خواهد زد. سینمایی که همت انسان های مستعد و خستگی ناپذیر پشت سر آن است. کسانی مثل سید محمود رضوی، محمدحسین مهدویان، بهروز شعیبی و... و البته افرادی که یقینا در سال های آتی شاهد آن ها خواهیم بود. شاید موعد اکران «بیست و یک روز بعد» بیشتر بتوان درباره چهره های جدیدی که این سال ها وارد سینمای حرفه ای شده اند و خواهند شد صحبت کرد.
شاید بهتر باشد بگوییم «ماجرای نیمروز» بیشتر یک بلوغ است تا تولد. بلوغ سینمایی که بعد از انقلاب پنجاه و هفت متولد شد. در این سال ها آزمون و خطاهایی داشته است تا اکنون که نشان داده است برای خودش مردی شده است. نشان داده است که یک فیلم از دل اندیشه انقلاب اسلامی می تواند آنقدر فنی و حرفه ای باشد که جشنواره فجر حداقل برای حفظ آبروی خودش هم که شده پا روی سیاست های مسئولین غیرانقلابی اش بگذارد و جایزه بهترین فیلم را به آن بدهد. و نشان داده است یک فیلم انقلابی آن قدر در عین غنای محتوا می تواند جذاب باشد که محبوب ترین فیلم جشنواره نزد عموم مخاطبان شود. این یک بلوغ است.
بلوغ بچه های انقلاب که فهمیده اند برای ساخت کار ارزشی، صرفا داشتن محتوای مناسب در دست؛ کفایت نمی کند و بایستی یاد گرفت. بایستی آموخت. بلوغ سینمای انقلاب اسلامی یعنی اینکه بچه های انقلاب یاد گرفته اند که برای بیان حرف حق بایستی زحمت کشید. بایستی عرق ریخت و زحمت و عرقی به مراتب بیش از آنچه جبهه ضدانقلاب و شبهه روشن فکر بر خود هموار می کند.
با قاطعیت تمام می گویم که اگر این روند تلاش، ادامه پیدا کند و نیروهای انقلابی که لباس رزم هنر به تن کرده اند خستگی به خود راه ندهند و درگیر آفات مسیر نشوند ما شاهد بالندگی این سینما در سال های آتی خواهیم بود و این تولیدات سینمایی نه تنها قابلیت فتح پرده های داخل کشور، بلکه قابلیت تسخیر سینماها و سالن های جهان را خواهد داشت و آن موقع است که دشمن خواهد فهمید که توان هنری و نرم جریان انقلاب چیزی کم از توان هسته ای ندارد. خیلی دور نیست.
ان شاء الله.

جشنواره بین المللی پویانمایی/ بازنمایی خصلت‌‌های پهلوانی و فتوت در انیمیشن‌های تلویزیون

سومین جلسه بررسی پایان‌نامه‌ها در دهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی با حضور دکتر محمدعلی صفورا، استاد دانشگاه تربیت مدرس، علاقه‌مندان و دانشجویان انیمیشن برگزار شد (لینک خبر).
در دهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی تهران بررسی شد:

به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون، در این نشست، پایان‌نامه «بازنمایی خصلت‌‌های پهلوانی و فتوت در سیمای جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه ارتباطات آیینی»، با مطالعه موردی پویانمایی «پهلوانان (پوریای ولی)» و سریال «راستش را بگو»، از جواد جلوانی و دانشگاه صدا و سیما بررسی شد. 
در ابتدای این نشست، جواد جلوانی، با پرداختن به محتوای انیمیشن‌هایی همچون «باب اسفنجی»، «باربی»، «بن تن»، «اسپایدرمن» و بازی‌های کامپیوتری همچون «sims» و «clash of clans»، اظهار کرد:

پایان‌نامه من یک پایان‌نامه چند لایه است که برای بیان آن باید از چندین جهت بررسی صورت گیرد. انیمیشن‌هایی چون «اسپایدرمن»، برای اینکه با بدی‌ها مبارزه کنند، خودشان هم تبدیل به هیولا می‌شوند. هر کدام از این انیمیشن‌ها و بازی‌های کامپیوتری سبک زندگی متفاوتی برای مخاطبان تعیین می‌کند و به ترویج سبک‌های زندگی‌ زیاده‌خواهی، مصرف‌گرایی و تجملی می‌پردازد. 
در بخش دیگری از این نشست به مقایسه انیمیشن «پوریای ولی» یا همان «پهلوانان» پرداخته شد و جلوانی به بیان تفاوت‌های مبارزه پوریای ولی و شخصیت‌های کارتون «بن‌تن» پرداخت و گفت: پوریای ولی و مریدانش برای مبارزه با دشمنان تغییر چهره نمی‌دهند و از مردم عادی کوچه و بازار هستند. در این انیمیشن حتی برای مبارزه با ظلم نیاز به هیکل تنومندی هم نداری.
جلوانی همچنین در تحلیل محتوای مستندهایی که از کشورهای دیگر درباره ایران ساخته شده است، توضیح داد: برخی از این مستندها درصدد هستند «زورخانه» ایران را جای بدی جلوه دهند، استفاده از ابزارهایی که نماد سلاح‌های جنگی است و مبارزه و خشونت را ترویج می‌دهند. در حالی که زورخانه جزو فرهنگ باستانی و جوانمردی ایرانی است که باید از چند جهت آن را بررسی کنیم و همواره یاور فقرا و مظلومین بوده است. 
او در ادامه به جمع‌بندی شاخصه‌های فتوت در این آثار پرداخت و گفت: «پوریای ولی» با شاخصه‌های فتوت سنتی همخوانی بالایی دارد و در جایی می‌بینیم که پوریای ولی به بیان پیام‌های دینی و اخلاقی می‌پردازد و به طوطی می‌گوید: راز اسارت تو در جلوه‌گری تو است. 
در ادامه این جلسه، بخش‌هایی از دو انیمیشن «پهلوانان» و سریال «راستش را بگو» پخش شد و نمادها و تفاوت‌های گفتمان در آن‌ها تحلیل و مقایسه شد و اینکه سریال راستش را بگو به دنبال ارائه نگاه مدرنی از فتوت است که گاه به بیراهه رفته است. 
در بخش دیگری از این نشست دانشجویان و علاقه‌مندان حاضر در سالن سوال‌های خود را از نگارنده پایان‌نامه پرسیدند.
در پایان این جلسه، دکتر محمد‌علی صفورا (+) به عنوان جمع‌بندی، گفت: بررسی موضوع جوانمردی در این آثار و سبک زندگی در رسانه بحث مهمی است، بحثی که ایدئولوژی جامعه را بیان می‌کند.
او ادامه داد: جامعه ایران بر اساس قالب مرسوم اثر هنری می‌سازد و بازنمایی می‌کند. در امریکا هم همین اتفاق می‌افتد، ما نمی‌توانیم به این موضوع اعتراض کنیم، هر کشوری دنبال ایدئولوژی خود است و نمی‌توان خرده گرفت. اما در این تطبیق‌ها باید دید، آن‌ها چه‌قدر توانسته‌اند از این ابزار درست استفاده کنند.
این استاد دانشگاه با ذکر یک مثال ادامه داد: در انیمیشن «پت پستچی» سبکی از زندگی بازنمایی می‌شود که پر از موضوع‌های اخلاقی قابل تعمیم از جمله تعهد به کار و موضوع‌های آموزشی است.  پس نباید مطلق نگاه کرد و حتما این انیمیشن‌ها نکاتی قابل نمایش دارد که از رسانه ملی پخش شده است. در بحث‌های نظری نباید کلی نگری کرد.
دهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی تهران روز 19 اسفند در مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به کار خود پایان می‌دهد.

با نگاه به ساخته حجت الله عدالت پناه/ مستند "داد" تلاشی در بلند کردن فریاد عدالت!

توضیح: به قلم برادر حامد گلناری
سی و نه سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد. سختی ها و فراز و نشیب ها بر هیچ چشم بینایی پوشیده نیست و این دشواری ها برقامت انقلابی که بنای ظلم را می خواست در هم بشکند کاملا برازنده است چون قدم؛ قدم بزرگی است.
هر انقلابی به دلیل تغییر مناسبات امتداد انقلاب نسبت به شروعش، خواه ناخواه دچار تغییرات و دگرگونی هایی می شود. حال این تغییرات و دگرگونی ها یا رو به سمت تعالی دارد یا اینکه آرمان های آن انقلاب را به حضیض می کشد.
انقلاب اسلامی ایران از دل عمیق ترین مبانی اسلامی همچون توحید و ولایت و عدالت برخواست و با تکیه به مقبولیتی که نزد مردم داشت توانست دشمن داخلی را نابود و دشمن خارجی را عقب نگه دارد. اما این مقبولیت بیش از آنکه ناشی از اعتماد مردم به مسئولین و سردمداران آن انقلاب باشد؛ حاصل اعتماد مردم به آرمان ها و وعده های انقلاب بود که از اسلام بر می خواست. آرمان هایی همچون عدالت و برابری و طبیعی است که ملتی که قرن ها زنجیر ظلم پاهایش را خراش داده است دل به چنین آرمان هایی می دهد و اسلامی که چنین باشد را به متن زندگی و سیاستش راه می دهد.
انقلاب ما اینگونه قلب ها را فتح کردم و امام با تکیه بر چنین کلاماتی بود که بر دل مردم نشست.

