ارزش مسئولیت بالاتر در نگاه اسلامی / چالش فیش های حقوقی!

توضیح: به قلم روح الله عباسیان جزی (دبیر جامعه عبادالرحمن البصیر)

یکی از موضوعاتی که بحث روز است موضوع فیش ها و حقوق های نجومی است که واکنش های متعددی را به خود اختصاص داد. عده ای این حقوق ها را دزدی و غارتگری بیت المال قلمداد کردند. عده ای هم بیان کردند چون مدیران مسئولیت و تخصصشان بالاتر است حقوق های بالاتر حقشان است و تخلفی در کار نیست.

موضوعی که در ابتدا به آن می پردازیم این است که یک وقت می خواهیم ارزش یک خدمت خاص را مشخص کنیم و برایش پاداش تعیین کنیم. یک وقت مساله این است که شأن یک پست سازمانی چقدر است و چقدر باید برای آن حقوق تعیین کرد؛ که این نگاه ها مادی است.

در خصوص مشاغل دولتی و عمومی یک نگاه دیگر وجود دارد و آن اینکه می گوید مسئولیت ها موهبت الهی و یک امانت هستند؛ این مسئولیت ها بایستی در اختیار بهترین ها قرار گیرد. آنهایی که ضمن داشتن تخصص قصدشان خدمت به خلق می باشد. در قبال این همه خدمت افراد معتقد و مسئول انقلابی اجر و مزدی از مردم، حکومت و بیت المال مسلمین مطالبه نمی کنند بلکه اجر خدمات خود را از خداوند می خواهند. بالاتر اینکه آنها برای جلب رضای الهی و محبت خداوند خدمت به خلق می کنند و طلب پاداش از هیچ کس جز او ندارند. این یک رویکرد است و لذا در مساله حقوق و مزایا به نحوی دریافتی دارند که در حد کفاف و مثل قشر متوسط مردم حتی پایین تر زندگی کنند چون از مردم بلکه بالاتر از خداوند شرم دارند که عده ای از مردم گرسنه بخوابند و رفاه نداشته باشند و او زندگی آسوده داشته باشد.

این مساله در سیره پیامبر اکرم (ص)، امام علی (ع) و سایر معصومین نمود داشته و البته در عصر ما امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری بدان ملتزم بوده و هستند. حتی شاگردان راستین مکتب آنها نیز این سیره را لحاظ می کرده اند. امام خمینی اتفاقا قیام کرد تا با اشرافی گری مسئولین مقابله کند. او شاه را از تاج و تخت پایین آورد و خود در ساده ترین حد ممکن زندگی کرد. ساده ترین منزل و ساده ترین صندلی را انتخاب کرد. او می گفت من خادم مردم هستم و واقعا پای آن ایستاد.

اما نگاه مادی می گوید هرچه درجه بالاتر می رود حقوق و مزایا بایستی بالاتر رود. چه درجه علمی، چه سابقه کاری، چه جایگاه سازمانی و... در صورتی که این با فرهنگ دینی ما در تضاد است. البته تا اندازه ای بایستی تفاوت دستمزد وجود داشته باشد و این یک امر طبیعی است. چرا که بایستی بین فردی که زحمت کشیده و نکشیده تفاوت باشد. اما تا چه میزان؟ آیا بایستی حقوق یک فرد ده ها برابر بیشتر از دیگری باشد؟ مگر نیاز مادی هر دو آنها یکی نیست؟ به ویژه در بخش دولتی و ارتزاق کنندگان از بیت المال که بایستی دریافتی ها معقول باشد و کسی که سودای درآمد بیشتر دارد و دنیا طلب است از این سمت ها کناره جویی کند و در بخش خصوصی و... کار و فعالیت داشته باشد.

لذا وقتی معیارها متعالی شد و البته تبصره ای نیز در نظر گرفته شد که اگر فردی بهتر از تو است، کارآمدتر و باتقواتر از تو هست لازم است شخصا مسئولیت را به او واگذار کنی، آن وقت اگر کسی معیارش رضای الهی باشد در نظام اسلامی مسئولیت می پذیرد و جانانه خدمت می کند و افرادی که ملاکشان چیز دیگری است اصلا رغبتی به قبول مسئولیت نخواهند کرد چرا که جز دردسر چیز دیگری برایشان ندارد. لذا خالص ترین افراد متصدی امور خواهند شد. اما اگر مسئولیت ها جایگاهی برای کسب درآمد و منافع شد افراد منفعت طلب برای به دست آوری آن تقلا خواهند کرد.

