پژوهشگر حزب جمهوری اسلامی: موزه حزب جمهوری اسلامی در اصفهان تأسیس شود

به گزارش خبرگزاری تسنیم  از اصفهان (+) احمد زمانی در ویژه‌برنامه گرامیداشت شهدای هفتم تیر با عنوان «یک ملت بهشتی» در حسینیه انصارالحسین (ع) اصفهان اظهار داشت: شهید دکتر بهشتی بااینکه در جایگاه رفیع علمی و مسئولیتی بودند در سلام کردن از دیگران پیشی می‌جستند. شهید بهشتی در بحث جلسات قانون اساسی نظم و جدیت سرلوحه کارشان بود.

حجت‌الاسلام جواد جلوانی فعال فرهنگی اصفهانی نیز در ادامه شهید بهشتی را حکیم انقلاب توصیف کرد و گفت: کسی که همه رفتار و بروزهایش از سر حکمت باشد و عدم دنباله‌روی کارهای لغو و باطل باشد حکیم نامیده می‌شود.

وی با بیان اینکه شهید بهشتی نه‌تنها تک‌بعدی نبود بلکه انسانی جامع، سیاستمدار، عارف، مدیر و فقیهی عالی‌رتبه بود، ‌پیشنهاد تأسیس موزه حزب جمهوری اسلامی را در مسجد علی (ع) اصفهان که مسجدی در تراز انقلاب اسلامی است ارائه داد.

مرتضوی دیگر فعال فرهنگی و اجتماعی اصفهان با اشاره به کلام امام خمینی (ره) که فرمود بهشتی یک ملت بود برای ملت ما، گفت: این بیان جامع‌ترین و رساترین تعریف از شهید مظلوم بهشتی است.

وی به لزوم تبیین آرا و اندیشه‌های بزرگان انقلاب تأکید و عنوان کرد: اگر این اقدام صورت نگیرد حرف‌های بزرگان بر زمین می‌ماند.

»»» تصاویر کامل این جلسه را از اینجا ببینید.

»»» متن سخنان آقای صفار هرندی در این همایش را از اینجا ببینید

انتهای پیام/

دستورالعمل های عمومی سیر و سلوک (45 دستورالعمل)

به قلم حجت الاسلام مهران آدرویش

به مناسبت ولادت حضرت فاطمه معصومه (عالمه آل محمد) و معنویت این روز، اشاره ای به دستورالعمل های عمومی سیر و سلوک خواهم داشت.

(همانگونه که در مسائل بهداشتی: گاهی دستورالعمل ها عمومی است -مثل دستور به شستن دستها، یا استفاده از وسائل شخصی به جای وسائل عمومی و...- و گاهی دستورالعمل ها توسط یک پزشک ماهر خصوصی است- مثل تشخیص بیماری قند در یک شخص و پیچیدن نسخه خاص برای او و تشخیص چربی بالا در شخص دیگر و پیچیدن نسخه خاص دیگری برای او- به همین ترتیب اگر دستورالعمل ها عام باشد دستور العملِ سیر و سلوک عمومی است. اما دستور العمل خاص باید از طریق استاد کامل و خضر راه با خوانش جدول وجودی او توسط استاد و تشیخص نقاط ضعف و بیماری های روحی خاص سالک برای هر فرد تا فرد دیگر متفاوت خواهد بود).

در کلام علما و بزرگانی همچون حضرات آیات مرحوم قاضی ره، بهجت ره، طباطبایی ره، امام ره، ملکی تبریزی ره، نخودکی اصفهانی ره، شیخ شوشتری ره، کشمیری ره، بهاری همدانی ره، کمیلی، مظاهری، بهاء الدینی ره، سعادت پرور ره، طهرانی ره، حداد ره، حسن زاده آملی، سید حسین یعقوبی، دولابی ره و ... توصیه های ذیل به چشم می خورد. (البته نگارنده این سطور بیچاره تر از این حرفهاست و فقط مطالب اساتید عرفان را تذکر داده و از همه مومنین التماس عاقبت به خیری دارد):

عرفان عملی (45 دستورالعمل)

1. علم و معرفت: عرفان از معرفت می آید و ان شاء الله با رعایت مسائل بعدی که ذکر خواهد شد از علم به معلوم خواهد رسید (یک حملة مردانه و مستانه نمودیم/ از علم رهیدیم و به معلوم رسیدیم).

به خصوص مطالعه موضوعاتی مثل معرفت نفس، معرفت الله، معاد، ولایت، تاریخ، زندگی نامه علما، حدیث (به ویژه حدیث عنوان بصری و احادیث باب توحید و ولایت)، مباحث اخلاقی، احکام، اوصاف بهشت، چند آیه از قرآن کریم، تدبر در سوره حشر (آیات 18 تا آخر سوره)، سوره قدر، 6 آیه اول سوره حدید، سوره توحید، خطبه متقین. و با کتاب اقبال سید بن طاووس یا مفاتیح دم خور باشد. (در سیر مطالعات اسلامی می توانید به مقاله معرفي كتاب با گرايش معارف اسلامي از همین حقیر مراجعه نمایید).

مطالعه کمک می کند انسان از خواب غفلت بیدار شود و صاحب درد شود (طبیب عشق، مسیحا دم است و مشفق لیک/ چو "درد " در تو نبیند که را دوا بکند؟)

2. توبه؛ پشیمانی قلبی و جزم عزم بر ترک گناه و جبران گذشته

3. به دنیا و خودش از روی عادت نگاه نکند بلکه از روی تدبّر و تعقّل و تفکّر و عبرت نگاه کند (فاعتبروا یا اولوا الابصار).

4. همواره توجه داشته باشی که در محضر خداوند متعال هستی و خداوند شاهد بر نیات و افکار و اخلاق و اعمال توست (الم یعلم بان الله یری)

5. ترک گناه؛ که اساس عرفان است و عمده در سیر و سلوک همین گناه نکردن است (علی الخصوص رعایت حق الناس؛ آقای قاضی فرمودند: هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست) و هر کس مدعی عرفان شود اما به اندازه حتی یک گناه آلوده باشد عرفان ندارد بلکه توهم عرفان دارد.

6. به آنچه می داند عمل کند تا آنچه را نمی داند به او تعلیم دهند (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا) و در آن چه مطمئن نیست توقف کند.

7. مداومت بر چهار عمل برای تهذیب نفس: اول: مشارطه (پایبندی به شروط برنامه ریزی شده در تهذیب نفس). دوم: مراقبه (پیگیری مداوم در اجرای برنامه های تعیین شده تهذیب نفس در شبانه روز). سوم: محاسبه (بررسی موفقیت خود در پیشبرد برنامه های تنظیم شده روز به هنگام خواب). چهارم: معاقبه (تنبیه خود در کوتاهی از اجرای برنامه های تهذیب نفس به شیوه ی مناسب)

8. روزی حداقل دو ساعت خلوت داشتن (و چه بهتر که بین الطلوعین باشد)

9. خضوع و خشوع: (انها لکبیره الا علی الخاشعین) خود را عارف نداند؛ بلکه بنده گنهکار خدا و حقیرتر از همه بداند. کسی که خود را عارف بداند و خیال کند خبری است عرفان ندارد بلکه توهم عرفان دارد. کوچکترین ورود به منطقه ممنوعه کبریایی بزرگترین رانش را از سوی خداوند متعال به دنبال خواهد داشت. رجم و رانش عابد شش هزار ساله (شیطان) و بلعم باعورا شاهد حرف ماست. پس سعی کند اعمالی را که موجب فروتنی است انجام دهد مانند سلام کردن به کوچکترها یا مرتب کردن کفش های عزاداران و امثال آن.

10. ذکر و دعا و انقطاع الی الله: وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا؛ (نام پروردگارت را یاد کن و تنها به او دل ببند) (وَ مَن أعرَضَ عَن ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَ نَحشُرُهُ یَومَ ‌القِیامَةِ اَعمَی قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرتَنِی اَعمَی وَ قَد کُنتُ بَصِیراً قَالَ کَذلِکَ أتَتکَ آیَاتُنَا فَنَسیِتَهَا وَ کَذلِکَ الیَومَ تُنسَی).

و بهترین ذکر ذکر خدا عندالحلال و الحرام است، صلوات و استغفار (حداقل روزی 70 بار)، روزی 66 بار "الله"، روزی 11 بار"سوره توحید"، 100 مرتبه لااله الاالله، بسم الله الرحمن الرحیم لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، یا حی یا قیوم، تلاوت شبانه مسبّحات (حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن، اعلی) و آیه الکرسی و سوره واقعه قبل از خواب، قرائت سوره (انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً) برای رفع حجابها بسیار خوب است، تسبیحات حضرت زهراء سلام الله علیها، یس (به خصوص بعد از نماز صبح)، چهار قُل، زیارت روزانه عاشورا با صد سلام و صد لعنش (به آیت الله بهجت ره گفتند صلوات بالاتر است یا لعن فرمودند: لعن مثل تخلیه و صلوات تحلیه است. اول جارو کن بعد مهمان دعوت کن)، زیارت روزانه جامعه کبیره، توسل، کمیل، ندبه، جوشن کبیر، دعای صباح، نماز جعفر طیار در روزهای جمعه، زیارت آل یس، زیارت امین الله، دعا (که در روایت است علی علیه السلام مردی کثیر الدعا بود)، ذکر یونسیه (از بسیاری از بزرگان این ختم با عدد 400 مرتبه در سجده خصوصا در میان نماز مغرب و عشاء و یا قبل از اذان صبح و یا بین الطلوعین و اگر نمی تواند به هر مقدار که امکانش هست بگوید. و باید تا یک سال بر آن مداومت کند و اگر هم به ضرورتی آْن ذکر فوت شد باید در اولین فرصت ادا کند)، ذکر یا الله یا رسول الله یا علی زیاد بگوید. آیه شهدالله (کریمه آل عمران/ شریفه 18 و 19)، مناجات خمس عشر، قرائت 100 بار سوره توحید، مداومت بر دعای غریق (یا الله یا رَحمَنُ یا رَحیم یا مُقَلِّبَ القُلوب ثَبِّت قَلبی عَلی دینِک)، قنوت طولانی و سجده طولانی (در حد توان)، عصر جمعه و شب جمعه 100 بار سوره قدر بخواند.

11. تلاوت و یا استماع روزانه یک جزء از کلام الله مجید (وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً) به خصوص در حالت قیام و ایستاده (یک جزء بهتر است و اگر نتوانست حداقل 50 آیه). و خوب است ثواب آن را به روح مادران ائمه اطهار هدیه کند.

12. نماز اول وقت و تقید به نوافل به خصوص نوافل شب: (قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلا. إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلا؛ شب را، جز کمی، بپاخیز. مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت‌تر است).

13. مداومت بر وضو (و اگر بعد از هر بار وضو نماز دو رکعت نماز بخواند و دعا کند بهتر است)

14. زیارت اهل قبور و برادران دینی و مشاهد مشرفه.

15. اخلاص؛ اخلاص در اعمال را در پيشاني هر عملي قرار دهيد. اگر عمري بي خلوص اعمال خود را انجام دهيد، مثل حيواني هستيد كه براي روغن كشي شب و روز دور خود بچرخد، اما راهي طي نكرده باشد. پس کار را فقط برای خدا انجام دهد نه برای خوش آمد دیگری و یا شوق بهشت و خوف جهنم (پس ضمن اینکه حتما اعمال صالح را به جا آورد اما در اخلاص اش وسواس داشته باشد).

حتی سیر و سلوکش هم برای خدا باشد نه برای شهود و... (عارف از عجله در نتیجه پرهیز می کند بلکه شهود را مقصد نمی بیند و حجاب نوری می داند. هر چه در این راه نشانت دهند/ گر نستانی به از آنت دهند).

16. از پرخوری و پرگویی و پرنگاهی و پرخوابی پرهیز کند. و مواد گوشتی حیوانی را در خوراک خود کم نماید.

17. مراقبه و تفکر و محاسبه نفس (پس بر خوبی ها خدا را شکر کند و نواقص را درمان و جبران کند)

18.رفقای خوب داشتن (که همنشین خوب میانبر در وصول به خوبی هاست)

19. علاوه بر شوق، خوف هم داشته باشد (بین خوف و رجا بسر بردن).

20. حبّ جاه و مال و مقام و حسد و غیبت و... را از دل بیرون کند و خلاصه علاوه بر فقه، اخلاق داشته باشد (قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی)

21. بداند که عمل نتیجه دارد و نیز نتیجه از عمل است. پس قوّال نباشد بلکه فعّال باشد.

22. اگر به خدا نزدیکتر نشد لااقل دور هم نشود.

23. محبت و خدمت به خلق

24. بصیرت و استبصار و اصلاح امور اجتماعی سیاسی و امر به معروف و نهی از منکر و پشتيبانی از حق و حقيقت و مبارزه با ظالمین در حد توان(فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی. و نیز الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالصبر و تواصوا بالحق)

25. اعمال و سبک زندگی عرفا را زیر نظر بگیرد (که عرفا معمولا از طریق عملکردشان شاگردان را تربیت می کنند)

26. روضه و توسّل و گریه بر سیدالشهداء علیه السلام که اعظم مستحبات است و عارف چشم دلش یا در هنگام خواندن قرآن یا اشک بر اباعبدالله باز می شود (گریه بر حسین قلب را به ساحت قدس الهی متصل می کند. روضه ارباب دریچه ای به سمت ملکوت و جبروت نیست بلکه خارق همه حُجُب است و همه ابواب را به سمت عالم بالا باز می کند.)

27. روزه؛ حداقل سه روز در ماه و در ایام خاص (مثل رجب و شعبان) بیشتر و زمستان را بهار روزه بداند. (الا اینکه ناتوانش کند)

28. رضای به قضا و قدر الهی و ترک اعتراض بر خدا در جمیع اتفاقات ناگوار که در مشیت الهی است (خداوند فرموده: من از کسی راضی ام که او از من راضی باشد)

29. صبر و شرح صدر؛ بر مصائب، لذت گناهان و کلفت انجام تکالیف واجب و مستحب.(ان الله مع الصابرین) .(وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعین). (وَ اصْبِرْ عَلی‏ ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلا؛ و بر آنچه می‌گویند شکیبا باش و از آنان به شیوه‌ای زیبنده دوری گزین)

 30. تحصیل و تدریس (که خود ذکر عملی است) و خداوند در شریفه 125 کریمه نحل فرموده: اُدعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ  وَ جادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعلَمُ بِالمُهتَدينَ

31. مشغولیت و پرهیز از بی کاری(فاذا فرغت فانصب؛  وقتی این كار را تمام كردی، خودت را آماده كن، بایست برای ادامه‌ كار)

32. حفظ سلامت بدن (اگر بدن سالم نباشد سیر و سلوک مشکل می شود لذا از باب مقدمه در حفظ سلامتی خود کوشا باشد)

33. تقوا؛ انّما یتقبل الله من المتقین (تقوا یعنی عمل بر حسب رساله عملیه و کتب اخلاقی مثل معراج السعاده و محجه البیضا فیض کاشانی)

34. توجه و توسّل روزانه و شبانه به حضرت ولی عصر روحي و ارواح العالمين له الفداء.

35. بیداری بین الطلوعین

36. پرهیز از کثرت اشتغال به مباحات

37. پرهیز از شوخی بسیار و لغو گفتن و لغو شنیدن که دل را می میراند.

38. لقمه حلال

39. از غضب بیجا به شدت پرهیز کند که حجاب است.

40. خوش رفتاری و گذشت و ایثار با پدر، مادر، همسر، فرزند، برادر، خواهر، همسایگان و همه افرادی که با آنها برخورد دارد (سعی کند ظاهری شاداب و پرنشاط و دلی محزون و دائم المراقبه داشته باشد)

41. خلق نیکو و بدی را با خوبی جواب دادن

42. از بحث و جدل و یکی به دو کردن با خلق الله و معاشرت زیاد با مردم پرهیز کند.

43. صله رحم؛ یعنی رفع حاجات مادی و معنوی اقوام در حد توان

44. احترام گذاشتن به ذریّه پیامبر و اهل بیت علیهم السلام(سادات)

45. روح اقبال و ادبار دارد؛ اگر ادبار کرد به واجبات اکتفاء شود و نیز سالک باید همواره خود را بدهکار خدا بداند و دچار عجب نشود و خود را طلبکار خدا نداند.

