نومدرسه قندیل؛ مدرسه‌ای نوآور برای تربیت نسل پرسشگر

گزارش از علی مودت

با نگاه به دو کتاب «پرونده زمین‌گیر» و «۱۰ راز آشباریا»

نومدرسه قندیل یک بنیاد تولید محتوا برای نوجوان است که با رویکردی نوآورانه و خلاقانه فعالیت می‌کند. این مجموعه با هدف پرورش نوجوانان و جوانان، سعی دارد آموزش تاریخ، فرهنگ و مسائل اجتماعی را به شکلی جذاب، تعاملی و متناسب با نیازهای نسل امروز ارائه دهد.
نومدرسه قندیل محصولات متنوعی را در قالب کتاب‌های رمان، کتاب‌های آموزشی، پادکست‌ها، بازی‌های رومیزی و کمپین‌های فرهنگی تولید می‌کند. این محتواها با زبان ساده و قابل فهم، نوجوانان را تشویق به تفکر انتقادی و پرسشگری می‌کنند و مسیر شناخت عمیق‌تر هویت فردی و اجتماعی و تاریخ را برای آن‌ها هموار می‌سازند.

***

کتاب «پرونده زمین‌گیر»؛ روایتی نوآورانه و تحلیلی از تاریخ تقابل ایران و اسرائیل

کتاب «پرونده زمین‌گیر» به قلم امید نصراللهی، یکی از تازه‌ترین آثار نومدرسه قندیل است که با هدف ارائه نگاهی نو و جذاب به تاریخ معاصر، به بررسی ابعاد مختلف تقابل ایران و اسرائیل می‌پردازد.
این کتاب ۲۰۸ صفحه‌ای ترکیبی هوشمندانه از داستان‌سرایی، مستندنگاری و تحلیل است که به‌زبان ساده و طنزآمیز، مخاطب نوجوان را با پیچیدگی‌های سیاسی، تاریخی و فرهنگی این موضوع آشنا می‌کند.

کتاب دو روایت تاریخی را به صورت موازی بیان می‌کند: روایتی از ایران از اساطیر باستانی تا کنون و روایتی هم از صهیونیسم و استعمار از ابتدا تا کنون و در انتها در دو فصل پایانی، این دو جریان تاریخی مقابل هم قرار گرفته و به شرح این تقابل می‌پردازد.
«پرونده زمین‌گیر» تلاش می‌کند بخش‌هایی از تاریخ که معمولاً در آموزش‌های رسمی کمتر به آن‌ها پرداخته شده است را با ارائه روایت‌های کمتر شنیده‌شده و تقابلی که بین ایران و اسرائیل هست، گزارش‌های مستند و تحلیل‌های دقیق، برای نوجوانان روشن و قابل فهم کند.
همچنین کتاب با نگاه به پیامدها و چالش‌های کنونی، ارتباط بین گذشته و حال را برقرار کرده و اهمیت آگاهی از تاریخ را در درک مسائل منطقه‌ای و جهانی به مخاطب منتقل می‌کند.
سبک نگارش کتاب ساده، جذاب و همراه با طنزهای ظریف است که مطالعه آن را برای نوجوانان دلپذیر می‌کند، در حالی که دقت و مستند بودن اطلاعات حفظ شده است تا منبعی قابل اعتماد در اختیار مخاطبان قرار گیرد.

اهمیت آموزش تاریخ و ضرورت پرداختن به روایت تقابل ایران و اسرائیل

آموزش تاریخ یکی از مهم‌ترین ابزارهای شکل‌دهی به هویت و درک نسل‌های جوان است. به‌ویژه موضوع تقابل ایران و اسرائیل که یکی از مسائل کلیدی منطقه‌ای و جهانی است، نیازمند پرداخت دقیق و مستند است.
با این حال، این موضوع تا کنون کمتر به شکل روایی، جذاب و مستند برای نوجوانان ارائه شده است. این خلأ باعث شده نسل جوان شناخت کامل و صحیحی از این موضوع پیچیده نداشته باشد و گاهی دچار سوءتفاهم یا اطلاعات ناقص شود.
کتاب «پرونده زمین‌گیر» و کمپین همراه آن با هدف پر کردن این خلأ شکل گرفته‌اند. این پروژه تلاش می‌کند نوجوانان را با واقعیت‌های تاریخی، سیاسی و فرهنگی این تقابل آشنا کند و آن‌ها را به تفکر و پرسشگری عمیق دعوت نماید.

مسابقه «پرونده زمین‌گیر»؛ آموزش تعاملی

یکی از ویژگی‌های برجسته این پروژه، مسابقه همراه آن است که با هدف افزایش مشارکت و عمق یادگیری نوجوانان طراحی شده است.
مسابقه «پرونده زمین‌گیر» شامل مجموعه‌ای از سوالات مفهومی و کاربردی است که نوجوانان را تشویق می‌کند تا با مطالعه دقیق کتاب، به تحلیل و فهم عمیق‌تری برسند.
این سوالات نه فقط اطلاعات سطحی را می‌سنجند، بلکه مهارت‌های تفکر انتقادی و درک مفاهیم پیچیده تاریخی را در مخاطبان تقویت می‌کنند.
این شیوه یادگیری، نوجوانان را فعالانه در فرآیند یادگیری درگیر می‌کند و آن‌ها را به سمت تفکر عمیق‌تر و تحلیلی‌تر هدایت می‌کند.
بدون استفاده از مسابقات مرحله‌ای یا بازی‌های فکری، این کمپین تمرکز خود را روی ارائه سوالاتی کاربردی گذاشته که به نوجوانان کمک می‌کند دانش خود را بسنجند و درک بهتری از مفاهیم کتاب پیدا کنند.

پیشینه موفق: کتاب و کمپین «۱۰ راز آشباریا» و نقش آن در تقویت سواد رسانه‌ای

پیش از این، نومدرسه قندیل با کتاب و کمپین پرفروش «۱۰ راز آشباریا» (به قلم محمدرضا نیرومند) نشان داده بود که چگونه می‌توان مفاهیم پیچیده را به شکلی جذاب به نوجوانان آموزش داد. این پروژه که با استقبال کم‌نظیری روبرو شد، در پنج ماه نخست انتشار به یک پدیده فرهنگی تبدیل گردید. داستان این کتاب حول محور شخصیتی به نام کهشاد کندرو می‌گردد که فردی کنجکاو و باعلایقی عجیب است. کهشاد در طول ماجراجویی‌های خود، رازهای مرموزی را فاش می‌کند و مخاطب را با خود همراه می‌سازد.

هدف اصلی «۱۰ راز آشباریا»، ارتقای سواد رسانه‌ای و تقویت مهارت‌های تفکر انتقادی در نوجوانان بود. این کمپین با طراحی یک مسابقه جذاب و هوشمندانه با جایزه ۶۰۰ میلیون تومانی، انگیزه‌ای مضاعف برای مطالعه عمیق و شرکت فعالانه نوجوانان ایجاد کرد. موفقیت آشباریا، نقشه راهی برای پروژه‌های بعدی قندیل، از جمله «پرونده زمین‌گیر» شد و ثابت کرد که نوجوانان ایرانی اشتیاق فراوانی برای یادگیری مفاهیم عمیق از طریق روایت‌های جذاب دارند.

محمدرضا نیرومند نویسنده

محمدرضا نیرومند نویسنده و ویراستار

جمع‌بندی و راه‌های تهیه کتاب

نومدرسه قندیل با تولید محتوای نوین فرهنگی و تربیتی تلاش می‌کند نوجوانان را با تاریخ، هویت و مسائل مهم منطقه آشنا کرده و آن‌ها را به پرسشگری و تحلیل دعوت کند.
کتاب «پرونده زمین‌گیر» و کمپین همراه آن، فرصت ارزشمندی برای نسل جوان فراهم کرده‌اند تا تاریخ تقابل ایران و اسرائیل را با زبانی جذاب، مستند و کاربردی بیاموزند.
علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را از طریق وب‌سایت رسمی نومدرسه قندیل تهیه کرده و در کمپین آموزشی آن شرکت کنند:
🔗 https://qandilsch.ir/pz/

انتهای پیام/

کتاب «ملکه بامیان» به قلم معصومه حلیمی روایتی از ظلم به شیعیان هزاره افغانستان +نحوه خرید

بر اساس داستانی واقعی؛

جدیدترین رمان انتشارات کتابستان معرفت، بر اساس داستانی واقعی از دختری افغان منتشر شد.

ملکه بامیان، داستان دختری است از هزاره‌های افغانستان که ساکن روستایی در نزدیکی شهر بامیان است. ملیکه، قهرمان داستان زندگی خود را از هشت سالگی در اواخر دهه هفتاد شمسی تا بیست سال پس از آن و جنگ در سوریه برای مخاطب امروز روایت می‌کند.

داستانی پر از اتفاقات گوناگون؛ حمله نیروهای طالبان و القاعده به مناطق شیعه‌نشین تا بمباران، آوارگی و ماجراهای مربوط با مهاجرت به ایران و عشقی که شخصیت‌هایش را بر سر دوراهی بزرگی قرار می‌دهد.

ملکه بامیان که درون‌مایه‌ای خانوادگی و عاشقانه دارد به اثرات مخرب جنگ بر زندگی کودکان و زنان اشاره دارد. کتاب، در حرکتی قابل تحسین، سعی کرده است پلی میان لهجه فارسی ایرانی و لهجه فارسی افغانستانی بزند.

معصومه حلیمی که از نویسندگان افغانستانی ساکن ایران است نگارش این اثر را به عهده داشته است و از تخیل خود نیز در متن داستان استفاده کرده است. کتابستان معرفت این کتاب را در 276 صفحه و با قیمت 43 هزار تومان روی پیشخان کتابفروشی‌ها آورده است.

این کتاب را با تخفیف می توانید از فروشگاه اینترنتی محصولات فرهنگی (اینجا) تهیه کنید.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:‌

«در خواب کابوس طالبان دوباره به سراغم آمد. هرچه می‌دویدم، نمی‌شد. پاهایم یک ‌جا میخکوب شده بود. یک گله طالب، دوروبرم را گرفته بودند. خنده‌هایشان بسیار وحشتناک بود. همگی تفنگ‌هایشان را به سمت من نشانه رفته بودند. دست‌هایم را روی سرم گرفته بودم. مثل جوجه‌تیغی، گلوله شده بودم؛ اما گلوله‌ای که توان حرکت نداشت. یکی از آن‌ها تیر خلاصی را زد. با فریادِ «نههههه!» چشم‌هایم را باز کردم.

لحظه‌ای خدیجه را در چهره‌ آمنه دیدم. صدایش به لرزه درآمد.
چی گپ است؟
دلم برای آیه‌ام، خواهرها و برادرهایم تنگ شده.
همگی دلشان تنگ شده؛ اما چاره چیست. خوب نگاه کن. کل بچه‌هایی که می‌نگری، خانه، آته و آیه دارند. اگر به گپ‌هایشان گوش کنی، دلت ریش‌ریش می‌شود. هر رقم بچه، اینجا پیدا می‌شود. بای، نادار، ازبک، هزاره، پشتون. آن دخترکی که غش کرده بود، دیدی؟
سرم را تکان دادم.

اسم خودش پری است و اسم خواهرش نازنین. یک ماه می‌شود اینجا هستند.
آهی کشیدم:
بیچاره!»

انتهای پیام/

اولین جشنواره هنر دیجیتال انقلاب اسلامی استان اصفهان برگزار می شود +جواز ویژه

بلوغ انقلاب اسلامی/ افول آمریکا؛

اولین جشنواره هنر دیجیتال انقلاب اسلامی استان اصفهان با موضوع «چهل سالگی انقلاب اسلامی» برگزار می شود. علاقه مندان می توانند آثار خود را با محوریت بلوغ انقلاب اسلامی و افول آمریکا تا ۲۲ بهمن ماه ۹۷ به سایت جشنواره با آدرس https://festival.esfahancyber.com ارسال کنند.

عرصه های جشنواره:

بخش اصلی: طراحی پوستر و کاریکاتور

بخش جنبی: موشن گرافیک و داستان مصور دنباله دار (کمیک استریپ)

در هر بخش به سه اثر برگزیده با نظر هیئت داوران جوایز نفیسی تعلق خواهد گرفت.

دبیرخانه جشنواره:

اصفهان، خیابان کمال اسماعیل، کوچه شهید سید جواد حسینی (شماره ۴)، مجموعه فرهنگی هنری نیکان، مرکز فضای مجازی بسیج.

تلفن: ۰۳۱۳۲۲۲۰۶۶۹

انتهای پیام/

پاسداری از ارزش های کهن/ جایگزین «ولنتاین» در فرهنگ خوب ما وجود دارد

گفتگو با دکتر مینا خادم الفقرا مدرس دانشگاه

گفتگو از نفیسه قاسمی:

زمانیکه اسلام در کنار فرهنگ کهن ما قرار گرفت، ایرانیان پذیرای فرهنگ اسلام شدند. پیش از انقلاب هم پهلوی می خواست اسلام را از ایران حذف کند ولی مردم مقابله کردند. سالهاست که عده ای با رنگ و لعاب دادن به فرهنگ غرب می خواهند ایرانی ها را از فرهنگ کهن خود دور کنند. ولنتاین نزدیک است اما چرا ما به فرهنگ خود رجوع نکنیم؟ چرا روز سپندارمذ را روز عشق و دوست داشتن نامگذاری نکنیم؟

***

سوال: چرا روز ولنتاین وارد فرهنگ ما شد؟ آیا در فرهنگ ایران روزی به نام عشق وجود داشته است یا باید از فرهنگ کشورهای غرب کپی کنیم؟

خادم الفقرا: روز ولنتاین یا روز عشاق در روز چهاردهم فوریه برابر با بیست و پنجم بهمن ماه برگزار می شود، اما یک نکته حائز اهمیت است که ولنتاین برای اقوام غرب زیبا و دوست داشتنی است و جای شکی نیست، اما ما بسیار قبل تر در ایران باستان روز مهر و عشق داشتیم و می توانیم دوباره آن را زنده کنیم.

فرهنگ ما بسیار پُربارتر و غنی تر از فرهنگ غرب است. در ایران باستان هر روز ماه یک نام داشته است، مثلاً روز اول ماه را هرمز، روز دوم هر ماه بهمن، روز پنجم ماه در تقویم پارسیان اسپند یا اسفند و شانزدهم هر ماه را مهرگان می نامیدند. اگر این روزها با ماه تداخل پیدا می کرد، مردم ایران باستان جشن می گرفتند. مثلاً نیاکان ما شانزدهم مهرماه را جشن مهرگان و روز پنجم اسفند را جشن سپندارمذگان می نامیدند.

جشن سپندارمذگان برای پیروی از صفات پاک برگزار می شده است. سپندارمذ مظهر عشق، محبت، تواضع و بردباری است. خوشی های روی زمین در دست اوست. سپندارمذ از هیچ کاری برای آفریدگان فروگذاری نمی کند.

سوال: چرا به واژه سپندارمذ تاکید دارید؟ ریشه این کلمه از کجا می آید؟

- «سپندارمذ»، نماد ایثار و پرستش است. «سپند» در زبان پهلوی به معنی خرد کامل است. «سپنته» به معنی سود و فایده و درمان بخش نیز هست.

در زبان سانسکریت «سونته» آمده است؛ واژه های «سپنته» و «سونته» هر دو از ریشه آریایی «سوا» (sava) و نماد مهربانی و بردباری هستند.

واژه سپندارمذ در زبان های اوستایی و فارسی میانه به معنی مقدس و مقدس شمردن و بزرگ داشتن است. اصل این واژه در اوستا، «سپنتا آرمتی» بوده به معنی فروتنی مقدس، چون آرمتی به معنی فروتنی و بردباری است.

سپندارمذ از جمله هفت فرشته ای است که خصوصیت اخلاص را داراست و زمین را حمایت و مردم را به کار و آبادانی دلگرم می کند. برای همین او را دختر اهورامزدا می دانستند.

سوال: چه افسانه هایی راجع به این فرشته وجود دارد؟ بیشتر توضیح دهید.

- در باب این فرشته و نام آن اسطوره های زیبایی داریم از جمله: وقتی کیومرث درگذشت، هشت فلز از اندام او پدید آمد که یکی از آنها زر (طلا) بود که این فلز را سپندارمذ پذیرفت؛ چرا که زر از جان آفریده شده بود. آیا همین اسطوره ای که اسپند پذیرای گرانبهاترین فلز شده است کافی نیست که عشق را به نام سپندارمذ بشناسیم؟

در جای دیگر آمده است این فرشته در جهان مینویی «در جهان برین» نماینده دوستداری، بردباری، فروتنی و در جهان خاکی نگهبان خرمی و آبادانی است.

سپندارمذ همواره از روان کسی که سرگردان است و دلی استوار ندارد، دلجویی می کند و به او یاری می رساند، به زندگی او پایداری می دهد. سپندارمذ به همراه راد که فرشته نخستین است، نگهبان خشنودی و آسایش در روی زمین است.

اسطوره ای دیگر در زمان فرمانروایی منوچهر هست. هنگامی که افراسیاب آب را بر ایرانیان بست، سپندارمذ به شکل دوشیزه ای با جامه ای پرشکوه، به یاری منوچهر شتافت. افراسیاب عاشق او شد. او  افراسیاب را وادار کرد که آب را به ایران بازگرداند و وقتی مطمئن شد دوباره به زمین بازگشت.

گفتیم سپندارمذ از هیچ کاری برای آفریدگان فروگذار نمی کند، این نیز دلیل دیگری برای روز عشاق است. وقتی عشق تجلی می کند عشاق برای شادی یکدیگر از هیچ کوششی مضایقه نمی کنند و آرامش راستین را تجربه می کنند.