پس بایستی در جامعه اسلامی این نکات یادآوری شود و البته از این ارزشها نیز پاسبانی شود تا دیگر شاهد حقوق های نجومی و زیاده خواهی ها نباشیم.

 انتهای پیام/

کار شهرداری فقط ساخت و ساز نیست!


از چندی قبل شاهد برگزاری تجربه جدیدی در عرصه انتخابات هستیم که با طرح انتخاب فرآیندمدار معرفی شد و با هدف دخیل کردن شهروندان در تصمیم‌گیری‌های انتخاباتی شوراها و مشارکت بیشتر آنان در اداره امور محلی به اجرا در آمد. به اعتقاد برگزارکنندگان این طرح؛ سیاست‌گذاری‌های شهری زمانی موجب جلب منافع همگانی و بالطبع مدیریت شهری کارآمد خواهد شد که شهروندان بیشتری در تصمیم گیری برای تعیین سرنوشت شهر مشارکت نمایند.

حال پس از گذار از مراحل مختلف نظرخواهی از نخبگان شهری، منتخبان طرح انتخاب فرآیندمدار برای کاندیداتوری در انتخابات شورای اسلامی شهر اصفهان، اعلام شدند.

کاندیداهای منتخب این طرح به عنوان «ائتلاف خانه دوست» به صحنه انتخابات وارد شدند و در یک حرکت ابتکاری، نشست خبری خود را در جوار زاینده رود برگزار نمودند. متن پیش رو خلاصه ای از نکات انتخاباتی اعضای این لیست است که در حضور خبرنگاران صورت گرفت.


لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

رود خون

رود خون

کارگر کشته شده در اعتصاب، مکزیک، 1934

توجه: این مطلب هیچ ارتباطی به حوادث هیچ کجای شهر اصفهان یا هر جای دیگر ندارد!

 

عکس «کارگر کشته شده در اعتصاب» عکس روز است. عکس، چه در 1934 گرفته شده باشد، چه امروز، گزارش می دهد از دنیای امروز، دنیای خون و کشتار، دنیای ترور، جنایت و وحشت.

زمین می چرخه با چاله های بزرگ خونش و

همه چیزای زنده هم باش می چرخن و خون می پاشن

کارگر مرده، لباس روزمره به تن دارد. او به اعتصاب کننده ها پیوسته تا خواسته اش را بستاند. از این رو طبیعی است که لباس دیروزش را به تن کرده باشد یا لباسی که می خواسته فردا بپوشد... اگر اعتصاب به بار می نشست و خواسته اش را به دست می آورد.

کجا میره این همه خون پخش و پلا:

خون چماق کوب شده ها و اهانت دیده ها؟

اعتصاب کننده ها خواهان کار بوده اند یا حقوق بیشتر... و یا آزادی؟ خطوط عمودی پیرهن و شلوار جوان نگون بخت، که در سقوط افقی شده، یادآور لباس زندانیان است، و پیرهن به رنگ روشن و زیرپوش یکسر سپیدش او را همچون بیرقی ساخته که آتش بس خواهان و مذاکره کننده ها در جنگ به دست می گیرند. او و همگامانش خواهان آزادی بوده اند، و خواهندگان آزادی در پاسخ اعتراض گلوله دریافت می کنند و به خون می نشینند. جوان، چنان امیدوار بوده به کسب آزادی، که هنوز چشمانش باز است به امید دیدن چهره ی خواستنی آزادی، و شوق زیستن چنان در او برانگیخته است که گویی در لذت شنیدن قطعه ای موسیقی به جایی خیره شده، یا به تماشای تابلویی نشسته که... کشنده ای نخ حیاتش را به گلوله ای پاره کرده. و خون بر گونه اش چنان برق می زند و تازه است و چنان خشن، که گویی پژواک مرگ همه ی مردگان در راه آزادی است، و رود خون از کاکل به خون نشسته اش آغاز می شود و آن نیز از جایی که در خونزار ناپدید شده سرچشمه می گیرد. رود خون که در قاب عکس، پایانی بر آن نیست، در بیرون از قاب به چاله ای می ریزد.