اما مردم...
سی و نه سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد.
اما مردم؛ در تاکسی که بنشینی دردهای مردم به راحتی به گوشَت برخورد می کند. در صف نانوایی همینطور و حالا که در فضای مجازی. مشکل اساسی مردم ما این است که شامه تیزی دارند و نمی توانند خود را به کوچه علی چپ بسپارند. آن ها تعفن بی عدالتی و ظلم را از چند فرسخی هم می فهمند. مزه رنج را بلدند و با آن بیگانه نیستند اما عزت نفسشان و غرورشان چنان است که نمی توانند ظلم را حس کنند و چیزی نگویند.
مردمی که سی و نه سال دل به آرمان های روشن سپرده اند و برای تحقق اش خون خود و فرزندانشان را بذل کرده اند حق دارند که سوال کنند که چرا هنوز در کوچه هایشان ظلم پرسه می زند. حق دارند که از مسئولینی که نام انقلابی را یدک می کشند بپرسند که چرا نسبت به تفکرات بنیادی انقلاب بی تفاوت نشسته اند و دم نمی زنند.
اکنون جوانانی که عاشق انقلاب اند برای دفاع و حراست از آرمان های انقلاب برخواسته اند و جرئت کرده اند سوال بپرسند و مستند «داد» چنین سوالی است. سوالی اساسی که خیلی ها زیرلب می پرسیدند و یا با غر نشان می دادند اما جوان هایی این سوال را با فریاد پرسیده اند که «این عدالت همانی است که قرار بود؟»
مستند «داد» به کارگردانی حجت الله عدالت پناه، تلاشی است در راستای بلند کردن فریاد عدالت خواهانه. تلاشی است در جهت «داد».
این فیلم به مسئله اعتراضات صنفی رانندگان کامیون، پرستاران و کارگران معدن پرداخته است که هر کدام در نقطه ای از کشور رخ داده است و طی آن، مردمی زحمت کش خواسته قانونی خود را که نایدیده گرفته شده است مطالبه کرده اند و در مقابل با آن ها برخورد امنیتی شده است و کارشان به بازداشت و جریمه و حتی شلاق کشیده شده است.
قربانیان، کسانی بوده اند که فساد جاری را می دیدند و از آن به تنگ آمده بودند و تصمیم می گیرند با این امید که کسی هست که عدالت را در حقشان پیاده کند دست به اعتراض بزنند تا صدایشان را به مقامات بالاتر برسانند اما چیزی که نصیبشان می شود اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تشویش و اغتشاش شده است.
مستندساز آن ها را پیدا می کند و از دردشان باخبر می شود و فریادشان را که کسی پاسخگو نبوده است این بار به زبان تصویر نشر می دهد که شاید کسی بیاید و چاره ای کند. این پیگیری ها نیز ابتدائا به دست جنبش عدالت خواه دانشجویی صورت گرفته است که خود را موظف به رصد و پیگیری چنین مسائلی می داند.
این تلاش می تواند چشم قوه قضائیه را به اتفاقاتی که احتمالا از آن بی خبر است و یا نسبت به عمق آن بی توجه است باز کند. می تواند باطن حرکت هایی که به آن ها برچسب ضد امنیت و اغتشاش گر زده شده است را به مسئولین نشان دهد و خطر واقعی برای نظام را به تصویر بکشد.
اما در اکران این مستند در شهر اصفهان اتفاقی می افتد که در جهت پررنگ تر شدن حرف اساسی این مستند است.

***
در جریان برنامه هفته فیلم انقلاب اسلامی که فیلم های جشنواره عمار، از جمله این فیلم قرار بود اکران شود، در نوبت اکران این فیلم، نامه ای به دست مسئولین کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان می رسد که دستور لغو اکران این فیلم در آن بوده است.(+) و (+)

در این اتفاق توجه به چند نکته اهمیت به سزایی دارد؛

نخست اینکه چرا فیلمی که از ارشاد مجوز دارد در نامه ای دست نویس و بدون هیچ شماره ای با دست پاچگی لغو اکران می شود.

دوم اینکه چرا مسئولین ما به جای تقدیر از جوانانی که در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری، مطالبه گری را سرلوحه کار خود قرار دادند، از دیده شدن فعالیت هایشان جلوگیری می کنند.

سوم اینکه اگر قوه قضائیه جواب درستی به چنین فریادهای عدالت خواهی دارد، چرا بیان نمی کند و یا اگر درست است چرا اعتراف نمی کند. مگر مردمی که در متن این ناعدالتی ها بوده اند غیر از مردمی هستند که در موعد انتخابات توسط همه مسئولین به عنوان رکن اصلی انقلاب معرفی می شوند؟ پس چرا نسبت به چنین مطالباتی نه تنها جوابگو نیستند بلکه عجولانه آن را می خواهند ساکت کنند؟
و جالب اینجاست که چنین سرعت عملی را در توقف اکران این فیلم می بینیم و در بازداشت آن راننده کامیون و زندانی کردنش و در شلاق زدن کارگران معدن اما رسیدگی به پرونده مفاسد اقتصادی این چنین زمان بر می شود.
جای آن است که فکر کنیم ساخته شدن چنین فیلمی که برخاسته از آرمان های امام راحل (ره) است به انقلاب نزدیک است و یا چنین رفتارهایی از مراجع قضایی. حداقل فعالین و نخبگان اصفهانی بایستی نسبت به این اتفاق حساس شوند.
و دست مریزاد به چنین جوانانی که حرف حق را بلند می زنند که خداوند فرمود:
«لا یحب الله الجهر باسوء من القول الا من ظلم، و کان الله سمیعا علیما»

پایان/

بهشت را بچه‌های عمار فتح کردند! (بازخوانی جشنواره بهشت در قاب تصویر)

توضیح: متن زیر به قلم دوست عزیز کمال نصیری فرد از خبرنگاران مومن، با انگیزه و شماره یک اصفهان است. ابتدا باید به مصاحبه خودم با خبرگزاری فارس اشاره کنم(+) که در آن جشنواره فیلم عمار را رقیب و جایگزینی برای جشنواره فیلم فجر نامیدم. پس از آن یادداشتی از برادر حامد گلناری رسید(+) که ایده جشنواره بهشت در قاب تصویر اصفهان را رقیبی برای جبران ضعف های جشنواره فیلم عمار نامید (متن ایشان در تهران و اصفهان خیلی صدا کرد)! و اکنون متن آقای نصیری فرد از تسخیر جوایز جشنواره بهشت در قاب تصویر توسط همان بچه های جشنواره عمار سخن می گوید!

***
سید مرتضی که عروج کرد، مانده بودم دگر راه‌بلدی هست مرا راهنمایی کند یا نه؟ تا به اینجا که آمده بودیم سوسوی چراغ آوینی ما را کشانده بود، اما مگر فانوس به دست بودن کفایت می‌کرد؟ این راه، بلدی می‌خواهد که آنرا از بی‌راهه تشخیص دهد.
گذشت تا اینکه دست‌پروردگان سید مرتضی که از او فنون ستاره‌شناسی آموخته بودند و در کوره‌راه‌های ظلمانی با نگاه بر آسمانی راه را می‌یافتند، فانوسش را به دست گرفتند تا هرکس به دنبال مسیر بهشت است از تلألؤ این چراغ، هدایت پذیرد.
آری «جشنواره مردمی فیلم عمار» که امروز هفتمین سال از عمر خود را طی می‌کند، راه بهشت را فتح کرد و امید آن است که تا قیامت هرکه می‌خواهد به بی‌راه نرود این فانوس را گم نکند.
جشنواره تولیدات رسانه‌ای هیئت‌های مذهبی و مراکز فرهنگی استان اصفهان که تحت عنوان جشنواره «بهشت در قاب تصویر» آغاز به کار کرده، در حالی سومین بهار عمرش را به پایان می‌رساند که عمده برگزیدگان آن را همین بچه‌های عمار تشکیل می‌دهند.
اگر به کاتالوگ این جشنواره که در اختتامیه آن توزیع شده بنگریم، صفحه اول که باز می‌شود مصاحبه‌ای با سید مجتبی خیام‌الحسینی کارگردان مستند «گردان قاطریزه» و از برگزیدگان هفتمین دوره جشنواره مردمی فیلم عمار را مشاهده می‌کنیم.


در صفحه دوم که به معرفی شخصیت برگزیده جشنواره «بهشت در قاب تصویر» اختصاص دارد، نام «رسول احمدی» جانشین دبیر ستاد مردمی جشنواره عمار در استان اصفهان می‌درخشد که سال‌ها است زحمات زیادی برای اکران فیلم‌های جشنواره در مجموعه‌های سراسر استان کشیده است و به حق خود یکی از طلایه‌داران جشنواره در این سال‌ها است.


از همه این‌ها که عبور کنیم، وقتی به صفحه آخر می‌رسیم در میان داوران جشنواره اسامی سید جلال دهقانی اشکذری کارگردان فیلم خانه‌ای کنار ابرها و از برگزیدگان هفتمین دوره جشنواره مردمی عمار است که به گفته خودش: «دوست دارم مردم این فیلم(خانه‌ای کنار ابرها) را ببینند» و مهدی نقویان (از دست اندرکاران و داوران جشنوراه عمار)به چشم می‌خورد.
از دیگر داوران جشنواره عمار می‌توان به امیرعباس ربیعی و مهدیار عقابی اشاره کرد که خود از برگزیدگان جشنواره عمار به شمار می‌آیند اشاره کرد.
اینجاست که معلوم می‌شود بچه‌های عمار راه بهشت را فتح کرده‌اند و گوی سبقت از دیگر جشنواره‌ها ربوده‌اند.

انتهای پیام/

چشم انداز نیمروز ماجرا؛ نگاهی به آخرین اثر محمدحسین مهدویان

توضیح: این متن به قلم دوست عزیز آقای علی یوسفی است و اولین بار در پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان منتشر شده است (+).

چشمانی که کوه را دیده باشد پاک و تیزبین است و گوش هایش از هیچ صدایی نمی گذرد.

نگاه کمال از لابه لای قاب های پنجره ی دکّان ساندویچی، خانواده ای پاک را نشانه رفته است و همه ی آرزوهایش را در قامت آنها می بیند. آرزوهایی که احتمالا قرار است بعد از فتح قله ها حقیقت یابد؛ آرزوهایی که حامد هم مشغول خواندش در گوش اوست و نگاه مستقیم و پر سوال کمال که حامد از آن بی خبر است او را مکدر می کند.

نگاه کمال که بر می گردد زندگی در جامعه ی پیش رویش پر از خون می شود. دخترکی ناز در آغوش پدر و مادری از جنس خدا به خاک و خون کشیده می شود و همه چیز در قاب تصویر آشوب می شود و آشفته می گردد.

چادری که زمان برافراشتگی و اهتزازش فرا رسیده است به زمین آمده و خون آلود بر سر عمود زندگیش کشیده می شود. تپش های بی ضرب و آهنگ دخترک که کمی آن طرف تر بی جان افتاده، امید را به کمال برمی گرداند اما دیر است و سرزنشی عجیب او را گیج کرده و با خود کلنجار می رود که ای کاش فقط حرف های حامد را گوش می داد و چشمانش را از تصویر آرزوهایش بر نداشته بود. خون در رگهایش به جوش آمده است. کمال آمده بود تا ببیند و عمل کند و حالا جلوی چشمانش همه چیز داشت پرپر می شد.

«ماجرای نیمروز» به کارگردانی «محمدحسین مهدویان» به ترورهای سال ۱۳۶۰ به دست گروهک مجاهدین خلق می‌پردازد. این فیلم روایت سفارشی همه مردم ماست؛ سفارشی برای فهم همه ی آنچه می دانند و نمی دانند. کاری که از نگاه سینمایی ها هنرمندانه و از چشم مردم برتر و کم نظیر به حساب آمد.

در این یادداشت مواردی بیان شده است که به تشریح حال آن روزهای روایت پرداخته است که هر از گاهی هوای این روزهای ماست و مرور آن خالی از لطف نیست.