سوال: بعد از این همه تفاسیر عقیده شما بر این است که مردم باید پنجم اسفند را بعنوان روز عشق انتخاب کنند؟

- چرا این روز به نام روز عشق و عشاق نامیده نشود؟ چرا آنچه خود داریم ز بیگانه تمنا کنیم؟ با توجه به معانی و نمادهای بسیار زیبای این واژه یعنی تقدس، فروتنی و.... که زیباترین واژه ها برای بیان احساس متعالی عشق هستند و نیز با در نظر گرفتن اینکه نیاکان ما این روز را برای پیروی از این صفات پاک جشن می گرفته اند، اسطوره های ایرانی چنین می گویند که خوشی های روی زمین در دست سپندارمذ (اسپند) است.

مگر نه اینکه عشق (البته به شرط اینکه با احساسات دیگر اشتباه گرفته نشود)، زیباترین واژه و پاک ترین احساس در پهنه گیتی و بهترین خوشی های روی زمین است؟ مگر نه اینکه وقتی عاشق می شویم، دلگرمی، بردباری و اخلاص ویژگی برتر ما می شود؟ «البته که ما اینجا از عشق زمینی صحبت می کنیم، عشقی که اگر درست آن را دریابیم وجودمان را صاف می کند.»

عشق و مهر در هر صورت جلا دهنده است. وقتی شما کسی را به دور از هرگونه پلیدی و از عمق وجود دوست دارید. تمام وجودتان سرشار از گرمای آن عشق می شود، دلگرم می شوید و اخلاص و پاکی که ویژگی هایی پاک و آسمانی است وجودتان را در بر می گیرد.

از دیدگاه روانشناسی و روانپزشکی نیز اخلاص فاکتورهای خونی بدن را تنظیم می کند. جالب است که با یکی از دوستان که روانپزشک است گفتگو می کردم؛ ایشان از دیدگاه علمی برایم توضیح دادند که عشق باعث مثبت اندبشی می شود. تاکید می کنم که ابتدا باید عشق را بشناسیم و آن را با احساسات دیگر اشتباه نگیریم و مثبت اندیشی پایین آورنده قند و چربی خون است و تنظیم کننده فشار است و...

مگر نه این است که نیاکان آریایی ما این روز زیبا را که مظهر و نماد دلگرمی است، جشن می گرفتند و پایکوبی می کردند؟

سوال: پیشنهاد شما برای پاسداری از این فرهنگهای کهن چیست؟

- باید برای حفظ و پاسداری از ارزشهای کهن ولنتاین را فراموش کنیم و آنچه سالها داشتیم و از دست داده ایم را بازیابیم. سرزمین ما که روزگاری شب چراغ روزگاران بود را بار دیگر از این بهره های مینویی برخوردار کنیم. این تفکر زیبا نیز درمان بخش است. دوستان عزیز چه دارویی شفابخش تر از عشق؟ این هم دلیلی دیگر برای زیبایی این روز و نامگذاری آن به روز عشق است.

سپندارمذ رفتارهایی که از منش نیک مایه گرفته اند را پاداش می دهد. سرانجام اینکه  فرشته پاک مظهر عشق و بردباری هست و پاداش دهنده به تمام کسانی که حافظ این ارزشهای زیبا هستند. بنابراین در ایران کهن که واقعاً زیباترین و عظیم ترین سرزمینها بوده و هم اکنون هم هست، به ایرانی بودنمان می بالیم و هنوز هم بسیار قبل از غربی ها این فرهنگ کهن عشق را داشته ایم. نیاکان ما حافظ و پاسدار مهر، عشق بوده اند. امیدوارم تمام اینها نمایه شود.

انتهای پیام/

یوسف کنعان می آید! (شعر)

Image result for ‫مهدی موعود‬‎

سروده دکتر سید مهدی ایزدی دهکردی (حکیم)

ز دل به سوی تو آیم، ز سر به پای تو افتم          ز دست غم بگریزم چو درّ به عشق تو سفتم

چنان به وجد درآیم چو روی ماه تو بینم              هزار راز به دل هست و زان یکی به تو گفتم

به دامنت چو رسد دست گیرمش به اجابت          که تا به سرو قد تو افتد دو دیده ام که نخفتم

تو ماه، یوسف کنعان منم به شوق تو گریان         شراره های جدایی به هر دو دیده نهفتم

خبر رسیده که آیی دهی به دل سر و سامان         اگرچه هست فسرده دلم، به مژه شکفتم

به گوش هوش شنیدم حکیم مژده وصلش             کز آن به هر سر مژگان غبار راه برفتم

برگرفته از کتاب گل های محمدی(ص)؛ حضرت مهدی موعود قائم آل محمد(ص)- مجموعه اشعار، دفتر سی و یکم، انتشارات گلهای محمدی

 

قاتل لاک پشتها (مرثیه ای برای محیط زیست!)

نویسنده: «سید محمد رضا هاشمی» (حوزه علمیه اصفهان)

فصل اول: خانواده آقای همتی

خانواده آقای همتی یک خانواده روستایی بودند و در یک روستای خوش آب و هوا در دل جنگلهای گیلان زندگی می کردند. بهمن آقا پدر خانواده مردی سخت کوش بود؛ هر روز صبح زود از خانه بیرون میزد و در زمین های کشاورزی مشغول کار می شد؛ بهمن مردی کم حرف و منزوی بود وقتی داشت می آمد از دور تابلو بود که بهمن است؛ موهای پر پشتی داشت که هر 6-7 ماه یکبار آنها را کوتاه می کرد؛ چشم هایش به شدت سیاه بود؛ ولی در میان انبوه ریش ها و ابروهای پرپشتش معلوم نبود؛ به خصوص که چشمان کوچکی داشت که در ته کاسه چشمش جا خوش کرده بودند؛ قدی متوسط و هیکلی جا افتاده و چارشونه داشت؛ کمرش هم کمی غوز داشت چون هر سال موقع درو کردن برنج بار زیادی بر شانه های او بالا می رفت و این باعث شده بود کمی شانه هایش پایین بیاید و کمرش خم شود.

به هر حال کمر مرد زیر بار زندگی خم می شود ولی مردها هیچ وقت گله نمی کنند و محکم و استوار مثل یک کوه می ایستند. بهمن هم مثل تمام مردهای دیگر محکم بود و هیچ وقت شکایت نمی کرد و درد دلش را پیش زن و بچه اش بازگو نمی کرد؛ اصولا عادت نداشت خیلی حرف بزند؛ وقتی می نشستی تا دل به دلش دهی و دو ساعت از احوالش می پرسیدی یک الحمدلله، خدا را شکر، شما چه خبر تحویلت می داد؛ برای همین هم کمتر کسی رغبت می کرد تا به سمت او برود و چاق سلامتی بکند؛

بهمن کمی هم لجباز و یک دنده بود و همین باعث می شد که کمتر با دیگران معاشرت کند؛ حتی اگر کار اشتباهی می کرد به هیچ وجه نمی شد او را قانع کرد تا دست از کارش بردارد و به هزار و یک روش غیر منطقی کارش را توجیه می کرد؛ همین کارهای او باعث شده بود تا مردم بیشتر از او فاصله بگیرند؛ بهمن هم اینطوری راحتتر بود و انگار شکایتی نداشت.

همسر بهمن، آمنه، زنی صبور و وفادار و فداکار بود؛ هیچ وقت از بهمن چیزی نخواسته بود و همیشه به قضای الهی راضی بود و خدا را شاکر؛ آمنه کمی ترسو بود و همیشه نگران بود تا مبادا اتفاق ناگواری برای زندگیش پیش بیاید و برای همین حواسش جمع بود که یواش بروند و بیایند تا گربه شاخشان نزند! آمنه مادر بسیار مهربانی بود؛ حاصل زندگی او با بهمن دوتا دختر و یک پسر بود: مریم و شهناز و مجید. آمنه همیشه به بچه هایش توصیه می کرد که در کوچه خیلی نمانید و از جلوی خانه جای دیگری نروید و همین دم در بازی کنید مواظب باشید که بچه ها را می دزدند؛ با دوستان ناباب نگردید؛ معتاد نشوید؛ به راه بد نروید؛ و... .

اما بچه ها هم دنیای خودشان را داشتند و توجهی به صحبتهای مادرشان نمی کردند؛ هر کاری می خواستند می کردند و شاید گاهی دلواپسی های مادرشان را مسخره هم می کردند؛ اصلا انگار نه انگار که مادرشان تجربه بیشتری دارد! متاسفانه گاهی بچه ها پدر و مادرشان را نادان می دانند.

البته بهمن آقا با روش آمنه خیلی موافق نبود و گاهی به او می گفت: اینقدر اینها را محدود نکن! آنقدر نازک نارنجی بارشان آورده ای که حتی نمی توانند یک پشه را بکشند! بهمن خیلی به مریم و شهناز کاری نداشت؛ بیشتر منظورش مجید بود؛ و دلواپسی های دائم مادر نمی گذاشت مجید با زندگی مواجه شود.

مجید درس را تا سوم راهنمایی خوانده بود و دیگر تمایلی به درس خواندن نداشت. البته در روستای آنها دبیرستان نبود و اگر می خواست درس را ادامه دهد باید هر روز به شهر رفت و آمد می کرد و نه خودش و نه خانواده اش نیازی به درس خواندن مجید نمی دیدند تا همین جایش هم زیادی به مدرسه رفته بود. زندگی در روستا یک سواد خواندن و نوشتن می خواهد و یک حساب و کتاب ساده که همه تا کلاس پنجم یاد می گیرند. البته در شهر هم خیلی از افراد بیش از این نیازی ندارند. بقیه زندگی روستایی یعنی دامداری و کشاورزی. برای همین هم بچه ها از 10-12 سالگی همراه پدر بیرون می روند تا بیل زدن و درو کردن و کاشتن و چراندن گاو و گوسفند و ذبح حیوان و همه کارهایی که یک مرد روستایی باید بداند را یاد بگیرند.

دوشیدن شیر و ماست درست کردن هم با زنهاست و دخترها در کنار مادرهایشان از همان کودکی این کارها را می آموزند به علاوه ی قالی بافی و خمیر کردن و پختن نان و جمع کردن تخم مرغ ها و دانه دادن به مرغ ها و ... .

لطفا جهت خواندن متن کامل این داستان زیبا به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

فراخوان هفتمین همایش شعر ملی «۷۲خط اشک» منتشر شد +جزئیات

فراخوان هفتمین همایش ۷۲ خط اشک با آغاز تبلیغات و اطلاع رسانی رسما منتشر شد. شاعران علاقه مند می توانند همچون سالهای گذشته آثار عاشورایی خود را به سایت همایش ارسال کنند.

این همایش که به همت دفتر استانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه های استان اصفهان و نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه پیام نور استان اصفهان ویژه دانشگاهیان سراسر کشور برگزار می شود و در هفتمین سال برگزاری خود در محورهای نهضت عاشورا و حماسه حسینی، بصیرت و معرفت حسینی و پیام های نهضت عاشورا برای نسل جوان فراخوان داده شده است.
در بخش ویژه این همایش به نقش جوانان عاشورایی (حضرت علی اکبر(ع)، حضرت قاسم(ع) و…) در مجاهدت و شهادت طلبی شهدای مدافعان  حرم پرداخته شده است.

علاقمندان جهت شرکت در این همایش می توانند تا تاریخ ۵ آبان ماه ۱۳۹۶ از طریق پایگاه اینترنتی همایش اقدام به ثبت نام و ارسال آثار خود کنند.

http://www.72khatashk.ir

انتهای پیام/

عاشق کُشی (به یاد فاجعه منا)

توضیح: به قلم خانم نفیسه قاسمی

(تصویر فوق، تابلو فاجعه منا اثر استاد نگارگری شهر اصفهان، رضا بدرالسما)

به تازگی حسی غیر قابل لمس همه وجودش را در اعماق قلبش مبحوس کرده بود. او هیچ گاه حتی نمی توانست تصور کند که دیدن خانه کعبه از نزدیک، او را اینچنین درگیر و مجذوب خالق خویش کند و هر لحظه بیش از لحظه پیش خود را در قلمروش تسخیر شده احساس کند. اشکهای بی قرار بر گونه هایش جاری شدند. صدایی او را به خود آورد: الان حالت چطوره؟

چشمانش در قاب چشمان مادر جای گرفت و گفت: این حال خوبمو مدیون توام، اگه اصرار و پافشاری تو نبود شاید هیچوقت تصمیم نمی گرفتم از اون حال و هوا جدا بشم؛ ماجرای شکست عشقی، خودکشی و همه اتفاقات ننگین را باز مینداختم گردن خدا و هر روز ازش دورتر می شدم.

- اگه هیچوقت هم بیاد خدا نباشی او همیشه بیادت هست؛ خودش تو را دعوت کرده بود، من فقط واسطه بودم.

او مادر را در آغوش کشید و گفت: نمیتونم حس و حالمو بگم؛ فقط اینو بدون از وقتی که چشمم به کعبه افتاد و با خدا درد دل کردم و یه دل سیر گریه کردم، حس کردم کسی منو محکم تو آغوشش گرفت و گفت: نترس من کنارتم و هیچوقت تنهات نمیذارم.

مادر او را محکم تر در آغوش فشرد و بوسه باران کرد. کسی آرام آرام به در کوبید و گفت: خواهرا آماده بشید که می خوایم حرکت کنیم.

****

خورشید مستقیم می تابید و شراره های خود را بر زمین می پاشید. خبری از ابر نبود. گاهی باد گرم بر صورتشان چنگی می کشید اما گرما حجاج را بی تاب نمی کرد. بزرگ و کوچک از هر قشر، فرهنگ و نژادی، با لباسهای یکدست و یکرنگ در محضر خدا حاضر شده بودند.

هنگام حرکت به سمت منا یکدفعه زهرا با هجوم جمعیت روبرو شد که همچون سیلی به سویش روانه بودند و هر لحظه فضا تنگ و تنگتر می شد. گرمای سنگینی بر محیط حکمفرما بود. انگار که دیگر اکسیژنی در هوا نبود که نفس بکشد. فریاد و ناله های کمک کمک از لابه لای جمعیت شنیده می شد. نه راه رفت بود و نه راه برگشت. هیچ کس نمی دانست چه اتفاقی در جریان است. جمعیت همچون موج های خروشان به این سو و آن سو کشیده می شد و هر لحظه به جمعیت اضافه می شد.

هوا سنگین بود و زهرا از هر طرف احاطه شده بود و فشارها بیشتر و بیشتر می شد. یکدفعه زهرا از هوش رفت. زمانیکه چشمانش را باز کرد همه جا را تار می دید. مات و مبهوت بود. نمی توانست تکان بخورد. تمام هیکل خود را در زیر گیره آهنی احساس کرد که هر لحظه فشرده تر می شد. صدای شکسته شدن استخوان هایش را می شنید. سردی بدن های نیمه جان را روی تنش حس می کرد. وحشت بر او غلبه کرد. چهره رنگ باخته اش متشنج شد. چشمانش دو دو می زد و مضطربانه به اجساد روی بدنش نگاه کرد، صدای فریاد و ناله های غریبی از درد در هوا پیچیده بود. انگار که همه چیز را از ذهنش شستشو داده بودند. بخاطر نمی آورد که چه اتفاقی افتاده! چرا آنجاست؟ و الان چند ساعت است که آنجا بیهوش افتاده.

ناگهان مردی را با لباسهای نظامی دید که به سمت او می آید. از روی اجساد عبور کرد و صورتش را لگدمال کرد. در نزدیکی او ایستاد و با تلفن مشغول صحبت شد. انگار که داشت آمار کشته شده ها را گزارش می کرد. زهرا تلاش کرد لبهایش را از هم باز کند و فریاد بزند که زنده است اما زبانش در دهانش خشکیده بود و تکان نمی خورد. با زحمت زیاد گردنش را به اطراف چرخاند تا شاید بتواند به او بفهماند که زنده است اما بی فایده بود. با چشمانش همه اطرافش را زیر و رو کرد؛ کم کم بخاطر آورد که چه اتفاقی افتاده اما چیزی را که می دید برایش قابل باور نبود. اجساد روی هم تلنبار شده بود و تپه هایی کوچک و بزرگ در فواصل کم در نزدیک هم ساخته بودند. عده ای هم مجروح در گوشه و کنار افتاده بودند.

حجم محیط پٌر شده بود از صدای گوشخراش ناله و فریادها اما دادرسی نبود. تنها اشکهای بی صدا می خواستند غربت و تنهایی او را به گوش همه برسانند. شوری اشکها لبانش را خیس کرد و از هم گشود. می خواست حرفی بزند شاید هم فریاد اما زبانش بند آمده بود. گرمای تند خورشید همچون شلاقی هوا را می شکافت و زمین را سوزان تر می کرد. کمرش در حال سوختن  و طاقتش رو به پایان بود. در پیش چشمانش روز محشر را دید. هرکس به فکر خود بود که از این مهلکه نجات پیدا کند. نظامی ها روی اجساد راه می رفتند، گویا که به دنبال زنده ها نمی گشتند. باور کرده که قصه زندگیش رو به پایان است. نمی دانست تا کی می تواند در زیر انبوه اجساد دوام بیاورد.

ناگهان کامیونی از راه رسید و تعدادی مرد از آن پیاده شدند و شروع به جمع آوری اجساد کردند. چیزی نظر زهرا را جلب کرد. از دست یکی از حجاج انگشتری بر زمین رها شد و می غلتید. چشمانش میخ انگشتر شد. خاطره ای در ذهنش تداعی شد. شبیه انگشتری بود که روز مادر به مادرش هدیه داده بود. تا جایی که می توانست گردنش را چرخاند تا چهره جسد را ببیند اما نتوانست. تمام عضلات صورتش لرزید. آثار خشم و رنج در چهره اش نمایان شد. دوباره خیره به انگشتر شد که در آن همهمه و شلوغی یکی با پا انگشتر را به سوی دیگر پرتاب کرد و از تیررس او دور شد.