دنیا پر از چاله های بزرگ خونه

این همه خون پخش و پلا چی میشه؟

اگر نگاه خود را متمرکز کنیم بر چهره ی جوان مرده و بقیه را نادیده بگیریم، چهره ای چنان شگفت انگیز خواهیم دید که با رنگ قرمز آراسته شده به قصد انجام مراسمی آیینی در زدودن ارواحی خبیث. چهره ای آرام با چشمانی باز و مصمم در تاراندن روح خبیث.

زمین که می چرخه با مرده چال کردنا

با نهرای بزرگ خون

زمین از چرخیدن دس ور نمی داره، خون از جاری شدن

یه زنده داره از کوچه رد میشه با تموم خون تنش

یه هو می بینه مرده و

تموم خون تنش زده بیرون

انهدام ترکیبات انفجاری

اشاره: دوستان به خاطر می آورند که در جزوه آموزش شورشگری، برخی روش ها و ترکیبات محرمانه مطرح شد. در این پست به نحوه خنثی سازی برخی ترکیبات انفجاری در مواقع لزوم می پردازیم.

روش های مختلفی برای خنثی سازی و معدوم کردن ترکیبات انفجاری وجود دارد. سوزاندن و انفجار در مقادیر و شرایط کنترل شده به طور معمول بیشترین کاربرد را دارد؛ ولی منفجره های آغازگر را نمی توان با سوزاندن معدوم کرد چون درواقع منفجر می شوند و کار با آنها مشکل تر است. معدوم کردن در آب در موارد خاص که ترکیب محلول در آب باشد در بعضی از کشورها مرسوم می باشد. اما این امر برای اکثر ترکیبات کافی نمی باشد و ضایعات، فجایع و مسائل بعدی را به دنبال خواهد داشت. به دلیل اثرات سمی و عوارض مسمومیت آنها را در فاضلاب و رودخانه ها نیز نمی توان رها کرد.

بنابراین یکی از روش ها معدوم کردن بوسیله تجزیه شیمیایی می باشد که در زیر به توضیح آن پرداخته ایم:

1- باروت سیاه:

بوسیله آب غیر حساس می شود، چون نیترات موجود در آن حل شده (البته با داشتن فرصت کافی) و محلول شستشو تخلیه می گردد و باقیمانده که گوگرد و ذغال است دیگر منفجره نیستند و فقط می سوزند.

2- آزید سرب:

توسط چهار روش زیر تجزیه می گردد:

الف) با حداقل پنج برابر وزنش، محلول هیدرو اکسید سدیم 10% مخلوط شده و مدت شانزده ساعت در تماس با محلول سود قرار می گیرد؛ ضمن اینکه گاه گاهی به هم می خورد. محلول حاصل در این عمل آزید سدیم می باشد که جدا شده و روی زمین تخلیه می شود.

ب) در یک محلول 10% استات آمونیوم حل شده و به این محلول یک محلول 10% بیکرومات سدیم و یا پتاسیم می افزاییم تا جایی که دیگر رسوب زرد کرومات سدیم ندهد.

ج) با پانصد برابر وزنش آب مخلوط شده و به آرامی، دوازده برابر وزن آزید سرب از یک محلول 25% نیتریت سدیم به آن می افزاییم و به هم می زنیم و سپس به آرامی چهلرده برابر وزنش اسید نیتریک 36% به آن می افزاییم. اسیدی کردن تا جایی ادامه می یابد که با افزودن کلروفریک رنگ قرمزرنگ ایجاد نشود (این رنگ معرف حضور آزید سرب در محیط است) تا از بین رفتن این نشانه محیط بیشتر اسیدی کرده تا کار خاتمه یابد. در ضمن بخارات سمی در پی این فرآیند ایجاد می شود.

د) در یک محلول 15% نیترات آمونیوم سریک به میزان پنجاه برابر وزن آزید سرب نمونه را حل کرده و آزید تجزیه شده و گاز نیتروژن متصاعد می شود.