و افراط و تفریط نکند و نفس را زياد در فشار نگذارد تا از فرمان سركشي نكند؛ بلكه بايد همه لذايذ حلال را به طور اعتدال به او داد. و سعی کند معنی آنچه را می خواند بداند (نه اینکه فقط بخواند) و در هر عمل عبادي كه انجام مي دهيد توجه داشته باشيد با چه كسي سخن مي گوييد و در تمام اذکار و اعمال سعی بر حضور قلب داشته باشد. و در عبادت مقيد باشيد به كيف آن نه كم. و هر عملی را که موثرتر در قرب یافت همان را انجام دهد.

پایان

آشنایی با مفاخر شیعه؛ علامه سید هاشم بحرانی

توضیح: ارسالی دوست عزیز محمد فاتحی

علامه سید هاشم بحرانی از عالمان شیعی در قرن 12 هجری است که در بحرین متولد شد. علامه صاحب بیش از هفتاد تالیف در زمینه های تاریخ اسلام، فقه، حدیث، رجال، امامت و اصول اعتقادات است. علامه بحرانی بین سال های ۱۰۳۰ تا ۱۰۴۰ قمری در بحرین متولد شد. نسب ایشان به امام موسی کاظم می رسد. علامه بحرانی از شاگردان علامه مجلسی است. شیخ حر عاملی از شاگردان علامه است.

مهمترین کتاب های علامه به شرح زیر است:

تفسیر البرهان

اين تفسير به زبان عربي در شش جلد داراي يك مقدمه و شانزده باب است كه باب اول در فضيلت عالم و متعلم و باب دوم در فضل قرآن سپس در باب شانزدهم منابع خود را ياد كرده است. اين تفسير به شيوه روایي است.

مـفسر پس از ذكر آيات قرآن، احاديث و روايات ماثوره از خاندان عصمت و نبوت (ع) را به مناسبت آيه در ذيل آن با ذكر اسانيد روايت ياد كرده است. اين كتاب در 1357 شمسی در چهار جلد با تحقيق محمود موسوي زرندي تجديد چاپ گرديده است.

در سال های اخیر این تفسیر توسط از سوی سه تن از اساتید زبان عربی و از اعضای هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی به فارسی برگردانده شده است.

غایه المرام و حجة الخصام

علامه بحرانی در این اثر همه روایت‌هایی را که در کتاب‌های شیعه و سنی درباره ولایت حضرت علی‌ (ع) وجود دارد جمع‌آوری کرده است؛ به عبارت دیگر در هر باب، هم روایت‌های اهل سنت دیده می‌شود و هم روایت‌های علمای شیعه.

نویسنده ثابت می‌کند که از روایت‌های اهل سنت هم می‌توان ولایت بلافصل امیرالمؤمنین (ع) را اثبات کرد. این اثر در عهد ناصرالدین شاه قاجار با عنوان «کِفایَةُ الخِصام» توسط محمدتقی دزفولی به فارسی ترجمه شده است. همچنین خلاصه آن با عنوان «مُلَخّصُ المَرام» توسط محمد تقی آقا نجفی اصفهانی چاپ شده است. در سال های اخیر این اثر توسط حجت الاسلام سید باقر خسروشاهی مورد واکاویی قرار گرفت. این اثر به عنوان کتاب سال حوزه انتخاب شد.

کشف المهم فی طریق خبر غدیر خم

این کتاب در سه فصل تنظیم شده است:

باب اول، اخباری که از طریق شیعه امامیه در مورد واقعه غدیر وارده شده و شامل ۳۶ حدیث است.

باب دوم، اخباری که از طریق اهل سنت در مورد واقعه غدیر وارده شده و شامل ۸۸ حدیث است.

باب سوم، نصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از طریق شیعه امامیه وارد شده و شامل ۴۳ حدیث است.

باب اول و دوم این کتاب با باب شانزدهم و هفدهم کتاب غایة المرام تطابق دارد.

این کتاب برای اولین مرتبه در سال 1412ق و بار دیگر به تحقیق مرتضی آل شبر حسینی موسوی در سال 1431ق ( 1389ش) به چاپ شد.

ترجمۀ فارسی این کتاب به قلم عبدالحسین طالعی روانه بازار شده است.

درگذشت

علامه بحرانی در سال 1107 در بحرین درگذشت.

سجده بر آزادی؛ این صدای انقلاب است، صدای راستین ملت ایران

توضیح: تنظیم و ارسال توسط خانم شهناز مسائلی (احتمالا نام مستعار است)

اوج انقلاب بود، مبارزات هر روز سخت تر می­ شد و امید مردم بیشتر. ایران دو دولت داشت، دولت بختیار حاضر به کناره ­گیری نبود ولی مردم دولت بازرگان را می­ خواستند، درگیری­ های سخت برای تعیین دولت پیروز روزهای پرالتهابی را رقم می­ زد.

متن زیر که روایتگر روزهای پرشور منتهی به پیروزی شکوهمند انقلاب است، از کتاب «روایتی از زندگی و زمانه آیت الله خامنه ­ای»، تالیف جعفر شیرعلی نیا، برگرفته شده است.

***

روزهای شلوغ شورای انقلاب

هرکسی هر کاری از دستش بر می آمد برای پیروزی نهایی انجام می داد. بسیاری از سران ارتش گریخته بودند و ارتش هم در بلاتکلیفی بود. نیروی هوایی و همافرانش از اولین گروه­هایی بودند که به مردم پیوستند.

روز 19 بهمن عکس دیدار نظامیان نیروی هوایی با امام خبرساز شد و فردایش خبر حمله لشگر گارد به نیروی هوایی.

در جمع کارگران

"بیستم بهمن، غرق در کارهای خود بود که آقای اسدالله بادامچیان سررسید و گفت اینجا خود را زیر کار غرق کرده­ اید. آن بیرون کمونیست­ ها درحال دوقطبی کردن کارگرها هستند تا میان صفوف مردم بلوا ایجاد کنند. خطرناک است! مقر امام محل بارش اخبار بود از هرجا و هرکس."

آقای خامنه­ ای: "من آن وقت به اهمیت قضیه پی نبردم، ساعتی دیگر شخصی دیگر آمد و همین موضوع را بازگفت و بر خطیر بودن آن پای فشرد. نگران شدم که این موضوع واقعا چیست؟ گفتم کار دارم نمی­ توانم آن را رها کنم. اما خواستم مشغول شوم که نگرانی اجازه نداد. ترسیدم از این بی توجهی و اهمال پشیمان شوم."

جنرال الکتریک

سه تن از همکاران خود را همراه کرد. سوار شدند و به طرف جاده مخصوص کرج و کارخانه جنرال الکتریک که در کمرکش این جاده بود، راند؛ جایی که کمونیست ­ها در آن خیمه زده بودند، رسیدند. آن داخل، سوله بزرگی بود که صندلی چیده و پر از آدم بود. در دو طرف سوله هم نیمکت­هایی بود که با جوانان سیبل­دار، نماد چهره ­نشین کمونیست­ های دیروز و آن­روز پر شده بود.

وقتی تو رفتند برخلاف معمول گردهمایی­ های مردمی، نه کسی صلوات فرستاد، نه کسی بلند شد و نه کسی اعتنایی کرد؛ "می ­خواستم ابعاد قضیه را بدانم، روی یکی از صندلی­ها نشستم و با دقت به سخنان کسی که از جایگاه سخن می­راند گوش دادم."

"به ذهنش رسید درخواست اظهارنظر کند؛ به جایگاه برود و دیدگاه خود را بیان کند. نباید رد می ­کردند. ادعای آزادی ترجیع­ بند حرف­هایشان بود. درخواست کرد، عده ­ای مخالفت کردند و نگذاشتند در جایگاه حاضر شود؛ "ولی من بی­ اعتنا به آن­ها به جایگاه رفتم و پشت بلندگو ایستادم. سخنان کوتاهی ایراد کردم. (حس کردم برایشان) مهیج و جالب بود. در فرصتی دیگر دوباره تقاضای سخنرانی کردم. حضور دوباره ­ام نتوانست جوّ حاکم بر سوله را بشکند ولی رخنه آغاز شده بود."

تعداد اندکی چهره­ های جوان دانشگاهی و مسلمان آنجا حاضر بودند. وجود همان­ها باعث شده بود طرح شکاف و ایجاد رخنه در ذهنش زنده گردد. با آنان آشنا شد و این آشنایی تا سال­های بعد، زمانی که یکی از آنان در جنگ اسیر شد و دیگری به عضویت سپاه پاسداران در آمد، ادامه یافت. انحصار و سیطره کمونیست ­ها در فضای آن کارخانه شکست."

"چند روز من در آن کارخانه صبح رفتم عصر برگشتم، صبح رفتم شب برگشتم. یک روز نزدیک به 7 ساعت بنده پشت تریبون ایستادم، صحبت کردم، حرف زدم. کسی از آن­ها آمد شعار داد، استدلال کرد، جواب دادم توجیه کردم. بالاخره کارگرها خودشان آن گروه مخرب را از کارخانه اخراج کردند."

حمله لشگر گارد به نیروی هوایی

پیوستن همافران به مردم، ارتشی ­های طرفدار شاه در لشگر گارد را به خشم آورده بود. این بود که به آن­ها حمله کردند. "آن شب را درخانه یکی از دوستان قدیمی­ اش در خیابان ایران به ­سر برد. خواب بود که با صدای جیغ و همهمه بلند شد. صاحبخانه و خانواده ­اش برای باخبر شدن از حادثه از خانه خارج شده بودند. بیرون که رفت دید مردم با شور فریاد می ­زنند برای نجات نیروی هوایی بشتابید. پرشمار و یکدل درحال رفتن به مناطق شرقی بودند، پادگان دوشان تپه. روز بعد گفتند که مردم به سوی پادگان مزبور شتافته و سپر انسانی دور آن تشکیل داده ­اند و مانع اجرای نقشه گارد شده­ بودند.

این حادثه موجب شد که نیروی هوایی ملحق شده به انقلاب، در باز شدن درب اسلحه ­خانه به روی مردم کمک کند و به این ترتیب برای اولین بار اسلحه بدست مردم افتاد." آقای خامنه ­ای: "آن شب چه هیجانی داشتیم صدای تیر تا صبح قطع نمی­ شد."

22بهمن

آمرکایی­ها تا آخرین ساعت­های 21 بهمن هم امیدوار به کودتای ارتش و شکست انقلاب بودند. در همین لحظات بود که ژنرال هایزر-فرستاده نظامی آمریکا در ایران- به مقامات کشورش خبر داد که ارتش توانایی کودتا ندارد.

روز 21 بهمن متن چهلمین اطلاعیه ی فرمانداری نظامی تهران، ساعت 2 بعد از ظهر، از رادیو خوانده شده بود. در این اطلاعیه ساعت منع رفت و آمد از 30/16 تا 5 بامداد فردا اعلام شده بود. نتیجه ساده اما خطرناک آن اطلاعیه آن بود که حکومت نظامی در این فاصله زمانی دست به کاری خواهد زد. آیا این جز کودتا می­ توانست اقدام دیگری باشد؟

امام خمینی که این بار نه از بیرون مرزها که از مرکز شهر تهران، نهضت را دیده­ بانی می کرد با صدور اعلامیه­ ای خطاب به مردم نوشته بود: "اعلامیه امروز حکومت نظامی خُدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ وجه به آن اعتنا نکنند."

 تعدادی مینی­ بوس آماده حرکت از مدرسه علوی به خیابان­های شهر شده بود. ماموریت آن­ها رساندن پیام امام به مردم بود. نخستین کسی که سوار یکی از مینی­ بوس­ ها شده بود تا برود و در سطح شهر جار بزند که حکومت نظامی اعلام شده نیرنگ و فریب است، سیدمحمد دعایی بود.

آقای خامنه­ ای: "این یکی از موضع گیری­های عجیب و الهام­ شده به امام بود. کسی هدف دولت بختیار از این حکومت نظامی را نمی­ دانست، اما مردم مانند سیل به خیابان­ها و کوچه­ ها ریختند و این توطئه ناکام شد."

درگیری افرادی از نیروی هوایی با گارد، اینک تبدیل به درگیری مردم با لشگر گارد شده بود. حرکت مردم برای گرفتن پادگان­ها و کلانتری­ ها آغاز شده بود. روز 21 بهمن 164 شهید و 634 زخمی در تهران تقدیم انقلاب شد. نقشه هرچه بود، نقش بر آب شد. اوضاعِ دگرگون، فرماندهی نظامی را وادشت که ساعت 8 شب اطلاعیه دیگری صادر کند و بنویسد که ساعت منع عبور و مرور که تا 5 صبح فردا تعیین شده بود تا 12 ظهر تمدید شده است.

از واپسین ساعات روز 21 بهمن تهران در دستان شهروندان مسلح بود.

حضور درکارخانه

صبح 22 بهمن آقای خامنه­ ای شنید که کارگران کارخانه سخت نیازمند حضورش در آن محل هستند. کارگران کمونیست­ ها را طرد کرده­ اند؛

"تعجب کردم چه شده؟ شدت اشتیاق برای دیدن وضع جدید موجب شد که با خودرویم به سمت کارخانه بروم. دیدم کارگزان، کنار در منتظرم هستند. با صلوات و شعار به استقبالم آمدند. مرا با خود به سوله بردند و ماجرا را تعریف کردند."

کارگران از رفتار کمونیست ­ها با  آقای خامنه ­ای آشفته حال شده بودند. دیده بودند که چگونه جان او به خطر افتاده بود. احساسات دینیشان به جوش آمده بود. درگیری آن­ها با کمونیست ­ها با بگومگو آغاز شده بود و بعد با هرآنچه که دم دستشان بود ادامه یافته بود. کمونیست­ های کتک خورده و تعداد اندکی از کارگران که به آن­ها پیوسته بودند، فرار کرده، رفته بودند.

سجده بر آزادی

"سوار خودرو شد و به طرف مدرسه علوی راند. در این اندیشه بود که روزنامه ها فردا با چه مطالب و عناوینی منتشر خواهند شد.

گاه به آنچه پشت سر مانده بود فکر می ­کرد و می­راند. رادیو روشن بود. نگاهی به آسمان خیابان آزادی انداخت. وقت اذان شده بود یا نه؟ یکباره برنامه عادی رادیو قطع و سرود ای ایران ای مرز پرگهر پخش شد.

گوش ­هایش را تیز کرد و موج رادیو را کمی این ور آن ور. گوینده گفت: "توجه بفرمایید! توجه بفرمایید! اینجا تهران است، صدای راستین ملت ایران! این صدای انقلاب است."

چه می شنید؟ چه می­ گفت؟ خیلی زود خودرو را کنار خیابان نگه داشت. گوش سپرد... لحظه ای، لحظه­ ای کوتاه، تصاویر 15 سال گذشته پرشتاب از پی هم آمدند. آمدند و رفتند. بغض کرد. پیاده شد. به سجده افتاد. چه باید می گفت؟ جز همان که همیشه در انبوه سختی­ ها و اندک آسانی­ ها بر لب داشت؟

الحمدلله اللهم لک الحمد حمد الشاکرین."

انتهای پیام/

خواهیم دید روزی را که... (ظهور نزدیک است)

 

به قلم: محمودرضا ترابی پور- برگرفته از کتاب «در رواق ظهور»، نشر گفتمان خلاق

خواهیم دید روزی را که او می آید

حضرت قائم ظهور می کند

مردم می آیند و از ایشان طلب مال می کنند

و او هم به قدری که آنها توانایی بردن دارند

به آنها عطا می فرماید

مردم در عصر او چنان متنعّم می گردند

که هیچگاه بمانند آن ندیده باشند

زمین آنچه دارد بیرون داده

و هیچ باقی نمی گذارد

اموال در آنروز از فراوانی

چون دانه هایی است که زیر پا ریخته باشند

و چون کسی از حضرتش طلب کند بی درنگ می فرماید:

بگیر...

**

خواهیم دید روزی را که عیسای مسیح از آسمان فرود می آید

و به حضرت قائم آل محمد اقتدا می کند

و با او نماز می گذارد.

**

خواهیم دید روزی را که او

از سرزمین تهامه، از مکه می آید

گنجهایی دارد که نه طلا و نقره است

بلکه اسبهای نیرومند و مردان ناموری

به تعداد اصحاب بدر یعنی 313 نفر

که از اقطار جان به او روی آورده اند

و صحیفه مهرکرده ای با اوست

که تعداد یارانش را با اسامی

و شهرها و طبایع و اوصاف و کنیه های آنها در آن نوشته شده

و همه فرمانبردار حضرت مهدی (ع) هستند.

خواهیم دید روزی را که...