نا امیدی و یاس وجودش را در هم مچاله کرد. درد سنگینی بر روحش غالب شد. درد تنهایی پس از مرگ، گریه هایش بخاطر ناتوانی و بی صدایی بود. در اعماق قلبش به جستجو پرداخت. «خدا» را خواند. بعد از چند دقیقه یکدفعه صداها با زبان عربی با لهجه های متفاوت در هم پیچید. مردها دست از کار کشیدند. گویا کسانی که می توانستند به زبان عربی صحبت کنند. با عربها درگیری لفظی پیدا کرده بودند و جنجال بر سَر این بود که رفتار آنها انسانی نیست. لحظه ها یکی پس از دیگری می گذشت. بوی بدی فضا را در بر می گرفت. دوباره در خود فرو رفت. صدای چند نفر ایرانی را شنید. قلبش آرام گرفت. یکی یکی اجساد را از روی بدنش بر داشتند. حس کرد راحت تر می تواند نفس بکشد. خورشید اشعه خیره کننده اش را در چهره ی جوان انداخته بود که گفت:

«برانکارد بیاورید، خدا را شکر این خانوم هم زنده است.»

پایان/

شب های هشت بهشت (آثار برگزیده ادبی)

توضیح: شب های هشت بهشت نام ویژه برنامه ای بود که پای ثابت برنامه های مرکز آفرینش های ادبی قلمستان (وابسته به شهرداری اصفهان) حساب می شد و در آن هرچند وقت یک بار پیشکسوتان و سرشناسان عرصه شعر کشور حضور داشتند و در این عرصه به گفتگو، شعرخوانی، نقد و فراگیری هرچه بیشتر و بهتر پرداخته می شد.

متن زیر شعری از «ندا کیوانی» چاپ شده در کتاب «شب های هشت بهشت- آثار برگزیده سلسله نشست های ادبی ماهانه» است که این کتاب در سال 1391 به کوشش «محمدحسین صفاریان» در زمان مدیریت آقای «محمد جلوانی» توسط سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان به چاپ رسیده است.

 

مانندِ جبرئیل، درونم ظهور کرد

آمد، نشست، خط به خطم را مرور کرد

من مثلِ یک مجسّمه بودم، خدای شعر،

خود بیت بیت شعرِ مرا جفت و جور کرد

وقتی قلم به رقص درآمد، سبک شدم

حسّی مرا ز خویشتنِ خویش دور کرد

خورشید آمد و به اتاقم سرَک کشید

از روزنی اتاقِ مرا غرقِ نور کرد

در من دوباره یک عطشِ تازه ریخت، بعد

تا آمدم به خویش بیایم، عبور کرد...

حسین، عنقای پرواز

سروده محمودرضا ترابی پور، برگرفته از کتاب «شهید و پرواز»، انتشارات فکر خلاق

چشمی به وسعت

جبینی به کرامت عشق

دلی به مساحت دریا

عزمی به بلندی پرواز

دستی به گشایش سخاوت

زبانی به فصاحت آب

زلفی به نرمی حریر

لبی به سرخی گل

تبسمی به لطافت نسیم

قامتی به بلندای حماسه

قیامی به شکوه قیامت

اشکی به زلالی چشمه

گامی به استواری صلابت

خونی به سرخی شهادت

نیایشی به پاکی سحر

رخساره ای به تابندگی ماه

سکوتی به قداست ملکوت

دعایی تا ژرفنای نیاز

نیازی به وسعت نماز

و نامی سرخ و رسا

نام این عنقایِ خونین پر و بالِ پرواز

حسین، خون خدا، ثارالله

ترجمه منظوم جزء اول قرآن کریم منتشر شد + نحوه خرید

ترجمه منظوم جزء اول قرآن کریم

نظم الهدی؛ سروده سید ابراهیم سجادی

کتاب ترجمه منظوم از جزء اول قرآن کریم به قلم توانای سید ابراهیم سجادی و به همت نشر فردا در تیراژ ۳۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است. نویسنده ابتدا متن آیات و ترجمه فارسی آن را ذکر کرده و سپس در صفحه بعد ترجمه منظوم آیات را به مقابله آورده است.

نویسنده در مقدمه کتاب می گوید:

«… تا کنون ترجمه های تحت اللفظی بسیاری به زبان فارسی از قرآن منتشر شده است و همینطور تفاسیر زیادی به فارسی نوشته شده که از مهمترین آنها تفسیر ارزشمند المیزان مرحوم علامه طباطبایی است. ولی این ترجمه های تحت اللفظی و تفاسیر فارسی مانند ترجمه منظوم نمی توانند مطالب را در ذهن خواننده جا دهند و باقی نگه دارند. دلیل آن هم این است که حتی غالب افرادی که قرآن را خوب قرائت می کنند و بلکه بعض آن را از حفظ دارند به معنا و مفهوم مطالب قرآن چنانچه باید مسلط نیستند. البته قرائت قرآن و بهتر حفظ آن موجب پاداش و ثواب اخروی است ولی مهم تر از اینها دانستن معنا و مفاهیم آیات است… راه بهتر برای آشنایی بیشتر عامه مردم با مفاهیم و تعالیم قرآن این است که ترجمه و تفسیر منظوم با ذکر خود آیات منتشر شود و آن را جزء جزء کرده و در اختیار دانش آموزان و مردم قرار داد.»

جهت تهیه این کتاب به قیمت هدیه ۴۰۰۰ تومان می توانید با شماره تلفن ۰۹۳۸۱۱۷۳۹۱۳ تماس حاصل فرمایید.

در ادامه ترجمه منظوم از سوره مبارکه حمد (فاتحه الکتاب) را با یکدیگر می خوانیم.

(۱) به نام خدایی که بخشنده است / به هر جای مهرش پراکنده است

(۲) ستایش سزاوار پروردگار / ز حمد و ثنا بی حد و بیشمار

بود ربّ هر عالمِ کائنات / به امرش بگیرند بر جا ثبات

(۳) خدایی که رحمت بگسترده است / خدایی که مهرش به پیوسته است

به هرچه که موجود در این جهان / بگردیده از آشکار و نهان

(۴) بود مالک و صاحب روز دین / به روزی که گردد حقایق مبین

(۵) خدایا تو را می پرستم و بس / نخواهیم یاری به جز تو ز کس

(۶) نمایان نما بهر ما راه راست / که ما را در این کار یاری تو راست

(۷) به راه کسانی که از نعمتت / ببخشیده ای بهره در قسمتت

نه راه بشرهای مغضوب تو / نه گم کرده راهان منکوب تو

انتهای پیام/

خواهیم دید روزی را که... (ظهور نزدیک است)

 

به قلم: محمودرضا ترابی پور- برگرفته از کتاب «در رواق ظهور»، نشر گفتمان خلاق

خواهیم دید روزی را که او می آید

حضرت قائم ظهور می کند

مردم می آیند و از ایشان طلب مال می کنند

و او هم به قدری که آنها توانایی بردن دارند

به آنها عطا می فرماید

مردم در عصر او چنان متنعّم می گردند

که هیچگاه بمانند آن ندیده باشند

زمین آنچه دارد بیرون داده

و هیچ باقی نمی گذارد

اموال در آنروز از فراوانی

چون دانه هایی است که زیر پا ریخته باشند

و چون کسی از حضرتش طلب کند بی درنگ می فرماید:

بگیر...

**

خواهیم دید روزی را که عیسای مسیح از آسمان فرود می آید

و به حضرت قائم آل محمد اقتدا می کند

و با او نماز می گذارد.

**

خواهیم دید روزی را که او

از سرزمین تهامه، از مکه می آید

گنجهایی دارد که نه طلا و نقره است

بلکه اسبهای نیرومند و مردان ناموری

به تعداد اصحاب بدر یعنی 313 نفر

که از اقطار جان به او روی آورده اند

و صحیفه مهرکرده ای با اوست

که تعداد یارانش را با اسامی

و شهرها و طبایع و اوصاف و کنیه های آنها در آن نوشته شده

و همه فرمانبردار حضرت مهدی (ع) هستند.

خواهیم دید روزی را که...

در بیان شب تاسوعا و راز و نیاز و حالات معنوی اصحاب حضرتش (ع)

 

شعر از محمودرضا ترابی پور- برگرفته از کتاب در زلال ثارالله - نشر گفتمان خلاق

یاد از شب اعتکاف خوبان / وز شیوه ائتلاف خوبان

یاد از شب انقلاب دلها / از سوز و ز التهاب دلها

یاد از شب جاودان توحید / یادی ز حسین ماه جاوید

آن شب، شب راز و بود و آواز / آواز وصال و گاه پرواز

آن شب، شب عشق بود و شادی / زان شب به فغان کنیم یادی

آن شب، شب شوق دیدگان بود / اشک از همه دیدگان روان بود

اشکی که ز شوق وصل می ریخت / اشکی که به عشق مِی درآویخت

آن شب سخن دل و خدا بود / بانگی ز خیام حق به پا بود

آن شب، شب دلبری و دل بود / مهتاب مرید آب و گل بود

آن شب، شب سوز و ساز مِی بود / مفهوم دل و نماز می بود

آن شب، شب عندلیب و گل بود / پروانه دلی، غریب و گل بود

آن شب، شب شمع و روشنی بود / انگار ز لاله گلشنی بود

آن شب، شب تاسع سفر بود / هرچند خطر، ولی ظفر بود

آن شب، شب قدر بود انگار / جبرئیل و ملائکه پدیدار

آن شب، به صفا گذشت و خوبی / وای از سحری و از غروبی

چند معرفی کتاب: اسطوره های صهیونیستی سینما، عاشورا مظلومیتی مضاعف، جانستان کابلستان، ازبه،

معرفی آثار به قلم: جواد جلوانی

نام کتاب: اسطوره‌های صهیونیستی سینما

نویسنده: محمد حسین فرج‌نژاد

ناشر: مؤسسه فرهنگی هلال (وابسته به مؤسسه موعود عصر)

تعداد صفحات:336 صفحهٔ رقعی

 اگر از آدم‌هایی هستید که بدتان نمی‌آید به پشتِ صحنه‌ی تمامِ چیزهایی که از کودکی تا به حال دیده‌اید و می‌بینید، سرک بکشید و خودتان پیام‌های آموزندهی زندگی‌تان را در مسیرِ انسان شدن دوره کنید، بد نیست نگاهی به «اسطوره‌های صهیونیستی سینما» بیندازید.

در توضیحِ ناشر بر کتاب می‌خوانیم: «اسطوره‌های صهیونیستی در سینما عنوانِ اثری است که سعی در شناساییِ همه‌ی نشانه‌ها و نمادهایی دارد که سینمای غرب با وام گرفتن از معتقدات، باورها، تعصب‌ها، اهداف و خطِ مشیِ یهود و صهیونیسم آن‌ها را در آثارِ سینمایی به تصویر کشیده است. میدان و میزانِ تأثیرگذاریِ سینما و رسانه‌های سمعی و بصریِ جمعی و به‌ویژه بیانِ غیرِ مستقیم اما نافذ آن این امکان را ایجاد کرده است تا دست اندرکارانِ وام‌دارِ سینمای غرب همهی همتِ خود را مصروفِ به خدمت گرفتنِ آن در جهتِ منافعِ یهودیتِ صهیونیستی کنند.»

در این کتاب بعد از فصلِ اول که به دنیایِ اسطوره‌شناسی و تعریف و شناختِ مختصری از آن اختصاص دارد، مستقیماً واردِ بررسیِ رابطهی صهیونیسم و رسانه می‌شویم. حتی فرمول‌های نوشتنِ فیلم‌نامه‌هایی با این مضمون نیز در این فصل ارائه می‌شود.

با خواندن این کتاب رمزگشایی قابل توجه و نسبتا جدید و کاملی از آثار شاخصی چون ماتریکس، هری پاتر، ارباب حلقه‌ها، پسر جهنمی، مصائب مسیح، طالع نحس، جن‌گیر، کنستانتین و ژاندارک ارائه خواهد شد و بلکه حدود 185 عنوان اثر در حوزه‌های مختلف از کارتون‌های کودکی‌مان مانند هاچ زنبور عسل و ایکی یوسان تا یانگوم و سینمای بودیستی هالیوود و برخی انواع ورزش‌های رزمی و معناگرایی‌های شرقی و غربی و هولوکاست و شیطان گرایی در سینمای غرب و نفوذ اندیشه‌ها و اسطوره‌های قدیمی و جدید صهیونیسم با تعمق بیشتری فهم خواهد شد.

گاهی قبول برخی نقدهای چالش برانگیز توسط مخاطبان دشوار خواهد بود و موافقان و مخالفان خود را به همراه خواهد داشت؛ این فضای چالش برانگیز بر زیبایی‌های کتاب باز هم بیشتر افزوده است.

 متن پیامکی: اسطوره‌های صهیونیستی سینما، محمدحسین فرج‌نژاد: کتابی چالش برانگیز، وقتی 185 کارتون دوران کودکی و فیلم‌های مطرح سینما نشانه شناسی می شوند!

***

نام کتاب: عاشورا مظلومیتی مضاعف

نویسنده: محمدرضا حکیمی

ناشر: دلیل ما

در این نوشتار، واقعه عاشورا و پیامدهای آن، در قالب چند موضوع توصیف شده است: عاشورا مظلومیتی مضاعف، نجوا با عاشورا و سخنی در ابعاد، جامعه قرآنی (نه قارونی)، انقلاب عاشورا و قسط، و عاشورا و ساختار جامعه.

آغازگر کتاب مطالبى در مورد توجه قرآن و اهل بیت (ع) و تأکید آنها بر عمل به دستورات خداوند بر اساس توحید و عدل است آنگاه به مسئله قیام عاشورا و پیام امام حسین(ع) پرداخته شده است و این که آنچه امام حسین(ع) براى آن شهید شد به کجا انجامید؟ نویسنده با این مطالب مظلومیت عاشورا را مطرح مى‌کند و سپس آن را با دل نوشته‌هایى با عنوان «نجوا با عاشورا» و بیان پیام‌هایى از عاشورا و توجه به بازسازى فرهنگ عاشورایى، اهمیت شهادت امام حسین(ع) را با کلامى ادبى عقیدتى بیان مى دارد؛

«و اکنون را -با باری بس گران و طاقت سوز، از اندوهان و تجربه‌ها و چگونگی رویدادها...- دوست دارم با «عاشورا» نجوا کنم، و در معبر جلیل این حضور عظیم، سر بر آستان لحظه‌های صیرورت‌های متعالی نهم، و فیضان آیات عدل را در این منشور خونین لمس کنم، و دردهای تراکم یافته در استخوان انسان محروم و مظلوم را، و مظلومیت تعالیم مغفول و مکتوم را، با فریاد بازگویم، و همه‌ی بیدادهایی را که بر ستمدیدگان رفته است و می رود -دوباره- در گوش «عاشورا» زمزمه کنم، و خون دلی را که بر گونه های انسان بی پناه روانست بر «لوح عاشورا» بنگارم... و لحظه‌هایی در جاذبه‌ی این حضور شگرف انسانیت محو گردم:

عاشورا  حضور شگرف انسانیت است، در هرجا و هر روز...

عاشورا  مائده‌ی بزرگ روح انسان است، در تداوم اعصار...»

عناوین برخی از کتابهای حکیمی عبارتند از: الحیاه (تألیف مشترک)، دانش مسلمین، ادبیات و تعهد در اسلام، مکتب تفکیک، معاد اجتهاد و تقلید در فلسفه، قصد و عدم وقوع، مرام جاودانه، عاشورا مظلومیتی مضاعف و ...

 متن پیامکی: عاشورا مظلومیتی مضاعف، محمدرضا حکیمی: و اکنون را-با باری بس گران و طاقت سوز، از اندوهان و تجربه‌ها و رویدادها- دوست دارم با عاشورا نجوا کنم...

 ***

نام کتاب: جانستان کابلستان

نویسنده: رضا امیرخانی

ناشر: نشر افق

 رضا امیرخانی خود درمورد «جانستان کابلستان» می‌گوید: این کتاب را عرض اراداتی شکسته و ناسخته به هم‌زبانانِ هم‌تبارِ افغانی می‌دانم و در پشتِ جلدِ کتاب این بند از متن را انتخاب کرده‌ام که:

«هر بار وقتی از سفری به ایران برمی‌گردم، دوست دارم سر فرو بیافکنم و بر خاکِ سرزمینم بوسه‌ای بیافشانم... این اولین‌بار بود که چنین حسی نداشتم... برعکس، پاره‌ای از تنم را به جا گذاشته بودم پشتِ خطوطِ مرزی، خطوطِ بی‌راه و بی‌روحِ مرزی ... خطوطِ «مید این بریطانیای کبیر»! پاره‌ای از نگاهِ من، مانده بود در نگاهِ دخترِ هشت‌ماهه... بلاکشِ هندوکش...»

امیرخانی در سال ۸۸ سفری چند روزه به افغانستان داشت که حاصل آن سفرنامه‌ای با نام “جانستان کابلستان” شده است. سفرنامه در 300 صفحه و 9 فصل تنظیم شده ‌است. فصل افتتاحیه‌ کتاب «مور و تیمور» نام دارد که در آن به شرحِ یک کوه‌پیمایی عجیب بعد از انتخاباتِ 88 پرداخته است. پس از آن، فصولِ سفر به افغانستان، در هشت فصل تدوین شده‌اند. سه فصل به نام‌های «مشهوراتِ هرات»، «متواتراتِ هرات» و «تحریراتِ هرات» پیرامونِ شهر هرات نوشته شده ‌است؛ بعد از این سه فصل، ادامه‌ سفر نویسنده به مزار و کابل با عناوینِ «زائر زار و نزارِ مزار»، «بلخ...الخ»، «تقابل با کابل» و «بلاکش هندوکش» آورده شده‌‌ که سعی کرده‌‌است با گزارشی شخصی، تصویری تازه از کشوری همسایه به هم‌وطنانِ خود ارائه دهد.

این سفر که یک مسافرت شخصی برای ملاقات با چند دوست افغان و دیدار از شهرهای مهم این کشور بود با ماجراهای غیرمنتظره برای این نویسنده همراه شد که گاهی هیجان‌انگیز، گاهی طنزآلود و گاهی هم به آشکار شدن حقایق دردناکی می‌انجامد.

 در این سفرنامه امیرخانی تنها در محدوده سفرش به افعانستان نمی‌ماند، بلکه به تاریخ و آینده، سیاست و اقتصاد و وقایع روز و گاه موضع‌بندی درباره اتفاقاتی معطوف می‌شود که این نویسنده همیشه در برابرشان سکوت کرده است.