3- فولمینات جیوه:

توسط محلول 20% تیوسولفات سدیم، درضمن هم خوردن و افزودن به مقدار حداقل ده برابر وزن فلمینات تجزیه می شود. مقدار سیانوژن (گاز سمی) در طی این عمل متصاعد می شود.

4- دیازودای نیتروفنل:

با افزودن یکصد برابر وزنش محلول سود 10% تجزیه شده و درضمن آن گاز ازت متصاعد می شود.

5- استفینات سرب:

با حل شدن حداقل چهل برابر وزنش محلول سود 20% تجزیه می شود و یا در صد برابر وزنش محلول استات آمونیوم 20% حل شده و با افزایش محلول بیکرومات سدیم به میزان نصف وزن استیفینات سرب در ده برابر وزنش آب نیز می توان آن را تجزیه کرد.

6- تتراسن:

با افزایش با آب جوش و مدتی ماندن در همین حالت تجزیه می شود.

7- TNT:

با افزودن آهسته درضمن هم خوردن به سی برابر وزنش محلول سولفید سدیم تجزیه می شود، این محلول با حل کردن یک قسمت (Na2 S 9H2o) در شش قسمت آب تهیه می شود.

8- تتریل:

با افزودن به محلول سولفیت سدیم به مقدار دوازده برابر وزنش تجزیه می شود. محلول سولفیت با حل کردن یک قسمت (Na2 SO3 7H2o) در چهار قسمت آب تهیه می شود. اگر محلول سولفیت تا هشتاد درجه سانتیگراد گرم شود عمل تجزیه خیلی سریع تر و آسان تر انجام می گیرد.

9- آمونیوم پیکرات (منفجره D):

با حل شدن در سی برابر وزنش محلول سولفید سدیم تجزیه می شود. این محلول با حل کردن یک قسمت (Na2 S 9H2o) در شش قسمت آب تهیه می شود.

10- اسید پیکریک:

با انحلال با بیست و پنج برابر وزنش محلول سود و سولفید سدیم تجزیه می شود؛ این محلول با انحلال یک قسمت سود و بیست و یک قسمت (Na2 S 9H2o) در دویست قسمت آب تهیه می شود، مقداری گاز H2S و NH3 نیز درضمن تجزیه متصاعد می شود.

11- RDX:

درضمن افزایش کند به محلول 5% در حال جوش NaOH به طوری که درضمن افزایش RDX محلول سود از جوشیدن نیفتد، تجزیه شده و میزان محلول سود بایستی 25 برابر وزن RDX باشد. درضمن بعد از ریختن تمامی نمونه جوشیدن محلول تا نیم ساعت دیگر ادامه یابد تا هیدرولیز کامل شود.

12- PETN:

با انحلال در هشت برابر استن تجارتی حل شده و باعث خنثی شدن آن می گردد و یک راه برای معدوم کردن پتن آتش زدن این محلول در یک ظرف آهنی می باشد. اگر تجزیه شیمیایی را ترجیح می دهید، همین محلول استن را تا چهل درجه سانتیگراد گرم کرده و در حال هم خوردن به آن هفت قسمت وزنی، برای هر قسمت پتن محلول سولفید سدیم را بیفزایید. این محلول با انحلال یک قسمت (Na2 S 9H2o) در دو قسمت آب تهیه می شود. درضمن این محلول را تا هشتاد درجه سانتیگراد گرم کرده و به سرعت به محلول استنی پتن اضافه می شود تا استن به جوش نیاید. بعد از افزودن این محلول، هم زدن باید به مدت نیم ساعت دیگر ادامه یابد تا تجزیه کامل شود و در طی گرم کردن محلول تا متصاعد شدن تجزیه می شود. گرم کردن مدتی بعد از متصاعد شدن گاز هم ادامه می یابد.

13- نیترو سلولز:

با افزودن درضمن به هم خوردن به پنج برابر وزنش محلول سود 10% به دمای هفتاد درجه سانتیگراد تجزیه می گردد. هم خوردن حداقل تا پانزده دقیقه بعد از افزودن تمامی نیترو سلولز می بایستی ادامه یابد.