***

در چشم انداز ماجرای نیمروز نباید از آهنگ و حرکت فیلم غافل شد. آدم های این روایت هریک نماینده ای از دوران پرالتهاب آن روزها و شاید این روزها هستند؛ نمایندگان همان اندیشه ها، نگاه ها و تصمیماتی که هوشمندی ها را در کنار سادگی ها و غفلت ها معنی می کرد.

روزهای پر التهاب که اعتماد به چشمانت را سخت کرده است؛ انگار با خودت هم بیگانه شده ای. وقتی اشک هایی که مال چشمان رحیم است اما روی گونه های عباس غلط می خورد دیگر هیچ نزدیکی در رفاقت سال های دور این دو پیدا نمی کنی.

مرزها شکسته شده و انفجار در آغوش خواهرِ طاهره، تو را در آن لحظه فیلم می ترساند و چه بسا تو را به ژانر وحشت می برد. آنجا انگار خالی شده ای و توانی برای ادامه جریان نداری اما خودت را جمع و جور می کنی و به ماجرا برمی گردی.

وحشت و ترس ادامه پیدا می کند و لحظه به لحظه ی روایت تو را آماده یک اتفاق می کند. تو خودت را هم در بستر حادثه قرار می دهی. کافی است یک بار دیگر اعتماد کنی تا این بار خودت قربانی شوی. باید به خودت هم مشکوک باشی تا جان به در بری.

وقتی صدای رگبار را شنیدی این صدای قتل عام توست. چون ماشین بعدی نوبت توست. کمال خوب می فهمد که این ایست و بازرسی برای از کار انداختن او و جامعه ی او با همه ی ارزش های او است و باید زرنگی کند، خوب توطئه را می شناسد و عمل می کند، اما چشمان باز کودکی او را به فوران در می آورد. حالا خریدار حرف های رحیم هم دیگر نیست. او می خواهد فقط عمل کننده باشد و امان ندهد.

اینجا خودت را جای کمال می گذاری و مباهات می کنی. تازه غبطه هم می خوری که ای کاش دستش باز بود تا بیشتر عمل کند و با او هم رای می شوی که تو مرد قله ای اینجا چه می کنی؟! حالاهمه ی مخالفت هایت با کمال تمام شده و او را آرام آرام قهرمان داستان می دانی. اما کارگردان روایت تو را محک می زند و نمایندگی کمال را در اندیشه تو پر و بال می دهد.

کارگردان قصه همچنان به دنبال اندیشه های دیگر است و در اینجا به دنبال طرفداران واکنش مسعود است. کسی که آزادی و انسان دوستی ایدئولوژی اوست و در کارش معتقد و پرتوان است. حالا نوبت مسعود است که شاهد نهایت پستی و سنگ دلی باشد و برادرش را خون آلود، سوخته و تکه تکه در مقال ببیند و رحیم مامور است تا او را از صحنه خارج کند تا نگاهش بعضی چیزها را نبیند. مسعود نباید نگاه دنباله دار آقای دادستان را ببیند چون آن نگاه مسعود را قربانی و شاید هم مقصر معرفی می کند. دادستان هنوز در خاطر دارد که مسعود را هشدار داده است و او با جسارت، آقای دادستان را نقد کرده است.

حال مسعودِ روایت که از طرف حامیانش در آغاز ماجرا تا مرز نقش اولی فیلم هم رفته است، خود را از روند روایت کنار می گذارد و کمرنگ می شود اما همه می دانند که مسعود ادامه دارد.

حالا صدای روایت در آمده است و رحیم که گویی نماینده همه است جان می گیرد و هیاهویی هم به راه می اندازد که جنگ اینجاست و تاکید او تهران است. تهران است که مرکز ماجراست. حالا مخاطب او را بخشیده است و با او همراهی می کند و حتی می خواهد با رحیم همدردی هم  بکند.

اینجاست که صدای اول فیلم بلند می شود و تکیه گاه ماجرای نیمروز (مسعود) همه را به فیلم باز می گرداند و آن اعترافات بازداشتی اول فیلم است که نقطه صعود ماجراست. نقطه ای که کشمیری را هم حساس کرده بود، حساسیتی که حدس مخاطب ماجرای نیمروز را به واقیعیت بدل می کند.

صد و هشتاد و چند روز بعد! حاصل کار مسعود کلید عملیات را به دست کمال می دهد و طرح عملیات فعال می شود.

حامد هم همه توانش معطوف یافتن قفلی می شود که کلید کمال را در آن بنشاند و فرصتی یابد تا فرشته نجاتی برای فریده باشد. دختر جوانی که در تشکیلات با موسی خیابانی تصمیم ساز و جریان ساز بوده است.

اما رحیم بار دیگر نگران است و از فاصله گرفتن احتمالی خودش با ماجرای نیمروز می هراسد ولی کمال آمده است تا به داد ماجرا برسد و با نشاط او حامد مهیا می شود. او نقش مهربان و شیفته ی درون فیلم را ناجی همه اتفاقات یک نیمروز می کند.

لحظاتی نمی گذرد که حامد برنده نیمروز، ماجرا می شود. حامد مانده است تا باورش به کمال و رحیم محکم تر شود.

نوازش های رحیم حامد را به قله می برد و ماجرای نیمروز را به نام او می زند تا روایت پشتکار و علاقه جوان در روایت داستان زنده شود.

اینجا دسته ای دیگر از مخاطبان اندیشه ای نو می سازند و این بار همه اندیشه ها در ماجرای نیمروز برنده می شوند.

انتهای پیام/

برای فجر به دنبال جایگزین‌ و رقیب باشیم / گفتگو با خبرگزاری فارس

توضیح: گفتگوی بنده با خبرگزاری فارس اصفهان

لینک خبر در خبرگزاری فارس (اینجا)

***

به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، برگزاری جشنواره فیلم فجر در سالیان گذشته و به خصوص جشنواره امسال با حواشی بسیاری همراه بود که موجب شد تا نه تنها اهل قلم بلکه کارشناسان، سینماگران، بازیگران و بسیاری افراد دیگر مرتبط و غیرمرتبط با رسانه درباره آن به اظهار نظر بپردازند.

جشنواره‌ای که هر چه از آن می‌گذرد بیشتر به فستیوال‌های فیلم جهان به خصوص از نوع اروپایی و آمریکایی‌اش نزدیک می‌شود تا جایی که برخی المان‌ها و ظواهرش را از این فستیوال‌ها گرفته است؛ در سال‌های اخیر این شبیه سازی در بین بازیگران و اهالی سینما بیشتر و بیشتر شده تا جایی که در نوع لباس پوشیدن، راه رفتن و عکس گرفتن این افراد نیز این امر به وضوح قابل مشاهده است.

این شباهت‌ها به فیلم‌نامه‌های آثار نیز رسوخ کرده و هر سال بیشتر از یک یا دو فیلم ارزشی در بین فیلم‌های جشنواره فجر ساخته نمی‌شود و در بعضی موارد مشاهده می‌کنیم برخی فیلم‌ها نیز یا اجازه راه‌یابی پیدا نمی‌کنند یا در ورود به جشنواره با دست‌انداز‌هایی مواجه می‌شود که این امر در جشنواره سی و چهارم شدت بیشتری داشت.

*جشنواره به اصطلاح فجر

جواد جلوانی امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در اصفهان اظهار کرد: از جشنواره فیلم فجر به عنوان مهم‌ترین جشنواره سینمایی ایران یاد می‌کنند؛ یادمان باشد که نام این جشنواره برگرفته از فجر پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن‌ماه سال 1357 است (هرچند عده‌ای می‌خواهند این نام را کتمان یا حتی تعویض کنند)، باید دید فیلم‌های تولید شده در سینمای ایران و روند داوری و اکران این جشنواره در مهر و موم‌های اخیر چه نسبتی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران برقرار کرده است.

وی افزود: «حماسه بیست و دوم بهمن و پیروزی انقلاب اسلامی، پایان تحقیر ملت ایران بود»؛ این کلام رهبر معظم انقلاب است و اشاره به تحقیر ملت ایران در طول تاریخ به خاطر حیله‌ها و منافع استبداد و استعمار در عقب نگه داشته شدن ملت ایران دارد؛ حال سؤال این است که سینمای ایران و جشنواره فیلم فجر چقدر در راستای این استعمارزدایی و استکبارستیزی و تقویت روحیه عزت و امید ملی گام برداشته است، یا برعکس در فیلم‌نامه‌های خود به سیاه نمایی یا برداشت‌های آزاد و شخصی و یا پروژه هنر برای هنر پرداخته‌اند.

کارشناس ارشد رسانه خاطر نشان کرد: کارگردان و هنرمند ما باید بداند که در حال تاریخ‌نگاری برای آیندگان است؛ امروزه از اصطلاح «تاریخ‌نگاری نوین» استفاده می‌کنند و می‌گویند ما دیگر به دنبال تاریخ و هویت یک کشور در کتاب‌های تاریخ رسمی نمی‌گردیم بلکه با مراجعه به محصولات فرهنگی آن جامعه اعم از فیلم و رمان و غیره به وضعیت تاریخی آن جامعه پی می‌بریم.

وی تصریح کرد: سینماگران ما در این تاریخ‌نگاری چقدر صداقت داشته‌اند و چقدر عزت و پیشرفت ایران اسلامی را در روایات خود گنجانده‌اند، حماسه‌ای که مدافعین حرم رقم می‌زنند کجای این تاریخ‌نگاری است، استقامت و در صحنه بودن ملت غیور ایران کجای این هنر جای دارد، پیشرفت‌های علمی و دستاوردهای اقتصاد مقاومتی چه شد، یا حتی به نقد درون گفتمانی و به تصویر کشاندن دلسوزانه مشکلات و مطالبات مردمی هم نپرداخته‌اند.

*ماجرای اصلی چیز دیگری است

جلوانی عنوان کرد: عده‌ای از منتقدین، سی و پنجمی دوره جشنواره فیلم فجر را بدترین جشنواره در 35 دوره اخیر از نظر کیفیتِ فیلم توصیف می کنند و در برنامه هفت هم دیدیم که نوع انتخاب هیأت داوران را سیاسی می دانند؛ این عده از فیلم «ماجرای نیمروز» محمدحسین مهدویان هم به عنوان خیرالموجودین نام می‌برند و معتقدند نمی‌توان نگاه کارگردان را در این فیلم صددرصد جامع و ارزشی دانست.

وی اذعان داشت: می‌توان به استقبال کم مردم و خالی بودن سینماها و تبعیض در اختصاص دادن سالن‌های سینما یا کنار گذاشتن برخی فیلم‌های ارزشی از بخش مسابقه نام برد، اما ماجرای اصلی چیز دیگری است.