اثرات جنبش تنباکو بر انقلاب مشروطه

 

توضیح: گوشه ای از مقاله بلند «تحلیل مشروطه» به قلم برادر احمد مهره کش (کارشناسی ارشد علوم سیاسی)

در اینجا لازم است به تاثیری که علما در جنبش تنباکو داشتند توجه شود. در یکی از گزارش هایی که از طرف سفارت انگلیس نوشته شده است، آمده است:

«کسانی که مدت زیادی از ایران اقامت دارند گفته اند آنان این تنفیذ قدرت روحانیون هم از جهت مخالفت با دولت و هم از جهت اطاعت بی چون و چرای مردم از اوامر آنان در موردی که شرع آن را حرام شمرده، دچار شگفتی اند . . . بدیهی است که ضربت سختی بر نفوذ انگلیس در ایران وارد شد ».

در گزارش سفیر فرانسه در آن ایام آمده است:

«نخستین حقیقتی که از وقایع اخیر بدست می آید، قدرت بیکران علماست».

حتی به نقل از کتاب تاریخ دخانیه، از آمریکا نیز تلگراف هایی به سفارت های این کشور در ایران و عراق رسید که «این شیخ مطاع نافذ الکلمه که در مقابل چهار دولت از یک کلمه او، چنین هنگامه عظیمی برپا شده است کیست؟ و حالات مخصوص او چیست؟».

در اصل واقعه تنباکو، سرآغاز نگاه جدی سیاستمداران، دیپلمات ها و ملت های غربی به مرجعیت شیعه و کارویژه آن در جوامع اسلامی می باشد. شهید مدرس در خاطره ای از میرزای شیرازی می گوید:

«پس از نقل پیروزی واقعه تنباکو برای ایشان، میرزا ناراحت شد و فرمود: حالا حکومت های قاهره فهمیدند قدرت اصلی یک ملت و نقطه تحرک شیعیان کجاست. حالا تصمیم می گیرند این نقطه و این مرکز را نابود کنند. نگرانی من از آینده جامعه اسلامی است».

حتی ایرانیان خارج از کشور و به طور خاص روشنفکرانی مثل میرزا آقاخان کرمانی و ملکم خان هم در نامه ای به میرزای شیرازی به سبب حفظ استقلال کشور و رد نفوذ بیگانگان در آن، نامه تشکر آمیزی نوشتند.. رابطه علما با دولت هم چنان تغییر کرد که رابطه دوستی دربار با علما به گونه محبت آمیزی که بعد از واقعه تحریم تنباکو، رخ نمود تا آن زمان سابقه نداشته است.

یکی از اثرات مهم جنبش تنباکو که بعدها در جنبش مشروطه خود را بروز داد، کم شدن نفوذ انگلیس در ایران و افزایش نفوذ روسیه در دربار و دولت ایران بود. در تمام مدت هیجان عمومی مخالت با امتیاز تنباکو، روسها آشکارا از جنبش پشتیبانی می کردند. روسها در این دوره حامی جنبشی اجتماعی و مردمی بودند و چهره انگلیس به عنوان کشوری که با ایرانیان دشمن است، مخدوش شد. اما در نهضت مشروطه دقیقا عکس این اتفاق رخ داد. به گونه ای که انگلیس حامی جنبش مردمی و روسیه مخالف با آن شمرده می شد. بعد از آنکه تحریم تنباکو به موفقیت رسید، سیاست ایران در قبال دولت روسیه تغییر کرد. به طوری که امین السطان که به طرفداری از انگلیس مشهور بود، بعد از جنبش تنباکو، به طور آشکار به سمت روس ها تغییر گرایش داد.

اثر دیگر جنبش این بود که ایرانیان برای اولین بار دریافتند پیروزی در مخالفت با ناصرالدین شاه و منافع خارجی امکان پذیر است. آنها دریافتند دربرابر اراده شاه و دولت می توان پایداری کرد و با یک قیام عمومی، منافع خود را حفظ نمود و شاه که صاحب اختیار کل و حاکم بر تقدیرات ملت است را تسلیم نمود.

همچنین این نهضت قدرت و اقتدار زیادی را نصیب علما کرد چون احکام نافذ علما در سرتاسر  برپا شد و با پیروزی زیادی همراه گشت. شاه و درباریان نیز از قدرت روحانیون یکه خورده و مرعوب شدند.

پس از جنبش تنباکو، روشنفکران کوشش های زیادی کردند تا دخالت روحانیون در فعالیت های سیاسی ادامه یابد. چون جنبش تحریم تنباکو نشان داد که چگونه روحانیون می توانند با استفاده از مقام و جایگاه خود در بین توده مردم، احساسات توده مذهبی مردم را بسیج کنند که این کار به تنهایی برای روشنفکران، میسر نبود.

جنبش تنباکو همچنین در ارتقای درک ملی ایرانیان نیز موثر بود و همین امر موجب تسهیل همراهی مردم در جنبش مشروطه شد. در نهضت تنباکو، شعور سیاسی مردم از طرف مرجعیت و پایگاه اجتهاد شیعی تامین می شد که این امر موجب بار ارزش شدن ترقی فهم سیاسی عنصر ایرانی در نهضت تنباکو بود.

حال اگر بخواهیم نهضت تنباکو را با نهضت مشروطه مقایسه کنیم اولین چیزی که کاملا روشن به نظر می رسد، فقدان حضور روشنفکران در نهضت تنباکو است. حسین آبادیان در مورد نهضت تحریم تنباکو می گوید:

«سخن گفتن از اتحاد بین علما، اصلاح طلبان متجدد و جماعت ناراضی ایران، به خصوص تجار سخنی بی پایه است. هیچ اتحادی بین علما به عنوان یک دستگاه با اصلاح طلبان نمی توانست وجود داشته باشد. مضافا اینکه هیچ خبری از دخالت عناصر اصلاح طلب در خیزش علیه رژی دیده نمی شود».

آنچه از تحولات نهضت تنباکو می بینیم این نتیجه حاصل می شود که این نهضت یک نهضت ضد استعماری بود که البته با توجه به اینکه این قرارداد را دولتیان امضا کرده بودند وجه ای ضد دولتی و ضد استبدادی هم داشت. اما وجه غالب این جنبش، خیزشی بود که بر علیه استعمار انگلیس رخ داد و ضدیت با کفر و مداخله خارجی را به نمایش گذاشت. در حالیکه جنبش مشروطه کاملا جنبشی ضد استبدادی بود و هدفش اصلاح وضع داخلی کشور بود و یکی از نقاط ضعف آن، چشم پوشی و غفلت از نفوذ استعمار انگلیس به جنبش بوده است. به طوری که در بخشی از تحولات انقلاب، انقلابیون و کسانی که در نهضت شرکت داشتند، آشکارا به سمت انگلیس گرایش پیدا کرده و انگلیس را امین و مورد اعتماد خود قرار می دهند. در نهضت تحریم تنباکو، رفت و آمد با خارجیان مخصوصا انگلیسی ها یکی از نکات منفی افراد به حساب می آمد و احساسات ضد خارجی در بین مردم ایران به شدت زیاد شده بود. اما در جنبش مشروطه، توده مردم به خارجی ها مخصوصا انگلیسی ها به چشم یار و دوست نگاه می کردند و درخواست های خود را با آنها مطرح کرده و حتی آنها را امین و مورد اعتماد خود در برقراری ارتباط با مهاجرین در قم می دانستند.

همانطور که از افکار مشروطه طلبی روشنفکران روشن شد، مشروطه خواهی اساسا ربطی به حفظ و حراست از دین نداشت. هدف از آن، بدست آوردن آزادی، حق مالکیت، قانون مدار شدن و محدود شدن سلطنت و رسیدن به سلطنت مشروطه بود که همه این مفاهیم نیز در قالب پارادایم غربی و مدرن آن، معنی پیدا می کرد و مراد از مفاهیم اصلی آن مثل مفهموم آزادی یا قانون، آنچه از شریعت استنباط می شود نبود. در حالیکه جنبش تنباکو، بر مبنای حفظ حقوق اسلامیت و نفی سلطه کفار بر مسلمین بود.

تنها میراث دار جنبش تنباکو در مشروطه، شیخ فضل الله نوری بود. او خود از رهبران جنبش تنباکو در تهران بود و بعدها نیز حساسیت ضد خارجی خود را حفظ کرد. در حالی که رهبران جنبش مشروطه در تهران، افرادی چون بهبهانی و طباطبائی بودند که اولی نه تنها در جنبش تنباکو شرکت نداشت، بلکه متهم به مخالفت با آن و ارتکاب به عملی مغایر با فتوای میرزای شیرازی شده بود. دومی هم آشکارا متاثر از آرمانهای روشنفکری و در ارتباط با محافل مدافع افکار غربی بود.

طرح سریال 40 قسمتی از زندگی شهید بهشتی (ره)

 

توضیح: سال 1390 در مدرسه علمیه میرزاحسین، حجت الاسلام حسین میرزایی مدیریت محترم آن زمان، ارتباطات خوبی با شهرداری، استانداری، ارشاد و غیره داشت. یکی از پروژه هایی که به مناسبت حادثه هفتم تیر به ما سپرده شد، طراحی چند کلیپ برای سالگرد شهادت شهید بزرگوار آیت الله دکتر بهشتی (و احتمالا پخش از صداوسیما) بود.

پیشنهاد بنده ساخت سریال 40 قسمتی، هر قسمت 10 دقیقه بود (به سبک مستند arrival یا 90 سیاسی). البته کار تنها در حد مطالعات اولیه باقی ماند و متوقف شد.

***

هرکدام از موضوعات زیر را که تصویب کردیم به سراغ مطالعه بر سر آن موضوع می رویم و تا آخرین نکته را در یک حرکت پژوهشی استخراج می کنیم و هرچه فیلم، سخنرانی، نوشته و خاطره در آن زمینه هست جمع آوری می کنیم و در صورت لزوم مصاحبه های تکمیلی هم گرفته می شود.

تمام قسمت های این سریال باید مشخصات و خط و خطوط ثابت و پیوسته داشته باشد. آهنگ ثابت و مشخص که در تمام قسمت ها آهنگ اصلی است و مخاطب با شنیدن این آهنگ به یاد سریال ما بیفتند. آرم شروع و لوگوی مشخص و شماره سری که قسمت اول است یا دوم یا سوم... یا چهلم. و هر قسمت عنوان موضوعی مشخص خود را هم دارد. مثلا: «قسمت دهم؛ مبارزات!»

پایان یکسانی هم داشته باشد مثلا همه قسمت ها با موسیقی پایانی و جمله "ان شاالله ادامه دارد..." باشد.

موضوعات:

توجه: بسیاری از موضوعات زیر نقاط مشترک دارند که در عمل می توان در هم ادغام، جمع بندی و خلاصه کرد. فعلا برای بهتر فکر کردن تمام موضوعات که به ذهن می رسد را می آوریم. همچنین بعضی موضوعات قابلیت چند قسمت مستندسازی را دارد که در عمل و حین کار بهتر می توان تصمیم گرفت.

البته اگر بعضی حرفها و ویژگی ها به علت اهمیت، در چندین قسمت به زبان های مختلف تکرار شود اشکالی ندارد.

1- ابعاد وجودی شهید: قسمت اول معرفی و تیزری از قسمت های آینده است که جامعیت و ابعاد گسترده شخصیتی وی را نشان می دهد. باید به سبک روشنفکری، جدید، جذاب و بدیع و جوان پسند باشد. سرعت (ضرباهنگ) بالا باشد و پشت سرهم تصاویر متنوع عبور کند. بریده بریده و ناقص، چون قرار است فقط معرفی باشد و در قسمت های بعد کامل شود.

جنبه علمی، وسعت نظر، اخلاق، رفتار و عملکرد، مشی و سلوک، سرسختی و مقاومت، مبارزه و سوابق، آرمان ها و ایده ها و...

اگر بخواهیم کمی مبانی تئوریک هم داخل کنیم که این افراد چگونه به چنین جایگاهی می رسند و مقایسه ای با افراد عوام داشته باشیم 2 قسمت طول خواهد کشید.

2 و 3- زندگی نامه (2 قسمت): (تولد، کودکی، نوجوانی، تحصیل، خلاصه زندگی): بهشتی از زبان بهشتی، بهشتی از زبان مادر، از زبان خانواده، از زبان دیگران؛ سیر تاریخی تا آغاز دوران مبارزه و نشان دادن شکل گیری شخصیت؛ حتی قبل از تولد و نشان دادن خاندان. تحصیلات، اساتید، همدوره ای ها و دوستان

4 و 5- بهشتی از زبان دیگران (2قسمت): امام خمینی (ره)، امام خامنه ای، شهید باهنر، هاشمی رفسنجانی، از زبان دشمنان (دوست و دشمن او را می ستایند)، شخصیت های فرهنگی و سیاسی و شعرا و خانواده و حتی نسل جدید که او را ندیده اند!

6- بهشتی به روایت اسناد ساواک و مدارک

7- زندگی شخصی: خانه و ساده زیستی، خانواده، عبادت و خودسازی، کار و تلاش و...

8- زندگی فرهنگی: مدرسه و تدریس، سخنرانی ها، جلسات، مبارزه ها، محقق بودن، آثار و تألیفات

9- زندگی اجتماعی: خط مشی و موقعیت، نیروسازی و خصوصا سازندگی نسل جوان، ایجاد وحدت و تشکیلاتی بودن

10- زندگی سیاسی: مبارزات پیش از انقلاب، کودتای 28 مرداد، سال 42، هیئت های مؤتلفه، حرکت به آلمان، جلسات در تهران، کارهای تشکیلاتی، ماه های قبل از پیروزی انقلاب

11- پس از پیروزی انقلاب: تشکیل حزب جمهوری اسلامی، شورای انقلاب، مجلس خبرگان، کار در دادگستری، دیوانعالی کشور و ...

12- دیدگاه ها و نقطه نظرات درباره انسان: مسئولیت، حرکت، هجرت، تلاش، حسابرسی، مبارزه و ...

13- دیدگاه اجتماعی: درباره خانواده، درباره زن، درباره وحدت، روحانیت، انجمن های اسلامی، قوه قضاییه و...

14- دیدگاه فرهنگی: تربیت، ارزش ها، مکاتب، هنر، معنویت و ...

15- دیدگاه اقتصادی: انواع اقتصاد، نفت، خودکفایی، سرمایه گذاری، مالیات، انفاق و صدقات و ...

16- دیدگاه درباره سیاست داخلی: اساس رهبری، رئیس جمهور، دولت، آزادی، قانون، تحزب، جمعیت ها و گروه ها، خط امام و ...

17- درباره سیاست خارجی: روابط، قراردادها، دشمن، امپریالسم، آمریکا، سازشکاری و ...

18- در جنبه اداری: اداره جامعه، شوراها و ...

19- اندیشه های حقوقی شهید بهشتی و تدوین قانون اساسی

20- در جنبه نظامی: چرا جنگ، مقاومت، شهادت، صلح و ...

21- دیدگاه درباره انقلاب اسلامی: اندیشه اولیه، علت پیروزی، اهمیت انقلاب، جهت انقلاب، استقلال انقلاب، حفظ انقلاب، آینده انقلاب، سازماندهی و تشکل و ...

22 و 23 و 24- مظلومیت شهید بهشتی (3 قسمت): توطئه ها بر علیه او، اتهامات، شایعات، منافقین و تخریب شخصیت، جفای دوستان، مقاومت او و ...

اتهامات انحصارطلبی، قدرت طلبی، فرصت طلبی، ارتباط با بیگانگان، مأمور شاه، راسپوتین انقلاب (از طرف شهید منتظری که نقش مهمی در تخریب شهید بهشتی داشت)، سازشکاری، سرمایه داری، حساب خارجی، خانه اشرافی، شرکت «اهداف»، زهد فروشی، قاتل طالقانی و ...

25 و 26- مقایسه تشکیلات مجاهدین خلق با مبانی نظری تشکیلات از دید شهید بهشتی (2 قسمت): بسیار کاربردی و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

27- نحوه شهادت و تشیع جنازه او؛ بررسی لحظه به لحظه و تحلیل چرایی (همچنین استفاده از انیمیشن)

28- امروز، ما و شهید بهشتی؛ بهشتی در زمان خود به درستی شناخته نشد و استفاده نشد (مثال از سوالات سطح پایین که مردم از شهید بهشتی می پرسیدند)، اما در همین زمان امروز نیز شناخته نشده و آرمان هایش دنبال نشده و این مظلومیتی دیگر است.

29 و 30 و 31- خاطرات پراکنده از شهید بهشتی (3 قسمت): همچنین گزیده گویی های شهید بهشتی

32- معرفی و یادی از شهدای 72 تن حزب جمهوری اسلامی

33- ویژگی های ظاهری، طرز لباس پوشیدن، چهره کاریزماتیک، متفاوت بودن، تسلط به زبان و غیره

34- نقد کتب و آثار شهیدبهشتی

35- نظم از دیدگاه شهید بهشتی؛ در این زمینه داستان های عجیب و پرمغزی نقل شده است.