14- نیترو گلیسیرین:

به آرامی به ده برابر وزنش محلول 17% سولفید سدیم هیدراته (Na2 S 9H2o) اضافه شده و تجزیه می شود. به محلول سولفید سدیم، NG اضافه می کنیم، از آنجا که در حین اضافه کردن حرارت آزاد می شود، تا انحلال کامل، هم زدن ادامه پیدا می کند.

15- DEGN:

مشابه دستور کار NG می توان آن را تجزیه کرد.

16- C4:

به روشی که برای RDX ذکر شد قابل تجزیه است.

17- ترکیب مخلوط B(RDX_TNT):

با حل نمودن آن در دوازده برابر وزنش، استن تجاری و حرارت دادن تا 45 درجه سانتیگراد و درضمن هم خوردن شدید با آرامی افزودن محلول سولفید سدیم (Na2 S 9H2o) در چهار قسمت آب تهیه می شود. افزایش این محلول نباید آن قدر سریع باشد که بتواند دمای محلول را به نقطه جوش استن برساند (حدود شصت درجه سانتیگراد) بعد از تکمیل شدن ریختن ترکیب B، هم خوردن به مدت نیم ساعت ادامه می یابد.

18- ترکیب C3:

با افزودن یک قسمت از آن به محلولی تهیه شده از 25/1 قسمت سود و یازده قسمت آب، چهار قسمت الکل 95% و حرارت دادن تا پنجاه درجه سانتیگراد تجزیه می شود. مخلوط به آرامی تا هشتاد درجه سانتیگراد حرارت داده می شود و در این دما برای حداقل پانزده دقیقه ثابت می ماند.

19- فتیله انفجاری کندسوز و تندسوز:

با انحلال در ده برابر وزنی استن یک راه خنثی کردن مواد انفجاری می باشد و اگر فتیله‌ بارگذاری شده بود به ازای هرقسمت مخلوط استن و یک قسمت ترکیب آبی (Na2 S 9H2o) را با سرنگ به قسمت مرکزی فتیله تزریق می کنیم ولی اگر به صورت کلی آن ها را خنثی کنیم بایستی محلول (Na2 S 9H2o) که شامل یک قسمت از پودر جامد سولفید سدیم و در دو قسمت آب تهیه شده را به فتیله اضافه کرده و محلول را تا هشتاد درجه گرم کرده و با سرعت به محلول استن اضافه و به مدت نیم ساعت ادامه می دهیم.

 سوال های خود را با ما در میان گذارید...

قهرمانان بورژوا

قهرمانی از چه ناشی می شود؟ شخصیت؟ نه، گاه اشخاصی که شخصیت بسیار ساده ای دارند قهرمان می شوند. شجاعت؟ انسان ها با کمی خطر کردن ممکن است جان خود را از دست بدهند. میلیون ها تن از مردم در جنگ جهانی چنین کردند. موفقیت چطور؟ استفاده از حوادث برای رسیدن به یک مقصود معین، چیزی درخشان و گیج کننده در اجرا، نوعی اغوا یا اجبار کردن بخت به اطاعت از خود چیزی شبیه جولیوس سزار؟

هیچ کدام از آنچه در بالا آمد برای توجیه قهرمانی کافی نیست. قهرمانانی که ما گرایش به تحسینشان داریم، شارلاتان هایی هستند که هیچ مرجع اجتماعی ندارند؛ موجوداتی از خود بیگانه با شگفتی های بیگانگی آور.

هر فرهنگی که قهرمان بیافریند، مطمئنا فرهنگی بورژوایی است؛ زیرا فردی خارق العاده است که وظیفه حفظ وضع موجود را برعهده دارد و این کار را با تبلیغ پنهان ایدئولوژی بورژوایی انجام می دهد. زیرا توجه ما را از زندگی واقعی و مشکلاتمان منحرف می کنند و به ما شخصیت هایی را معرفی می کنند که بسیاری از آنها فاسد و منحط اند و در نهایت کیفر جنایات خود را می بینند. پس درواقع، کارکرد ایشان این است که همچون قربانیان ایثارگر به ما توانایی می بخشند که بتوانیم تاحدودی خود را از احساسات خصمانه که نسبت به صاحبان قدرت و مکنت داریم رها سازیم. به جای یک انقلاب واقعی بر علیه بورژوازی واقعی در داستان های معماگونه، ما با ثروتمندان خیالی در داستان ها رو به رو هستیم که یکی یکی به قتل می رسند، بنابراین خصومت ما (و پتانسیل انقلابی آن) از میان می رود!