 متن پیامکی: رضا امیرخانی در جانستان کابلستان تصویری تازه از کشور همسایه ارائه می دهد: این کتاب را عرض ارادتی شکسته و ناسخته به هم زبانان افغانی می دانم.

 ***

نام کتاب: ازبه

نویسنده: رضا امیرخانی

ناشر: نیستان

 مرتضی مشکات از خلبانان باسابقه ارتش است که در جنگ پاهای خود را از دست داده و دیگر اجازه پرواز ندارد اما همواره آرزوی پروازی دوباره را در ذهن زنده نگه داشته‌است. داستان به صورت نامه نگاری ادامه دارد. در این بین افرادی هستند که طرفدار مرتضی هستند کسانی که شرقی‌تر و احساسی‌تر به قضایا نگاه می‌کنند و افرادی که با کار مجدد او مخالفند؛ کسانی که فقط با قواعد و قانون به مسئله نگاه می‌کنند...

«ازبه» نام رمانی از رضا امیرخانی که در سال 1380 نوشته شده‌ است. مثل همیشه رسم‌الخطی کاملا بر اساس جدا نویسی که شیوه امیرخانی است و طرفداران زیادی کسب کرده است. ازبه در قالب نامه‌های رد و بدل شده بین آدم‌های گوناگون نوشته شده‌است و سبک آن را با کتاب بابالنگ دراز اثر جین وبستر مقایسه می‌کنند. نام عجیب آن مثل تمام آثار دیگر او آدم را به تعجب وامی‌دارد و قبل از خواندن متن داستان متوجه آن نخواهید شد!

مشکات بالاخره با شگردی جالب موفق به پرواز می‌شود. ماجرای عاطفی دیگری هم همزمان با این جریانات شکل می‌گیرد؛ فرانک دختر 18 ساله‌ای از خانواده‌ای پولدار و نه چندان مذهبی است که در بچگی برای خلبان داستان انشایی می‌نویسد و اکنون باز خلبان مذهبی ما را ملاقات می‌کند...

تعدادِ آثارِ غیرداستانیِ امیرخانی به عددِ پنج می‌رسد. «جانستان کابلستان» و «داستان سیستان» در قالبِ سفرنامه، «نشت نشا» و «نفحات نفت» در قالبِ مقاله‌ی بلند و «سرلوحه‌ها» در قالبِ مجموعه‌ی یادداشت‌ها، آثار غیرداستانی او هستند. او پنج اثر داستانی نیز نوشته‌است؛ سه رمان به نام‌های «ارمیا»، «من او»، «بیوتن» و داستانِ بلندِ «ازبه» و مجموعه‌ داستان کوتاه «ناصر ارمنی».

در پاسخ به برابریِ تعداد آثار داستانی و غیرداستانیِ‌اش، می‌گوید: داستان‌نویسی کارِ اصلی من است. وقتی فضای شخصی یا اجتماعی‌ا‌م مناسبِ داستان‌نویسی نباشد، به آثارِ غیرداستانی پناه می‌برم. کارِ بعدی‌ا‌م قطعا داستان خواهد بود؛ رمانی به نامِ «قیدار»، در پاسداشتِ آیینِ متروکِ جوانمردی.

 متن پیامکی: ازبه، رضا امیرخانی: مرتضی خلبان باسابقه ارتش که در جنگ پاهایش را از دست داده و دیگر اجازه پرواز ندارد.. وقتی همیشه خط مستقیم بهترین راه نیست!

 ***

نام کتاب: طوبای محبت (6 جلد)

پدیدآور: محمداسماعیل دولابی

ناشر: محبت

 طوبای محبت، مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی، و گفتار صاحب دلی است که در مکتب اهل بیت(ع) پرورش یافته و کلماتش از دل و سرچشمه‌ای از الهامات الهی است و چون این بیانات از روی صدق و اخلاص و دلسوزی محض برای دوستان در جلسات انس مطرح گردیده است، همه پویندگان راه حق به خصوص صاحب دلان و اهل محبت از آن بهره خواهند برد.

محمد اسماعیل دولابی در روستای دولاب از توابع تهران زاده شد. در جوانی به شغل کشاورزی اشتغال داشت و در عین حال به صورت آزاد به دانش‌آموزی در جلسات علمای دینی معاصر مانند آیت‌الله سید محمد شریف شیرازی، آیت‌الله شاه‌آبادی، آیت‌الله تقی بافقی، شیخ غلامعلی قمی و شیخ محمدجواد انصاری پرداخت.

 اسماعیل دولابی در محافل پیرامون خود نماینده درک متفاوت و فراگیری از دین با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی بود و این بیان جدید باعث جذب جوانان و قشر تحصیل‌کرده در جلسات هفتگی وعظ او بود.

روشها و آداب توصیه شده توسط وی ساده‌است. او هیچ مشقی را برای رسیدن به هیچ چیز تجویز نمی‌کند. رهیافت او تماشا در فضای آرامش است:

 «طوبی درختی است در خانه زهرا(س) که هر شاخه اش در بهشت در خانه یک مؤمن است و او هر چه اشتها دارد از آن شاخه بهره می‌برد. آیا آن محبتی که به خوبان داری طوبی نیست؟ اگر خدا را دوست دارید مال این شجره‌ است. هر چه میل دارید از آن می‌گیرید. هروقت یادش می‌کنی از هر غمی راحت می‌شوی.»

او به خدا مي‌خواند و لذا کلامش فراخواني است براي همه دلدادگان وادی محبت در رسیدن به حریم حضرت دوست جلّ وعلا و این همان عاملی بود تا شاگردانش همت کنند و سخنرانی‌های ایشان را برای دوستاران عرضه بدارند.

از آنجا که وی سلوک معنوی را از خود آغاز کرده بود مطالب وی بیشتر بیان زندگی نامه عرفانی خویش است.

 متن پیامکی: طوبای محبت: مجالس وعظ و انس مرحوم اسماعیل دولابی. طوبی درختی است در خانه زهرا(س) که هر شاخه اش در بهشت در خانه یک مومن است...

 ***

نام کتاب: دنیای قشنگ نو (the brave new word)

نویسنده: آلدوس هاکسلی

مترجم: سعید حمیدیان

ناشر: نیلوفر

تعداد صفحات: 288 صفحه

 دنیای قشنگ نو شاهکار بی‌بدیل نویسنده‌ای است که برای دنیای فردای انسان بیش از امروزش نگران است. دنیایی که امروزی‌ها با توسعه اومانیستی و صنعتی در آن به دنبال مدینه فاضله‌ای هستند کاملا انسانی. دنیایی که در آن آدم‌ها اگر هم هستند باید کاملا در خدمت جامعه باشند، مرده یا زنده‌شان، آن هم نه آن طور که خودشان می‌خواهند، آن طور که دیگران می‌خواهند!

آلدوس هاکسلی متولد ۱۸۹۴ و از خانواده‌ای اهل علم و متمول است. وی دنیای قشنگ نو را در سال‌ ۱۹۳۲ منتشر کرد و موفق شد سال 2540 را با جزئیات فراوان تشریح کند.

 از دید بسیاری از منتقدین، «دنیای قشنگ نو» همانند «۱۹۸۴» جرج اورول، داستانی است از حکومت‌های فردا که به خوبی روش‌های امروز را به نقد می‌نشیند. داستان نظامی توتالیتر که تمام رفتارهای آن جامعه را زیر ذره‌بین خود دارد.

شهید آوینی در بسیاری از نقدهایش نگاه بسیار مثبتی به این اثر داشته است و آن را یکی از مهم‌ترین آثار جهان در قرن بیستم می‌نامد.

قضایا از كارخانجات معظم آدمسازی شروع می‌شود با دستگاه‌های كاملا خودكار از مرحله ساخت نطفه تا تلقیح و بارورسازی آن، و در مرحله بعد، ‌تعلیم دادن آنها در عالم خواب از راه گوش براساس شرطی‌سازی؛ بدان گونه كه همواره و بی‌چون و چرا و برای تمام عمر، چیزی جز آنچه خواست سران كارخانجات آدمسازی و سیاست‌هایشان اقتضا می‌كند از خود بروز ندهند.

در جهان سراپا دروغین و در میان دل‌خوشكنك‌های ابلهانه‌ای چون تخدیر با ماده مخدر سوما، ولنگاری جنسی و پدیده‌هایی فریبنده مثل دانشكده مهندسی احساسات، ساندویچ كاروتن، تاكسی كوپتر، احساسخانه (محل حس‌گیری)، ارگ عطر و... فرد نباید هیچ غمی به دل راه دهد. طبیعت بد است، ‌حیات طبیعی ممنوع است، عشق چیزی مسخره است، تاریخ حرف مفت است. علم و ‌اندیشه تنها الفاظی بازمانده از اعصار عقب‌ماندگی تلقی می‌شود. فلسفه، هنر، مذهب و ادبیات یكسره تحریم شده است.

 متن پیامکی: دنیای قشنگ نو، آلدوس هاکسلی: طنز تلخی از انسان‌های مدرن فردا، آدم‌هایی که ماشین‌وار زندگی می کنند و نیاز به روح، استقلال و شخصیت ندارند!

چند معرفی کتاب:  وکیل خود باشیم- سقای آب و ادب- استراتژی انتظار

نام کتاب: وکیل خود باشیم (حقوق خانواده)

 تألیف: ابوذر بهروزی (با همکاری آفرین مطلبی مقدم)

تعداد صفحه: 160

ناشر: نوآور

 سراسر زندگی هرکدام از ما با حقوق آمیخته ‌است. از زمانی که کودکی پا به عرصه وجود می‌گذارد و پدر و مادر خرسند از تولد طفل برای او نامگذاری می‌کنند و در پی گرفتن سند هویت هستند، تا زمانیکه این طفل به سن قانونی و کار و ازدواج می‌رسد و بعد از آن تا گاه مرگ و حتی بعد از مرگ وی برای وراث، با قوانین و مسایل حقوقی سروکار داریم. و البته هرچه بیشتر از این قواعد آگاهی داشته باشیم در برخورد با ناملایمات و ناهنجاری‌های اجتماعی قدرت بیشتری برای احقاق حقوق یا لااقل جلوگیری از پایمال شدن حق خود توسط زیاده خواهان خواهیم داشت. نویسنده که خود چندین سال فعالیت در مراکز مشاوره حقوقی را در کارنامه دارد، به خوبی می‌داند که «علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد». پس با زبانی ساده به شرح نکته‌وار قانون مدنی پرداخته است.

ناشر مجموعه کتب «وکیل خود باشیم» ویژگی‌های کتاب‌های خود را بدین شرح اعلان می‌دارد:

* مجموعه آموزشی کامل شامل کلیه موضوعات مطرح پیرامون حقوق خانواده (ازدواج، طلاق، حقوق و تکالیف کلیه افراد خانواده درباره یکدیگر، فرزند خواندگی و...)

* بیان و شرح پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های مهم قانون به صورت نکته‌ای به زبان همه فهم و قابل تأمل برای حقوقدانان
* موشکافی در حقوق تئوری و نحوه کاربرد آن در حقوق عملی

* توضیح قوانین، آراء وحدت رویه و سایر آراء محاکم قضایی، نظرات مشورتی اداره حقوقی، دکترین حقوق و... به زبان ساده
*آموزش نحوه اقامه دعوای حقوقی یا طرح شکایت کیفری و تکمیل اوراق قضایی مربوط به خانواده

* تسهیل مطالعه مسائل حقوقی با رفع دشواری‌های زبان قانون خانواده

* شرح احکام قانونی و ابهام زدایی از آن

* پاسخگویی به پرسش‌های حقوقی متداول در ارتباط با موضوع مطرح شده

* به انضمام متن قوانین و مقررات مربوط به خانواده

* شرح اصطلاحات تخصصی متون قانونی مرتبط با حقوق خانواده

 متن پیامکی: لازم نیست حتما دانشجوی حقوق باشید، (وکیل خود باشیم) مجموعه کتبی برای آشنایی باظرافتهای قانون به زبان همه فهم و قابل تأمل برای حقوقدانان!

نام کتاب: سقای آب و ادب

نویسنده: سید مهدی شجاعی

ناشر: نیستان

تعداد صفحه: 264

 رمان و روایتی متفاوت از زندگانی حضرت عباس(ع).

«...پیش از آن که راوی این داستان، قدم به فصل پایان بگذارد، ما فرشتگان؛ فرشتگان هفت آسمان، بر خود فرض می‌شماریم که پا به میدان بگذاریم و پرده از رخسار حضرت ابوالفضائل برداریم. و نا گفته پیداست که این نه بدان معناست که ما قادریم پرده از اسرار حضرت ابوالفضائل برداریم. چرا که رخسار، جلوه‌ای از جلوات حضور عیان است و اسرار، جنس و جوهری از علوم در پرده و معارف پنهان. و فاصله میان این دو، فاصله میان زمین است تا آسمان...»

«سقای آب و ادب» شامل ده فصل است: عباس علی؛ عباس ام البنین؛ عباس عباس؛ عباس سکینه؛ عباس مواسات؛ عباس زینب؛ عباس ادب؛ عباس حسین؛ عباس فرشتگان؛ عباس فاطمه؛

در هر فصل رفت وبرگشت روایی متعدد و متنوعی دیده می‌شود و در حرکتی سیال راویان جای به هم می‌دهند و زوایایی جدید از مفهوم را روشن می‌کند. آن چه کتاب را از حیث محتوا با دیگر آثار شجاعی متمایز می‌سازد، بیشتر در فصل عباس فرشتگان به چشم می‌آید. در سایر فصول نویسنده دقیق و کامل بر اساس مستندات تاریخی، به روایت زندگی حضرت عباس(ع) می‌پردازد؛ اما فصل نهم، بیشتر استحسان اوست، مفاهیمی جدید و نگاهی نو به شخصیت حضرت عباس بن علی(ع).

در فرم ساختاری اثر چندین ویژگی عمده دیده می‌شود؛ بندهای کوتاه و بعضا قافیه‌دار؛ تغییرات مکرر و ناگهانی راوی؛ روایت در دل روایت. جمع شدن همه اینها در متنی که نمی‌توان آن را شعر نامید اما شاعرانه است. برخی سبک شجاعی را متأثر از نثر قرآن مطرح می‌کنند؛ قلم در همان فصل اول از زمین کنده شده و به سیر و صعود در آسمان می‌پردازد! این کتاب دومرتبه خاطرات عاشورایی‌های دیگر شجاعی را برایمان زنده کرد؛ «آفتاب در حجاب»، «پدر عشق پسر»، «از دیار حبیب»، و «کشتی پهلوگرفته»، کتاب‌هایی که همچون روضه در پای آن بسیار گریسته‌ایم!

 متن پیامکی: سقای آب و ادب، زندگانی حضرت عباس(ع). قلم در همان فصل اول از زمین کنده شده و به سیروسلوک در آسمان میپردازد! اثری متفاوت از سیدمهدی شجاعی

***

نام کتاب: استراتژی انتظار (دوره 3 جلدی)

نویسنده: اسماعیل شفیعی سروستانی

ناشر: موعود

تعداد صفحه: 432

 «چه باید کرد؟» این سؤالی است که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده‌است. به دنبال این پرسش عده‌ای به سمت تعیین استراتژی رفته‌اند. استراتژی یعنی هنر ژنرال‌ها. کسی که به دنبال استراتژی است اگر به کتابی برخورد که انتظار را یک راهکار معرفی کرده تعجب می‌کند. او توقع ندارد منتظر شدن را یک «عمل» تلقی کنند، اما نویسنده این کتاب نظری دیگر دارد.

به گفته شفیعی سروستانی: «این اثر یک کتاب استراتژیک که حاوی دستورالعمل‌های مشخص باشد نیست. بلکه سعی در تذکر اهمیت این موضوع در امر هدایت عمومی جامعه ایرانی دارد با اشاره به موضوع مهم «انتظار» که با مفهوم خاص شیعی خود از استعداد ویژه ای برای تبدیل شدن به یک «استراتژی کلان» برخوردار است».

این کتاب در موضوع «غرب‌زدگی» هم جای می‌گیرد؛ انتظار می‌تواند جایگزین استراتژی‌های غرب‌زده ما شود. شفیعی سروستانی انتظار را با نگاه تفکر، فرهنگ و تمدن بررسی می‌کند. او قائل به نگاه تاریخی به مسائل است پس در جای جای کتاب از تحولات صورت گرفته در نگاه بشر سخن به میان می‌آید. در اینجا آیات و روایات هم برای رسیدن به خودآگاهی تاریخی مورد بحث قرار می‌گیرند.

جلد سوم عنوانی مسقل دارد: «اراده معطوف به حق». در اینجا ضرورت طرح پرسش از غرب به عنوان پیش نیاز اتخاذ استراتژی انتظار مطرح می‌شود. سروستانی می‌گوید: اگر چه بازسازی همه آنچه حوزه‌های «تفکر، فرهنگ و تمدن» مسلمین را در دریایی از انفعال، التقاط و امتزاج نظری فرو برده؛ کاری سخت و صعب است؛ لیکن «اراده معطوف به حق» می‌تواند جاذب لطف و عنایات آسمانی باشد...

شفیعی سروستان، نویسنده‌ای اهل تدبر در آیات و روایات است. آگاه به تاریخ و غرب مدرن است. ساده می‌نویسد و آثار او به ویژه این اثر، که به منزله یک دایره المعارف است، به راحتی قابل معرفی به عموم مردم بوده و  باید پلی به سمت اندیشه های عمیق‌تر باشد.

 متن پیامکی: استراتژی انتظار اثر شفیعی سروستانی درخود روح مقاومت وتلاش برای رفتن ورسیدن وبالاخره ذکر نام بلند حضرت را به عنوان یک استراتژی برتر داراست.