36- دیدگاه های شهیدبهشتی درباره افراد مختلف: درباره امام خمینی(ره)، شهید مطهری، آیت الله طالقانی، شهید مفتح، شریعتی و حتی بازرگان و مسعود رجوی که بسیار با ادب و انصاف در مورد افراد و حتی مخالفان حرف می زند.

37- معرفی خانه و موزه شهید بهشتی؛ به عنوان یک کار سفارشی

38- تولید برخی حوادث و صحنه های مشهور در غالب انیمیشن

39- مقایسه تیپ شخصیت شهید بهشتی و مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای؛ که این دو تیپ شخصیت بسیار به هم شبیه و نزدیک هستند.

40- پشت صحنه ساخت این سریال و عوامل سازنده

منابع برای مطالعه بیشتر:

1- یادنامه یا نگاهی به زندگی و گزیده افکار شهید مظلوم آیت الله بهشتی؛ دکتر علی قائمی؛ انتشارات شفق

2- یادنامه شهید مظلوم آیت الله دکتر سید محمد بهشتی؛ سید فرید قاسمی؛ نشر قدس و سازمان نشر حرّ

3- اندیشه های حقوقی شهید بهشتی؛ فرج الله هدایت نیاگنجی؛ کانون اندیشه جوان

4- جفای دوستان، بهشتی زیر آوار تهمت ها؛ اکبر مظفری؛ نشر شاکر

5- کتاب ها و حکایات مینی مال چاپ شده توسط انتشارات مختلف

6- آثار چاپ شده از خود شهید؛ اکثرا نشر بقعه؛ (منبعی مهم و اصلی در مطالعه و تحلیل)

7- نوارها و سخنرانی های موجود از شهید؛ (که تعدادی هنوز کتاب نشده است و منبعی بکر محسوب می شود)

8- مراجعه به آرشیو صداوسیما و مصاحبه ها

9- مطالعه تاریخ و جریان شناسی سیاسی قبل و بعد از انقلاب

بهشتی مردی فراتر از یک نام

نمی توان از کار تشکیلاتی سخن به میان آورد و از ابرمرد تشکیلات و معمار برجسته نظام شهید همچنان مظلوم آیت الله سیدمحمد حسینی بهشتی سخن نگفت.

شاید زیباترین و عجیب ترین سخنان در مورد این امت مظلوم را خود رهبر کبیر انقلاب حضرت امام روح الله و جانشین برحقش امام خامنه ای (روحی فداه) گفته باشند؛ چه این بزرگان همه از یک جنس و تبار و عظمت هستند.

جمله شگرفی است که مقام معظم رهبری می گوید: «می‌دانیم که سرنخ تمام مبارزات و مسائل نهضتی که امام شروع کرد، بعد از شخص امام، آقای بهشتی بود. سرانگشت حکمت ایشان بود که بسیاری از مشکلات را حل می کرد و بسیاری از تشکیلات مختلف مخفی با هدایت و رهنمون وی فعالیت می کردند... تحلیل ساواک این بود که اگر بخواهد به آقای بهشتی دست بزند، یک خمینی دومی در ایران ظهور خواهد کرد- کتاب جفای دوستان، ص 109».

و این خمینی کبیر(ره) است که در وصف او می گوید: «بهشتی یک ملت بود برای ملت ما»؛ لیکن کسانی که امام خمینی را به عنوان یک فقیه و عالم ربانی بشناسند خوب می دانند که این سخن امام یک جمله سیاسی و ژست تبلیغاتی نبود بلکه سخنی با الگوی قرآنی و منشأی آسمانی بود؛ آنجا که در سوره نحل آیه 120 می فرماید: «ان ابراهیم کان امتا»!

و باز این یعنی فردی از نظر جامعیت و ابعاد وجودی و عظمت روح و بزرگی شخصیت به جایی می رسد که با یک ملت برابری می کند؛ یعنی اگر هزاران نفر یه سمتی رفتند و آن شخص به سمت دیگر رفت، ما پیروی از آن یک نفر را ترجیح می دهیم! آری بهشتی یک عالم بود، عالمی جامع منقول و معقول، فقیه و فیلسوف، صاحب نظر در مسائل فقهی از جنبه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی.

او در جنبه فقهی به حد اجتهاد رسیده بود به طوری که می شد از فتاوای وی تقلید کرد (هاشمی، خطبه های نماز جمعه سال60) و در بسیاری از مسائل استنباط و برداشتی مخصوص داشت. از فلسفه غرب بخوبی سر در می آورد و در فلسفه شرق و فلسفه اسلامی اطلاعاتی بس وسیع داشت. فردی زبان دان بود و به زبان های انگلیسی، آلمانی، عربی و فرانسه تسلط داشت. نیکو می توانست بخواند و بنویسد و سخنرانی کند. او اهل تسلیم و سازش نبود؛ در برابر ناحق سرسختی می کرد. قدرت ایمان او عظیم بود و همین امر او را در تصمیم گیری های عظیم یاری و مدد می داد آنچنان که می توانست در برابر ناملایمات بایستد و مقاومت کند.

آری، ما هم می توانیم چنین شخصی باشیم؛ منتها فرق است میان ما و آن شهید بزرگوار. تفاوت ما در تنبلی ماست و در بچگی ماست. در حالی که آن شهید آتشی از درون داشت که به بقیه حرارت می داد. درد داشت، دغدغه داشت. معتقد به کار عمیق فکری و کار نظام مند تشکیلاتی بود. معتقد به خودسازی بود و اینکه می توان و باید بر محیط اطراف تأثیرگذار بود و بی تفاوت نبود.

آرمان های تشکیلاتی او و خاطره‌ی حزب جمهوری اسلامی او میراث ماست. او هموست که می اندیشید: «برای آنکه بتوانیم کارهای بزرگ انجام دهیم و برای حفظ ارزش ها بی شک باید متشکل شویم». «رابطه های ایمانی و برادرانه‌ی خود را تقویت کنید. رابطه های فردی و سازمان نیافته می تواند برخی از اهداف ما را برآورده کند اما برای برآورده کردن دیگر اهداف انقلاب و پاسداری از ارزش ها بی شک باید متشکل شویم.»

«بهشتی» یک نام نبود، یک «معنی» بود. ساری و جاری که دمیده می شد و حیات می بخشید.

رسانه های خارجی سبک زندگی مسلمانان را هدف قرار دادند

رسانه های خارجی سبک زندگی مسلمانان را هدف قرار دادند

توضیح: گفتگو با خبرگزاری ایمنا در تاریخ جمعه 1 خرداد 1394

یک کارشناس رسانه بیان می کند: رسانه فرهنگ عمومی را پی ریزی و توسعه می دهد و همینطور افکار عمومی را در رابطه با موضوع خاصی تبیین می کنند و رسانه های خارجی تلاش بر دور کردن مسلمانان از سبک زندگی اسلامی دارند.

به گزارش ایمنا، محمد جواد جلوانی در خصوص اهمیت رسانه ها بیان می کند: رسانه ها در عصر حاضر تار وپود نمادین زندگی ما را تشکیل می دهند و نقش تسریع کنندۀ نهادی را در جامعه دارند.
جلوانی ضمن بیان اینکه رسانه ها نقش بالقوه معناداری در شکل گیری ادراک و افکار عمومی دارند و تکثیر کنندگان شخصیت متحرک و قالب ذهنی متناسب با آن است، گفت: کارکردهای رسانه در ابعاد مختلف جامعه، انگیزه و حرکت ایجاد کرده و در انتها هدایت امر را بدست می گیرد و یا فرهنگ عمومی را پی ریزی و توسعه می دهد و همینطور افکار عمومی را در رابطه با موضوع خاصی تبیین می کنند.
نظام 2500 ساله شاهنشاهی با رسانه کوچکی مانند نوار کاست سقوط کرد
وی در بیان اهمیت رسانه ها ضمن اشاره به اینکه نظام 2500 ساله شاهنشاهی با یک نوار کاست سخنرانی امام خمینی (ره) که بین مردم پخش می شد سقوط کرد، گفت: در دنیای امروز رسانه ها ما را احاطه کردند پس از اهمیت زیادی برخوردار هستند. در واقع سبک زندگی ما اکنون با رسانه ها تعیین می شود به عنوان مثال زمانی که فیلمی در شبکه تلویزیونی پخش می شود تکه کلام های آن بین مردم رایج می شود و رفتار مردم را تحت شعاع قرا می دهد.
این کارشناس رسانه بیان می کند: همه ما معتقدیم که اعقاید ما در رفتار ما موثر است و با توجه به عقایدی که داریم نوع حجاب و رفتار و نوع برخورد داریم و این را سبک زندگی می دانیم اما در اصل سبک زندگی چیز دیگری است، باید این را از خودمان بپرسیم که آیا رفتار ما هم روی عقایدم اثر می گذارد؟ بله در واقع امروزه رفتار ما بر عقایدمان تاثیر دارد و سبک زندگیمان را تحت تاثیر قرار داده است.
وی بیان داشت: امروزه شبکه های ماهواره ای که شبکه های عامه پسند شدند سعی دارند رفتار مردم را تغییر دهند و زمانی که رفتار عوض شد در واقع عقاید را تغییر دادند و به نتیجه مطلوب می رسند.
احادیث پیامبران و سبک و سیره زندگی اهل بیت (ع) باید ترویج یابد
محمد جواد جلوانی افزود: برای داشتن سبک زندگی اسلامی باید یک معرفت شناسی اسلامی داشته باشیم و لازمه این است که در فضای اسلامی باشیم و نباید از احادیث اهل بیت جدا باشیم.
وی تاکید کرد: باید شهروندان را با یک سری از احادیث اسلامی که شاید کمتر مردم به آن توجه داشتند یا اصلا نشنیده اند آشنا کنیم باید سبک و سیره اهل بیت (ع) را ترویج دهیم.
وی برای مقایسه سبک زندگی که رسانه های خارجی القا می کنند با سبک زندگی اسلامی بیان کرد: در هستی شناسی اسلامی بیان می شود ستون فقرات اندیشه، حقیقت است، ستون فقرات اخلاق، فضیلت است و ستون فقرات عمل، عدالت است اما در اندیشه لیبرالی که حاکم بر رسانه های خارجی است ستون فقرات اندیشه، تجربه است، ستون فقرات اخلاق، لذت است و ستون فقرات عمل سود است.

الگوی برتر؛ نگاهی به فضائل حضرت زهراء سلام الله علیها

فاطمه

به قلم حجت الاسلام والمسلمین مهران آدرویش

فاطمه سلام الله علیها امام الائمه:

کسی که امام نداشت رسول خدا صل الله علیه و آله است و کسی که یک امام دارد علی علیه السلام است؛ و فاطمه زهراء دو امام دارد؛ یکی پیامبر و یکی هم حضرت امیر اما نسبت به سایر ائمه اطهار؛ او خود حجت خداوند متعال بر آنان است؛ چه اینکه امام حسن عسکری فرمود: ما حجت خدا بر مردم و مادرمان فاطمه حجت خدا بر ماست. (دلائل الامانه، ص 7)

یعنی نسبت حضرت به ائمه اطهار همچون نسبت ائمه به مردم است که دال بر رفعت مقام ایشان است؛ البته کلهم نور واحد ولی معنای روایت فوق این است که حضرت، مجرای فیض اهل بیت علیهم السلام است؛ گرچه اهل بیت تمام فیض را از ایشان دریافت نموده اند.

امام باقر(علیه السلام) نیز در عظمت و جلالت مادرش فاطمه عليهاالسلام مي‏ فرمايند: اطاعت فاطمه عليهاالسلام بر تمام بندگان الهي حتي جن و انس، پرندگان و حيوانات، پيامبران و ملائکه واجب است (بحرانی اصفهانی، عوالم، ج 11، ص 190، دلائل الامانه، ص 172)

و امام زمان (عج) می فرمایند: وَفی إِبْنَةِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله لی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ (الغیبة طوسى، ص286، ح245؛ احتجاج، ج2، ص279 ؛ بحارالأنوار، ج53، ص180، ح9)؛ دختر رسول خدا؛ فاطمه زهرا براى من، اسوه و الگویى نیکو است.

فاطمه زهراء سلام الله علیها مجرای فیض پیامبران:

فاطمه مجرای فیض عالم است؛ حتی مجرای فیض برای پیامبران از اول تا خاتم الانبیاء است؛ چه اینکه وقتی آدم علیه السلام از بهشت رانده شد بعد از دویست سال گریستن و شکوه از دور شدن از جوار قرب الهی به او کلماتی آموخته شد که با خواندن آنها خداوند را توّاب و رحیم یافت؛ فَتَلَقَّی ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ کلِمَتٍ فَتَاب عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّاب الرَّحِیمُ (بقره 37)؛ آدم از پروردگارش کلمه ای چند فرا گرفت پس خدا توبه او را بپذيرفت، زيرا توبه پذير و مهربان است. و آن کلمات عبارت بود از يَا حَمِيدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ يَا عَالِي بِحَقِّ عَلِيٍّ يَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ يَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ یا قدیم الاحسان بحق الْحُسَيْنِ (بحارالأنوار ج: 44 ص: 245) و مراد از لفظ کلمات در آیه شریفه «فتلقی ادم من ربه کلمات‏» اسماء الهی است و بارزترین مصداق اسماء الهی، عترت طاهره ‏اند که در بین آنان، فاطمه زهرا صلوات الله علیها می‏درخشد (زن در آینه جلال و جمال، ص143 )

و خداوند به پیامبر اکرم دستور می دهد که هنگام مباهله فاطمه را همراه خود داشته باش؛ «فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» (آل عمران 61)

مطابق برخی روایات پیامبر اکرم فرمود اذا دعوت فامّنوا؛ چون من دعا کردم شما آمین بگویید (کشاف زمخشری ج 1 ص 369). این جمله دلالت دارد که حضرت زهراء نیز در کنار رسول خدا از مجاری اصلی فیض الهی است.

فاطمه سلام الله علیها حوراء انسیه:

روى الشيخ الصدوق رحمه الله عن سدير الصيرفي عن الإمام الصادق عليه السلام، عن أبيه، عن جده عليهم السلام:

خداوند نور فاطمه را قبل از خلقت آسمان و زمین آفرید. عده‌اى سوال كردند: پس فاطمه از سنخ انسان نیست؟ پیامبر اکرم فرمود: حوریه‌اى است در لباس انسان. پرسیدند: چگونه چنین چیزى ممكن است؟ رسول خدا فرمود: خداوند قبل از آنكه آدم را خلق كند، فاطمه را آفرید، در آن هنگام ارواح خلق شده بودند. چون خداوند آدم را خلق كرد، ارواح را بر او عرضه داشت.

پرسیدند: در آن زمان فاطمه كجا بود؟ آن حضرت فرمود: در جایگاه مخصوص خود در ساق عرش. پرسیدند: غذایش چه بود؟ پیامبر جواب داد: ذكر خدا (تقدیس، تهلیل، تحمید و تسبیح و تکبیر). چون خداوند، آدم راخلق كرد و دوست داشت كه نسل من از فاطمه باشد، او را به سیب بهشتى تبدیل كرد. جبرئیل آن سیب را بر من آورد و گفت: سلام و رحمت خدا بر تو اى محمد. این سیب میوه‌اى از میوه‌هاى بهشت است كه خداوند براى تو هدیه فرستاده است. پس آن را گرفتم و به سینه چسباندم. جبرئیل گفت آن را بخور. سیب را دو نیم كردم. نور درخشان و گسترده‌اى از آن پرتوافشانى كرد. طوری که از آن به هراس افتادم. جبرئیل گفت: اى محمد چرا سیب را نمى‌خورى؟ تمام آن را بخور كه این نور منصوره در آسمان و نور فاطمه در زمین است.