خود این داستان های معماگونه از جنبه دیگری نیز گمراه کننده هستند. ما با پلیس و کارآگاهان نمادینی روبه رو هستیم که به حل معما می پردازند. کاری که کارآگاهان خیالی و قهرمانانی مانند شرلوک هلمز (Sherlock Holmes)، پووارو (Hercule Poirot) و خانم مارپل (miss Marple) انجام می دهند این است که به ما تلقین کنند که ما مردمان عادی، فاقد هوش و زیرکی لازم برای حل معمای قتل، یا به صورت نمادین، اداره‌ی نهادهای اجتماعی و سیاسی جامعه‌ی خود هستیم. از لحاظ روان شناسی در حد بچه هایی تنزل یافته ایم که از آنچه می گذرد خبری ندارند. نتیجه این بحث این است که به نفع ماست که پاسداری جامعه را به آنانی بسپاریم که از ما خردمندتر و قدرتمندترند و این دقیقا همان چیزی است که می خواهند به توده های مردم بباورانند؛ اینکه وضع موجود کارکرد دارد پس نیاز به تردید و تغییر در وضع موجود نیست!

بی سواد اما مشتاق!

جامعه شناسی شورشگری

همه بی وقفه در حال خواندن بودند. کنجکاوی و عطش یادگیری در میان انسان ها محدودیتی نداشت... مسلما هفتاد تا هشتاد درصد آنها بی سواد بودند، اما این امر مانعی فایق نیامدنی نبود. فرد مشتاق ولی بی سواد روزنامه خود را نزد رفیقی می برد و بدو می داد تا برایش بخواند. سپس از وی می خواست تا مقاله ای را که بیش از همه بدان علاقه داشت، برایش علامت گذاری کند و سپس از رفیق دیگری می خواست که مقاله علامت گذاری شده را مجددا برای وی بخواند. پس از چندبار خواندن، وی آن را از حفظ می دانست و می توانست برای کسانی که هنوز نخوانده اند بازگو کند...


متنی که خواندید صحنه ای از یک جامعه ی در حال انقلاب است، که این جامعه در حال تجربه ی دورانی باشکوه و به یادماندنی است. صحنه ای که در اکثر جوامع در حال انقلاب مشترک است. در زیر گزاره هایی چند از نحوه ی وقوع شورش ها و جامعه شناسی پیرامون آن آورده ایم. این دست مطالب هم برای شورشگر و هم برای ضدشورشگر می تواند حائز نکاتی باشد.

* نارضایتی از نظم اجتماعی هنگامی بروز می کند که افراد دیگر ارزش ها و هنجارهایی را که نظم بر پایه آنها بنیان یافته است، بهترین و تنها ارزش ها و هنجارهای ممکن ندانند. توافق بر سر ارزش ها و هنجارهای اجتماعی جوهره ی همبستگی اجتماعی است... روح جماعت بنیان هر نوع نظم اجتماعی است.

* صرف وجود محرومیت برای وقوع قیام کافی نیست؛ اگر چنین بود توده ها باید همیشه درحال شورش می بودند. لازم است که ورشکستگی رژیم اجتماعی به طور قطعی آشکار شده باشد تا این محرومیت ها تحمل ناپذیر شوند و همچنین شرایط و ایده های جدید دورنمای یک راه نجات انقلابی را روشن سازد.

* توضیح اینکه هنگامی که انسان ها در ناامیدانه ترین و مصیبت بارترین وضعیت قرار داشته باشند، اغلب کمترین انگیزه را برای شورش پیدا می کنند، چراکه ناامیدند... تنها پس از آنکه وضعیت تاحدودی بهبود یافت و احساس کردند که می توان تغییری ایجاد کرد، به طور مؤثر به قیام علیه ستم و بی عدالتی برمی خیزند. شورش، نتیجه امید است و نه فقدان آن، نتیجه افزایش اعتماد است و نه رنج غم افزا.