*«عمار» طلوعی دوباره

کارشناس ارشد رسانه با اشاره به جشنواره عمار گفت: جشنواره فیلم فجر مسیر اصلی خود را گم کرده است و به نظر می‌رسد وزارت ارشاد نیز نه توان و نه دغدغه لازم برای بازگرداندن این جشنواره به مسیر اصلی خود را دارد؛ سینمای ایران از روزی که از مردم فاصله گرفت و چشم به جوایز جشنواره‌های خارجی دوخت و عده‌ای به سینمای نخبگانی و عده‌ای به سینمای گیشه روی آوردند کار را برای ادامه مسیر ناهموار کرد.

وی اظهار کرد: البته هرساله فیلم‌های بسیار ارزشمندی در همین سینما تولید می‌شود و قصد نادیده گرفتن این زحمات را نداریم، اما باید دانست جشنواره فیلم فجر همه چیز نیست و می‌توان به دنبال جایگزین‌ها یا رقبای جدی برای این جشنواره گشت؛ این اتفاق شاید بعد از سال 1388 با بروز و ظهور جشنواره مردمی فیلم عمار به وقوع پیوست و شاهد طلوعی دوباره برای رسانه این کشور بودیم.

جلوانی با تأکید بر برخی فیلم‌های جشنواره فیلم عمار اذعان داشت: چهار فیلم نیمه بلند جشنواره عمار مرا به وجد آورد، «رنگ و نارنگ»، «مشتی اسماعیل»، «چشمان پرتوان» و «روزگار اکبر» همگی به داستان زندگی واقعی افرادی نابینا اما موفق اشاره می‌کند و این حس غرور به مخاطب دست می‌دهد که درست است که نابینایی محدودیت است اما به معنی ناتوانی نیست؛ مخاطب بینا از خود خجالت می‌کشد و تنبلی و یأس را از خود دور می‌کند چرا که با دیدن این مستندها می‌گوید چطور این افراد نابینا در حد یک قهرمان ملی ظاهر شده‌اند و چرا من بیکار نشسته‌ام.

وی با توضیح موضوع این فیلم‌ها تصریح کرد: در «رنگ و نارنگ» سه دختر نابینا با وجود پدر پیر خود به قالیبافی و زندگی روی پای خود پرداخته‌اند و با تلاش و پشتکار تا مقطع کارشناسی هم درس خوانده‌اند؛ در «مشتی اسماعیل» با زبان طنز، عرفان و عشق را تجربه می‌کنیم و اینکه چطور این فرد نابینا تکیه گاه خانواده خود است؛ در «چشمان پرتوان» فرهنگ شکرگزاری و توکل را می‌بینیم و در «روزگار اکبر» شاهد هستیم که یک فرد نابینا به تنهایی از روستای خود به تهران می‌رود و با تلاش‌های مکرر خود مشکلات مردم منطقه را حل می‌کند.

این کارشناس ارشد رسانه در پایان بیان کرد: آیا هیچ کدام از این سوژه‌ها را در جشنواره فیلم فجر امسال دیده‌اید، سینمای ایران چگونه به نگارش تاریخ دست زده است و آیا می‌توان شاهد خودآگاهی دوباره سینمای ایران بود؟ شاید وقتی دیگر!

نگاه و نقدی به فیلم اینتراستلار (Interstellar) ساخته کریستوفر نولان

فیلم اینتراستلار

توضیح: نقد زیبایی از برادر محمدرضا شیخ بهایی که برخلاف اصرار بنده حاضر نشدند آن را تکمیل کنند.

شبیه تماس، شبیه اطلس ابر، شبیه جاذبه...
فیلم بین ستاره ای (Interstellar) به کارگردانی کریستوفر نولان به از لحاظ داستان و شمایل ساختاری شبیه بسیاری از فیلم ها است که قبلا موفق ظاهر شده بود. اما فیلم با همه آنها متفاوت است.
(در این قسمت باید داستان فیلم شرح داده شود و در بین داستان بخش های مختلف نقد شود، اما جهت کوتاهی کلام از شرح داستان خودداری کرده نقدها را در بخش های معرفی نقایص علمی فیلم و محتوای بیان می گردد) (+)
بخش علمی
الف: پدیده گرد و خاک و آفات می تواند دلیل بسیار مناسبی برای از بین رفتن نسل انسانها و یا حداقل تهدید جامعه بشری باشد، اما این دلیل نمی تواند دلیلی برای خروج از زمین و انتقال ساکنین آن به ایستگاه های فضایی باشد، چرا که این راه بیشتر شبیه یک کلاهبرداری کودکانه است.
ایستگاه فضایی یک محیط ایزوله است که ساخت آن درون زمین نیز ممکن است، و البته هزینه ی بسیار کمتری متحمل خواهد شد. برای دوری از غبار و آفات ساخت محیط ایزوله کفایت می کند و نیازی به فرار از زمین نخواهد بود.
ضمن اینکه پدیده آتشک ها به عنوان یک نوع آفت مورد تشکیک جدی قرار می گیرد.
با توجه به اینکه این مسئله زیربنایی داستانی فیلم و خشت اول این ساختار است کل داستان فیلم می تواند مورد خدشه قرار گیرد.
توضیحات علمی و دلایل فیلمنامه نویس برای ترک زمین بیشتر شبه به توجیه بودجه و ساختار فضایی ناسا است. سازمانی که دروغِ سفر به ماه آن چندان بلندآواز شد که نشر کتب و اسناد مربوط به آن را ممنوع اعلام کردند، سازمانی که هر ساله بودجه ی فراوانی را صرف قرار دادن موشک های اتمی و سلاح های لیزری در ماهواره های خود می کند.

فیلم اینتراستلار
ب: وجود یک کرم چاله در یکی از حلقه های زحل فقط شبه به یک داستان فانتزی است. کرم چاله یک فرضیه ی علمی است که فارق از صحیح و غلط بودن آن منوط به ضوابط خاصی است. کرم چاله نه تنها انتقال دهنده ی اجرام است و همین طور انتقال دهنده ی جاذبه است و با توجه به اینکه یک طرف تشکیل دهنده ی کرم چاله یک سیاه چاله با جرم فراوان است تمامی اجرام نزدیک کرم چاله به داخل آن کشیده می شوند، این جاذبه چنان وسیع است که می تواند به نابودی منظومه ی شمسی منجر شود، در حالی که در فیلم حتی خود سیاره زحل نیز با ثبات به نظر می‌رسد.
ج: کرم چاله ها یک پدیده نظری صرف هستند، تا امروز با وجود رصدهای گسترده هیچ گونه کرم چاله ای مشاهده نشده است، با وجود این در صورت به وجود آمدن یک کرم چاله بر اساس متن خود نظریه به علت ناپایداری فراوان عمر آن کمتر از چند دقیقه خواهد بود، در صورتی که در فیلم عمر کرم چاله بیش از صد و پنجاه سال است. البته پایدار کردن کرم چاله با اضافه کردن مواد خاصی امکان دارد اما این موضوع مستلزم حضور در کنار آن و حضور یک تمدن حاشیه ای در کنار کرم چاله است.
د: یکی از زیبایی های فیلم معرفی دقیق زمان در نزیک سیاهچاله است. اما نقطه ضف بزرگ آن نورانی بود سطح سیارات نزدیک سیاهچاله است.
سیارات گرچه تا اندازه ای علمی تعریف شده اند و ظرافت های خاص در آنها به کار رفته اما در آنها بدیهیات مانند سقوط ابرهای جامد در نظر گرفته نشده است.
در ضمن سیاره ای که از یک اقیانوس بزرگ تشکیل شده و حالت ناپایدار و موج های عظیم آن، نشان دهنده یکی از عجایب خلقت زمین است، که در قرآن هم به آن اشاره شده است.
ه: نزدیک شدن به یک سیاه چاله و زنده ماندن و البته عبور از آن حتی از یک توهم علمی هم دورتر است. غیر از اینکه ارتباط رادیویی هم در این محیط غیر ممکن است.
و: مکعب چهار بعدی یک ساختار ریاضی است که امکان وقوعی دارد اما با توجه به درک سه بعدی ذهن انسان توانایی درک این ساختار توسط ذهن انسان امکان ندارد. (رجوع به کتاب ابرفضا و همینطور فضای شگفت انگیز بعد چهارم)
ز: سفر زمان در طول فیلم رد می‌شود، اما اتفاق عملی که در طول داستان می افتد چیزی غیر از سفر زمانی نیست، گرچه فیلم نامه نویس تلاش می کند از سفر مستقیم زمان پرهیز کند اما نهایتا کوپر مسافر یک سفر زمان است و گرفتار قانون علیت و اثرگذاری بر روند داستان و گرفتاری در تناقض دور است.
بخش دوم:
داستان فیلم علی رغم ضعف های بی شمار در عرصه ی علمی به خاطر ضعف علمی مخاطب توانسته با اقبال مواجه شود.
فیلم توانسته به راحتی باورهای علم پرستی و غیب ستیزی را در لایه های پنهانی فیلم به مخاطب دیکته کند.
مورفی تنها شخصیت فیلم است که از روح به عنوان یک باور صحبت می کند و تلاش می کند با او مرتبط شود، اما در نهایت روح فیلم با یک انسان زنده که در سفر زمان قرار گرفته جایگزین می شود. این تلاش کارگردان برای توجیه کلیه امور ماورایی اطراف ما و جایگزینی آنها به عنوان یک مسئله دنیوی مجهول است.
این روش دقیقا بر خلاف روند داستان فیلم تماس (contact) است.

بخش سوم
فیلم از لحاظ ساختار داستانی، کیفیت ساخت و جلوه های ویژه در اوج قرار دارد.
حتی از بخش طراحی تصویر کرم چاله، محاسبات پیچیده ی ریاضی انجام شده و در خلال آنها ادعاهای علمی خاص خود را دارد.

...

ارتقای سطح سواد رسانه‌ای دانشجویان خوابگاهی دانشگاه اصفهان

انتشار خبر در تاریخ 6.2.94

کارشناس فرهنگی خوابگاه‌های دانشگاه اصفهان گفت: سلسله جلسات آموزشی تحت عنوان کارگاه سواد رسانه‌ای هر هفته با نمایش، نقد و بررسی برخی فیلم‌ها در خوابگاه دانشگاه برگزار می‌شود.

محمد فیروزی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه اصفهان، اظهار کرد: هر هفته برنامه کارگاه سواد رسانه‌ای در خوابگاه آقایان و بانوان در دانشگاه اصفهان برگزار می‌شود.