فاطمه سلام الله علیها و روایات نوریه:

* کسی از اشراف عرب آمد و گفت: ای رسول خدا چرا شما از ما برتر هستی؟ در حالی که تو و ما از یک آب خلق شده ایم! پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: ای برادر عرب! همانا خداوند مرا آفرید و آفرید علی، فاطمه، حسن و حسین را قبل از آنکه آدم را آفریده باشد و آن زمانی بود که آسمان گسترده و زمین پهناور و ظلمت و نور و خورشید و ماه و بهشت و جهنّم وجود نداشت. عباس(عموی پیامبر) سؤال کرد: ای رسول خدا، چگونه خداوند شما را آفرید؟

پیامبر فرمودند: ای عمو، وقتی خداوند اراده کرد که ما را بیافریند، کلمه ‏ای ادا کرد، و نور را از آن کلمه به وجود آورد. سپس کلمه ‏ای دیگر فرمود و روح را از آن کلمه آفرید. سپس نور و روح را درهم مخلوط کرد و مرا و علی و فاطمه و حسن و حسین را آفرید و ما تسبیح و تقدیس خداوند کردیم. در آن زمانی که هیچ تسبیح و تقدیسی وجود نداشت و آنگاه که خداوند اراده کرد. موجودات را بیافریند، شکافت نور من را و خلق کرد از نور من عرش را، پس عرش الهی از نور من است و نور من از نور خدا و نور من برتر است از عرش. سپس شکافت نور برادرم علی را و خلق کرد از آن نور، فرشتگان را و فرشتگان از نور علی هستند و نور علی از نور خدا است و علی برتر است از فرشتگان. سپس شکافت نور دخترم فاطمه را و آفرید از نور او آسمان‏ها و زمین را. پس آسمان‏ها و زمین از نور دخترم فاطمه است و نور دخترم فاطمه از نور خداست و دخترم فاطمه برتر است از آسمان‏ها و زمین. سپس شکافت نور فرزندم حسن را، پس خلق کرد از آن خورشید و ماه را، پس خورشید و ماه از نور فرزندم حسن است و نور او از نور خداست و حسن برتر است از خورشید و ماه. سپس شکافت نور فرزندم حسین را، پس خلق کرد از آن بهشت و حورالعین را، پس بهشت و حورالعین از نور فرزندم حسین است و نور او از نور خداست و حسین برتر است از بهشت و حورالعین 

بوی بهشت

* هنگامی كه عایشه به بوسیدن مكرّر حضرت فاطمه توسط پیامبر اعتراض كرد، رسول خدا به او فرمودند:
ای عایشه! هنگامی كه به معراج رفتم، به بهشت وارد شدم. سیبی را خوردم. پس به نوری در صلب من تبدیل شد و خداوند از آن نور فاطمه را خلق کرد پس هرگاه می خواهم بوی بهشت را استشمام کنم فاطمه را می بوسم پس روز قیامت فاطمه با لباس های بهشتی و در میان ده هزار نفر خدمتکار وارد محشر می شود و منادی ندا می کند همگي چشم های خود را پايين بندازید تا فاطمه عبور کند. (مناقب أمير المؤمنين عليه السلام لمحمد بن سليمان الكوفي: ج2، ص 206، ط النهضة ينابيع المودة للقندوزي الشافعي: ج 2، ص 131، ط دار الأسوة)

علت اینکه ندا می رسد چشمان خود را فرو بندازید به خاطر محرم و نامحرمی نیست؛ چه اینکه این موضوعات در جهان بعد موضوعیت خود را از دست می دهند بلکه این حکمی تکوینی است یعنی عظمت نورانیت حضرت تکوینا غض بصر خواهد نمود.

* مفضل می گوید که حضرت صادق علیه السلام فرمود:

خداوند تبارک و تعالی ارواح را دو هزار سال قبل از اجساد خلق نمود و بالاترین و شریف ترین آنها را ارواح محمد و علی و فاطمه وحسن و حسین و ائمه بعد از ایشان صلوات الله علیهم قرار داد، سپس آنها را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه داشت و نور ایشان همه آنها را فرا گرفت... (بحار الانوار، ج 26، ص 320، ح 2)

* جابر از حسین سؤال کرد: چرا فاطمه را «زهراء» نامیده‌اند؟ او فرمود: خداوند فاطمه را از نور عظمت خود آفرید. وقتی فاطمه درخشید، زمین و آسمان را نورانی کرد. چشمهای ملائکه غرق نور شد و خداوند را سجده کردند و از روی تعجب گفتند: خداوندا! این چه نوری است؟ وحی شد که این یکی از نورهای من است، در آسمان جایش دادم و او را از طریق پیامبر متولد گردانیدم و او را بر همه پیامبران برتری دادم و از آن نور، ائمه هدی به وجود آمدند، تا دستورات مرا اجرا نمایند و مردم را هدایت کنند، آنها بعد از قطع شدن وحی، جانشینان من در زمین هستند (بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۲، ر ۵ از علل‌الشرایع)

* عایشه می‌گوید: شب هنگام، ما در نور صورت فاطمه زهرا خیاطی، پشم‌ریسی و بافندگی می‌کردیم و چون صورتی بسیار درخشنده داشت «زهراء» نامیده شد (فاطمه زهراء علیهاالسلام بهجة قلب المصطفی، ج ۱، ص ۱۸۰ از احقاق‌الحق، ج ۱۹، ص ۱۶)

عنایت حضرت زهراء سلام الله علیها به شیعیان:

بنا بر روایات اولین جایی که عنایت حضرت زهراء شامل حال شیعیان شد در اول آفرینش و در عالم ذر بود؛ نور زهرای اطهر به هر کسی تابید شیعه مرتضی علی شد یعنی شیعیان و فرقه ناجیه فیض "یا علی" را از کانال وجود حضرت زهراء گرفته اند؛ چه اینکه هر فیضی بنا بر آیه تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر در لیله القدر تقدیر می شود و حقیقت لیله القدر بنا بر روایات حضرت زهراست و کدام فیض بالاتر از فیض یا علی گفتن؟

در این رابطه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هنگامی که خداوند متعال خواست بهشت را بیافریند آن را از نور وجه خویش خلق کرد، سپس آن را گرفته به سوی ما افکند. یک سوم آن نور به من رسید و یک سوم آن به فاطمه و یک سوم دیگر به علی و خاندانش اصابت کرد. از آن نور به هر کسی که چیزی تابیده شده باشد به ولایت آل محمد راه پیدا می کند و هر کس از آن نور چیزی به او نرسیده باشد، از ولایت خاندان محمد منحرف و گمراه می شود (بحار الانوار، ج 43، ص 44)

آیات و روایات دیگری نیز وجود دارند که در مظان این معنا هستند مثل جمله يهدي الله لنوره من يشاء؛ خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مي كند. یا آیه 35 نور: الله نور السماوات و الارض مثل نوره كمشكاة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كانها كوكب دري يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء و لو لم تمسسه نار نور على نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله بكل شي‏ء عليم یا 15 مائده: قد جائكم من الله نور و كتاب مبين و ... که بنا بر روایات مشکاه و نور به اهل بیت علیهم السلام تاویل شده است. و نیز امام حسین در دعای عرفه می فرماید: اللهم... انْتَ الَّذِی اشْرَقْتَ الْانْوارَ فی قُلُوبِ أَوْلِیائِک 

 فاطمه سلام الله علیها کوثر ولایت:

* انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر. گرچه سوره حمد آغاز قرآن است اما از همان بچگی همه با انا اعطیناک الکوثر به قرآن راه پیدا می کنیم؛ کوتاه است و سرآغاز

ای نام تو بهترین سرآغاز           بی نام تو نامه کی کنم باز

و چه خوش گفت پدر بزرگوارش: قرآن و عترت هرگز از هم جدا نمی شوند؛ یعنی فیض مادرمان همیشه جاری است.

کلمات بکار رفته در این سوره منحصر به فرد است و در سوره های دیگر بکار نرفته و جالب است که فاطمه نیز در لغت به معنای جدا شده، استثنایی و منحصر به فرد است.
* کوثر یعنی خیر کثیر یعنی زیاد؛ کانه از همین ابتداء دارد می فرماید ما به شما زیادی داده ایم و باید زیاده را برگرداند. سوره نیز کوچکترین سوره است کانه باز می خواهد بگوید عمرش طولانی نخواهد بود بهاری است که زود به خزانش می کشانند.

بعد می فرماید حالا که کوثر داری با رب خودت ارتباط برقرار کن (فصل لربک).

و انحر؛ یعنی با کوثر، تکاثر دنیا را ذبح کن و پشت سر بنداز و بدان که دشمن ابتر است و کاری از پیش نخواهد برد (ان شانئک هو الابتر).

و چه بگویم در معنای این چینش: کوثر (زهراء)... وانحر (کشتن)... شانئک (دشمن) گویی خداوند با کوثر خواندن و کوتاه آوردن سوره و بکار بردن دشمن و کشتن، حرف از شهادت قریب الوقوع بانوی اعظم دارد.

زندگی نامه شهید علی جلوانی از زبان مادرش مرحومه صدیقه جلوانی


متن زیر زندگی نامه عموی شهیدم شهید علی جلوانی است که در همان ایام شهادت به قلم مصطفی رضایی پسرخاله شهید (و شوهرعمه بنده) و از زبان مادر شهید یعنی مادربزرگ من مرحوم صدیقه جلوانی (طلایی) نگارش یافته است.

این متن را من پس از حدود 33 سال، در شب عاشورای حسینی و همزمان با شب هفتم رحلت مادربزرگ عزیزم بر روی این وبلاگ قرار می دهم. (اشک های من امشب باید رازدار باشند!) روحشان شاد

شهید علی جلوانی

متولد چهارم بهمن 1340

تاریخ شهادت پانزدهم دی ماه 1359

جبهه آبادان- ماهشهر؛ شهادت بر اثر اصابت مستقیم گلوله به قلب

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

یادبود گروه مهدویون و ۶ شهید از یک خانواده (قسمت دوم)

چادرهای سرخ!

در شهر انقلابی شهیدان، شهر فیروزه ای اصفهان، منزلی واقع در یکی از کوچه های فلکه احمدآباد به چشم می خورد که نقش ۶ شهید راه انقلاب را بر بالای سردر خود به نمایش گذاشته است. اینجا منزل شهیدان جعفریان است. خانه ای که ۴ فرزند و همچنین عروس و داماد خود را تقدیم اسلام و انقلاب نمود. ابراهیم جعفریان و همسرش طیبه واعظی پیش از انقلاب در زندان های ساواک زیر شکنجه به شهادت رسیدند. مرتضی واعظی و همسرش فاطمه جعفریان نیز در حمله ساواک به خانه تیمی آنها به فیض شهادت نائل آمدند. محمد و حسن جعفریان نیز در جبهه های جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. قصد داریم پرونده ویژه ای را مخصوص شهدای شاخص اصفهان پیگیری نماییم.

اما در میان شهدای گروه مهدویون، نام دو خواهر مجاهد یعنی شهیدان فاطمه جعفریان و طیبه واعظی از جلوه ای خاص برخوردار است.

***

زنان آسمانی:

در روزگار حکومت ظلمت، مردان و زنانی از تبار حسین و زینب با سری سبز و زبان سرخ و سلاح آتشین بر کف قیام کردند تا عاشورایی دیگر بپا کنند. راهنمایشان قرآن و سنتشان تشیع علوی بود. استمرار حرکتشان در مسیر ظهور امام زمان و وراثت مستضعفین بود و همچون شمع جانشان را نثار راه حق کردند.

… اما مجاهد شهید فاطمه جعفریان دهنوی در سال ۱۳۳۹ در یکی از روستاهای اصفهان متولد شد. مدرسه نرفت اما به کمک برادرش مجاهد شهید ابراهیم جعفریان خواندن و نوشتن آموخت و با کتب سیاسی و اعتقادی آشنایی یافت. او همچون بسیاری از دختران محروم و مستضعف روستا از کودکی به قالیبافی مشغول شد.

فاطمه در ۱۵ سالگی با مجاهد شهید مرتضی واعظی دهنوی ازدواج کرد. در پائیز سال ۵۵ همراه با همسرش اقدام به مخفی شدن نمود و به تبریز هجرت کرد تا در تبریز، در تیم مجاهد شهید ابراهیم جعفریان به فعالیت خود ادامه دهد. در بهار سال ۵۶ خانه تیمی آنها در تبریز مورد محاصره مزدوران امنیتی رژیم ستم شاهی قرار گرفت و فاطمه پس از ساعت ها مقاومت و پرتاب نارنجک به سوی دشمن، در حالیکه ۱۷ سال بیش نداشت، به آرزوی همیشگی خود، شهادت نائل آمد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد!

… اما شهید قهرمان طیبه واعظی دهنوی در سال ۱۳۳۷ در یکی از روستاهای اطراف اصفهان متولد شد. او در خانواده ای مذهبی و فقیر رشد کرد و به همین دلیل خیلی زود با درد و رنج مردم مستضعف آشنا شد. در سن ۷ سالگی خواندن قرآن را در خانه پدرش آموخت. در سال ۱۳۵۰ طیبه با پسرخاله مجاهدش ابراهیم جعفریان ازدواج نمود و این ازدواج نقطه عطفی در زندگی او بود و همین ازدواج بود که مسیر زندگی او را به کلی دگرگون ساخت و او را وارد مرحله ای نوین نمود. با کمک شوهرش به مطالعه عمیق کتب مذهبی و تفسیر قرآن پرداخت و به آگاهی رسید.

چون ابراهیم همان صداقت و ایمانی را که لازمه یک فرد مبارز است در او یافت او را در جریان مبارزات تشکیلاتی قرار داد و طیبه به عضویت سازمان مهدویون درآمد. در سال ۵۵ به اتفاق همسر و کودک شیرخواره اش زندگی مخفیانه را انتخاب نمود تا اینکه پس از دستگیری شوهرش، سر یک قرار با برادرش مرتضی به محاصره مزدوران ساواک درمی آید. در این درگیری مرتضی به شهادت می رسد لیکن طیبه پس از اتمام فشنگ هایش دستگیر می شود.

طیبه پس از چند روز شکنجه به همراه همسر و فرزندش به زندان کمیته مشترک تهران منتقل می شود و سرانجام بعد از  یک ماه و نیم تحمل سخت ترین شکنجه ها، در سوم خرداد ۵۶ به شهادت می رسد.

آری طیبه به سان هاجر با طفل خردسالش در راه الله هجرت کرد؛ فاطمه وار تا آخرین لحظات زندگی به عقیده اش وفادار ماند. زینب وار شاهد شهادت برادر و شکنجه فرزند دوساله و شوهرش بود و سرانجام «سمیّه وار» در زیر شکنجه طاغوتیان به شهادت رسید.

کفش های جامانده در ساحل:

فریبا انیسی در کتاب خود به بیان زندگی شهیدان فاطمه جعفریان و طیبه واعظی دهنوی از زبان خانواده و همرزمانشان پرداخته است:

«… قالی می بافت به چه قشنگی؛ ولی در آمدش رو برای خودش خرج نمی کرد. هرچی از این راه در می آورد، یا برای دخترای فقیر جهیزیه می خرید و یا برای بچه ها قلم و دفتر. حتی جهیزیه خودش رو هم داد به دختر دم بخت؛ البته با اجازه من.

یادمه یه بار برای عیدش یه دست لباس سبز و قرمز خیلی قشنگ خریده بودم. روز عید باهاش رفت بیرون و وقتی برگشت درش آورد و گذاشت کنار. ازش پرسیدیم: «چرا شب عیدی لباس نوت رو درآوردی؟»

گفت: «وقتی پیش بچه ها بودم با این لباس احساس خیلی بدی داشتم. همش فکر می کردم نکنه یکی از این بچه ها نتونه برای عیدش لباس نو بخره… دیگه نمی پوشمش!»

پی نوشت:

به راستی امروزه ما در کجا ایستاده ایم؟ باید گفت الگویی که در نهضت امام خمینی (ره) طرح شد، واجد عناصر مثبت کلیه گروه ها و شخصیت های مسلمان بود اما عناصر منفی آنها را نداشت.  سکینه واعظی مادر شهیدان جعفریان در گفتگویی کوتاه از گذشته انقلابی خود می گوید: «من و همسرم که با هم ازدواج کردیم هر دو مذهبی و دین دار بودیم. بچّه دار که شدیم آنها را از همان کودکی با دستورات دین آشنا کردیم. قبل از انقلاب به اتفاق بچّه هایم اعلامیه های امام را پخش می کردیم وقتی عروس و پسرم فراری شدند در هفته یکی دو بار ساواکی ها به خانۀ ما حمله می کردند و تمام اسباب و اثاثیه مان را به هم می ریختند و با فحش و بد و بیراه و توهین و ناسزا گفتن به امام و بچّه هام زندگیمان را از این رو به آن رو می کردند و می رفتند… هیچ گاه ضعف به خود راه ندادم…»

آری این الگو همان نسخه ای است که سکینه واعظی و فاطمه و طیبه را به عنوان زن مسئول و انقلابی تحویل جامعه ما می دهد.

سوگمندانه باید گفت که هرچه از پیروزی انقلاب بدین سو آمده ایم به مدد رسانه ها و دستگاه های تبلیغی و کلا منابع تولید هنجار جامعه، آنچه به چشم می خورد نسبتی با این الگو نداشته و ندارد.