 ***

نام کتاب: خدمات متقابل اسلام و ایران

نویسنده: متفکر شهید مرتضی مطهری

ناشر: صدرا

 ایرانیان در طول زندگانی چندین هزار ساله خود با اقوام و ملل گوناگون عالم، گاه روابط دوستانه و گاه روابط خصمانه داشته‌اند. سلسله افکار و عقایدی در این روابط از دیگران به ما رسیده‌است همچنانکه ما نیز در افکار و عقاید دیگران تأثیر کرده‌ایم. هر جا که پای قومیت و ملیت دیگران به میان آمده مقاومت کرده و در ملیت دیگران هضم نشده‌ایم. در عین اینکه به ملیت خود علاقه‌مند بوده‌ایم، این علاقه‌مندی تعصب‌آمیز و کورکورانه نبوده‌است تا ما را از حقیقت دور نگه‌ دارد و عناد و دشمنی نسبت به حقایق بوجود آورد...

شهیدمطهری خود در مقدمه این کتاب می‌گوید:

«ما مسلمانان ایرانی سخت علاقه‌منديم كه مسائلی را كه از يك طرف به آن ايمان و اعتقاد داريم و از طرف ديگر با آنچه به آن مهر می‏ورزيم روشن درك كنيم و تكليف خود را در آن مسائل بدانيم. عمده اين مسائل در سه پرسش ذيل خلاصه می‏شود:

1- ما هم احساسات مذهبی اسلامی داريم و هم احساسات ميهنی ايرانی، آيا دارای دو نوع احساس متضاد می‏باشيم، يا هيچگونه تضاد و تناقضی ميان ‏احساسات مذهبی ما و احساسات ملی ما وجود ندارد؟
2- دين ما اسلام آنگاه كه در چهارده قرن پيش به ميهن ما ايران وارد شد چه تحولات و دگرگوني‌ها در ميهن ما بوجود آورد؟ آن دگرگوني‌ها در چه جهت بود، از ايران چه گرفت و به ايران چه داد؟ آيا ورود اسلام به‏ ايران برای ايران موهبت بود يا فاجعه؟
3 - ملل بسياری به اسلام گرويدند و در خدمت اين دين در آمدند و با تشريك مساعی يكديگر تمدنی عظيم و باشكوه به نام تمدن اسلامی بوجود آوردند. سهم ما ايرانيان در اين ‏خدمات چه بوده‌است؟ ايران چه مقامی از اين جهت دارد؟ آيا مقام اول ‏را حيازت كرده‌است يا خير؟ بعلاوه انگيزه ايرانی در اين خدمات چه بوده‏است؟»
اين کتاب، در سه بخش، پاسخگوی سه پرسش بالاست.

 متن پیامکی: اسلام آنگاه که به میهن ما واردشد از ایران چه گرفت و به ایران چه داد؟ آیا یک موهبت بود یا فاجعه؟ (خدمات متقابل اسلام و ایران، شهیدمطهری)

حلالیّت (شعر)

شعری از احمدرضا محمودی (برگرفته از مجموعه اشعار کتاب "خوشه زار عشق"، انتشارات اعتدال)

من حلالیّت خود را بر همه کردم عیان / آشکارا یا که پنهان بر همه دادم بیان

بر همه گفتم که من کاری به جز بد دیده ام / بر خود و بر عشق خود من لانه بد چیده ام

از شما دارم تمنّا تا مرا سازی حلال / چونکه در عقبی بباشد سختی این قیل و قال

این تمنایی که من بنموده ام از جان و دل / گر نداریدش قبول این پیکرم در زیر گِل

این قدر بر آن حلالیت بباشم من به راه / هرچه گفتم یا که گویم خوانده ام در این گواه

آهن قراضه ها / شعر

موبایل زنگ زد:

آهن قراضه داری؟

نگاه کردم و دیدم

دارم:

عشق قراضه

کودکی قراضه

یادگارهای قراضه

دروغهای کهنه

اندیشه های سوخته

گاهی پس از باران اما

آفتاب چه رنگین کمانی می رقصاند

بر آهن قراضه ها

 

شعر از حسین مزاجی- مهر 75

(از مجموعه شعر راز فنا- نشر فردا)

گذرگاه / شعر

هر ساقه ی علف

شعله ی سبزِ کوچکی ست.

پای برهنه

از آتش می گذرم

 

شعر از مازیار اولیایی نیا- 12 مهر 1379

(از مجموعه شعر هندسه جهان درون- نشر فردا)

ایستگاه های اندوه/ شعر

نه سایه درختی

نه مشک آبی

گنجشک

در ماسه زار

تا

بیکرانه ها می سوزد


شعر از روشن رامی، 70.10.24
(از مجموعه شعر ایست گاه های اندوه- نشر فردا)

معرفی 3 کتاب: انگشت مجسمه، نیمه شبی در حله، امام مهدی موجود موعود

توضیح: شاید 4 سال پیش بود که به واسطه دوست عزیز و فرهیخته سیداحمد موسوی، معرفی کتاب هایی را برای نهاد کتابخانه های کشور انجام می دادیم. قرار بر این بود که معرفی کتاب ها علاوه بر جامعیت و جذابیت در حد گنجانده شدن در یک پوستر باشد. سه متن زیر یادگار آن دوران است.

انگشت مجسمه

«انگشت مجسمه» داستاني آشناست؛ با جنس کار احساس غريبي نمي‌کني. زمان داستان روزهاي اوج‌گيري انقلاب اسلامي است، انقلابي كه همچون زلزله‌اي وارد خانه جميل مي‌شود و او را از خواب گران بيدار مي‌كند، خوابي كه در ابتداي بيدارشدنش كمي گيج و ويج است. پدر جمیل در سال1342 به شهادت رسیده و جمیل متوجه می‌شود که دایی او، سرهنگ فاسد و ته مانده‌ی رژیم دیکتاتوری شاه، در دستگیری و شهادت پدرش دست داشته است به همین خاطر به دنبال فرصتی برای انتقام می‌گردد!

فرهاد حسن زاده نویسنده داستان، با نگاهی سینمایی، خوب می داند دوربین را چگونه در جای مناسب قرار دهد و با زبانی ساده به روایتگری موقعیت هایی تلخ و شیرین بپردازد!

سرنوشت سرهنگ درست شبيه تكه‌اي از مجسمه شاه است كه به دست جميل رسيده. هنگامي كه مردم مجسمه شاه را به پايين مي‌كشانند و خرد مي‌كنند، انگشتش را جميل برمي‌دارد. انگشتي سرد و بي روح كه مي‌تواند نمادي از سرهنگ هم باشد. اكنون لحظه سقوط است. جميل اسلحه سرهنگ را بر مي‌دارد تا او را به قتل برساند. اما نمي‌تواند اين كار را بكند. چون در آگاهي از گذشته پدرش را هم شناخته، پدري كه به قول ميرزا، مهربان و بخشنده بود. او پسر همان پدر است. سرهنگ را نمي‌كشد. فقط از خانه‌ بيرونش مي‌كند. او را به سمت در مي‌برد تا پله‌هاي سقوط را يكي يكي پايين برود. اين لحظه براي جميل، لحظه‌اي بزرگ است. لحظه اوج بلوغ جسمي و ذهني‌. او مردي كامل شده؛ مادر هم اين را تأييد مي‌كند، حالا دیگر مرد این خانه اوست!

 

نیمه شبی در حله

«نیمه شبی» در حله، نوشته‌ی مظفر سالاری، داستانی عاشقانه از یک جوان اهل تسنن است كه کم‌کم با مذهب تشیع آشنا می‌شود. این از راز و رمزهای شهر حله است که موجب می شود هاشم، جوانی سنی مذهب و استادکار طلاسازی را مرید ابوراجح، حمامی فقیر و شیعه شهر حله کند.

رنگ رخسار و گیجی هاشم، ابوراجح را به خنده انداخت: «خدا به دادت برسد فرزند! حال تو نشانه آدم های شوریده و عاشق است. لابد ماهرویی با تیر نگاهش تو را به دام عشق خود مبتلا کرده...» هاشم سرش را پایین انداخت؛ ابوراجح خبر نداشت که هاشم دل در گرو عشق ریحانه، یکدانه دختر خود او بسته است! هاشم می اندیشید که: «ابوراجح شیعه متعصبی است. کاش خدای مهربان هرچه زودتر او را به راه راست هدایت کند؛ آن وقت دیگر هیچ مانعی وجود نداشت. ولی چگونه؟ تعصب ابوراجح از روی آگاهی و مطالعه بود...»

از طرف دیگر سیاهچال های دارالحکومه شهر انباشته از شیعیان بیگناه است. ابوراجح نیز خود فردی تحت نظر است که از زورگویی و دسیسه های حاکم ظالم شهر حله (شهری در نزدیکی بغداد) در امان نیست. گویی قرار است هاشم با به خطر انداختن موقعیت و اعتبار خود در دارالحکومه، سرنوشت دیگری را برای خود رقم زند!

نوشتار در قالب یک داستان عاشقانه‌ی جذاب، می‌کوشد مضامین عمیق دینی به ويژه در زمينه انتظار ظهور منجي و وظايف مسلمانان در زمان غيبت را ترسيم كند.

هرچند معلوم نیست چرا نویسنده با نزدیک شدن به انتهای کتاب ناگهان با کم‌حوصلگی و با یک چرخش ناگهانی، استدلال هایش را پایان می‌دهد و ترجیح می‌دهد با ترسیم یک معجزه و تشرف و شفا یافتن شخصیت داستان، خواننده را به سرانجام برساند.

جوایز و عناوین کسب شده توسط این کتاب شایسته جایگاه و قلم قوی آن است. لذت خواندنش را به دوستان و نوجوانان توصیه می‌کنم.

 قسمتی از متن کتاب:

ابوراجح به زحمت چشم های خاک آلودش را گشود و به من نگاه کرد. یک دنیا محبت و دوستی در آنها موج می زد. در چشم هایش هیچ ترس و وحشتی دیده نمی شد. اسب به حرکت درآمد و ابوراجح را کشید و با خود برد. مأموران پیاده، مرا با چند ضربه تازیانه از ابوراجح دور کردند. صورتم را پوشاندم. قوها را پس گرفتم و ایستادم تا جمعیت از اطرافم گذشتند و به راهشان ادامه دادند. یکی گفت: این بیچاره به میدان نرسیده خواهد مرد. دیگری گفت: آن وقت زحمت جلاد کمتر خواهد شد...

 

امام مهدی (عج) موجود موعود

نمی دانم کتابی که نام استاد حکیم آیت الله جوادی آملی بر روی جلد آن حک شده است چقدر نیاز به معرفی داشته باشد! کتاب "امام مهدی(عج) موجود موعود" محصول یکصد ساعت سخنرانی آیت الله جوادی آملی به زبان های عربی و فارسی و آثار مکتوب ایشان درباره امام عصر(عج) است که توسط سید محمدحسن مخبر تنظیم و راهی بازار کتاب شده است.

فصل نخست با عنوان امام شناسی به موضوع شناخت امام و بررسی ویژگی های آن می پردازد و در بخش دوم، موضوع انتظار مورد بررسی قرار گرفته و حقیقت انتظار و وظیفه منتظران را تبیین می‌کند. بخش سوم کتاب نیز در بردارنده مطالبی درباره پس از ظهور امام زمان(عج) و تشکیل مدینه فاضله مهدوی است.

جست و جوی اینترنتی نام کتاب، ما را به خیل وبلاگ‌ها و دل نوشته‌های مشتاقان آن می رساند که چطور از خواندن آن به وجد آمده و احساساتشان را بیان می کنند!

قوی سیاه/ داستان دزدان دریایی

توضیح: داستانی به قلم اینجانب در سال 1387 (دوم راهنمایی)

(بر اساس طرحی از محسن جلوانی)

کاپیتان مردی قد بلند بود و هیکلی درشت داشت. سنش از 40 بالا رفته بود و به تمام راه های آبی آشنایی داشت.

او به دریا نگاه می کرد که ناگهان یکی از ملوانانش به پیش او آمد و گفت: «کاپیتان! نادر خان با شما کار دارد». چهره اش در هم رفت و به نظر می رسید از این خبر راضی نیست؛ اما مجبور بود که پیش نادرخان برود.

نادرخان مرد ثروتمند و پر قدرتی بود که خرید و فروش مروارید می کرد. او تصمیم داشت مقدار زیادی مروارید را به اروپا ببرد و کاپیتان را مجبور کرده بود این کار را برایش بکند. کاپیتان نیز می دانست بردن این مقدار مروارید خالی از خطر نیست. به هر حال او به در خانه ی خان رفت و وارد خانه شد، خان طبق معمول در حال خوردن بود و شکم بزرگش را جلو انداخته بود. کاپیتان به شوخی گفت نادرخان اگر بخواهید به سفر دریایی بروید باید یک کشتی غذا با خود همراه کنید.

با گفتن این حرف خان تازه متوجه کاپیتان شد و گفت چقدر دیر کردی، باید فردا حرکت کنیم و برای دفاع از خود در مقابل «قوی سیاه» و دیگر دزدان دریایی گروهی سرباز مسلح را اجیر کرده ام، برای تو و ملوانانت هم پاداش خوبی در نظر گرفته ام...

کاپیتان چیزی نگفت و این نشانه ی رضایت او بود؛ حالا نمی دانم به خاطر سربازان مسلح یا پاداش در نظر گرفته شده.

تقریبا کارها آماده شده بود؛ ملوانان هم حاضر بودند. همه منتظر آمدن خان بودند. خان نیز پس از مدتی با گروهی سرباز و مرواریدهای پرقیمتش آمد و پس از مدتی کشتی حرکت کرد. دو ساعت بود که کشتی حرکت کرده بود و در این مدت تمام فکر کاپیتان و افرادش در این بود که مبادا قوی سیاه به آنان حمله کند. قوی سیاه نام کشتی یکی از دزدان دریایی بود که به دلیل مجهز بودن به سلاح ها و مردان جنگی بسیار کسی نتوانسته بود او را شکست دهد. علت اینکه این کشتی به این نام گذارده شده بود تصویر یک قو به رنگ سیاه بود که روی پیراهن تک تک افراد آن نقش بسته بود.

کشتی با سرعت در حال حرکت بود که سرملوان آمد و گفت: «قربان! قادر، آشپز کشتی بی تابی می کند و حالش خوب نیست». کاپیتان چیزی در گوش سرملوان گفت و سرملوان هم به آشپزخانه رفت و پس از مدتی قادر آرام شد ولی معلوم نبود چه چیزی به او گفته شده است. سه روز بود که حرکت کرده بودند. مطمئنّاً آن ها نمی توانستند یک راست به اروپا بروند؛ به همین دلیل به جزیره ای رفتند تا از اوضاع دریا اطلاع پیدا کنند، بفهمند قوی سیاه کجاست و مواد غذایی مورد نیاز را تهیه کنند.

نادرخان از اول سفر از اتاق خود بیرون نیامده بود و در کنار مرواریدهایش نشسته بود و حاضر نبود از آن ها دور شود ولی پرخوری هایش همچنان ادامه داشت و خدمتکارانش را کلافه کرده بود.

دیده بان فریاد زد: «کاپیتان از دور ابرهای سیاه به طرف ما می آیند. به نظر می رسد می خواهد طوفان شود». کاپیتان با شنیدن این حرف دستورات زیادی صادر کرد: «وسایل را با طناب ببندید، سرملوان شش درجه به راست برو و از صخره ها دور شو، دیده بان از اون بالا بیا پایین...».

طوفان شده بود و کاپیتان و ملوانانش خونسرد بودند زیرا اولین بارشان نبود که با طوفان مقابله می کردند. اما نادرخان و افرادش بی تابی می کردند. تقریبا طوفان یک ساعت ادامه داشت و کاپیتان خود پشت سکان بود که ناگهان صدای فریادی شنیده شد! بله یکی از ملوانان به آب افتاده بود. بقیه سعی کردند به او کمک کنند ولی موفق نشدند و مرد به اعماق دریا فرو رفت. از این بابت همه ی افراد ناراحت شدند ولی مجبور بودند که حرکت کنند. بشکه های آبشان نیز به دریا افتاده بود و تنها مقدار کمی آب داشتند پس به جزیره ای نسبتا کوچک و سرسبز رفتند. ولی وضع در آن جزیره عادی نبود؛ ساکنان آن پنهان بودند و چند جسد هم روی ساحل افتاده بود. شش نفر از ملوانان با کاپیتان به ساحل رفتند. در آنجا توانستند پسری را ببینند ولی پسر فرار کرد. با زحمت توانستند او را بگیرند و از او چیزهایی بفهمند. معلوم شد که قوی سیاه آنجا بوده است و می توان فهمید که قوی سیاه در تعقیب آنهاست.

آن ها با سرعت وسایل مورد نیاز را آماده کردند و از آنجا رفتند. این خبر باعث نگرانی تمام افراد کشتی شد. نادرخان هم فرمان داد سربازانش آماده باشند. ملوان ها هم مسلح شدند. کشتی با سرعت زیادی حرکت می کرد. یک روز بود که در این حالت به سر می برد. ناگهان دیده بان فریاد زد: «کشتی بزرگی از دور به سمت ما می آید!»

همه آماده ی جنگ شدند. آشپزباشی نیز در حال نوشتن وصیّت خود بود. کشتی نزدیک و نزدیک تر شد. ناگهان صدای خنده ی همه به آسمان رفت. آن کشتی یک کشتی تجاری بود نه قوی سیاه. پس از این اتفاق دوباره سکوت کشتی را گرفت.

هنوز صبح نشده بود که صدای غرّشی به گوش رسید. بله صدای گلوله ی توپ بود. همگی بیدار شدند. عده ای می گفتند قوی سیاه! قوی سیاه! اما کاپیتان آرام در حال صبحانه خوردن بود. نادرخان با اسلحه ای بیرون آمد و به کاپیتان گفت: «احمق! دزدان دریایی به ما حمله کرده اند و تو اینجا نشسته ای!» کاپیتان گفت: «نگران نباش آن ها به ما حمله نمی کنند چون ما نزدیک به یک کشور هستیم. آن ها وارد آب های آن کشور نمی شوند زیرا نمی خواهند با یک لشکر مواجه شوند.»