وی به هدف برگزاری این برنامه کارگاهی اشاره کرد و افزود: واحد خوابگاه‌های اداره کل امور فرهنگی دانشگاه اصفهان با هدف ارتقای سطح سواد رسانه‌ای دانشجویان خوابگاهی اعم از دانشجویان کارشناسی و تحصیلات تکمیلی اقدام به برگزاری سلسله جلسات آموزشی تحت عنوان کارگاه سواد رسانه‌ای کرده است.

این کارشناس فرهنگی ادامه داد: این کارگاه به صورت هفتگی و با حضور جواد جلوانی به عنوان کارشناس رسانه در حال برگزاری است و موضوعات اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی در آن مطرح می شود.

فیروزی اضافه کرد: موضوعاتی همچون شیطان پرستی، انسان محوری، نقد و بررسی سینمای هالیوود و ... در این کارگاه انجام می گیرد.

وی خاطر نشان کرد: استقبال از چنین برنامه‌هایی مناسب است اما انتظار داریم استقبال دانشجویان به عنوان بخشی از فرهیختگان جامعه از چنین جلساتی بیشتر باشد.

قضاوت درباره سریال معمای شاه زود است

قضاوت درباره سریال معمای شاه زود است

توضیح: گفتگو با خبرگزاری ایمنا در تاریخ 6 دی 94

اگر چه رسانه ملی محرم امسال دست خالی تر از هر سال به استقبال مخاطبانش آمد و تقریبا بدون هیچ برنامه خاصی محرم 94 را آغاز کرد، حالا اما با پخش سریال های متعددی از جمله معمای شاه و کیمیا سعی می کند، آنتن پخشش را پُر کند و کم و کاستی های قبلی خود را جبران.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در این بین پخش سریال معمای شاه از شبکه اول سیما از همان آغاز با هجمه منقدین روبه رو شد؛ سریالی که حتی با اینکه زمان بسیار زیاد و  هزینه های هنگفتی برای ساخت آن صرف شد، اما نتوانست آن طور که باید و شاید رگ خواب مخاطب خود را پیدا کند و  خودش را به دل آنها بنشاند به نحوی که با آغاز پخش سریال «معمای شاه» از 15 آبان ماه واکنش های مختلف و متفاوتی نسبت به این اثر تاریخی صورت گرفت و نقد و انتقاد به پاردایم های مختلف سریال معمای شاه شد نُقل و نَقل فضاهای مجازی. این مسئله نشان داد که مشکل رسانه ملی ماجرای پخش سریال‌ها و یا برنامه هایی که گاه اعتراض برخی از اقوام را برمی‌انگیزد نیست و هستند افرادی که عملکرد این ساختمان عریض و طویل را زیر ذره بین خود قرار می دهند. چرا که گاه و بی گاه برخی از سریال‌هایی که زمان و هزینه زیادی صرف ساختشان شده است هم می‌توانند انتظارات را برآورده نکنند و حتی نقدهایی جدی را در پی داشته باشند، چرا که با وجود تمام انتقادهایی که به ساخته های قبلی ورزی، کارگردان این اثر وارد شده بود، مسئولان سیمایی بی توجه به آنها، پروژه الف ویژه «معمای شاه» را به این کارگردان سپردند تا او به شکل جامع و کامل به روایت تاریخ پهلوی دوم بپردازد. و حالا «معمای شاه»، تازه‌ترین سریال و ماحصل سه سال تلاش محمدرضا ورزی و گروهش سرانجام در 15 آبان ماه بعد از مدت ها تبلیغ و پخش تیزر روی آنتن رفت؛ سریالی که زمان زیادی صرف ساخت آن شد و جزء پروژه‌های الف ویژه تلویزیون محسوب می‌شود، از زمان پخش تاکنون نتوانسته است جوابگوی نیاز مخاطبینش باشد.

محمدرضا ورزی کیست؟
"معمای شاه" ماحصل سال ها آزمون و خطای محمدرضا ورزی در زمینه ساخت آثار تاریخی است. او دانش آموخته تاریخ است، تاکنون در آثارش برهه‌های مختلف تاریخی را به تصویر کشیده است؛ از دوران قاجار بگیرید تا دوران پهلوی. اما در میان تمامی این برهه های تاریخی، او علاقه وافری به روایت تاریخ پهلوی دارد و تا به حال هم در قالب یک فیلم و دو سریال مناسبتی بخش هایی از دوران پهلوی اول و دوم را به تصویر کشیده است. آثاری که در زمان پخش واکنش های زیادی را به همراه داشت و خیلی ها معتقد بودند که ورزی نتوانسته در خصوص این دوران حق مطلب را ادا کند. محمدرضا ورزی از آن دست کارگردانانی است که سریال‌هایی با محوریت روایت تاریخ معاصر ایران را روانه آنتن تلویزیون کرده. «تبریز در مه»، «سال‌های مشروطه» و... بخشی از آثار او در رسانه ملی است.
در این بین اما پخش سریال معمای شاه از همان آغاز با هجمه منتقدین روبه رو بود. منتقدینی که به گفته جواد جلوانی، کارشناس ارشد مدیریت رسانه و منقد رسانه باید آنها را به چند دسته تقسیم کرد؛ دسته اول افراد غرض ورز و ناآگاه هستند که به دنبال انتقام جویی و مچ گیری و ایراد بنی اسرائیلی گرفتن هستند. مثلا می گویند چرا فلان ماشین در فیلم نمایش داده شده یا فلان شعر خوانده شده که می دانیم در آن زمان نبوده است، یا آنکه کل فیلم را دروغ می خوانند. این افراد اصولا با ساخته شدن فیلمی برای پهلوی مشکل دارند. جهت اطلاع به این افراد باید گفت روایت فساد در دربار پهلوی به خوبی در کتب تاریخ همچون خاطرات فردوست و ... یافت می شود.
وی در ادامه گفت و گو با خبرنگار ایمنا اظهار می کند: اما دسته دوم از منتقدین افرادی دلسوز و خیرخواه هستند. این افراد نه آنکه به سریال معمای شاه نقد داشته باشند بلکه به صداوسیما نقد دارند.
ضعف فیلمنامه در سریال های رسانه ملی
اینگونه که این کارشناس رسانه می گوید: مدتها است ضعف فیلمنامه در سریال های این سازمان به چشم می خورد و روی آن سرمایه گذاری کافی نشده است. گاه برخی تولیدات از چشمه هنر جاری نشده است بلکه سفارشی به نظر می رسد، یا آنکه تهیه کننده ای صرفا برای کسب درآمد و جیب خود سریالی 90 قسمتی و بی محتوا می سازد!
قضاوت درباره معمای شاه زود است
جلوانی  در ادامه سخنانش تصریح می کند: به طور مثال انتقادی دلسوزانه که به این فیلم وارد می شود بودجه هنگفت آن است که با دید اقتصاد مقاومتی نگاه نشده است و شاهد ریخت و پاش و عدم استفاده از امکانات موجود بوده ایم. در زمینه داستانی نیز شاهد درامی قوی که مخاطب را منتظر پخش فیلم در هفته آینده نگه دارد، نیستیم. در زمینه اطلاعات تاریخی نیز از سطح توصیف فراتر نرفته و به تحلیل و تبیین تاریخ نمی رسد. برای افرادی هم که مطالعه در تاریخ داشته اند معرفت جدیدی حاصل نمی کند و حرف نویی به آنها یاد نمی دهد.
وی در پاسخ به این سوال که آیا ورزی توانسته است از عهده این کار به خوبی برآید، خاطرنشان می سازد: انتظار از آقای ورزی بالا بوده و همین برای ایشان چالش برانگیز خواهد بود. البته خود تیم آقای ورزی گفته است هنوز برای قضاوت زود است و این سریال در آغاز پخش است و باید فرصت داد تا مسیر خود را طی کند و شاهد ارتباط گیری بیشتر آن با مخاطب باشیم.

نقد فیلم زندگی پای Life of Pi

اختصاصی شورشگر- به قلم: محمدرضا شیخ بهایی

زندگی پای (2012) Life of Pi درباره سیر و سیاحت یک پسر در قایق به همراه یک ببر گرسنه و وحشی است. در فیلم های آنگ لی چشم اندازهای مناظر و فیلمبرداری درخشان غوغا می کند. از منظره های کوهستانی در کوهستان بروکبک تا لانگ شات های تاکنون دیده نشده در فیلم زندگی پای!

 

 داستان فیلم از کتابی با همین عنوان، نوشته "یان مارتل" اسپانیایی اقتباس شده است.

زندگی پی از آن فیلم هایی است که به لحاظ بررسی موضوعات محتوایی اش  بسیار پرداخت یافته و منسجم است.

در تک تک صحنه های زندگی پای یک نوع نگاه فلسفی وجود دارد. قاب به قاب این فیلم ارزشمند است و سکانس زائدی در آن وجود ندارد که این البته تا حد زیادی مرهون تدوین بی نظیر فیلم است.

زندگی پای از لحاظ فنی نیز در اوج است. جلوه های ویژه، موسیقی و تدوین هریک در حد کمال خود است. زیبایی صحنه ها گاهی تا جایی است که انسان را به یاد مستندهای شاعرانه (گونه ای مستند که در آن بیننده مجذوب زیبایی طبیعت می شود) می اندازد.

 فیلم "زندگی پای"، از آن دست فیلم هایی است که نمی توان به سادگی از سوژه آن چشم پوشی کرد. فیلمی که در آن باید پسر بچه 16 ساله ای را با نام "پای"، و یک ببر بنگال را با نام "ریچارد پارکر" بشناسیم!

 فیلم داستانی پیچیده و در عین حال ساده ای دارد! پیچیده از این بابت که به مدد جلوه های بصری و تکنیک های دیجیتالی بسیار پر شاخ و برگ روایت می شود و ساده از این بابت که به دور از این همه هیاهو، رویدادی بسیار خطی و کسل کننده در پشت این همه جلوه ویژه و تکنیک سینمایی نهفته است.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

نشانه شناسی موسیقی، از تئوری تا عمل

 

بحث بر سر بلاغت رسانه ای بود. اکنون از موسیقی صحبت خواهیم کرد. بحث در این زمینه بسیار تخصصی است و بهتر است گوش کارگردان یا مدیر فرهنگی، با این مسائل و قابلیت‌های موجود آشنا باشد. در اینجا چند نمونه عملی و در ادامه مطلب چندین مورد تئوریک را آورده ام.

توضیح شیوه:

اشتراوس و دون کیشوت

ریچارد اشتراوس، در اثری به نام «دون کیشوت» همه‌ی ویژگی‌های شخصیت دون کیشوت و مباشر وفادارش سانچو پانزا را، با تدابیر موسیقیایی به شنونده‌اش منتقل می‌کند.