البته این بدان معنی نیست که الگوی «زن مسلمان متعهد و مسئول» الزاماً می باید در قالب همان سبک زندگی تحقق یابد که در زندگی غبطه انگیز فاطمه و طیبه صورت پذیرفت. تردیدی نیست که گاه زن متعهد و مسئول اسلحه نیز به دست می گیرد اما الزاماً و همواره این چنین نیست. آنچه در این الگو همیشگی است و می تواند و می باید راهنمای زندگی قرار گیرد، «احساس مسئولیت اجتماعی» و «نقش مؤثر در این عرصه» همراه با «روحیه ایثار» است. یعنی همان عنصری که متأسفانه رسانه ها و دستگاه های تربیتی ما آنرا به کلی مهجور قرار داده اند.

در این چنین فضایی بیراه نیست اگر همچنان فاطمه و طیبه را بیاد آوریم!




یادبود گروه مهدویون و ۶ شهید از یک خانواده (قسمت اول)

روزنامه کیهان

گذری بر قیام ابراهیم

در شهر انقلابی شهیدان، شهر فیروزه ای اصفهان، منزلی واقع در یکی از کوچه های فلکه احمدآباد به چشم می خورد که نقش ۶ شهید راه انقلاب را بر بالای سردر خود به نمایش گذاشته است. اینجا منزل شهیدان جعفریان است. خانه ای که ۴ فرزند و همچنین عروس و داماد خود را تقدیم اسلام و انقلاب نمود. ابراهیم جعفریان و همسرش طیبه واعظی پیش از انقلاب در زندان های ساواک زیر شکنجه به شهادت رسیدند. مرتضی واعظی و همسرش فاطمه جعفریان نیز در حمله ساواک به خانه تیمی آنها به فیض شهادت نائل آمدند. محمد و حسن جعفریان نیز در جبهه های جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. صاحب نیوز قصد دارد پرونده ویژه ای را مخصوص شهدای شاخص اصفهان پیگیری نماید.

اما داستان زندگی شهیدان جعفری را ابتدا باید از معرفی گروه انقلابی مهدویون آغاز نمود.

***

وضعیت گروه مهدویون:

گروه مهدویون از جمله گروه هایی بود که در دهه ۵۰ شمسی با رویکرد اسلامی و انقلابی و مشی مسلحانه در تقابل با التقاط فکری سازمان مجاهدین خلق پا گرفت. در شکل گیری این گروه، مجاهد شهید مهدی شاهکرمی نقش محوری داشت. شهید شاهکرمی در سال ۱۳۳۱ در خانواده ای مذهبی در اصفهان متولد شد و او که خود دانشجوی دانشگاه صنعتی (شریف فعلی) بود پیش از سال ۵۲ با سازمان مجاهدین خلق ارتباط داشت. وی از نخستین کسانی بود که پی به معایب آن سازمان برد و دو سال قبل از تغییر رسمی مواضع ایدئولوژیک مجاهدین خلق یعنی سال ۵۲ ارتباط خود با ایشان را قطع و به همراه برادران مجاهد شهید حسین زینعلی و شهید ابراهیم جعفریان و… طرح سازمانی نو را در افکند.

آنها به این جهت نام گروه را مهدویون گذاشتند که مقدمات ظهور امام مهدی(ع) را فراهم کنند.

محور مرام گروه عبارت بود از:

۱- اصالت مکتب اسلام بدون التقاط مکتب های دیگر؛

۲- مبارزه با مارکسیسم و مکاتب مادی؛

۳- انتظار ظهور امام زمان (ع)؛

۴- خط مشی مسلحانه؛

۵- حمایت از روحانیت مبارز؛

فعالیت های این گروه که سعی فراوان داشتند اعضای مسلمان سازمان مجاهدین خلق را جذب خود نمایند، نهایتا منجر شد که توسط همین گروه های ملحد به ساواک لو داده شوند و ساواک تعداد زیادی از نیروها و اعضای این گروه را به شهادت رساند و یا دستگیر کرد.

مهدی شاه کرمی نیز در این میان در اثر انفجار فوت می شود. باقی مانده ی اعضا به بررسی علل شکست می پردازند. عده ای معتقد می شوند که ادامه ی کار نظامی بی نتیجه است و باید بیشتر به کارهای فرهنگی پرداخت تا جامعه آمادگی قیام مسلحانه را به پیشتازی نیروهای چریکی داشته باشد؛ اما در جمع بندی به این نتیجه می رسند که هر دو کار باید انجام گیرد. از این به بعد اعلامیه های افشاگرانه ی گروه مهدویون بیشتر می شود. ابراهیم جعفریان، همسرش طیبه واعظی و مرتضی واعظی و همسرش فاطمه جعفریان برای ادامه ی مبارزه ی مسلحانه به تبریز می روند و چند خانه ی امن اجاره می کنند؛ ولی ساواک خانه هایشان را شناسایی می کند. روز ۳۱/۱/۱۳۵۶  یکی از این خانه ها مورد هجوم نیروهای رژیم قرار می گیرد که مرتضی واعظی به شهادت می رسد و خواهرش طیبه واعظی دهنوی دستگیر می گردد. از طیبه واعظی «یک قبضه سلاح کمری» و از ابراهیم یک قبضه نارنجک جنگی کشف می کنند. بعد از ظهر همان روز خانه ی دیگر مورد هجوم قرار می گیرد که در این درگیری فاطمه جعفریان، همسر مرتضی واعظی به شهادت می رسد. در بازرسی از منزل نیز تعدادی نارنجک و مقادیری مواد منفجره کشف شد. در این درگیری ابراهیم جعفریان نیز دستگیر می شود که نهایتا ابراهیم و همسرش طیبه نیز در زندان و در زیر شکنجه دژخیمان رژیم شاه به شهادت می رسند.

اسوه ای برای خانواده های مسلمان

داستان شهیدان خانواده جعفری سری دراز دارد. اکنون سال هاست پدر شهیدان جعفریان به رحمت خدا رفته است و متأسفانه تلاش های صاحب نیوز برای مصاحبه با مادر شهیدان جعفریان نیز بی نتیجه ماند و مادر شهید به «بهانه» کسالت از مصاحبه خودداری کرد. متن پیش رو دو خاطره ارزشمند است که استاد علی عابدی، از معلمان تفسیر قرآن، برای ما تعریف می کنند:

« … و اما شهید ابراهیم جعفریان؛ به خاطر دارم جلسه قرآن شروع شده بود؛ جوانی مؤدب با چهره ای نورانی وارد مجلس شد. پس از ختم قرآن من دریافتم که این جوان مایل است در جمع حاضرین در جلسه سخنرانی کند. من خودم اصرارا درخواست کردم که بیاید مقابل بلندگو و از آیات قرآن در خصوص مبارزات پیامبران در زمان خودشان با طاغوت عنوان کند.

هنگامی که پشت بلندگو قرار گرفت با عنوان آیه ۶۰ از سوره نور آغاز کرد:

ألم تر إلى الذین یزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إلیک وما أنزل من قبلک یریدون أن یتحاکموا إلى الطاغوت وقد أمروا أن یکفروا به ویرید الشیطان أن یضلهم ضلالا بعیدا

آری با خواندن این آیه چنان تحول در خود من و حضار جلسه ایجاد کرد که فقط خدا می داند و بس و از استناد به این آیه کریمه تحرک این جلسه قرآنی چنان شدت گرفت (حتی شاهدان عینی در قید حیاتند) که یک روز بعد از ختم جلسه نه نفر از افراد جلسه را مأموران ساواک دستگیر کردند. شهید جعفریان پدری پارسا و سالخورده داشت که در چهل ستون اصفهان به باغبانی آنجا اشتغال داشت و با درآمد و حقوق کم فرزندانی تربیت کرد که همگی اعم از دختر و پسر و عروس و داماد، جملگی به فیض شهادت نائل آمدند. طوبی لهم و حسن مآب».

«… اما شهید مرتضی واعظی او در سن و سال کمتر از شهید ابراهیم جعفریان بود ولی در طرح مبارزات آنگونه که از گفتارش بر می آمد تجربه یک مبارز چهل ساله را داشت. در یکی از روزها که جلسه قرائت قرآن دائر شده بود. قبل از سخنرانی حقیر شهید مرتضی پشت بلندگو قرار گرفت و جلسه در منزل یکی از روحانیون معروف اصفهان بود. در طلیعه گفتارش آیه ۳۸ سوره اعراف را عنوان سخنش قرار داد:

قَالَ ادْخُلُوا فی أُمَمٍ قَدْ خَلَت مِن قَبْلِکم مِّنَ الْجِنّ‏ِ وَ الانسِ فی النَّارِکلَّمَا دَخَلَت أُمَّةٌ لَّعَنَت أُخْتهَاحَتی إِذَا ادَّارَکوا فِیهَا جَمِیعاً قَالَت أُخْرَاهُمْ لأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاءِ أَضلُّونَا فَئَاتهِمْ عَذَاباً ضِعْفاً مِّنَ النَّارِقَالَ لِکلّ‏ٍ ضِعْفٌ وَ لَکِن لا تَعْلَمُونَ‏

شهید پیرامون این آیه سخنرانی مبسوطی کرد که تحسین همه را برانگیخت. بارها می گفت هیچ حربه ای کوبنده و برنده تر از قرآن بر فرق دشمنان اسلام نیست ولی افسوس مسلمان ها توجه ندارند و صد حیف که با قرآن آشنا نیستند. فقط به تلاوت آیات قرآن اکتفا می کنند. قرآن جامد به این تعبیر، قرآن بی روح که درد مسلمین را دوا نمی کند. در خصوص همین آیه قال ادخلوا الی آخر می گفت نکند ما هم مشمول لعنت مضمون این آیه باشیم؛ زیرا اگر تابعین از آنها پیروی نمی کردند آنها نمی توانستند به مقاصد شوم خود برسند.

به خاطر دارم در یکی از روزها برای تفرج بیرون از شهر رفته بودیم و شهید ابراهیم جعفریان هم همراه ما بود. یک سری اعلامیه و مدارک و اسناد همراه داشتند. بدیهی است ساواک حساسیت فوق العاده به آنها داشت. شهید مرتضی اظهار داشت هیچ کدام از این کتاب ها و اعلامیه ها کوبنده تر از قرآن نیست ولی دشمنان قسم خورده مسلمان ها نگذاشتند مسلمان ها با قرآن آشنا شوند. قرآن را می خوانند برای ثوابش نه برای تدبر و اندیشیدن در آیات قرآن و عمل کردن به آنها. تمام مساجد و منازل مملو از قرآن هایی است که با خط زیبا نوشته شده است ولی به اندازه یک گلوله بر قلب دشمن کارایی ندارد. از این گفته عظمت روح شهید و انس با قرآن که روحش با قرآن عجین شده بود معلوم می گردد. اللهم الحشرنا معهم بالقرآن آمین رب العالمین. شهید مرتضی بی وقفه به مبارزات خود ادامه داد تا مرز شهادت. ناگفته نماند همسرش فاطمه خواهر ابراهیم جعفریان نیز در منزل تیمی در تبریز ضمن درگیری مسلحانه با  مأموران ساواک به فیض شهادت نائل آمدند».

شهدای گروه مهدویون

شهدای گروه مهدویون

امام خمینی: رهبری در تبعید و تکنیک های مبارزه

مدت ها است مشغول مطالعه بر روی تکنیک های مبارزاتی امام خمینی (ره) می باشم. با خواندن 5 جلد اول صحیفه امام خمینی، چنان به وجد آمدم که اگر روزی یافته های خودم از شیوه های مبارزاتی امام خمینی را منتشر نکنم حتما تنگی نفس خواهم گرفت!

امام در یک روز چنان با انرژی و سرسختی فراوان با ده ها قشر مختلف مردم دیدار و برایشان سخنرانی می کند و چنان نامه های آتشین و انقلابی به مسئولین مختلف زمان شاه می فرستد که انسان دست مریزاد به شاه می گوید که چطور فقط ایشان را تبعید کرد!

گاه از در نرمش وارد می شود و گاه انواع و اقسام تهدیدهای بامزه را به رخ شاه می کشد و به طور کلی پدر و پدربزرگ صاحب بچه را در می آورد. تبعید امام خمینی، علی الخصوص به پاریس، به مبارزه ایشان شدت بخشید. متن زیر نکاتی چند از شیوه های رهبری امام در دوران تبعید است. مطالعات و مکتوبات خود را اگر فرصت کنم بیشتر منتشر خواهم کرد.


1) فرستادن نامه‌های سرگشاده: امام با فرستادن پاسخ به تلگرام‌ها، طومارها و نامه‌های شماری از اساتید، فضلا، طلاب، دانشجویان و دیگر اقشار جامعه، آنان را به خودسازی، آمادگی، اتحاد و دوری گزینی از اختلاف فرا می‌خواند. این پاسخنامه‌ها که مخاطبان آن در واقع عموم ملت بودند غالبا به چاپ می‌رسید و در سطح کشور پخش می‌شد و بازتاب گسترده‌ای میان مردم داشت.

2) مکاتبات سری: میان امام و بسیاری از مبارزان روحانی و برخی از شخصیت‌های سیاسی و شماری از دانشجویان ایرانی درون مرزی و برون مرزی نامه‌هایی به شکل مرتب و پیوسته، رد و بدل می‌شد. آنان در نامه‌های خود به امام رویدادها و مسائلی را که در کشور جریان داشت گزارش می‌دادند، نقشه‌ها و توطئه‌های رژیم شاه و کارشکنی‌های محافل ارتجاعی را بازگو می‌کردند. پیشنهاداتی را که به نظرشان می‌رسید با امام درمیان می‌گذاشتند. از او کسب تکلیف می‌کردند و رهنمود می‌خواستند. امام در پاسخ، آنان را به شکیبایی و مقاومت فرامی‌خواند و آینده‌ای روشن و درخشان را برای آنان ترسیم می‌کرد. سقوط و شکست دشمن را نوید می‌داد و رهنمودهایی آموزنده، سازنده و گره‌گشا به آنان می‌داد. این نامه‌ها نیز گاهی از سوی مخاطبان آن چاپ می‌شد و در دسترس عموم قرار می‌گرفت و گاهی نیز محتوا و مضمون آن روایت می‌شد و دهان به دهان در سطح گسترده‌ای رواج پیدا می‌کرد.

3) پیک‌ها و پیام‌ها: امام از طریق کسانی که از ایران به دیدارشان می‌آمدند و یا از نجف به ایران سفر می‌کردند، به صورت شفاهی رهنمودهایی می‌داد و یاران و پیروان خود را در شیوه مبارزه با رژیم شاه راهنمایی می‌کرد و بدین‌گونه پیوند خود را با مبارزان ایرانی تحکیم می‌بخشید.

4) فتاوای انقلابی و دیدگاه زیربنایی: از برنامه‌های امام در راه پدید آوردن تحول و دگرگونی فکری در میان ملت ایران و دیگر ملت‌های اسلامی، صدور فتاوای انقلابی مانند لزوم پشتیبانی از پارتیزان‌های فلسطینی و جواز دادن زکات به آنان بود. اینگونه فتاوا از یک طرف اندیشه‌های چریکی، پارتیزانی و مبارزات قهرآمیز را در میان ملت ایران رشد می‌داد و از طرف دیگر پیوندی ناگسستنی میان ملت ایران و ملت فلسطین پدید می‌آورد و بسیاری از جوانان باصلابت و باشهامت ایران را به همراهی و هم‌صدایی با مردم آواره آن سرزمین و پیوستن به چریک‌های فلسطینی برمی‌انگیخت.

امام افزون بر فتاوای انقلابی با یک سلسله موضع گیری‌ها و روشنگری‌های ریشه‌ای و زیربنایی، توده‌های مسلمان را گام به گام با اسلام راستین آشنا می‌ساخت و برخی از موهومات، خرافات و رسوبات فکری را که به نام اسلام در اذهان و اندیشه‌ها جا گرفته بود ریشه کن می‌کرد. موضع صریح و قاطع امام بر ضد رژیم پادشاهی و اعلام اینکه «اصولا اسلام با اساس شاهنشاهی مخالف است...» پندار واهی «شاه سایه خداست»، «چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه»، «سلطنت موهبتی است الهی» و ... را بی‌اثر کرد و شالوده خیزش عمومی بر ضد رژیم پادشاهی را پی‌افکند.

