شهرهای مورد سؤال؛ تخیلات و واقعیات

آیا تمایل دارید تمدنی را که در آن زندگی می کنیم بهتر بشناسید و دریابید؟! متأسفانه باید اعلام کنم که شهرهای امروز بیشتر شبیه سرطان یا یک زگیل هستند! شهرهایی با معماری هایی که روح بشر در آن خراشیده می شود و احساس آرامش نمی کند. شهرهایی که بلند آوازه ترین طومار اشعارش در ستایش آسفالت است. شهرهایی با نظم طاغوتی و دیکتاتورانه که با روح بشر سازگاری ندارد بلکه آن را به بند می کشد. ما با نظم سرکوبگر که خود را در پس معادلات دلنشین پنهان کرده است مخالفیم. مسأله تخریب این نظم و عبور از آن است. متأسفانه بشر امروز به جای آنکه به مبادی اولیه بازگشته و نسبت خود را با عالم قدس و معنا تنظیم نماید درصدد است که توهمات و تخیلات واهی خود را به این جهان تحمیل نماید. آری این نه حاصل تفکر و تدبر که حاصل وهم و اوهام جانشین وحی الهی است. سعی در به نظم درآوردن «همه چیز» بر مبنای این اندیشه سست جنایتی بیش نیست. عصر بزرگی آغاز شده است، اندیشه ای نو موجود است. اکنون معماری جدید بولدوزر تولد یافته است و با بر این معماری می شوریم و با آن مخالفت می کنیم! نوعی معماری که کوه ها را صاف و تپه ها را پر می کند. شهر صنعتی نه مکانی برای زندگی و آرامش بلکه یک «ابزار کار» است. برای آنکه شهر بتواند این عملکرد وسیله ای را بیابد، می بایست طبقه بندی شده، تحلیل گشته، و هر عملکردی در آن فضای خاص خود را داشته باشد. شهرسازان ترقی گرا با دقتی خاص مناطق کار را از مناطق سکونت و اینها را از مراکز شهری و مکان های تفریحی جدا کرده اند. هر یک از این بخش ها نیز به زیر بخش هایی تقسیم و طبقه بندی گشته و تنظیم شده اند. هرگونه ای از کار اداری، صنعتی و یا بازرگانی مکان خاص خویش را می یابند. این موضوع تا بدانجا پیش می رود که حتی قهوه خانه ها، رستوران ها، مغازه ها و آثار موجود در خیابان کنونی نیز می باید شکل بخشیده شده، نظم داده شده و در وضعیتی کاملا کارا قرار گیرند! مسئولان شهرداری که فهمشان از بتون آرمه و بلوک سیمانی فراتر نمی رود بدون توجه به مباحث معرفت شناسی درصدد زیباسازی شهر بر اساس مبانی توهمی مدرنیته اند. در این نظم حتی مکان هایی برای وقت گذرانی یا ارتباطات اجتماعی ما تنظیم گشته است. آمد و شد ما نیز چون عملکردی مجزا طراحی شده است. نظم عبور و مروری تحت انقیاد بلاشرط قدرت اتومبیل در آمده است. در این شهر افسار گسیخته و بی انسجام که به کاریکاتوری تبدیل شده است، دیگر محله ها دارای تعادل و آرام و قرار نیستند؛ صرفا وسیله هایی طبقه بندی شده جهت کارایی هرچه بیشتراند.

مسأله اینجاست که عزیزان من شیء نیستم! بر ماست که الگوی این نظم را بر هم ریزیم و پرچم بی تقارنی به عنوان نظم را بر دست گیریم.