حرف کاپیتان درست بود چون آن ها از کشتی دور شدند. کاپیتان دستور داد لنگر بیندازند تا هوا روشن شود. پس از مدتی که هوا روشن شد و کشتی به حرکت در آمده بود دیده بان کشتی ای از دور دید و به نظر می رسید آن کشتی به صخره ای خورده است و آسیب دیده. آن ها برای کمک به سوی کشتی رفتند ولی با تعجب دیدند که به طرف قوی سیاه رفته اند. کشتی آسیب دیده بود ولی قادر به تعقیب بود. بالاخره موقع جنگ شد. همگی مسلح روی عرشه آماده بودند. درگیری بالا گرفته بود. کشتی قوی سیاه به خاطر برخورد با صخره آسیب دیده بود همچنین غافلگیر نیز شده بود. گروهی از سربازان مسلح به کشتی قوی سیاه رفتند. چند نفر کشته شدند اما بقیه ی سربازان توانستند مقدار زیادی مواد منفجره در کشتی دزدان دریایی قرار دهند و آن را منفجر کنند. کشتی دزدان در حال غرق شدن بود. موج انفجار باعث شد کشتی کاپیتان تکان سختی بخورد و مرواریدها از جعبه هایش بیرون بریزد. وقتی چشم کاپیتان و سرملوان به مرواریدها خورد وسوسه شدند و با هم به اتاق سرملوان رفتند و نقشه ی کشتن نادرخان را کشیدند.

آن ها با ده نفر از ملوانان مسلح سربازان را خلع سلاح کرده و به طرف اتاق خان رفتند. خان هم با سه تن از سربازان که از این موضوع اطلاع پیدا کرده بودند شروع به تیراندازی کرد. درگیری سختی شروع شد. ناگهان کشتی تکان سختی خورد. کاپیتان متوجه شد کشتی به جایی خورده است و در حال غرق شدن است. او در حال دویدن به قایق نجات بود که تیری به سر او خورد و کشته شد. این گلوله از سوی خان شلیک شده بود. بعد از مدتی ملوان ها، خان و مرواریدهایش به عمق دریا رفتند و مرواریدها به مقصد نرسیدند.

پایان

نقش من در بیکاری - روایات مربوط به کار و بیکاری

http://nedaesfahan.ir/wp-content/uploads/2016/02/%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-365x219.jpg

برگرفته از کتاب «نقش من در بیکاری»، به قلم اکبر اخوان مقدم (مدیر خیریه نذر اشتغال امام حسین)

برای آشنایی بیشتر با این کتاب (اینجا) و (اینجا) را بخوانید.

پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) کار می کردند

«علی بن حمزه می گوید: موسی بن جعفر(ع) را دیدم در زمین خود کار می کرد و عرق از بدنش می ریخت، عرض کردم: جانم به قربانت، مردها کجا می باشند که آنها کار کنند؟ فرمودند: ای علی با دست خود کار کردن در زمین خود، چه کسی از من و پدر من بهتر بوده است؟ گفتم: چه کسی؟ موسی بن جعفر(ع) فرمودند: رسول خدا (ص) و امیرالمومنین (ع) و پدرانم تمام آنها، با دست خود کار می کردند» و این عمل پیامبران و فرستادگان و اوصیا و صالحان بوده است.

بیکار، مورد غضب خداست

همانطور که کار ارزشمند و کارگر محبوب پروردگار عالم است، بیکاری زشت و نکوهیده و نادرست و شخص بیکار مورد غضب خدا و نفرت خلق است. [1]

امام صادق (ع) می فرمایند: «ان الله یبغض کثره النوم و کثره الفراغ»[2]. (خواب زیاد و بیکاری زیاد، مورد غضب خداست) و حضرت موسی بن جعفر (ع) می فرمایند: «ان الله عزوجل لیبغض القبر النوام ان الله یبغض العبدالفارغ»[3]. (به راستی که خداوند خشم دارد بنده ای را که زیاد بخوابد و شخص بیکار مورد غضب خداوند است).

بیکار عقلش کم می شود

کار و فعالیت، فکر و مغز انسان را به کار انداخته و عقل و تدبیر را زیاد می کند. امام صادق(ع) می فرمایند: «التجاره تزید فی العقل»[4]. (تجارت و کار عقل را زیاد می کند).

بیکار دعایش مستجاب نمی شود

انتظاری که فرد بیکار جهت استجابت دعا و تامین احتیاجاتش بدون تلاش دارد ، نابجا است؛ همانگونه که پیامبر فرمودند: پنج دسته دعایشان مستجاب نمی شود، یکی از آنها مردی است که در خانه خود بیکار بنشیند و بدون اینکه با تلاش به دنبال طلب روزی برود، بگوید: خدایا روزی نصیب من کن. «رجل جلس فی بیته و قال اللهم ارزقنی و لم یطلب»[5].

بیکاری و فقر

شکی نیست که با کار و تلاش چرخ های اقتصادی به راه می افتد و نیازهای مردم برآورده می شود؛ بیکاری سبب رکود اقتصادی و پائین آمدن سطح تولید و موجب کمبود، درماندگی و فقر می شود؛ آنگونه که امام صادق (ع) در پاسخ به فضیل بن یسار که گفته بود من امروز بیکارم، فرمودند: «کذلک تذهب اموالکم و اشتد علیه»[6]. همینطور (به دلیل بیکار بودن) دارایی های شما از بین می رود و فقیر می شوید؛ و سخت او را مورد نکوهش و توبیخ قرارداد و نیز می گوید: من کار را ترک کرده بودم و فقیر و بی سرمایه شدم؛ امام صادق (ع) فرمودند: «هرگز، چنین (بیکار) مباش، درب مغازه خود را باز کن وسایل کارت را پهن کن و از پروردگارت روزی بخواه »[7].

بیکار از رحمت خدا به دور است

کسی که کار و تلاش نمی کند قادر به تامین مخارج خود و عایله اش نبوده و نه تنها نمی تواند باری از دوش جامعه بردارد بلکه خود و عایله اش سرباری بر دوش جامعه بوده و فرد، ملعون و از رحمت خداوند به دور است، چنانچه پیامبر(ص) می فرمایند: «ملعون من التی کله علی الناس»[8]. پیامبر(ص) می فرمایند: (ملعون کسی است که کار و تلاش نمی کند و بار و زحمت خود را بر جامعه تحمیل کرده است) و در حدیث دیگر فرمودند: «ملعون ملعون من یضیع من یحول»[9]. پیامبر(ص) می فرمایند: ملعون از رحمت خدا به دور است، کسی که بیکار بوده و با درمانده کردن عایله اش را ضایع و بی ارزش کند.

کم کاری بزرگترین عامل بدبختی

همانطور که بیکاری زیانبار و بیکار مورد نکوهش است. کم کاری، سستی و تنبلی نیز نکوهیده و موجب ضرر است و فرد سست، بی حال و کم کار در امور دنیا و آخرت عقب افتاده و ضرر می بیند، لذا همان طور که در روایات اسلامی بیکاری مزمت و نکوهش شده کم کاری و سستی نیز ملامت شده است، چنانچه امام باقر(ع) می فرمایند: «این لابغض الرجل ان یکون کسلانا عن امر دنیا و من کسل عن امر دنیاه فهو من امر آخرته اکسل»[10]. (من دشمن می دارم مردی را که در کار دنیایش بی حال و سست باشد و در کار آخرتش سست تر است) و امام صادق(ع) نیز فرمودند: «کسی که در کار عبادت و نمازش سست باشد خیر و خوبی در آخرتش نیست و کسی که در اداره امور زندگیش سست و بی حال باشد خیر و خوشبختی در کار دنیایش نمی باشد»[11] و نیز امام صادق(ع) فرمودند: «عدو العمل الکسل»[12]. سستی و بی حالی دشمن کار است.

(حضرت امام خمینی: اسلام برای کارگر ارزش و برای کار او ارج قایل است، ارزش و احترام یعنی همان طور که یک فرد عالم، یک مرد مجاهد را توصیف می کند، فردکارگر، زارع، هر کارگری را می گوید همه شان مثل همند، مثل شانه ای که این رگهایی که دارد، همه هم قد هستند، مثل هم هستند.)[13]

(مقام معظم رهبری می فرمایند: یک کشور اگر بخواهد عزت خود را، هویت خود را، منافع خود را، امنیت خود را به دست بیاورد، احتیاج دارد به ابتکار، به کار). با نشستن، با خوابیدن، با غفلت از اطراف، نمی شود به اهداف عالی دست پیدا کرد. اینکه می بینید جامعه ی اسلامی و کشورهای اسلامی چند سال- دویست سال، سیصد سال- دچار عقب ماندگی شدند، که امروز چوب آن عقب ماندگی را همه ی ما داریم می خوریم، این بخاطر غفلت ها بود.

سخنان بزرگان در مورد کار و بیکاری

«گناهکارترین مردم کسی است که خدا را مسئول کارهای نادرست و زشت خود بداند. حضرت محمد(ص).»[14]

«زندگی بدون کار، مردن پیش از وقت است. (گوته).»[15]

«مغز تنبل کارگاه شیطان است. (فرانکلین).»[16]

«کسی که به امید شانس زنده باشد، سالها قبل مرده است. (مثل فرانسوی).»[17]

«بدبختی در کنار خوشبختی ایستاده است. (مثل یوگسلاوی).»[18]

«بدبختی همیشه از دری وارد می شود که برای او باز گذاشته اند. (مثل چکسلواکی).»[19]

«من نهصد و نود و نه بار شکست نخورده ام بلکه من نهصد و نود و نه روش یاد رفته ام که چگونه لامپ ساخته نمی شود. (ادیسون). »[20]

«کسی که با زحمت کار می کند با خوشحالی خواهد خورد. (مثل چینی).»[21]

«نبوغ یک درصدش الهام است و نود و نه درصد دیگرش، عرق ریختن و تلاش. (ادیسون).»[22]

«از بزرگمهر حکیم پرسیدند: کارها به کوشش است یا به تقدیر؟ جواب داد: کوشش خود تقدیر را سبب می شود. »[23]

«انسانی که روزگار را به کاهلی و بطالت می گذراند، بزرگترین دزد است. (گراهام بل).»[24]

«تمامی آنچه که می خواهی بدان دست یابی را خودت بپروران. (شکسپیر). »[25]

«جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت وکار، ارزش پیدا نمی کند. (مثل چینی).»[26]

چه شده است که در کشور عزیزمان با توجه به تعلیمات دینی، گفتن کلمه "بیکارم" شرم آور نیست. چگونه است که وقتی از دانشجو سوال می شود "چه کاره ای؟" می گوید: "دانشجویم" و از اینکه دانشجویی را شغل می داند خجالت نمی کشد؟ اصلاً فکر هم نمی کند باید شغلی را معرفی نماید که در حال انجام آن است و به هیچ وجه احساس نمی کند که سربار جامعه شده است!

 پی نوشت

www.nazreeshteghal.Com

[1] مضرات بیکاری

[2] آثار خواب زیاد بر اساس کتاب احادیث شیعه

[3] احادیث موضوعی

[4] عوامل ازدیاد روزی در قرآن

[5] اثر دعا از جنبه روانی و تربیتی

[6] پایگاه اطلاع رسانی غدیر

[7] داستان های کوتاه و جذاب

[8] جهاد اقتصادی و سیره معصومین

[9] احادیث رذایل اخلاقی

[10] دائره المعارف اسلامی طهور

[11] دعوت و تبلیغ اهل سنت

[12] کسالت در روایات

[13] درودی، هما، فرهنگ کار از دیدگاه اسلام، farsi.khamenei.ir/others-article (1384)

[14] تبیین ویژگی های مدیران از دیدگاه امام علی (ع)

[15] مجله زندگی، سلامت، سرگرمی

[16] http://facenama. com

[17] نکته ها و ضرب المثل ها

[18] کلمات قصار درباره خوشبختی

[19] گفته ها و نوشته ها

[20] یادداشتهای یک معلم

[21] فرهنگ ملل درباره پشتکار و اراده

[22] سخنان پندآموز

[23] مجله روز شمار موفقیت

[24] تعلیم و تربیت در هزاره سوم

[25] مجله کلید موفقیت

[26] سخنان آموزنده

رنگ ایدئولوژی در داستان؛ تحلیل گفتمان ادبیات مارکسیستی


با بررسی شعر و ادبیات داستانی ایران در حدود سال های ۳۲ الی ۵۷ شاهد تولد نسل جدیدی از ادبیات مبارزه هستیم که این گونه ادبی به هیچ وجه در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی، آنگونه که ما می شناسیم، جای نمی گرفتند و خود نویسندگان این ژانر نیز مایل نبودند در این حوزه جای بگیرند.

ملاحظه می شود که نویسندگان این نحله تحت تأثیر شدید گفتمان جهانی چپ مارکسیستی و روشنفکری در دهه های چهل و پنجاه قرار داشته اند و این گفتمان در آثار و نوشته های آنها به خوبی پیداست. دغدغه اصلی این نوشتار بررسی و شناسایی نمادهای این ژانر ادبی است که در ادامه بدان خواهیم پرداخت. در قسمت بعدی نشان خواهیم داد که چگونه قلم های بسیاری که دلسوزانه در راه مبارزه گام برمی داشتند اما درنهایت از کهکشان خود به مداری دیگر درغلتیدند و به شکلی تنزل یافته و از ناافتاده از انقلاب امام خمینی و مردم جامانده اند.

«حمید مولانا» در کتاب «اطلاعات عالمگیر و ارتباطات جهانی» این مسأله را از بعدی بازگشایی می‌کند که در فهم سرانجام مارکسیسم ایرانی مؤثر است. او می‌گوید: «پرماجراتر از همه انقلاب اسلامی ایران که به شکل مساوی «ناسیونالیست‌های» از مد افتاده، «لیبرال دمکرات‌های اجتماعی» معاصر و گروه مارکسیستی را رد کرد، همه نمونه‌های آشکاری هستند». مولانا می گوید: «انقلاب در ایران شاید عامل بزرگ‌ترین تشویش و نگرانی‌ای بود که روش‌شناسی و تحقیقات علوم اجتماعی در برهه‌ای از زمان بدان دچار شده است. در عمل هیچ کس حتی تا سال ۱۹۷۷ نتوانست حدس بزند که محمدرضا پهلوی به دست مردی که برای غرب نسبتا ناشناخته بود و به دست پیروان بسیارش سرنگون شود و به شکل خفت بار در تبعید بمیرد. ناتوانی در تشخیص قدرت بالقوه‌ی علما -روحانیون- نقش تاریخی و سنتی آن‌ها در تعلیم و تربیت و حیات فکری در ایران و پیشینه‌ی سیاسی- مذهبی بسیاری از صاحبان مشاغل آموزش دیده و تربیت شده در خارج که به شدت در مقابل یک نخبه‌ی سیاسی غرب‌مدار قد علم کرده بودند، نتایج نامطلوبی داشت».

کتابفروشی

طرح مسأله: دوره‌های مختلفی را برای بیش از یکصد سال داستان نویسی در ایران می‌توان متصور شد. بنابر نظر «حسن میرعابدینی» در کتاب «صدسال داستان نویسی ایران»، ادبیات سال‌های ۵۷-۴۲ ، را می‌توان دوره‌ی ادبیات بیداری و به خود آیی نامید. هدف عمده‌ی این دوره برقراری ارتباطی هوشیارانه با واقعیت و تاریخ است. پس از مرحله شیفتگی روشنفکران نسبت به تمدن غرب در سال‌های مشروطیت و گرایش‌های جهان وطنی در دهه ۳۰-۱۳۲۰ ، اینک مرحله‌ی به خود آمدن از آن رؤیاهای باطل است (رؤیایی که تسلیم و تقلید محض می‌تواند جوامع شرقی را به همانجایی برساند که جوامع غربی رسیده‌اند) و طغیان علیه مجموعه‌ی عوارض بیمارگونه در بنیادهای فرهنگ و تمدن سرزمین‌های استعمارزده را شاهد هستیم. آگاهی نویسندگان از وضعیت مصیبت بار جامعه سبب می‌شود که «اعتراض» بن مایه‌ی مهمترین آثار ادبی این دوره گردد.

جمعی بازگشت به خویش و رجوع به اصل و هویت شرقی را تبلیغ می‌کنند. شریعتی و آل احمد پس از یک دوره گذار، در جستجوی سرچشمه‌های پاکی و نیکی به سنن اسلامی باز می‌گردند و شاعرانی چون اخوان ثالث به تعالیم اندیشمندان ایران باستان چون زرتشت و مزدک دل می‌بندند. به طور کلی همگی بیزار از غرب در جستجوی خانه‌ی دیگری می‌گردند. در این میان نیز عده‌ای، دانسته یا نادانسته، متأثر از ادبیات مارکسیستی حاکم بر جهان، به این گونه از داستان‌ها می‌پردازند که هدف اصلی ما در این مقاله، تحلیل گفتمان و بررسی ویژگی‌های این گونه اخیر می‌باشد.

مبانی فکری

در ساختار مارکسیستی، هنر و ادبیات و داستان وسیله ای است در خدمت مرام ایدئولوژیک. آنها معتقدند تاریخ دارای چند مرحله است: ۱) برده داری و فئودالیته ۲) بورژوازی ۳) سرمایه داری ۴) پرولتاریا که پیروزی زحمتکشان (کارگران) بر نظام سرمایه داری است.

آنها معتقدند این جبر تاریخی وجود دارد و شکلی از ادبیات را تعریف کردند که بر دیدگاه متعهد ادبیات تکیه دارد؛ یعنی اثر فی نفسه دارای ارزش نیست مگر اینکه مبلغ یک دیدگاه یا ایدئولوژی باشد.

اوج اندیشه ی ادبیات مارکسیستی بخاطر اصول علمی اش نبود چون بنیان علمی آن سست بود ولی از آن جهت که در آن نوعی ستیز با نظام سرمایه داری بود، همه ی افراد متوسط جهان را جذب کرد چون شعارشان این بود که ادبیات، ادبیات فرودستان است. این ادبیات در فرانسه، آلمان و روسیه اوج گرفت و همچنین به تبع آن در ایران نیز طرفداران فراوانی پیدا کرد.