5) آمیختن رساله با رسالت: از برنامه‌های برجسته امام در تبعیدگاه در راه هدایت و رهبری ملت ایران و دیگر ملت‌ها گنجاندن یک سلسله احکام سیاسی اسلام در رساله‌های علمیه بود که تا آن روز به مسائل عبادی و طهارت و نجاست محدود شده بود. امام در رساله «توضیح المسائل» و کتاب «تحریرالوسیله» وظایف مردم در برابر حاکمان جائر و دست نشانده را بیان کرد و مسئولیت سنگین توده‌های مسلمان را در برابر توطئه‌ها و ترفندهای بیگانگان و ایادی آنها علیه اسلام و استقلال کشورهای اسلامی مشخص ساخت. نیز هرگونه همکاری با رژیم خائن و ظالم را حرام اعلام کرد و مبارزه و مخالفت با آنان را واجب شمرد.

6) اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های روشنگرانه: در مناسبت‌ها و فرصت‌های گوناگون و در هر مقطع و برهه‌ای که رژیم شاه به قانون شکنی نوینی دست می‌زد و توطئه‌ای را در دست اجرا قرار می‌داد و نقشه و نیرنگی را به منظور فریب توده‌ها به کار می‌بست، امام با صدور اعلامیه و یا ایراد سخنرانی به روشنگری و افشاگری بر ضد رژیم شاه دست می زد، توطئه‌ها را خنثی نقشه‌ها را نقش بر آب می‌کرد. روزنامه گاردین روزی نوشت که یک نوار کاست سخنرانی امام که از تبعیدگاه او به ایران می رسد به اندازه یک پارتیزان مسلح بُرد دارد و در تقویت روحیه مردم مؤثر است.

7) کمک‌های مالی به مبارزان و مجاهدان راه خدا: امام تا آنجا که در توانش بود به مبارزان نیازمند مساعدت می‌کرد و به بسیاری از آنان مستمری می‌داد و اگر زندانی یا تبعید می‌شدند به خانواده‌های تهیدست آنان کمک می‌کرد و بدین گونه آنان را دلگرم و امیدوار می‌ساخت و بر آن می‌داشت که با گام‌های محکم و استوار پیش بروند و نهضت و مبارزه را تداوم ببخشند؛ البته شمار مبارزان نیازمند به حدی زیاد بود که قابل شمارش نبود، از این رو، امام ماگزیر شد طی پیامی از عموم ملت بخواهد که دست کم به خانواده‌های زندانیان و نیز به خانواده‌هایی که نان‌آورشان را از دست داده‌اند کمک و مساعدت کنند.

8) رویارویی با شایعه پراکنی‌ها و جوسازی‌ها: از ترفندهای دشمن برای آسیب رساندن به مقام و موقعیت امام و نهضت اسلامی ایران شایعه سازی و دروغ پراکنی در میان ملت ایران بود تا از این راه برای مردم نسبت به امام ذهنیت پدید آورد و اختلاف ایجاد کند. امام در برابر اینگونه توطئه‌ها و ترفندها، بی‌درنگ واکنشی قاطع از خود نشان می‌داد و رخصت نمی‌داد که دشمن از ترفندهای خود طرفی بربندد.

به طور مثال، در ابتدای ورود امام به نجف اشرف، در ایران شایع کردند که امام نماینده دانشجویان ایرانی برون مرزی را که برای دیدار با او به نجف رفته بوده است، به حضور نپذیرفته و از دیدار و گفتگو با او خودداری کرده است. امام در نامه به یکی از دانشجویان در اروپا این شایعه را تکذیب کرده و از او خواست به هر وسیله‌ی ممکن این توطئه شیطانی را خنثی کند.

9) عدم تأیید جریان‌های انحرافی: از شیوه‌ها و تاکتیک‌های امام در مقابله با جریان‌های انحرافی و بازداشتن توده‌ها از گرایش به آن، این بود که از هرگونه تأیید و حمایت از آن جریان خودداری می‌کرد. آن روز که جریان دکترعلی شریعتی در ایران اوج گرفت و شماری به هواداری او و جمعی به مخالفت با او جار و جنجال به راه انداختند، امام از هرگونه اظهار نظری در مورد او خودداری کرد و بدین گونه به پیروان خود آموخت که در برابر آن جریان چه وظیفه‌ای دارند؛ نه به پشتیبانی از او برخیزند که موجب تأیید اندیشه‌های انحرافی او شود و نه بر ضد او سخن بگویند که دشمن از آن بهره برداری کند و آتش اختلافات را شعله‌ور سازد. نیز در جریان «سازمان مجاهدین خلق» امام با سکوت و عدم تأیید آنان، ملت ایران را از فروغلتیدن در دام آنان بازداشت.

ملت ایران به درستی می‌دانست که امام اگر شخص یا گروهی را صالح، وارسته و در خط اسلام راستین بداند، از یاری و پشتیبانی آنان دریغ نمی‌ورزد؛ از این رو، آنگاه که می‌دیدند امام درباره‌ی سازمان یاد شده و نیز در مورد شریعتی سکوت اختیار کرده است و حتی در پی مرگ شریعتی در پاسخ به تسلیت نامه‌ها از به کار بردن واژه‌ی «مرحوم» برای او پروا می‌کند، دریافتند که امام نسبت به او و سازمان مزبور دید منفی دارد و این جریان را انحرافی می‌داند.

10) طرح‌های هدفمند و آینده ساز: همانند طرح حکومت اسلامی که از بزرگترین و سازنده‌ترین رهنمودهای امام از تبعیدگاه بود.

منبع: نهضت امام خمینی، دفتر دوم، سیدحمید روحانی، 1381، مؤسسه چاپ و نشر عروج (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی)

آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گویم!؟

 

(مذمت شخص‌محوری در فعالیت تشکیلاتی، از دیدگاه شهید آیت‌الله دکتر بهشتی)

 

شهیدمظلوم آیت‌الله بهشتی عنصری است که از دیرباز او را به عنوان ابرمرد تشکیلات و از معماران برجسته نظام می‌شناخته‌ایم و همواره آموزه‌های وی را راهنمای راهمان قرار می‌داده‌ایم. شهید بهشتی این چنین برای ما سخن می‌گوید؛

(نظرهای مشورتی مرکز اسلامی هامبورگ در نشست ششم مجمع عمومی اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا (گروه فارسی زبان) در سال 1349 ش/ 1970م):

«...این مهم است؛ چه کنیم افراد در مراحل پایین‌تر تبدیل به ابزار فاقد شعور و اراده‌ی مقامات رهبری و بالاتر نشوند؟ این مهم است. این در کار تشکیلاتی شما چون مهم است مطرح کردم. برای این منظور تعالیم اسلام چندتا دگم (اصل جزمی) معین کرده‌است. این دگم‌هایی که رفقا می‌گویند: «اینقدر دگم نباش»، باید بگویم سازمان و جامعه بی‌دگم معنی ندارد. مقداری دگم باید باشد... نقطه‌های مقاومتی حتما لازم است که باشد و آن همان دگم‌هاست. چندتا دگم در اسلام هست؛ من این‌ها را می‌گویم و پیشنهاد می‌کنم که در کار تشکیلاتی شما شروع شود.»

در ادامه، شهید بهشتی عبارت «آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گویم» را به کناری انداخته و آن را مخصوص جوامع ماشینی و بی‌اراده کمونیستی می‌داند و در جلوگیری از تبدیل شدن افراد به ابزارهای فاقد شعور، یعنی پیچ و مهره، چندین دگم از جمله 3 اصل کلی زیر را مطرح می‌نمایند و آن‌ها را جزئی از اصول انضباطی اسلام می‌داند؛ 1) توجه افراد مسئول که خود باید ویژگی‌های یک مسئول را در حد اعلا رعایت کنند، 2) آزادی و انتقاد از رهبران به عنوان یک ضرورت فقهی اسلامی و 3) مسئولیت طبقه آگاه‌تر که وظیفه دارند از اغفال شدن توده‌ها جلوگیری کنند. ایشان قدم را از این فراتر گذاشته و حتی اسلام را هم وابسته به معدودی از رهبران رده بالا یا دارای عصمت نمی‌داند؛ بلکه در جامعه اسلامی افراد می‌آیند و می‌روند و به راحتی جایگزین یکدیگر می‌شوند؛

«...آقا ترورش می‌کنند! بکنند. چه‌کسی از علی‌(ع) ارزنده‌تر، که ترور شد؟ خوب ترورش کنند. جامعه‌ای که بخواهد روی کاکل زری یک آقا پایش بند باشد، اصلا مرگ بر این جامعه! خوب ترورش کنند، چه می‌شود؟ یکی دیگر سر جای او می‌آید... این‌ها در اسلام دگم است. من می‌گویم دگم، دگم، دگم؛ برای اینکه بدانید این‌ها هیچ قابل انعطاف نیست.»

این سخنان شهید بهشتی چنان برای عده‌ای کوبنده و ناگهانی خواهد بود که باور نخواهند کرد که این صحبت مبنا و ریشه‌ای قرآنی دارد. در شرایط جنگ احد که شایعه شهادت رسول گرامی اسلام همه جا پخش شد و عده‌ای دچار ناامیدی و سرگردانی شدند، آیات 144 سوره آل عمران نازل گشت که محمد(ص) فرستاده‌ای بیش نیست که قبل از او هم فرستادگانی گذشته‌اند و آیا شما باید به عصر جاهلی قبلی برگردید؟!

هنگامی که حتی دین مبین اسلام هم به راحتی عدم وابستگی خود را به پیامبرش اعلام می‌دارد و شهید همچنان مظلوم بهشتی نیز این چنین بر آن صحه می‌گذارد، عدم پذیرفتن این اصل بدیهی در کارهای تشکیلاتی ما، نوعی پشت کردن به آرمان‌های حاصل شده و بازگشتی به عصر جاهلیت است!

(نظرهای مشورتی مرکز اسلامی هامبورگ در نشست پنجم مجمع عمومی اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا (گروه فارسی زبان) در سال 1348 ش/ 1969م):

«سال گذشته من در آخرین جمله‌های خداحافظی به دوستان پیشنهاد کرده‌بودم که سعی کنید امسال، من به عنوان مشاور شرکت نکنم. دلیل خواهش من این بود که معتقد هستم و اعتقاد دارم کوشش همه‌ی ما در راه این هدف است که سازمان شما هرچه بیشتر از هر نظر روی پای خود بایستد و فکر می‌کردم که علایق و محبت‌های شما به مرکز اسلامی، که مطلبی است خیلی روشن، سبب شود که من بیش از یک فرد مشاور در کارتان سهیم باشم و این را مصلحت سازمان شما نمی‌دانستم و حالا هم نمی‌دانم و در آینده هم فکر می‌کنم که نخواهم دانست.»

نکته جالب اینجاست که این نشست‌ها در سال‌های متوالی، که راهنمای تنظیم این مطلب گشته اند، دقیقا به اصرار شهید بهشتی عنوان نشست‌های «مشورتی» را به خود گرفته‌است و ایشان مصرّ است که صحبت‌های بنده نباید محور قرار گیرد و چنانکه خواندیم، در نهایت سخن را به جایی کشانده که با توجه به آفات شخص محوری توصیه می‌کند دیگر بنده را برای نظرات مشورتی دعوت نفرمایید. صفحات این نشست چند ساعته پر است از دغدغه‌ها و نگرانی‌های ایشان و ما تنها به چند نمونه در این مطلب کوتاه بسنده کرده‌ایم.

«...دوستان عزیز! برای این سه آمادگی، ما احتیاج داریم به کار فعال روشن مؤثر قابل دوام. کاری که با مرگ یک نفر و دو نفر از بین نرود. کاری که با کنار رفتن یک نفر از بین نرود. کاری که با دلسرد شدن یک یا دو نفر از بین نرود. یعنی، کار دسته جمعی؛ کارمتشکل. آه! تشکل، دسته جمعی! چیزی که گفتنش آسان و عملکردنش به خصوص برای امثال ما که برای این منظور نه در خانه، نه در مدرسه و نه در اجتماع تربیت نشده ایم، مشکل است...

بنابراین، ما برای به وجود آوردن این سه آمادگی به کار دسته جمعی احتیاج داریم و باید عملا آماده شویم. رفقا! کار دسته جمعی به یک نوع دید خاص احتیاج دارد. به یک نوع روحیه خاص، به عادت های مخصوص که با گفتن و نصیحت کردن درست نمی شود. با تمرین عملی درست می شود... به همین جهت من همواره -شاید رفقایی که در دوره دبیرستان دین و دانش با من بودند یادشان است- می کوشیدم در محیط زندگی ام تا آنجا که می شود کار قائم به شخص نکنم؛ تا آنجا که می شود. نمی‌خواهم بگویم که کارهایی که کردم همه اش قائم به شخص نبوده و صددرصد در مسیر خودش مترقی باقی مانده است، نه. ولی آن چه از دست من برمی آمد انجام می دادم چون به این امر ایمان داشتم و حالا هم ایمان دارم.»

اشاره: این دو سخنرانی با عنوان نظرهای مشورتی، در نشست‌های پنجم و ششم مجمع عمومی اتحادیه دانشجویان مسلمان اروپا (گروه فارسی زبان) و در شهر کوچک اشتاین هوده (Stein Hude)  ازتوابع هانوفر (Hannover)  ایراد گردیده است. 

فلسفه سیاست از دیدگاه علامه محمد تقی جعفری

علامه محمد تقی جعفری (77-1340)، ادیب، فیلسوف مسلمان و مولوی شناس، که در تبریز متولد شد. تحصیلات علوم دینی را ابتدا در تبریز و سپس در تهران، قم و نجف ادامه داد. در سن 23 سالگی به درجه اجتهاد رسید و پس از چندین سال زندگی در نجف مجددا به ایران بازگشت.

باید توجه داشت علامه جعفری خود سابقه مدیریت سیاسی نداشته و به عنوان یک سیاست مدار مصطلح امروزی شناخته نمی شود. پس اگر به سراغ او می رویم چون ایشان انسانی در مراتب بالای جامعیت و همچنین مفسر و شارح نهج البلاغه است؛ فیلسوفی الهی و انسان شناس است که اندیشه های فلسفی، انسان شناسانه وی، و دیدگاه های سیاسی حضرت علی (ع) را در صحبت های او می جوییم.

 حیات طیبه، حیاط معقول

کلید واژه ای که در جای جای صحبت های علامه به چشم می خورد، کلمات «حیات طیبه» و «حیات معقول» است. درک این واژگان ما را به چارچوب نظری اندیشه سیاسی ایشان وارد می کند. با پذیرفتن این چارچوب نظری، می توان تمامی پدیده های عالم را تفسیر کرد. می خواهد از مدیریت در سطح خانواده باشد تا مدیریت در سطح حاکم جامعه اسلامی یا مدیریت در ابعاد پایین تر.

 کاروانیان زندگی طبیعی محض، کاروانیان حیات معقول

علامه جعفری نیازهای انسان را در حیات و دوام و بقای آن و بسته به نوع تعریفی که افراد از زندگی خود دارند، به دو نوع، که دارای ماهیتی متفاوت هستند، می دانند:

مرتبه ای از نیازهای انسانی ناشی از نیازهای قوای طبیعی و حیوانی و غرایز نفسانی است و سطحی و مرتبه ای دیگر ناشی از نیازهای استعدادهای کمالی انسان است تا به حیات معقول خود دست یابد.

غرایز طبیعی هیچ اصل و و قانونی را نمی شناسد و فقط طالب اشباع شدن می باشد. وجود چنین نیازهایی موجب می شود افراد انسانی در زندگی فردی و جمعی و جوامع نیز به فعل و عمل در دست یابی به آنها و ایجاد انگیزه و تعیین غرض و هدف در آنها تحریک شوند. نوع اول جوامع، افرادی هستند که اغراض و اهدافشان دست یابی به تمنیات و نیازهای مادی و حیوانی و غرایز نفسانی است. چنین جوامعی حیات را جز لذت های زودگذر که عمده آنها از رنج و آلام دیگران به دست می آید، نمی شناسد و اشباع غرایز را متن حقیقی زندگی قرار می دهند. در چنین جوامعی نهادها و سازمان ها و ارکان سیاسی و اجتماعی به گونه ای شکل می گیرد و سیاست می شود که جامعه را به چنین اهدافی برساند. اینان کاروانیان «زندگی طبیعی محض» اند.

نوع دوم جوامع افراد تشکل یافته ای هستند که دغدغه و اغراض شان تأمین نیازهای معنوی و به فعلیت رساندن استعدادهای کمالی است. افراد چنین جامعه ای فعالیت عقل و وجدان را اصیل تلقی نموده، خود را ملزم به بارور ساختن استعدادهای کمالی می دانند. اینان کاروانیان «حیات معقول» هستند. چنین جامعه ای از عالی ترین اصول و قوانین اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی، روابط فرد و اجتماع و دولت و از هرگونه مبانی و قوانین زندگی سعادت آمیز برخوردارند.