او با ضربه‌های آرام و موقر تیمپانی، که چون تپش قلب به گوش می‌رسد، گام برداری یک قهرمان شکست خورده را مجسم می‌کند. چنان‌که با همین تمهیدات هارمونیک و ارکسترال، تصورات دون‌کیشوت و سانچو پانزا را، که خیال می‌کنند در حال پروازند، نشان می‌دهد و در عین حال به کمک بخش باس ارکستر که تمام مدت، در اعماق اصوات ارکستر شنیده می‌شود، به شنونده می‌فهماند که این دو مرد، در تمام طول آن تصورات، مقهور تخیلات خود بوده و هرگز در واقعیت بیرونی، پایشان از زمین جدا نشده است!

«حرکت» در نشانه شناسی سینما

اساسا نفس «حرکت» در سینما، موجب می‌شود که موسیقی هم به «حرکت» روی بیاورد؛ و حرکت در موسیقی، عموما با سرعت تمپو یا استفاده از سازهای کوبه‌ای و یا ترکیب دو عامل تمپو و استفاده از کوبه‌ای‌ها همراه است.

در فیلم «قاتلین جایگزین»، محصول سال 1998 و ساخته‌ی کارگردان نه چندان پرآوازه‌ای به نام «آنتواین فوکوآ»، که «هاری گرِگان ویلیامز» برایش موسیقی ساخته است؛ به دلیل ذات متحرک فیلم (که در رده‌ی فیلم‌های اکشن است؛ و مانند همه‌ی فیلم‌های چویون فت، لحظه‌ای از جنب و جوش و تک و تاب نمی‌افتد)، سرشار از موسیقی متحرک است؛ و به همین دلیل انواع مختلفی از ریتم‌های دل انگیز و البته افکتیو را در آن خواهید شنید؛ از ریتم‌های پاپ گرفته تا ریتم‌های DJ و ریتم‌های موسیقی هوی‌متال، و حتی انواع ریتم‌های موسیقی ترنس.

طبق فیلمنامه‌ی این فیلم، مردی به نام «جان لی» (چویون فت)، از سوی تبه‌کاری به نام «ویی» (کنت تسانگ)، مأموریت می‌یابد تا پلیسی به نام «زیدو» (مایکل روکر) را به قتل برساند. جان با یک تفنگ دوربین دار، از راه دور در کمین طعمه‌اش می‌نشیند؛ و هنگامی که زیدو در تیررس جان قرار می‌گیرد، از چشمی دوربین می‌بیند که زیدو در حال بازی کردن با پسرش است. همین نکته موجب می‌شود که جان از کشتن او منصرف شود و ...

در یکی از سکانس‌های فیلم، زیدو و پسرش استیو، در سالن سینمایی که یک فیلم کارتون نمایش می‌دهد نشسته‌اند و غافل از همه جا در حال تماشای فیلم‌اند؛ که تبه‌کاران برای کشتن آن‌ها بسیج می‌شوند و مخفیانه در سالن تاریک سینما کمین می‌گیرند. در طول تمامی صحنه‌های این سکانس مهیج و بسیار پر جنب و جوش، سازهای کوبه‌ای موسیقی پاپ غوغا می‌کند. در همان حال یک تم بسیار هراس آور، روی این کوبه‌ای‌ها به گوش می‌رسد که در هیئت کرشندوهای کوتاه و پی در پی تجلی می‌یابد. این کرشندوهای کوتاه را سازهای مسی بادی، به نحو عصبی و تکان دهنده‌ای که گویی نسبت به خطری قریب الوقوع (تجهیز شدن تبه کاران مسلح، برای قتل طعمه‌شان؛ که در آن سالن شلوغ و مملو از جمعیت، جان عده‌ی زیادی از افراد بی‌گناه دیگر را هم به خطر خواهد انداخت) هشدار می‌دهند، می‌نوازند.

«حرکت دوربین» و موسیقی فیلم

گاهی حرکت در سینما، از طریق حرکات دوربین حادث می‌شود. در فیلم «شیطان درون: آپوکالیپس»، محصول 2004 و به کارگردانی الکساندر ویت، درست در آخرین فصل پیش از عنوان بندی پایانی، یکی از طولانی‌ترین زوم بک‌های سینما را شاهد هستیم.

در شرایطی که آلیس (میلا جوویویج) را خطر مرگ تهدید می‌کند، یک اتومبیل سیاه رنگ تشریفات، حامل والنتین (سیمنا گیلوری)، آنجلا آشفور (سوفی والوسور)، و اولیورا (اودد فهر) وارد آزمایشگاه می‌شود و پس از سوار کردن آلیس، آنجا را ترک می‌کند. هنگامی که اتومبیل در مقابل چشم نگهبانان، از دروازه خروجی آزمایشگاه خارج می‌شوند، دوربین طی یک نمای «لو انگل» (نمای از بالا به پایین)، از بالا به اتومبیل می‌نگرد. به نظر می‌رسد که دوربین از جایگاهی که فقط چند متر از سطح زمین ارتفاع دارد، سوژه را می‌نگرد؛ اما دوربین زوم بک می‌کند و عقب می‌رود. تا جایی که تمامی محوطه آزمایشگاه را در بر می‌گیرد. ولی باز هم عقب‌تر می‌رود و تمامی سطح شهر را در زاویه‌ی دید قرار می‌دهد. پس به راهش ادامه می‌دهد و همچنان بالاتر می‌رود. حالا تمام کشور، سپس کل قاره و عاقبت کره زمین را در حوزه‌ی دید قرار می‌دهد؛ و حتی از ارتفاع ماهواره‌ای که در مدار زمین قرار دارد نیز فراتر می‌رود.

در طول این زوم بک، که بی هیچ توقفی عقب می‌رود؛ و حرکت آن چندین ثانیه به طول می‌انجامد، موسیقی با سرعتی درونی که همتا و هم‌زمان با سرعت زوم است، به همراهی تصویر می‌پردازد. زهی‌ها با تمپوی سریعی در ازاء هر نت سیاه در میزان (دو چهارم) پاساژهایی مشتمل بر هشت نت سه لا چنگ می‌نوازند. این پاساژها که بسیار سریع انجام می‌شوند، به طور پیاپی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و همین نکته سرعت زیادی به موسیقی حاصله می‌بخشد؛ به طوری‌که حتی هارمونی لگاتو و بسیار کشیده‌ای که توسط بادی‌های چوبی و بادی‌های مسی، در زیر آن‌ها اجرا می‌شود، از سرعت قطعه چیزی نمی‌کاهد.

حرکت، در بطن سکون

در مواردی، هیچ‌گونه حرکت ظاهری جلوی دوربین اتفاق نمی‌افتد؛ اما در بطن آن حرکت دیده می‌شود. به عبارتی صحنه، آبستن حادثه‌هایی است که بر حرکت و جنبش دلالت دارد. در فیلم «بی‌خواب در سیاتل» دختر جوانی (مگ رایان)، از رادیو صدای مردی را در یک برنامه زنده شنیده است که مجری نام او را «ساموئل بالدوین» (تام هنکس) معرفی کرده و به او لقب «بی‌خواب در سیاتل» را داده است.

در یک صحنه از فیلم، دختر جوان را می‌بینیم که پشت میز کامپیوترش نشسته است و دارد دنبال مردی به نام ساموئل بالدوین می‌گردد. تمام مراحل جستجوی اینترنتی بر روی صفحه‌ی مانیتور کامپیوتر، با یک موسیقی پر جنب و جوش ارکسترال، که پتزیکاتوی بخش زهی‌ها، حالتی شوخ و شنگ را به آن می‌افزاید، همراه است.

به چه دلیل برای این صحنه ظاهرا ثابت و فاقد حرکت، موسیقی‌ای که از حیث نشانه شناسی بر حرکت دلالت دارد، در نظر گرفته شده است؟ زیرا در پشت این سکون، امواج خروشانی از حرکت نهفته است. یکی دنیای مواج و پر سیلان اینترنت، که به خودی خودآرام ناپذیر است؛ و در این مورد خاص، عاقبت در میان صدها ساموئل بالدوین، شخص مورد نظر را پیدا می‌کند؛ و دیگری سفرهای طولانی و پی در پی، که این جستجوی اینترنتی به خودی خود موجب شود، و حوادث بسیاری را (که بعدا در روند تکوینی فیلم شاهدش خواهیم بود) رقم می‌زند.

...

منبع: نشانه شناسی موسیقی فیلم؛ تورج زاهدی، انتشارات سوره مهر، 1388

مطلب مرتبط: بلاغت رسانه ای، نشانه شناسی رنگ و نور

جهت دریافت اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

ادامه نوشته

طرح فیلمنامه محسن مخملباف

سلام؛ در این پست چند فیلمنامه مطرح از کارگردان سینما محسن مخملباف را قرار می دهم. مطمئن هستم روزی به درد عده ای خواهد خورد.

حج

بایسیکل ران

تخته سیاه

تولد یک پیرزن

حوا

خداحافظ سینما

سفر قندهار

سکوت

سلام بر خورشید

سلام سینما

سه تابلو

سیب

فراموشی

فضیلت

گبه

مجنون لیلا

مدرسه رجایی

ناصرالدین شاه آکتور سینما

نان و گل

نوبت عاشقی

نون و گلدون

طرح فیلمنامه محسن مخملباف: دانلود

ایران هراسی، ایمان هراسی

 

سلام.

طبق وعده قبلی معرفی و لیست نسبتا کاملی از فیلم های پروژه ایران هراسی را در این پست آورده ام.

(۳۷ صفحه A4)

این مطلب همچنان ادامه دارد...

 

دریافت فایل ایران هراسی: دانلود

سفر به انتهای زمین، مردان آتش

گاه دشمن چنان هنرمندانه دشمنی خود را به انجام می رساند که تحسین از زبان خود ما هم شنیده می شود. یکی از این مستندهای ضد ایرانی که بنده زیبایی و صلابت آن را می ستایم، مستند پراهمیت «‌سفر به انتهاي زمين»،‌ اپيزود مربوط به ايرن است.

چنان از دیدن چندین باره این مستند به وجد آمدم که دست به ترجمه «نریشن» آن زدم.