مطابق این اندیشه، داستان، هدف نیست بلکه وسیله ای است برای تبلیغ یک مرام. زیبایی، یک عنصر ساختاری نیست بلکه در درونمایه است؛ یعنی هر چه ارزشی تر، زیباتر.

شاخص ها و ویژگی ها

۱- زیربنا بودن اقتصاد و بازار؛ توجه به ابزار کار و نیروهای تولید

۲- نگاه طبقاتی به جامعه و مبارزه برای آرمان جامعه بی طبقه؛ دارای تنش و تضاد

۳- عدالتخواهی و مبارزه ضد امپریالیسم؛ فهم انقلابی از تاریخ

۴- مخالفت با دین (دین افیون توده هاست)؛ ماتریالیستی

۵- تولید اجتماعی هنر؛ ادبیات متعهد؛ هنر به مثابه امر اجتماعی، نه هنر برای هنر. جانبداری در ادبیات (بی طرف نبودن)

۶- اعتراض به وضع موجود در ادبیات

۷- مخاطبان عام؛ طبقه ی فرودست و کارگران را مد نظر دارند. گفتگو با این طبقه یک زبان ساده می خواهد.

۸- شخصیت ها به دو دسته ی بد (پولدارها) و خوب (کارگران و…) تقسیم می شوند.

۹- نگاه فراملی و جهان نگری

۱۰- پایان خوش و امیدوار کننده. امید پیروزی ضعیف و کارگر بر قوی و پولدار.

۱۱- و…

برخی نویسندگان شناسایی شده:

صمد بهرنگی، علی اشرف درویشیان، قدسی قاضی نور، سعید سلطان پور و…

گلسرخی، کسرایی، ابتهاج، به آذین، احمد محمود و…

غلامحسین ساعدی، سیمین دانشور، هوشنگ گلشیری، محمود دولت آبادی، امین فقیری، و…

چند نمونه و شاهد مثال

۱- علی شریعتی کتابی با نام «ابوذر، خداپرست سوسیالیست» را ترجمه می کند. یا در داستان هابیل و قابیل یکی را نماینده بورژوا و دیگری را نماینده دهقانان می‌گیرد یا در کتاب «حسین وارث آدم» کاملا با ادبیات مارکسیستی عاشورا را تحلیل کرده است به طوری که شهید مطهری می‌گوید کتاب حسین وارث آدم یک روضه مارکسیستی برای امام حسین(ع) است.


ابوذر شریعتی

حسین وارث آدم

۲- علی اشرف درویشیان در کتاب «گل طلا و کلاش قرمز» داستان دختر معلول و فقیری به نام گل طلا را مطرح می کند که با قیمت ارزان برای حاج عباس پولدار و ریاکار به کفش بافی مشغول است. ناگهان یکی از کفش ها زنده می شود، مخفیانه گل طلا را بر دوش خود سوار می کند و با همدیگر به گردش در مناطق مختلف شهر می پردازند و به گشت و گذاری در مناطق فقیر و پولدار شهر مشغول می شوند.

نویسنده در اول داستان می گوید که «در شهر ما (کرمانشاه) به کفش می گویند کلاش». نکته جالب اینجاست که اگرچه در کل کتاب صحبت از مبارزه مسلحانه به میان نمی آید و ربطی هم به داستان ندارد، اما عنوان کتاب یعنی «کلاش قرمز»، انسان را ناخودآگاه به یاد اسلحه کلاشینکف می اندازد! (نشانه شناسی).

گل طلا

۳- صمد بهرنگی در کتاب «۲۴ ساعت در خواب و بیداری»، داستان پسر روستایی فقیری را مطرح می کند که همراه پدرش از سر ناچاری به شهر تهران کوچ کرده اند و به دست فروشی و خیابان خوابی مشغول اند. نویسنده ماجراها و فراز و نشیب های احساس برانگیز مختلفی را برای این پسربچه مطرح می سازد و فقر و بی عدالتی را به طور کامل به رخ می کشد. اوج داستان در آخر کتاب اتفاق می افتد؛ جایی که دختر بچه ای لوس همراه پدر پولدارش به مغازه اسباب بازی فروشی وارد می شوند و شتری گران قیمت را از پشت ویترین خریداری می کنند. این درحالی است که شب های قبل و در خیالات این پسر، این شتر مونس و هم صحبت وی بوده است پس او از بردن این شتر جلوگیری می کند، اما از طرف پدر دختر سیلی می خورد. از دماغش خون می آید و بر کف پیاده رو می افتد. با بغض و ناراحتی از جای خود بلند می شود و یک تفنگ اسباب بازی را پشت ویترین مغازه مشاهده می کند. جمله پایانی کتاب چنین است: «دلم می خواست مسلسل پشت شیشه مال من باشد».

جالب است که پسر بچه ای که تا روز قبل دل بسته شتری پارچه ای بود الآن برای خواننده تداعی گر مبارزه مسلحانه می شود.

خواب و بیداری

۴- محمد روحی در کتاب «دامنه کوه بنفش» داستان پسربچه ای فقیر و روستایی را مطرح می کند که خانواده اش از دست خان های زورگو در عذاب اند. آنها قصد دارند گوسفندان ده را به قیمت ارزان بخرند و وقتی اهالی خودداری می کنند مخفیانه محصولات کشاورزی آنها را به آتش می کشند. کتاب در عین زیبایی ادبی، پر است از نشانه ها و دیالوگ های سمبلیک. در جای جای کتاب به صورت هنرمندانه و غیرمستقیم مبارزه مسلحانه برای ما تداعی گر می شود تحت این عنوان که هرچیزی وسیله ای می خواهد! قسمت هایی از متن کتاب:

دامنه کوه بنفش

«… یک چیز قهوه ای سرخ به قدر سر انگشت، چسبیده به پوست گوسفند نمایان شد. «مش دخیل» خواست با دو انگشت آن را از تن گوسفند جدا سازد. ولی با دست های لرزانش نتوانست. بنابراین با نوک قیچی آن را جدا نمود و زیر پاهایش انداخت و له کرد. (نشانه شناسی: توجه شود که قیچی در اینجا یک وسیله بود و با دست نتوانست آن موجود مزاحم را جدا کند.)

الیاس رفتار پدرش را زیر نظر داشت. –پدر؟ آن چی بود؟

مش دخیل خشمگین و بی حوصله نگاه کرد. –انگل!

-انگل چیه؟؟

-انگل یعنی کنه، اگر فهمیدی خفه شو.

-خوب آنجا چکار می کرد؟

- می خورد… خون گوسفند را می خورد… کفر مرا بالا نیار.

مش دخیل عصبانی کارش را ادامه داد. الیاس هم ساکت شد و چند دقیقه بعد گفت: -پدر گرگ هم انگله؟!

- نه آن زورگو است. انگل ها کوچکند پر زورها هم بزرگ….. دیگه حوصله ندارم…… دهنت را باز کنی، قیچی را می کوبم به آن کله ات.

مدتی که گذشت باز الیاس به حرف آمد. – پدر نمی توانیم این انگل ها یا گرگ ها را از خودمان دور کنیم؟

- نه خیر نمی توانیم. هیچ کس نمی تواند!

- چرا نمی توانیم؟؟

- تا زمانی که گوسفند هست، گرگ هم هست، کنه هم هست…. اینقدر سوال پیچم نکن. سر جایت خفه خون بگیر و مرا راحت بگذار.»

(در جای دیگری از داستان، الیاس که بغض کرده و عصبانی است متوجه شته های روی درخت زردآلو می شود و سعی دارد که آنها را بکشد اما موفق نمی شود چون وسیله لازم است!)

«… از ته جوی مقداری «گل» برداشت و روی شته ها مالید و داد زد:

- بمیرید بدبخت ها، بمیرید شته های لعنتی. همه تان را می کشم…

باز هم گل از ته جوی برمی داشت و می مالید به ساقه درخت، جایی که شته ها صف کشیده بودند.

- چکار می کنی الیاس؟! مگر دیوانه شده ای؟

الیاس با همان دست های گل آلود سر به عقب گردانید. «صفر علی» سم پاش را دید که دستگاه سم پاشی را به دوش می کشد.

- آقا صفرعلی، دارم شته ها را می کشم. ببین چه بلایی به سر درخت زردآلو آورده اند. حقشان است که بمیرند.

صفرعلی: اینطوری که نمی میرند. وسیله لازم است.

الیاس: کدام وسیله؟ من با گل آنها را می کشم.

صفرعلی خنده ای کرد و گفت: پسرم وسیله لازم است. به من نگاه کن.

آنگاه دست برد توی کیف برزنتی خود و یک قوطی حلبی درآورد و به الیاس نشان داد. و الیاس به صورت خندان صفرعلی زل زد.

صفرعلی: برای کشتن شته سم لازم است! می فهمی؟! …»

(نحوه کشته شدن شته ها در چند دیالوگ مهم دیگر ادامه پیدا می کند تا آنکه داستان به نقط عطف دیگری می رسد. در حقیقت پایان داستان خود نقطه اوج دیگری در داستان محسوب می شود که البته به شدت تراژیک است) فروردین ماه الیاس گوسفندهای پدرش را در دامنه کوه به چرا برده است که ناگهان دو گرگ گرسنه و خشمگین به گله حمله می کنند. الیاس با چماق خود به گرگ ها حمله می کند اما موفق نمی شود، تراژدی شکل می گیرد و خود کشته می شود. اما صدای گلوله ای در این درگیری شنیده می شود و گرگ کشته می شود. این همان «یدالله» پسر «صفرعلی سمپاش» است که مجهز به وسیله است و چهار تیر در گردن و شکم یکی از گرگ ها خالی می کند و گرگ دوم هم فرار می کند.

«… یدالله مدت ها پیش این تفنگ را تهیه کرده بود، برای اینکه گرگ ها را شکار کند. او هم از گرگ بدش می آمد. او دشمن گرگ ها بود. چهار تیر خالی کرده بود تو شکم و گردن گرگی که الیاس را پایین انداخته بود. همان گرگ در کنار افتاده و جان می کند. گرگ دیگر نیز فرار کرده بود.

یدالله مدت ها بالاسر الیاس ایستاد. الیاس مرده بود. تمام خونش روی سنگ بنفش ریخته بود. رنگ سنگ هم شده بود سرخ. یدالله قنداق تفنگ را گذاشت روی زمین و به الیاس نگاه کرد. پی در پی چشمک می زد. هر دفعه که چشمش به سنگ می افتاد، آن را سرختر می دید… سرختر …. سرختر ….»

(ادامه دارد...)

زندگی نامه شهید علی جلوانی از زبان مادرش مرحومه صدیقه جلوانی


متن زیر زندگی نامه عموی شهیدم شهید علی جلوانی است که در همان ایام شهادت به قلم مصطفی رضایی پسرخاله شهید (و شوهرعمه بنده) و از زبان مادر شهید یعنی مادربزرگ من مرحوم صدیقه جلوانی (طلایی) نگارش یافته است.

این متن را من پس از حدود 33 سال، در شب عاشورای حسینی و همزمان با شب هفتم رحلت مادربزرگ عزیزم بر روی این وبلاگ قرار می دهم. (اشک های من امشب باید رازدار باشند!) روحشان شاد

شهید علی جلوانی

متولد چهارم بهمن 1340

تاریخ شهادت پانزدهم دی ماه 1359

جبهه آبادان- ماهشهر؛ شهادت بر اثر اصابت مستقیم گلوله به قلب

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

ذبح اصولگرایی در مقابل اشرافیت!



خبرگزاری فارس توسط چه کسانی اداره می شود؟
 فارس اصفهان از گزینه تندرو اصلاح طلبان حمایت می کند!

توضیح شورشگر: در کمال ناباوری، خبرگزاری فارس اصفهان مطلبی در حمایت صریح از علی جوادی گزینه تندرو اصلاح طلبان برای استانداری را منتشر کرد. صاحب نیوز واکنش نشان داد و علاوه بر پیگیری جهت حذف آن مطلب نوشتار زیر را بر ضد این حرکت غیر ارزشی منتشر ساخت. متأسفانه مطلب فارس همچنان بر جای خود باقی است اما مطلب برحق صاحب نیوز توسط مدیران آن سایت از خروجی برداشته شد. بنده این قضیه را به عنوان ذبح اصولگرایی در مقابل اشرافیت کارگزاران نام می گذارم!

***

صاحب نیوز: درحالی که در روزهای سرنوشت ساز کنونی، رسانه ها و تشکل های اصلاح طلب و کارگزاران، تمامی تلاش و همتشان را برای حمایت و مطرح کردن گزینه های دلخواه خود جهت استانداری های کشور به کار گرفته اند، جریان اصولگرایی گویی در خواب و گیجی به سر می برد! کافی است «گزینه های مطرح برای استانداری اصفهان» را در اینترنت سرچ کنید تا سایت های اصلاح طلب و کارگزارانی را برای شما ردیف کند.

در این بین نفوذ جریان کارگزاران به رسانه ای ارزشی همچون خبرگزاری فارس را چگونه می توان توجیه نمود؟ با کمال تأسف ظهر دیروز مورخ ۲4 شهریورماه، خبرگزاری فارس اصفهان مصاحبه و رپرتاژ سفارشی و حمایتی خود را از گزینه تندرو اصلاح طلبان آقای علی جوادی منتشر ساخت. متأسفانه خبرگزاری فارس اصفهان از مدت ها قبل و از همان دوران احمدی نژاد، زاویه خود را با جریان اصول گرایی و جریان اصیل انقلابی نشان داده بود و اکنون فرصتی دست داد تا از مواضع حقیقی مدیران خود پرده بردارد!

سایت خبری تحلیلی صاحب نیوز وظیفه خود دانست اعتراض صریح خود را به سرویس سیاسی خبرگزاری فارس اصفهان اعلام دارد و هنگامی که توجیه های بی دلیل آنها را شنید با با سردبیری تهران تماس حاصل کرد و پس از چند ساعت مطالبه گری بالاخره این مصاحبه از خروجی فارس برداشته شد.

متأسفانه ماجرا به این مقطع ختم نشد و خیرخواهی خبرنگار ما چندساعتی دوام نیاورد و با فشار مجدد فارس اصفهان مطلب مجددا پس از ۲ ساعت بر روی خروجی فارس منتشر شد!



این مصاحبه در 3500 کلمه تنظیم شده است که خبرنگار ابتدا از رزومه آقای جوادی شروع می کند و به زعم خود قصد دارد توانمندی های ایشان را به رخ بکشد. سوالات از مدیریت شهری به مدیریت استان می رسد و سپس پا را از این نیز فراتر گذاشته و نظر ایشان را در مورد برخی شاخصه های کشوری و حتی بین المللی نیز جویا می شود. مصاحبه مذکور قصد دارد به گمان خود پاسخ حل مشکلات موجود را از دریچه نگاه مصاحبه شونده جستجو کند!

در مصاحبه مذکور خبرنگار فارس چندین بار فضای مصاحبه را صمیمی ذکر می کند و شاید یکی از حقیقی ترین قسمت های این مصاحبه را بتوان همین صمیمیت دانست! به راستی خبرگزاری فارس چه نسبتی با جریان تندرو اصلاح طلب دارد که چنین صمیمیتی را با ایشان احساس کرده است؟

خبرنگار در چندین جای مصاحبه بی طرفی خود را رسما کنار گذاشته و مدیریت دکتر سقائیان نژاد و جریان اصولگرا را زیر سوال می برد. خبرنگار صراحتا اعلام می دارد مدیریت قبلی چیزی جز ضرر برای مردم اصفهان نداشته است و طبیعی است که جناب جوادی نیز سرمست از این سوالات به تأیید آن می پردازد.

***

اما به راستی علی جوادی کیست؟ و چه ویژگی هایی ایشان را به گزینه مطرح جهت اهداف اصلاح طلبان تبدیل ساخته است؟ بهتر است ایشان را بهتر بشناسیم:

محمد علی جوادی را بیشتر بشناسیم:

محمد علی جوادی ۵۵ ساله متولد ۱۳۳۷ می باشد او پس از انقلاب وارد جهاد سازندگی شد. مدت یک سال مسئول جهاد سازندگی شهرکرد، یکسال مسئول جهاد سازندگی بروجن، شهردار زاهدان و معاون برنامه ریزی استاندار سیستان و بلوچستان در دوره کارگزاران بود. معاون اداری مالی شهرداری اصفهان و شش سال نیز به عنوان شهردار اصفهان فعالیت نموده است.

فعالیت اجرایی و سیاسی:

او یکی از اعضای استانی حزب کارگزاران بوده و هست و همچنین در دوره های دوم و سوم شورای شهر ثبت نام کرد که توسط هیئت نظارت انتخابات شورای شهر رد صلاحیت گردید.

او یکی از فعالین ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در انتخابات سال ۱۳۸۸ بود.

او همچنین مدت بیش از ۶ سال عضو هئیت مدیره خیریه همدانیان بوده (در سال های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲)

او همچنین در فاصله سال های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ شهردار اصفهان بود.

مشکلات و نارسایی ها زمان حضور محمدعلی جوادی درهیئت مدیره خیریه همدانیان در فاصله سال های ۷۶ تا ۸۲:

به گزارش خبرنگار صاحب نیوز، یکی از اعضای هیئت مدیره خیریه همدانیان که نخواست نامش فاش شود درمورد ایشان چنین می گوید:

زمان حضور علی جوادی و مدیریت مهندس سیف اللهی در خیریه همدانیان معروف به دوره ی بدون پایان و به نحوه ای مادام العمر بود که با تغییر و تصحیح اساسنامه توانستیم این هیئت مدیره را بعد مدت ها تغییر دهیم. اما باز هم مواردی چند در مورد نارسایی های دوره حضور ایشان هست که عبارت است از:

ورشکستگی تعداد زیادی از شرکت های تابع خیریه همدانیان، بی کاری کارگران، عدم دریافت حقوق کارگران در چند ماه و ایجاد معضلات اجتماعی و اقتصادی در سطح استان و شهر، تجمعات و اعتراضات در مقابل ادارات و بستن خیابان ها برای رسیدگی به مشکلات آنها، و همچنین حدود چهل میلیارد تومان بدهی و به فروش گذاشتن  ۱۳ هزار متر مربع از سرمایه ملکی این خیریه که در حکم اموال و سرمایه محسوب می شود در سال ۱۳۸۰ و در زمان عضویت ایشان در هیئت رییسه خیریه همدانیان جهت پرداخت بدهی های این خیریه بود.