* در ابتدا باید یک یا چند طبقه اجتماعی ناراضی از توزیع قدرت سیاسی موجود وجود داشته باشند؛ این امر معمولا بدین دلیل به وقوع می پیوندد که طبقات احساس می کنند اختلافی میان اهمیت واقعی آنها در جامعه و موقعیت حقوقی و سیاسی شان وجود دارد... گروه های فعال به لحاظ انقلابی، معمولا طبقات یا زیرطبقه هایی هستند که تنها به دلیل اینکه دیگر فقیر نیستند بی جهت احساس می کنند که در فعالیت های اقتصادی یا مشارکت خود در تصمیمات سیاسی محدود شده اند.

* این طبقات ناراضی ممکن است از جایگاه بالای اجتماعی و سیاسی نیز برخوردار باشند. هنگامی که این طبقه قلمرویی برای ظرفیت های خود نیابند تا از طریق آن به قدرت برسند، هنگامی که دیگر نتوانند خدمات اجتماعی ای را که زمانی ارائه می دادند ارائه دهند، یا هنگامی که استعدادهایشان و خدماتی که ارائه می دادند اهمیت خود را در ان محیط اجتماعی از دست بدهد، به کمک طبقات دیگر آمده و با هم بر ضد طبقه حاکم دست به شورش می زنند.

* از طرفی می توان گفت که انقلاب ها در کشورهایی که قدرت سیاسی در هزارجا پراکنده شده است و در جایی که هزاران انسان شخصا خود را درگیر مشکلات مستمر محله یا شهر خودگردان یا مشارکت در ایجاد قوانین برای واحد بزرگتر یعنی شهرستان، ایالت یا کشور می دانند، انقلاب صورت نمی گیرد و نمی تواند صورت پذیرد.

* شورش ها و انقلاب ها به لحاظ فنی در شهرها آسان تر سازمان می یابند. کشاورزان به این علت که در فضایی وسیع پراکنده اند و دست یابی به توافق در میان بخش وسیعی از آنها دشوار است هیچگاه نمی توانند به جنبش مستقل موفقی شکل دهند؛ آنها نیازمند آنند که ابتکار عمل از سوی مردمان شهرنشین صورت گیرد که متمرکزتر و آگاه ترند و از تحرک بیشتری برخوردارند.

ادامه دارد...

معمای زور!


جامعه شناسی خشونت

معمایی در استفاده از زور وجود دارد؛ به طوری که اگر سرکوب مبتنی بر زور بر اطلاعاتی غلط باشد و به شکلی معقول، بیرحمانه و مستمر به کار گرفته نشود، تأثیرات آن ممکن است کاملا برخلاف آنچه انتظار می رود باشد. سرکوب نامناسب به ترکیبی از بی علاقگی و تحقیر نخبگان می انجامد. همچنین سرکوب ممکن است تنها دشمنان یک رژیم را در هر توطئه متبحرتر سازد؛ این امر مطمئنا آنان را در مهارت های مربوط به سازماندهی مخفیانه و ارتباطات محرمانه باتجربه تر می سازد.

زور به مخالفان خود قدرت می بخشد، مخالفت علیه خود را برمی انگیزد و باعث نابودی خود می شود!

بنابراین به حکومت ها و دیکتاتورها توصیه می کنیم در استفاده از زور دقت لازم را به عمل آورند و تا حد ممکن از آن استفاده نکنند. تنها در صورتی که رژیم نیروهای قهری قوی و وفاداری داشته باشد مجاز به استفاده از زور است و در چنین صورتی راه بازگشتی وجود نخواهد داشت و می بایست تا آخر به اقتدار و فشار قهرآمیز خود ادامه دهد و لحظه ای در این امر تعلل نکند؛ چراکه تنها یک نابغه بزرگ می تواند شهریاری را نجات دهد که پس از یک دوره طولانی ستمگری، متعهد می شود رعایایش را از درد و رنج نجات دهد. شری که دیر زمانی به عنوان امری اجتناب ناپذیر صبورانه تحمل می شد، به محض درک ایده ی امکان خلاصی از آن، غیر قابل تحمل تر جلوه می کند. به نظر می رسد تمامی کژرفتاری هایی که کنار گذاشته شده اند، در دل مشکلات باقی مانده جای می گیرند، به شکلی که احساس آنها دردناک تر می شود. درست است که شر کمتر شده، اما حساسیت نسبت به آن نیز حادتر شده است. این مختصری بود که چرا حکومت ها نباید برای بقای خود از زور استفاده کنند و در صورتی که مجبور به استفاده از این شیوه شدند می بایست بدون تردید و استوار تا آخر خط به همین شکل به مسیر ادامه دهند.