اين مستند با حضور ديويد آدامز، ساخته شده كه يك قسمت از يك مجموعه است. در قسمت‌هاي ديگر اين مجموعه كه از سال 1998 تا 2002 ساخته شد، ديويد آدامز با حضور در كشورهاي افغانستان، پاكستان، ليبي، سودان، كامبوج و پرو و ... تصويري جذاب براي رسانه‌هاي غرب از اين كشورها ارائه كرد. اين مجموعه، به طور مكرر از شبكه‌هاي ماهواره‌اي همچون ديسكاوري، شبكه تراول و پي‌بي‌اس، پخش شد. نشانه‌هاي زيادي در اپيزود مربوط به ايران وجود دارد كه نشان‌ مي‌دهد سازندگان آن به دنبال ارائه تصويري منفي و كريه از ايران و ايراني بوده‌اند؛

-        عبور ديويد آدامز از عرض يكي از خيابان‌هاي تهران به صورت خيلي كمدي و به همراه موسيقي متناسب و بيان اين كه ايرانيان هر روز اين گونه از عرض خيابان­ها عبور مي­كنند به منظور القاء قانون‌گريزي و نظم‌ناپذيري ايرانيان؛

-        در كنار هم قرار دادن آتش با هر عنصري از هويت ايراني و ايران همچون تصوير آتش و تخت ‌جمشيد، تصوير آتش و شهر اصفهان و... و القاي آتش‌پرستي ايرانيان؛

-        ارائه چهره خشن از افراد مختلف ايراني با كمك تصوير بسيار درشت از چهره برخي ايرانيان همچون يك راننده كاميون، مرشدي در زورخانه و...

-        بيان داستان حسن صباح و قلعه‌الموت و القاء تروريست بودن ايرانيان از طريق مرور زندگي حسن صباح كه با بازسازي برخي حوادث، تلاش شده است بيان شود كه ايرانيان مبدع تروريسم در جهان بوده‌اند.

-        القاء اسرار‌آميز و رازآلود بودن نقاط مختلف ايران كه نتيجه اين بحث، القاء ترس و وحشت به مخاطبان است كه در صورت سفر به ايران يا تعامل با ايرانيان، خطرهايي شما را تهديد مي­كند.

-        معرفي زورخانه به عنوان مكاني براي پرورش سربازان (تبديل افراد بي‌سواد و توسعه نيافته به سرباز) كه با فضايي كه در فيلم فراهم شده، القاء پرورش تروريست در زورخانه‌ها، صورت مي‌گيرد.

-        القاء عقب‌ماندگي ايرانيان با استفاده از عنصر شتر، نشان دادن چوپان‌ها و مردمان روستايي ساده و القاء توسعه‌ نيافتگي و عدم ترقي و رشد روستاها و شهرهاي ايران و زندگي ايرانيان در فضايي بدوي.

جهت دریافت ترجمه نریشن مستند اینجا را کلیک کنید

جهت نقد تحلیلی این مستند به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

معرفی فیلم: سمفونی دون باس (اشتیاق)

Dziga Vertov.jpg

سمفونی دون باس (اشتیاق)

راضیه نورالدین موسی- رشته تهیه کنندگی

 

تحلیل فیلم: در نمای نخست زنی جوان که عینا تجسمی است از انسانی در عصر صنعت با دقت و کنجکاوی به قطعه ای موسیقی گوش می دهد و سپس همزمان با شنیدن صدای ناقوس کلیسا، نماهای متعدد و متناوبی از عبادات و مراسم دینی مردمی که به مجسمه عظیم مسیح بر بلندای کلیسا ادای احترام می کنند را می بینیم.

هم چنین نماهایی از زوایای متفاوت کلیسا چون عقاب دو سر روی ناقوس، گنبد، مناره ها، صلیب، تندیس های مسیح که ورتوف به کمک تروکاژها (عمدتا با سوپر ایمپوز) و با جان بخشی به این اشیاء، بر اهمیت نمادین شان تأکیدی فراوان دارد. تمامی این نماها را ضرباهنگ ناقوس کلیسا همراهی می کند.

در نمایی دیگر تصویر کلیسا به تبعیت حرکت نوسانی ناقوس، حرکتی مشابه یافته و هم زمان ضربه پرطنین ناقوس به گوش می رسد. پس از آن مجددا به زنی که در نمای نخست شاهد آن بودیم بر می گردیم؛ صداهای ناقوس کشدار، پرنده و گریه زن شنیده شده و رفته رفته جای خود را به گوینده رادیو می دهند که اجرای قطعه ای تحت عنوان «آخرین یکشنبه» اثر آهنگ ساز معروف نیکولای تیموفیف (Nikolai Timofeyev)، برگزیده از «سمفونی دون باس» را به اطلاع شنوندگان می رساند.

سپس ورتوف برش می زند به نمایی که تیموفیف، در حال رهبری ارکستر است. پس از آن مجددا تصاویری از مراسم عشای ربانی را شاهد هستیم.

در ادامه برش به نمایی از پیرمردی از طبقه متوسط، پیر و فرتوت و آشفته، در حالیکه به مجسمه مسیح تعظیم می کند. زنان و مردانی که بر قدمگاه مسیح بی وقفه بوسه می زنند.

در حالیکه گام های نامنظم و دور از کنترل جمعیت با ضرباهنگ موزون ناقوس هماهنگ است، نماهایی که به تبع ضربه های ناقوس عرضه می شوند: حرکت دوربین از ناقوس کلیسا به میدان شهر، از مردم در حال عبادت در کلیسا به مردان ولگرد که سایرین را به مسخره می گیرند و مردمی که در گوشه کنار میدان شهر گویی به خوابی سنگین رفته اند و صدای گریه ها و ناله هایی که گاه گاه شنیده می شود. نمایش گام هایی بی هدف و ناتوان که مسیری نامعلوم را می پیمایند.

نحوه تدوین نماها به گونه ایست که تماشاگر احساس می کند شاهد رویدادهایی است در هم آمیخته و بستری ناآرام که تقابل تفکر انسان ها در آن شکافی عظیم ایجاد کرده است.

پس از آن ناقوس متفاوتی را می بینیم که صدایش را بر این دنیای به ظاهر عقب مانده طنین انداز می کند، گویی عرصه ناپاکی پیش آمده را به حاضرین گوشزد می کند. ناگهان صدای زنگ های کلیسا را خواهیم شنید که دیوانه وار می نوازند و هم افزایی صوتی از نوع پدیده داپلر در صدا شنیده می شود. صدای موسیقی و سروده های دسته جمعی شنیده می شود.

در نمای بعدی سوت ماشین بخار که از لابه لای کابل های برق دیده می شود، فضای حاکم را تغییر می دهد. در نمایی دور، رژه پیشاهنگان که در میدان شهر می نوازند به چشم می خورد. به تدریج صدای ماشین آلات فلزکاری برای نخستین بار در فیلم به گوش می رسند.

آواها و ضرباهنگ های پی در پی نواخته شده به وسیله زنگ های کلیسا نیز طنین مارش نظامی را از هم می گسلد.

در نمایی دیگر موج مردم، کارناوالی را به راه انداخته و تمثال اسقف اعظم را در معرض دید همگان قرار می دهند.

نماهایی از رژه پر تعداد مردان، در لحظاتی کوتاه نیز نگاه های منتظر و جویای زنان سالخورده ای که از دور این حرکت پرشور را مشاهده می کنند، مخاطب را با خود همراه می کند.

در فصل بعدی فیلم، با عنوان هشدار دو موضوع موازی مطرح می شود، نخست رسیدن به سطح کشورهای سرمایه داری صنعتی و سپس پیشروی از آنها و دیگر هم دون باس، رویارویی معضلات (کمبرلین، 1389،ص6)

با نمایش نماهایی از کارخانه چون: نقاله برقی و فرقون های از حرکت مانده، لوکوموتیوهای متوقف در ریل ها، کوره های بزرگ ذوب فلز خالی از ذغال سنگ، گوینده فیلم چنین می گوید: "کشور به ذغال سنگ احتیاج دارد."

فصلی دیگر آغاز می شود. در راه آهن مراسم بدرقه جوانان پیشاهنگ را شاهد هستیم که جهت کمک رسانی به دون باس اعزام می شوند. گروه موسیقی پیاده نظام سرود ملی را نواخته و جمعیت نیز آنان را همراهی می کند.

فضا از چنان شور و اشتیاقی سرشار است که به نظر می رسد این جوانان، سربازانی عازم به خط مقدم جبهه جنگ هستند.

در نماهای بعدی یک رهبر گروه کارگری، کارگران را چنین مورد خطاب قرار می دهد: "ما اکنون چه خواهیم کرد؟ همه آحاد کشور می بایست در یک اسلوب نظامی بسیج شوند تا برنامه پنج ساله عمرانی به موفقیت دست یابد. گذار از این بحران به نسل جدید کارگران احتیاج دارد".

در این بخش ورتوف صدای ماشین ناشناخته و بیگانه ای را که پیش از این بارها در طول فیلم شنیده بودیم را رمزگشایی می کند، صدایی که حال می یابیم مربوط به چرخ بالابر ذغال سنگ است.

ژیگاورتوف پس از این، بدون صحنه آرایی و بدون استفاده از شیوه های پیچیده، زندگی و فعالیت نسل تازه به میدان آمده را در مکان ها و موقعیت های مختلف نشان داده است: در اعماق معدن، حفاری با کلنگ و مته های بزرگ در دهلیزهای معادن. کارگران جوانی که تبحر چندانی نداشته و در نماهایی تمرین و آموزش هایی که بدان ها داده می شود در تدوین موازی با کارگران و معدنچیان با سابقه و با تجربه قرار گرفته و رویارویی درخور اهمیتی را در معرض نمایش می گذارند.

نماهایی از ارابه معدن که توسط اسب کشیده می شود و چرخ که از انتهای مسیر بالابر ذغال سنگ شروع به چرخیدن می کند.

کارگران متعهد کارخانه فولاد را با 28000 تن ذغال سنگ تغذیه کنند. در نماهایی که با برش های جهشی جالبی تدوین شده است، کارگران دسته دسته وارد کارخانه شده، در ردیف هایی منظم و پر تعداد مستقر می شوند و پیش از آغاز فعالیت روزانه، نسبت به جامه عمل پوشاندن به تعهدات خود در زمینه پیشبرد طرح عمرانی سوگند یاد می کنند.

ورتوف حرکت کارگران به سوی کارخانه را چنان تصویر می کند که در وهله اول به نظر می آید که این مردان و زنان در حال اعزام به جبهه جنگ هستند.

زنی جوان درحالیکه زنجیر بالابر ذغال سنگ را بر روی شانه هایش قرار داده با چنان انگیزه ای به بالابر نیرو وارد می کند که نمایانگر عزم راسخی است که در همه کارگران نسبت به تولید انبوه ریشه دوانده است.

ناگهان بارانی از حجم انبوه ذغال سنگ از درون چرخ حمل به روی تسمه نقاله جداساز می ریزد. در اثنای این حرکت های بی وقفه، ندایی به ما گوشزد می کند که حیات کشور بستگی به کوشش بی امان کارگران معدن ذغال سنگ دارد.

هیاهوی کارگران با موسیقی نظامی و انقلابی شدت می یابد، گوینده چنین می گوید:

“Undarniki” (بشتاب!)