ارزش زمین های به فروش گذاشته شده در سال ۱۳۸۰ حدود ۵۰۰ میلیون بود فقط برای پرداخت حقوق عقب مانده که با توجه به ارزش قیمتی آنها در شرایط فعلی سرمایه بیش از صدها میلیارد تومان می باشد که جای تامل دارد…!

گفتمان انقلاب/ کامران باقری لنکرانی

سلام؛ یادش بخیر. جلسه خیلی خوبی بود قبل از انتخابات ریاست جمهوری و قبل از تأیید صلاحیت ها. آن موقع دکتر لنکرانی را به عنوان کاندیدای گفتمان انقلاب می شناختیم. البته تقریبا از دو سال قبل منتظر حضور ایشان در انتخابات بودیم. این جلسه ای است که با ایشان در مدرسه علمیه میرزاحسین داشتیم. اول این عکس ها را نگاه کنید تا پایین متن برایتان تعریف کنم (نخواستی هم نگاه نکن)!!






الحق و الانصاف بچه های میرزاحسین را دوست دارم
(هرچند دیگر مدرسه به قوت سابق نیست)!
انتخابات گذشت و نتیجه کاملا خلاف آنچیزی بود که فکر می کردیم. اما بنده با کمال اعتماد به نفس متن صحبت های آن روز دکتر لنکرانی را پیاده کردم، تبدیل به جزوه نمودم و امروز بر روی وبلاگ قرار می دهم تا در تاریخ ثبت شود. معتقدم فارغ از اینکه اصلا دکتر لنکرانی به عرصه اصلی انتخابات وارد نشد اما این گفتمان انقلاب است که زنده است و وابسته به افراد و جریانات نیست. توجه داشته باشید که گفتمان انقلاب به ما احتیاج ندارد و دارد با سرعت مسیر خود را طی می کند؛ بلکه این ما هستیم که محتاج آنیم و باید بدویم تا بدو برسیم.

گفتمان انقلاب؛ جزوه سخنرانی دکتر کامران باقری لنکرانی: دانلود

شورشگر، موتور جستجوگر

خرس شورشگر

*** تقدیم به محمد ظریفی، آقای سر بی دبیر! ***

 

اشارت: شاید بیخود نیست که شورشگر و موتور جستجوگر هم قافیه اند! باز هم دم سرچ گوگل گرم که بیشترین آمار بازدید بنده را تشکیل می دهد؛ ولی خودمانیم، خوشم میاد که همه را گذاشتیم سر کار!

مسابقه: هرکی بیشترین نکات را از کلمات ورودی موتورهای جستجو به سایت شورشگر پیدا کند یک جایزه پیشم داره!

جایزه: یه پست ناب تقدیمش خواهیم کرد!

 

- لیست کلمات ورودی به سایت شورشگر از طریق موتورهای جستجو:

 1          شورشگر

2          shureshgar

3          http://www.shureshgar.com

4          شورش گر

5          شورش گر ها

6          شورش و شورشگری

7          شورشگران ایران

8          شورشیان آرمانخواه دانلود

9          شورشیان آرمان خواه

10         شورشیان آرمانخواه

11         دانلود کتاب شورشیان آرمانخواه

12         ردیاب شورشگر

13         جواد جلوانی

14         رهبران انقلابي جهان

15         انقلابیون جهان

16         صحیفه نور امام خمینی

17         صحیفه ی نور

18         سامورایی

19         دانلود کتاب طریقت سامورایی

20         فقر و گرسنگی

21         مبارزه با فقر

22         دانلود کتاب ژئوپلیتیک گرسنگی

23         شعر سیاه

24         سیاه چون اعماق افریقای خودم

25         ترکیبات انفجاری

26         ساخت ترکیبات انفجاری

27         سرب آزید

28         روش خنثی کردن سدیم

29         روش ساخت rdx هادی

30         روش ساخت استفینات سرب

31         روشهای امنیتی در مقابل گاز h2s

32         فیلو ویروس

33         دفاع بیولوژیک

34         دفاع در برابر حملات بیولوژیک

35         نقد داستان مدیر مدرسه

36         کتاب مدیر مدرسه جلال آل احمد

37         نقد کتاب مدیر مدرسه

38         مدیر مدرسه جلال آل احمد

39         نقد آثار جلال آل احمد

40         مدیر مدرسه آل احمد

41         نقد كتاب مدير مدرسه

42         نقد مدیر مدرسه جلال آل احمد

43         نقد مدیر مدرسه

44         نقد اثار جلال ال احمد

45         مدیر مدرسه ی جلال آل احمد

46         نقد مدیر مدرسه جلال

47         دیالوگهای نون والقلم

48         محصول فرهنگی

49         رهبری فرهنگ دغدغه تضرع

50         رویکرد مدیریتی فرهنگی

51         سیاست دید فلسفه

52         راندمان تولید چغندر قند

53         راندمان چغندر

54         راندمان چغندر قند

55         راندمان چغندرقند در هکتار

56         راندمان محصول چغندرقند

57         راهای افزایش عیار چغندر

58         راندمان محصول چغندر قند

59         شهید دلال المغربی

60         راضیه نورالدین موسی

61         زندگینامه آلن رنه

62         سید حسین شاهمرادی

63         دکتر صادق ایینه وند

64         رولان بارت

65         محمود فروزبخش

66         رزا لوگزامبورگ

67         زندگی از دیدگاه علامه جعفری

68         ژاپن و امپریالیسم

69         امپریالیسم ژاپن

70         راهنما ms dos

71         راهنمای پیشرفته گوگل

72         راهنمای داس پیشرفته

73         دیسک خوان

74         شبکه های جاسوسی اینترنتی

75         جاسوسی اینترنتی

76         روش رمزنگاری rail fence

77         رمز استوانه ای

78         رمز خواندن حروف ابجد

79         رمز شناسی

80         رمزشناسی

81         سرود بی حضور نور

82         سمفونی دون باس (اشتیاق)

83         سنفونی و سرود های دسته جمعی

84         رسانه تلویزیون روستا و کشاورزی

85         ژانر مستند

86         مستند صنعتی

87         سواد بصری و نشانه شناسی

88         دانلود فیلم باشگاه مشت زنی

89         دانلود مستند سه گانه کاتسی

90         دانلود صدای ناقوس کلیسا

91         دانلود صدای زنگ کلیسا

92         دانلود هزار مسئله ی عادلی

93         دانلود کتاب چگونه احمق نباشیم

تأملاتی در کیفیت طلبگی، حجت الاسلام حسین میرزایی


http://sahebnews.ir/my_doc/saheb/mirzaee.jpg
از آغاز دوران تاریخ اسلامى ایران، اصفهان پیوسته از مراکز علمى و فرهنگى ایران به شمار می‏رفته است. وجود چهره‏ هاى درخشان علمى، تاریخى و ادبى مانند ابوالفرج اصفهانى، حافظ ابونعیم اصفهانى، راغب اصفهانى، صاحب بن عباد، علامه مجلسى و دیگر بزرگان، و نیز وجود مساجد کهن و مراکز متعدد علمى، نام این شهر را از همان سده‏ هاى نخستین در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى به عنوان «دارالعلم شرق» شهرت داده است. یکی از ویژگی‌های سیاسی این شهر در تاریخ سیاسی معاصر، تسلط نیروهای مذهبی بر جریان‌های سیاسی معاصر و به عبارت دیگر، مذهبی بودن حرکت‌ها و جنبش‌های سیاسی در آن بوده است. این موضوع در تحولات مهمی همچون نهضت تنباکو، نهضت مشروطیت ایران، تحولات عصر رضاشاه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، قیام سی‌ام تیر 1331 و غیره بارها به اثبات رسیده است.

از دلایل پیشرو بودن نیروهای مذهبی، وجود مدارس متعدد و فراوان مذهبی و حوزه علمیه با سابقه و قدرتمند از عصر صفویه به بعد است. با پیروزی روحانیون اصول گرا بر اخباریون از عصر قاجار به بعد، فعالیت‌های سیاسی- مذهبی و حتی مذهبی صرف، رنگ و بوی اصول‌گرا و انقلابی به خود گرفت و روحانیون برجسته‌ای چون آقانجفی، نورالله اصفهانی، آیات چهارسوقی، کلباسی، خادمی و غیره در آن پرورش یافتند که در حیات سیاسی- مذهبی اصفهان و حتی ایران نقش آفرین شدند.

مدرسه علمیه میرزاحسین نیز یکی از این مدارس علمیه با قدمت 300 ساله است که ویژگی‌های خاصی آن را منحصر به فرد کرده است. این مدرسه بعد از مدرسه معصومیه قم دومین مدرسه علمیه است که با هدف جذب طلاب از میان فارغ التحصیلان دانشگاهی تأسیس شده است.

از لحاظ تاریخی این مدرسه از بناهاى دوره شاه سلیمان صفوى است که در محله «بیدآباد» اصفهان واقع شده است. کتیبه سردرِ آن، ‌ اشعارى را در بر دارد که مصراع آخر آن «مجمع اهل فضل کرد رقم» ماده تاریخ اتمام آن؛ یعنى سال ۱۰۹۹ هجرى قمرى، را نشان مى‌دهد.

متن پیش رو صحبت‌های مدیر سابق این مدرسه حجت الاسلام حسین میرزایی است که در سال 1390 بین دو نماز ایراد گردیده است.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

ادامه نوشته

گفتمان بین المللی امام خمینی در آیینه مصاحبه با رسانه های خارجی

مصاحبه امام خمینی

جواد جلوانی- نوشتار حاضر به بررسی گوشه‌ای از مصاحبه‌های امام خمینی (ره) با خبرنگاران و رسانه‌های خارجی در سال‌های مبارزه و حکومت داری ایشان می‌پردازد.

امام خمینی (ره) در مدت اقامت خود در نجف اشرف و نوفل لوشاتو و قم، مجموعاً در بیش از یکصد و بیست مصاحبه با خبرنگاران و روزنامه نگاران خارجی مشارکت جسته و به پرسش‌های آنها در مورد انقلاب اسلامی و مسایل مربوط به آن، پاسخ داده‌اند، پنج مورد از این پرسش و پاسخ‌ها در قم و مابقی در خارج از ایران انجام شده است و اصلی ترین نقطه نظرات ایشان در آیینه این مصاحبه‌ها به خوبی نمایان است.

نگارنده ابتدا به معرفی ایدئولوژی انقلاب اسلامی و نحوه‌ی بازنمایی آن در رسانه‌های خارجی می‌پردازد و سپس در تحلیل گفتمان دو مورد از مهم‌ترین مصاحبه‌های امام خمینی با «اوریانا فالاچی» و «هفته نامه آمریکایی تایم» به مقایسه‌ای تطبیقی مابین بازنمایی رسانه‌ها و سیره نظری و عملی امام خمینی (ره) خواهد پرداخت. خواهیم دید که چطور سؤال‌ها هوشمندانه و سرسختانه پرسیده می‌شود و چگونه حکمت امام خمینی بر این سؤالات پیشی گرفته و گاه حتی معیارها و مبانی جهانی را می‌شکند؛ چنانکه خود ایشان در جواب مصاحبه معروف با خبرنگار تایم، که درصدد منزوی نشان دادن ایشان است، خبر از پایه گذاری معیارهای جدیدی می‌دهد و می‌فرمایند: «ما معادله جهانی و معیارهای اجتماعی و سیاسی‌ای که تا به حال به واسطه آن تمام مسائل جهان سنجیده می‌شده است را شکسته‌ایم. ما خود چارچوب جدیدی ساخته‌ایم که در آن عدل را ملاک دفاع و ظلم را ملاک حمله گرفته‌ایم.»

لینک مطلب در سایت خبری تحلیلی صاحب نیوز

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

آپارتاید در بحرین

ابعاد جدید سرکوب مردم معترض بحرین که با ورود نیروهای مزدور عربستان به این کشور و خشونت شدید و سرکوب بیرحمانه تظاهرکنندگان، فریاد اعتراض روزنامه نگاران غربی و حتی آمریکایی را نیز بلند کرده است. نیکولاس دی. کریستوف (Nicholas Kristof) مقاله نویس برجسته روزنامه نیویورک تایمز در مقاله روز جمعه ۱۸ مارس ۲۰۱۱ خود به نام ‌Bahrain pulls a Qaddafi ، به اقدامات غیر انسانی و آپارتاید گونه رژیم بحرین اعتراض کرده و خواهان اعتراض بی پرده تر مقامات امریکایی به این سرکوبها شده است. ترجمه بخشی از این مقاله به شرح زیر می باشد که توسط وبلاگ ترجمه مطبوعاتی صورت گرفته است. اصل مقاله در اینجا

میدان مروارید بحرین سمبل مخالفت مردم قبل از تخریب میدان مروارید بحرین روز شنبه 19 مارس

مشاهده حمله به تظاهر کنندگان طرفداران دموکراسی در لیبی متأثرکننده است. اما منقلب کننده تر از آن اینست که بحرین، متحد آمریکا، رویه قذافی را در پیش گرفته و با تانکها، اسلحه ها و گازهای اشک آور آمریکایی به همراه مزدورهای خارجی به جنبش حامی دموکراسی حمله ور شده و آمریکاییها ساکت بوده و تنها نظاره گر هستند.

من در هفته های اخیر در بحرین شاهد اجساد تظاهرکنندگانی بودم که از فاصله نزدیک به آنها شلیک شده بود. دختر نوجوانی را دیدم که از شدت درد ضربات باتون به خود می پیچید، آمبولانسی را دیدم که خدمه آن به دلیل تلاش برای نجات تظاهرکنندگان کتک خورده بودند که این اوضاع در روزهای اخیر بسیار وخیم تر شده است. عربستان، به عنوان تو دهنی به تلاشهای آمریکا برای خنثی کردن بحران، نیروهای خود را برای کمک به سرکوب مخالفین اعزام کرد که نتیجه اولیه آن کشته شدن ۵ نفر دیگر بود.

مشکل کنونی بحرین تنها شلیک به مخالفین نیست، بلکه مشکل آن چیزی شبیه یک دولت آپارتاید است. مسلمانان سنی بر کشور حاکم بوده و اکنون آنها به طور سیستماتیک در تلاش برای درهم کوبیدن جنبش اعتراضی اکثریت شیعه هستند.

همکار من از مجله نیویورک تایمز، توسط نیروهای امنیتی بحرین بازداشت شد. او گفت نظامی بحرینی اسلحه را به سمت وی گرفته بودند و او از بیم اینکه هر آن ممکن است به سمت وی شلیک کنند، گذرنامه آمریکایی خود را از جیبش درآورد و فریاد زد من یک روزنامه نگار آمریکایی هستم. به یکباره فضا عوض شد و رهبر گروه به سمتش آمد و در حالیکه با او دست میداد، به گرمی گفت نگران نباش ما دوستدار آمریکاییها هستیم. ما به دنبال شما نیستیم ما دنبال شیعیان هستیم. این شبیه این بود که آنها در حال شکار موش هستند.

تبعیض بین سنی و شیعه بسیار مشهود است. با نگاهی به راهها و خدمات عمومی میتوان به راحتی دریافت که آنجا شیعه نشین است یا سنی نشین. شیعیان حتی اجازه استخدام در ارتش و نیروی پلیس بحرین را ندارند. آیا این وجهه ای از آپارتاید نیست.

خلیفه بحرین میتوانست در پاسخ به درخواست مخالفین و برای آرام کردن اوضاع اقداماتی را انجام دهد برای مثال نخست وزیر را عزل کرده و نظام سیاسی را به سمتی شبیه پادشاهی مشروطه مراکش و اردن هدایت کند. در اینصورت اکثر مخالفین سازش می کردند. در عوض، خاندان سلطنتی بحرین از گفتگو صحبت کردند اما امتیازی ندادند، و نیروهای امنیتی همچنان به رفتار سبوعانه خود ادامه دادند.

دکتر صدیق الا اکری (Sadiq al Ekri) یکی از جراحان پلاستیک معروف بحرین بخاطر ضرب و شتم نیروهای امنیتی چند روز بیهوش بود. اخیرا که به هوش آمد توانستم با وی مصاحبه کنم و داستان وی گوشه ای از تراژدی بحرین را نشان می دهد.

دکتر اکری یک شیعه میانه رو است که بهترین دوستش سنی هست. وی چندی پیش به خاطر همین دوست سنی خود که بایستی در بیمارستان هوستون تحت معالجه قرار میگرفت، چند هفته مرخصی گرفت و همراه وی به امریکا رفته بود. او گفت زمانی که نیروهای امنیتی بحرین به مخالفین حمله کردند وی تلاش کرد که به مجروحین کمک کند. او گفت زمانی که در حال نجات یک نوزاد رها شده در غوغای شلوغیها بود، دستگیر شد. علیرغم اینکه هویت دکتر برای نیروهای امنیتی مشخص شد، به شدت وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند به نحوی که دماغش شکست. سپس انها در حالیکه به شیعیان دشنام می دادند، با درآوردن شلوارش وی را تهدید به تجاوز کردند.

همه بهار دموکراسی عرب که با نشاط از تونس و مصر آغاز شد، اکنون زمستان سختی را در لیبی، بحرین، عربستان سعودی و یمن تحمل میکند. پایگاه ناوگان پنجم دریایی امریکا در بحرین مستقر است و ما آمریکاییها روابط نزدیکی با دولت بحرین داریم. هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا از خشونت در بحرین ابراز تأسف کرد. این درحالی است که دستگاه سیاست خارجی امریکا بایستی بی پرده تر و محکم تر برخورد کند. اگر زنان و مردان شجاع در بحرین جرأت بی پرده صحبت کردن دارند، ما نیز باید چنین جرأتی داشته باشیم.