در مطلب بعد به چگونگی ایجاد انقلاب ها و نحوه ی جلوگیری از آن اشاره خواهیم کرد.

آشوب در شهر!


شهرهای مورد سؤال؛ تخیلات و واقعیات

آیا تمایل دارید تمدنی را که در آن زندگی می کنیم بهتر بشناسید و دریابید؟! متأسفانه باید اعلام کنم که شهرهای امروز بیشتر شبیه سرطان یا یک زگیل هستند! شهرهایی با معماری هایی که روح بشر در آن خراشیده می شود و احساس آرامش نمی کند. شهرهایی که بلند آوازه ترین طومار اشعارش در ستایش آسفالت است. شهرهایی با نظم طاغوتی و دیکتاتورانه که با روح بشر سازگاری ندارد بلکه آن را به بند می کشد. ما با نظم سرکوبگر که خود را در پس معادلات دلنشین پنهان کرده است مخالفیم. مسأله تخریب این نظم و عبور از آن است. متأسفانه بشر امروز به جای آنکه به مبادی اولیه بازگشته و نسبت خود را با عالم قدس و معنا تنظیم نماید درصدد است که توهمات و تخیلات واهی خود را به این جهان تحمیل نماید. آری این نه حاصل تفکر و تدبر که حاصل وهم و اوهام جانشین وحی الهی است. سعی در به نظم درآوردن «همه چیز» بر مبنای این اندیشه سست جنایتی بیش نیست. عصر بزرگی آغاز شده است، اندیشه ای نو موجود است. اکنون معماری جدید بولدوزر تولد یافته است و با بر این معماری می شوریم و با آن مخالفت می کنیم! نوعی معماری که کوه ها را صاف و تپه ها را پر می کند. شهر صنعتی نه مکانی برای زندگی و آرامش بلکه یک «ابزار کار» است. برای آنکه شهر بتواند این عملکرد وسیله ای را بیابد، می بایست طبقه بندی شده، تحلیل گشته، و هر عملکردی در آن فضای خاص خود را داشته باشد. شهرسازان ترقی گرا با دقتی خاص مناطق کار را از مناطق سکونت و اینها را از مراکز شهری و مکان های تفریحی جدا کرده اند. هر یک از این بخش ها نیز به زیر بخش هایی تقسیم و طبقه بندی گشته و تنظیم شده اند. هرگونه ای از کار اداری، صنعتی و یا بازرگانی مکان خاص خویش را می یابند. این موضوع تا بدانجا پیش می رود که حتی قهوه خانه ها، رستوران ها، مغازه ها و آثار موجود در خیابان کنونی نیز می باید شکل بخشیده شده، نظم داده شده و در وضعیتی کاملا کارا قرار گیرند! مسئولان شهرداری که فهمشان از بتون آرمه و بلوک سیمانی فراتر نمی رود بدون توجه به مباحث معرفت شناسی درصدد زیباسازی شهر بر اساس مبانی توهمی مدرنیته اند. در این نظم حتی مکان هایی برای وقت گذرانی یا ارتباطات اجتماعی ما تنظیم گشته است. آمد و شد ما نیز چون عملکردی مجزا طراحی شده است. نظم عبور و مروری تحت انقیاد بلاشرط قدرت اتومبیل در آمده است. در این شهر افسار گسیخته و بی انسجام که به کاریکاتوری تبدیل شده است، دیگر محله ها دارای تعادل و آرام و قرار نیستند؛ صرفا وسیله هایی طبقه بندی شده جهت کارایی هرچه بیشتراند.

مسأله اینجاست که عزیزان من شیء نیستم! بر ماست که الگوی این نظم را بر هم ریزیم و پرچم بی تقارنی به عنوان نظم را بر دست گیریم.