تهییج معدنکاران نتیجه بخش است. صداهای کوبش تجهیزات صنعتی به صورت نامفهوم و مردانی که از شدت فشار کار فریاد می زنند و در این زمان، راوی با افتخار خبری را به خیل عظیم کارگران اطلاع می دهد:

«سهمیه تولید به طور کامل در پایان سال محقق شد». صدای ضرباهنگ پیستون ها و تجهیزات جای خود را به شیپورهای ندابخش می دهد. بخار بیش از پیش به آسمان می رود و واگن های حمل بار یکی پس از دیگری ذغال سنگ را به مقصد کارخانه فولاد، از معدن «دون باس» خارج می کنند.

در بخشی از فیلم نیز تهیه فولاد نشان داده می شود. نماهایی از سه کارگر که به طور هماهنگ پتکی سنگین را به پایین می آورند به هم اینترکات می شوند. ورتوف این تصاویر را با صدای شلیک سینک کرده است.

هر صدای پتک با صدای شعار گوینده همزمان می شود:

"یک کار بزرگ و پر افتخار" / صدای کوبش پتک

"یک هدف باشکوه" / صدای کوبش پتک

"موضوع شجاعت و قهرمانی است" / صدای کوبش پتک

پس از شنیدن صدای سوت، کارگری می گوید: "ما رزمندگانی در خط مقدم آتش هستیم. کارگران از حفره های زبانه آتش در کارخانه نگاهداری می کنند". این مونتاژ به مراتب تکرار می شود و با تنوعی چشمگیر واگن های برفراز آسمان و کارگرانی که مراقب فوران شعله های آتش هستند به تصویر کشیده می شوند.

تصاویر زیبا و تدوینی پرسرعت در این قسمت شکل می گیرد، رفت و برگشت پیستون ماشین ها، فولاد مذاب درخشان که از درون ماشین های آهنگری با سرعتی باور نکردنی خارج می شود. متصدیان کوره که ذغال سنگ را به درون کوره می ریزند و ماشینی که ذغال سنگ را به درون دریچه کوره می ریزد. رودخانه ای از آهن مذاب که به سوی ماشین آهنگری در حرکت است.

مشقت و مصائبی که فلزکاران با آن دست و پنجه نرم می کند به آنها مقامی حماسی بخشیده است. مراحل تولید شمش فولاد به تصویر کشیده می شود. یکی از هنری ترین بخش های فیلم به تصویر کشیدن کارگری است که کلاف گداخته میل گرد فولادی را به سرعت با انبر گرفته، خم می کند و ماهرانه به ماشین بعدی تغذیه می کند.

مردانی که در دهانه کوره کار می کنند تکه ای آهن را به سختی به درون کوره فشار می دهند. به نظر می آید که ورتوف در این صحنه ها بر شجاعت آنها صحه می گذارد.

معرفی فیلم: آواز استیرن (1958)

درباره «آلن رنه» كارگردان نخبه فرانسوی

"آواز استیرن" (1958)

 

بیوگرافی آلن رنه

 رنه در سال 1958 سفارش فیلمی متفاوت با آثار قبلی خود دریافت کرد. فیلمی که می توانست صرفا یک مستند علمی باشد. لیکن او این کار را با ظرافتی حیرت انگیز انجام داد. سفارش، تأکید بر نمایاندن پلی استر به عنوان ماده ای با ارزش بود نه اینکه چگونه پلی استر تهیه می شود.

این فیلم که در منطقه صنعتی پشینه فرانسه تهیه شده، سرگذشت پلی استر را از ظروف ساخته شده آغاز می کند و به ماده خام بی شکل می رسد و کارگردان به طور اجمال به منشأ ذغال سنگ و نفت که پلی استر برگرفته شده از آنهاست می رسد. در طول این فیلم 19 دقیقه ای سفری از مدرن ترین کارخانه ها آغاز و به ماقبل تاریخ می رسد.

آواز استیرن، شاهکاریست که از دنیای صنعت، از دشت عظیم لوله ها و کانال ها، از چرخ دنده ها، دیگ ها و عقربه ها، یک شعر محکم و باصلابت بوجود آورده است. در این فیلم، در دنیای ماشین ها، انسان ها نقش ناچیزی داشته و کمتر به چشم می خورند. هم چنین رنه با خلق اثر به صورت سیاه و سفید و به کارگیری رنگ به صورت غیر واقع گرایانه، بر سردی فضای صنعتی حاکم افزوده است.

 

تحلیل فیلم:

فیلم آواز استیرن را می توان به چهار فصل تقسیم کرد:

·         از ابتدا تا دقیقه 2:05’ : فضایی انتزاعی، خارج از محیط صنعتی

·         2:05’ الی 6:54’ : کارخانه پلاستیک سازی

·         6:54’ الی 11:37’ : پالایشگاه نفت

·         11:37’ تا پایان : معدن ذغال سنگ و نیروگاه

«انسان ماده خام را به خدمت خود در می آورد. تفکر می کند، جست و جو می کند و خلق می کند. با دم احیاگر او، ذرات پراکنده در طبیعت همچون جنگلی در باد می لرزند.» (ویکتور هوگو)

 

عبارت بالا به منزله مقدمه، در ابتدای فیلم، توجه را به خود جلب می کند. دم احیاگر، آن است که رنه در سکانس نخست فیلم از آن بهره می جوید. چونانکه در نمای آغازین ادوات پلاستیکی به کمک نیروی خلاقه ی رنه، جان گرفته و گویی گیاهانی هستند که به زیبایی هرچه تمام تر از دل خاک سر بر می آورند.

پس از آن نیز شاهد نماهایی بسیار شگفت انگیز هستیم که هرکدام را می توان اثر منحصر به فردی دانست که اندیشه ی رنه را به تصویر می کشند. عناصری که در فضایی انتزاعی در مقابل دوربین رنه قد علم می کنند.

رنه در ابتدای فیلم اشیاء کاملا متفاوت را در مجاورت هم قرار داده و با خلق فضایی نا آشنا در ذهن مخاطب پرسش های بیشماری را ایجاد می کند. فهم این نماهای پیچیده و شگفتی آور دشوار بوده و در برخی موارد ذهن مخاطب را به شدت به واکاوی آنچه می بیند، وا می دارد.

موسیقی مدرن «پی یر باریو» نیز هرچه ناشناخته تر نمودن نماها که بعضا از ابزار ساده الهام گرفته شده اند را شدت می بخشد.

آلن رنه با جان بخشی به اشیاء (پویا نمایی) در سکانس ابتدایی فیلم، مخاطب را به پیگیری آن ترغیب می کند. در دقیقه ی 1:32’ گوینده، با لحنی شاعرانه و سنگین، فضای مبهم موجود را همراهی کرده و از اصالت اشیاء سخن به میان می آورد. گفتار متن فیلم برگرفته از نوشته ی «کنو» است که به نظر برخی منتقدان انطباق چندانی با محتوای فیلم ندارد.

لحظاتی بعد با بیان عبارت: «وقتی به یک شیء می نگریم، در واقع ریشه های آن را باز می یابیم؛ چراکه تاریخ منحصر به فرد آن ظهور می کند»، رنه سعی بر آن دارد که مخاطب به تدریج از فضای انتزاعی حاکم فاصله گیرد.

در دقیقه 2:05’ دستگاه های قالب گیری و پرس که از تجهیزات کارخانه سازنده محصولات پلاستیکی به شمار می روند، نمایش داده می شوند. ضرباهنگ و ریتم ناشی از توالی نماها و موسیقی به نحوی است که این دستگاه ها با حرکاتی موزون به تصویر کشیده می شوند. از این پس گفتار متن، مستقیما در جایگاه مفسر عمل می کند، به گونه ای که شرح مرحله به مرحله آنچه در کارخانه رخ می دهد، در درک، برداشت و استنتاج مخاطب نقش مهمی را ایفا می کند.

در نماهای این فصل ارائه اطلاعات تخصصی همچون چگونگی تزریق خمیر به دستگاه پرس، روش های شکل دهی پر سرعت، رنگ آمیزی پلاستیک، پلیمریزاسیون، عملکرد دستگاه اتوکلاو و ... به کمک گفتار متن، موسیقی، تصویر پردازی و تدوین اثرگذار رنه، به خوبی صورت می پذیرد.

 در دقیقه 6:54’ به آرامی و با نمایش تانکر در حال سوخت گیری، فصلی دیگر آغاز می گردد. فیلم از فضاهای بسته انتزاعی و پس از آن فضاهای درونی کارخانه فاصله گرفته و شاهد نماهای متعددی از پالایشگاه نفت هستیم.

تا پیش از این، رنه سرگذشت «پلی استر» را از ظروف ساخته شده آغاز کرده و به ماده خام بی شکل می رساند و پس از این به طور اجمالی به ذغال سنگ و نفت که پلی استر از آنها مشتق شده می پردازد.

تصاویر زیبای ساشاورنی که با موسیقی پر تحرک پی یر باریو در هم تنیده شده، عظمت فضای پالایشگاه را به تصویر می کشد.

نماهای معروف، از جهات متفاوت و ضرباهنگی غیر یکنواخت که علاوه بر اینکه از نظر بصری مخاطب را اقناع می کند، وی را با خود به پیش می برد. گویی رنه، اینک ریشه های پلی استیرن را در پالایشگاه می جوید.

آنچه نشان داده می شود، مجموعه ای است از لوله های تار عنکبوتی در هم پیچیده، مخازن، سیلندرها، اتصالات، داربست های فلزی، شبکه های توری فولادی، خطوط لوله انتقال نفت و فرآورده ها، برج های تقطیر، شیرهای عظیم نفت، سوپاپ های اطمینان، مراکز کنترل، قطارهای حمل فرآورده و ...

در این دنیای صنعتی کوچک، انسان به وضوح نمود کمرنگی دارد و تنها در نماهای پراکنده، اشاراتی سطحی به حضور کارگرانی می شود که تنها به منظور کنترل عملکرد خطوط تولید در پالایشگاه مشغول به کارند.

در دقیقه 11:42’ به منشأ دیگر پلی استیرن، ذغال سنگ، می پردازد. رنه، معدن و نیروگاه تأمین کننده نیرو محرکه را در هاله ای از مه، دود و بخار با عظمت و ابهت هرچه تمام تر به تصویر می کشد.

موسیقی حماسی و سنگین در این بخش نیز بر ارزش اثر می افزاید. فوران و ریزش ذغال سنگ های گداخته، خطوط انتقال و شیرهای اتصالات نمایش داده می شوند. در پایان نیز، گوینده این عبارت را بیان می کند، «منبع این مواد (نفت و کربن) هم چنان مجهول است، می توان سوالات جدیدی طرح کرد! اینها می تواند موضوع مستندهای دیگری باشد».