 نگاه عارفانه به قدرت و سیاست

علامه جعفری با نگرش عارفانه ای که نسبت به عالم ماده و معنی و نظم و انتظام در آنها و رابطه عرفان با علم و آگاهی و نظم و انتظام دارد، نگاه عارفانه را نه تنها مانع تلاش و فعالیت نمی داند، بلکه نزد وی کار و فعالیت مسابقه در خیرات تلقی شده و حیات مادی و معنوی خود را در آن می داند. بنابراین، رکود و جمود نزد او یک ضد ارزش تلقی می شود.

به عقیده ایشان، عارف باید برای اشراف بر جهان هستی و قرار گرفتن در شعاع جاذبه کمال مطلق از کار و تلاش باز نماند. چنین انسانی توانایی به کارگیری صحیح قدرت را در مسیر «حیات معقول» انسان ها می یابد و قدرت را اصالتا و بالذات از صفات ذات ربوبی خداوند می داند و در استفاده از آن در حیات معقول، آن را از تجلیات صفات مقدس خداوند تلقی می کند. چنین قدرتی هرگز در مقابل قدرت خداوند قرار نمی گیرد، بلکه از حقانیت برخوردار است. در مقابل، قدرت نامشروع و باطل قدرتی است که منشأ آن حق تعالی نباشد و آن را مقدس ترین تجلیات او نداند. مصداق کامل و اکمل آن، قدرتی است که در دست علی (ع) بود که آن را هرگز جز در راه احیای حق و محو باطل به کار نبست.

چنین نگرش عرفانی به قدرت موجب می شود که برخلاف قدرتمندان و مستکبران و ظالمان که منشأ قدرت را زر و زور و تزویر می دانند، منشأ قدرت علم و معرفت باشد تا جایی که شخص عالم بزرگ ترین موضوعات و قوانین حاکم در هستی را اموری ناچیز ببیند؛

انسان عارف با چنین نگرشی به قدرت، سیاست را نیز مکمل قدرت دانسته و آن را در کنار اخلاق و فرهنگ و هنر مکمل کمالات خود می داند.

 سیاست، یک عبادت بزرگ؟!

بنابراین، سیاست که مدیریت و توجیه مردم به سوی عالی ترین هدف های مادی و معنوی است، از عبادات بزرگ محسوب می شود و فعالیت های سیاسی نیز بدین گونه است. سیاست متکفل به فعلیت رساندن همه استعدادهای کمالی انسان در دو قلمرو فردی و حیات اجتماعی است.

رهبر جامعه که عهده دار چنین سیاستی است، باید از عالی ترین مراتب حیات معقول برخوردار باشد و آن، زمانی است که زندگی هدفدار بر مبنای عرفان مثبت اسلامی استوار شده باشد. رهبران جامعه باید با فراهم نمودن ابزارهای لازم علم و معرفت و تعلیم و تعلم به ایجاد انگیزه های قوی در مردم برای تحصیل سعادت و کمالات خود برآیند و با یک زندگی آگاهانه و آمیخته با معرفت و کمالات در جاذبه به کمال اعلی برآیند.

یک مدیر شایسته باید هم به شناسایی استعدادهای کمالی افراد جامعه برآید و هم همه استعدادهای مختلف افراد را هماهنگ سازد و به جریان بیندازد. نسبت چنین انسان و مدیر شایسته بر مجموعه ای از انسان ها نسبت انسان سالم و رشد یافته ای است که اعضای خود را به بهترین وجه توجیه و اداره می کند. با چنین رابطه ای، اداره شوندگان خود را با وجدان آزاد در اختیار مدیریت قرار می دهند.

 تعریف مدیریت سیاسی

علامه جعفری در تعریف خود از مدیریت، کاملا از مبانی انسان شناختی خود کمک گرفته، تعریفی ارائه می دهد که همه ابعاد انسان را شامل شود. وی مدیریت را به ملاحظه مطلق آن «اداره همه ابعاد انسان های جامعه» می داند.

حوزه هایی که علامه جعفری برای مدیریت تعیین می کند، کاملا مکمل یکدیگرند و نتیجه ی آن، مدیریتی است که هم دارای اصول و اهداف مالی انسانی بوده و هم جهت گیری های آن نیل به اصول و اهداف می باشد و در عین حال مدیریت را از مدیریت حیات طبیعی و رفع نیازمندی های آن آغاز می کند و به مدیریت حیات معقول می رساند.

مدیری که عارف است و سیاست آن بر دست یابی به جاذبه اعلای کمال می باشد، انسان را در یک مجموعه دو بعدی مادی و معنوی می بیند و اهتمام مدیریت او علاوه بر تأمین نیازهای مادی، دست یابی به هدف اعلای حیات انسانی تا قرار گرفتن در جاذبیت شعاع فروغ الهی می باشد.

 اصول سیاست گذاری

باتوجه به چارچوب نظری که به طور مختصر از ایشان شناختیم، اکنون می توانیم برخی از اصول و مبانی سیاست گذاری ایشان را در اینجا استخراج کنیم. بدیهی است این اصول نمونه هایی اندک و مشت نمونه خروار می باشد که محققین و علاقه مندان خود می توانند با شناخت اندیشه های ایشان اصول و مبانی دیگری را نیز مطرح کنند.

1- اصل عدم مادیگری:

علی (ع) از دیدگاهی فوق نگاه انسان شناسان و فیلسوفان و شعرا و هنرمندان به انسان می نگرد. دیدگاه او فوق دیدگاه متفکران حرفه ای است. اینکه علی (ع) در خطاب به انسان های روزگار خود می گوید: «من شما را برای خدا و شما مرا برای خود می خواهید»، گوشه ای از زاویه دید علی (ع) را نشان می دهد. طبق نظر تحلیلی علامه جعفری، معنای این عبارت چنین است:

«شما انسان را جانداری می بینید که در قلمرو طبیعت بوجود آمده، لذت را می خواهد، از آلام و ناگواری ها فرار می کند، مقام و جاه را می پرستد. خود را هدف و دیگران را وسیله تلقی می کند. دانش و بینش و هرگونه امتیازی را که به دست می آورد در اشباع حس خود خواهی هایش به کار می بندد. من انسان را جلوه گاهی از مشیت الهی و تجسمی از حکمت ربانی می بینم. من او را به عنوان خلیفه الله در روی زمین می شناسم، لذا از غلبه شئون پست حیوانی بر این موجود سترگ رنج می برم و تا نفس دارم از غلتیدن او در علفزار پست مادیات جلوگیری خواهم کرد. این نگرش درباره انسان یک نگرش علمی و فلسفی معمولی نیست، بلکه شهود الهی در هویت انسان است که تا کسی به آخرین مرحله ی یقین نائل نگردد نمی تواند از چنین نگرشی برخوردار گردد.» (تفسیر نهج البلاغه، جلد 5، ص 39-40)

2- اصل معناداری حیات انسان:

از نظر علی (ع) حیات آدمی در ارتباط با مبدأ وجود، هدفدار و معنادار تلقی می شود و اگر کسی از مبدأ وجود خود آگاه نباشد محال است که هدف حیات خود را بشناسد. میان شناخت مبدأ وجود و شناخت هدف خلقت رابطه تلازم برقرار است:

ان لم یعلم من این جئت لم نعلم الی این تذهب

اگر ندانسته ای که از کجا آمده ای، ندانسته ای که به کجا خواهی رفت. (تفسیر نهج البلاغه، ج 12، ص 17)

در نهج البلاغه به این نکته تأکید شده که خلقت انسان بدون هدف نیست:

فان لم یخلقکم و لم یترککم سدی

خداوند شما را بیهوده نیافریده و شما را به حال خودتان رها نکرده است. (خطبه 86)

فاتقوا الله عبادالله جهه ما خلقکم له

ای بندگان خدا در راه هدفی که برای آن خلق شده اید تقوای الهی را پیشه کنید.

3- اصل رحمت، محبت و لطف:

 این سه موضوع بر اساس نیازی است که انسان در این دنیا در روابط خود با دیگران و بر اساس وجود گرایش های نوع دوستی و همیاری و خیرخواهی دیگران دارد؛ البته رحمت (دلسوزی)، محبت (قرار گرفتن در جاذبه شخصی) و لطف (نفوذ خیر در نهایت ظرافت در یک موجود) باید بر مبنای اصیل انسانی باشد، نه سوداگری و نفع بردن مادی محض یا دفع ضرر. امیرالمؤمنین (ع) در فرمان خود به مالک اشتر، وی را مأمور به رعایت لطف، رحمت و محبت فوق سوداگری می کند: .... (ص 196)

4- اصل رفاه:

باید امکانات رفاهی و آسایشی و معیشتی مردم را فراهم ساخت تا همه تلاش ها و تأملات و دغدغه ها و توانمندی ها و استعدادهای افراد جامعه صرف تهیه آنها نشود، بلکه با مهیا بودن آنها زمینه های فعالیت های بیشتر مغزی و فکری فراهم شود و نبوغ و استعدادها و کمالات بیشتر شکفته شوند و حیات معقول بیشتر درک و دریافت گردد.

5- اصل هماهنگی و اتحاد در هدف گیری های انسانی:

مدیریت کلان و خرد جامعه باید سیاست هایی را اعمال نمایند که نتیجه آن، همگرایی و هم سویی در اهداف جامعه و دوری از تفرقه و پراکندگی و تضاد و تعارض باشد.

6- اصل رضایت مندی:

به عقیده علامه جعفری، بهترین مدیریت آن است که مدیر رضایت افراد تحت مدیریت خود را جلب نماید و چنین رضایتی نه در سطح حداقلی آن بلکه باید در سطح حداکثری باشد؛ یعنی باید هر فردی از کار و ارزش کارش در هر موقعیتی راضی باشد.

7- اصل عدالت:

علامه جعفری معتقد است هرکس باید به طور عادلانه موقعیت خود را در جامعه احراز کند و بر اساس آن تلاش نماید و امکانات رشد و توانمندی و استعدادهای خود را فراهم کند. تحقق چنین امری بر اساس عدالتی است که باید در اعمال سیاست های ترسیم شده رعایت نماید. به عقیده وی، زمام دار کسی است که قدرت و سلطه و اختیار مدیریت جامعه در دست او است. قدرت و اختیار، هر انسانی را که عادل نباشد، اغوا و وسوسه می کند و اغوا و وسوسه انسان را به هر معصیت و تعدی و تجاوز آلوده می سازد و معصیت و تعدی زمام دار، جامعه را به اختلال و تباهی می کشاند.

8- اصل رقابت:

علامه جعفری یکی دیگر از اصولی که جامعه را زنده، پویا و مترقی و متعالی می کند، وجود حرکت فعال افراد جامعه به شکل رقابتی در راه وصول به خیرات و کمالات می داند. از نظر وی، این امر یکی از محبوب ترین و نیرومندترین عوامل ترقی و اعتلا و ورود به قلمرو حیات معقول است و شکی نیست که در جامعه زمانی افراد به سوی خیرات و کمالات روی آورده، خود را در حالتی رقابتی و مسابقه قرار می دهند که سیاست گذاری های آن زمینه ها و بسترها و عوامل روآوری به این رقابت را فراهم سازند: «و لکل وجهه هو مولیها فاستبقو الخیرات- بقره، آیه 148». نزد وی کسانی که برای تحصیل خیرات در این رقابت شرکت نمی کنند، در حقیقت با کمال اختیار خود را ضعیف و ناتوان می سازند و بر خود و جامعه ستم روا می دارند.

 ارزش زمام داری برای علی (ع):

عباراتی در نهج البلاغه وجود دارد که بی اهمیتی زمامداری را برای علی (ع) مطرح می کند. علی (ع) تعبیرات عجیبی برای بی ارزش بودن ریاست طلبی ذکر می کند.

            هذا ماء آجن لقمه یغض بها آکلها

این زمامداری مانند آب کثیف است که با مشقت بیاشامند و چون لقمه ناگواری است که با خوردنش به غصه و اندوه گرفتار شوند. (خطبه 5)

از نظر علی (ع) ریاست طلبی با من حقیقی انسانی ناسازگار است. انسان ریاست پرست، اسیر خود طبیعی است و خود را برتر از دیگران به شمار می آورد. ریاست طلبی مورد نظر علی (ع) آن نوع ریاستی است که شخصی امین، مدیریت انسان ها را بر عهده گرفته و آن را امانت الهی تاقی کند و تلاش وی در جهت نجات و ارتقای انسان ها باشد، نه تورم خود طبیعی.

 منابع:

1-      ترجمه و تفسیر نهج البلاغه؛ علامه محمد تقی جعفری

2-      اندیشه سیاسی علامه محمد تقی جعفری، مرتضی یوسفی راد، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

3-      حکمت اصول سیاسی اسلام؛ علامه محمد تقی جعفری

4-      تکاپوگر اندیشه؛ کنگره بزرگداشت علامه محمد تقی جعفری

مرجع بیداری اسلامی

همایش بزرگداشت عالم ربانی و مرجع مبارز آیت الله آقا نجفی اصفهانی


نام آقانجفی و ظل السلطان تا همین الان هم نقل زبان پیرمردهای اصفهان است. این که یک مرجع تقلید در خط مقدم مبارزه با استبداد و استعمار باشد و در عین حال دارای مقامات عالیه عرفانی هم باشد، چیزی نیست که بتوان به راحتی از آن گذشت.

همایش مرجع بیداری اسلامی با محوریت شخصیت آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی روز چهاردهم مهر در خانه مشروطه برگزار می شود.

این همایش به پاسداشت مردی است که رهبری معنوی اصفهانی ها و بختیاری ها را در کوران حوادث مشروطه بر عهده داشته است.

آقانجفی شاگرد میرزای شیرازی است و اولین کسی است که فتوی به تحریم تنباکو داد. نهضت نتنباکو را می توان اولین جنبش بیداری اسلامی در ایران دانست از این رو نام این همایش را مرجع بیداری اسلامی نهاده ایم.


در ادامه مطلب مینیمال هایی از کتاب حکایت بیداری را آورده ام. این حکایت ها به دنبال هم داستان فتح اصفهان به دست بختیاری هاست.

ادامه نوشته

روش رهبران انقلابی ما

کوه

درسی از کوه

کوه یکی از صفحات عجیب کتاب آفرینش بوده و درس های او راه تکامل انقلابیون است. باید درس های این صفحه را بررسی کرده و به کار بندند تا در راه انقلاب پیروز گردند.

درس اول- انقلابیون بزرگ حرکت خود را از کوه شروع کردند که مظهر سرسختی و تحمل و ثبات است؛ حضرت آدم حرکت را از کوه سراندیب شروع کرد و حضرت نوح در سلسله جبال آرارات مبعوث به رسالت شد و حضرت ابراهیم و موسی از کوه سینا و حضرت عیسی (ع) از ساعیر و حضرت محمد (ص) از کوه نور حرکت انقلابی خود را آغاز کردند. از جایی که جز خدا کسی نبود، تا به انقلابیون جهان برسانند که حرکت انقلابی از سختی ها و تنهایی شروع شده و به پیروزی خاتمه می یابد. فأن مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا

درس دوم- انسان در موقع مبارزه دچار اضطراب خاصی می شود و باید بوسیله علم و ایمان حرکات خود را معتدل سازد مانند کوهی که حرکات زمین چموش و ناآرام را تعدیل کرده است. خداوند زمین را موجودی متحرک با حرکت مضطرب کننده معرفی کرده است و این اضطراب زمین در موقع جدا شدن از خورشید بوسیله کوه ها تعدیل شده است. خداوند می فرماید: این زمین با حرکاتی پراضطراب همچون حیوان وحشی جنگی در فضای بیکران آسمان سرگردان بود سپس خدا آنرا آرام و راهوار کرد تا زندگی و راه پیمایی و بدست آوردن روزیهای الهی خوب و فراوان بر پشت پهناور آن امکان پذیر باشد. و این اضطراب بوسیله کوه ها مرتفع شد.

پس یک فرد انقلابی مبارز باید بوسیله ایمان و علم، اضطراب خود را برطرف سازد و مانند کوهی محکم و بی زوال در برابر حوادث و مشکلات ایستادگی کند. علی (ع) به فرزند خود محمد حنفیه در جنگ جمل فرمود:

کوه ها از جا کنده شوند، تو از جای خود حرکت مکن و پرچم را نگه دار. و درباره روح انقلابی خود می فرماید:

در هر کاری ثبات قدم داشتم مانند کوه که بادهای شکننده و تند آنرا نمی جنباند و از جا نمی کند. خطبه 37 نهج البلاغه.

درس سوم- مجاهدی که در کوه تعلیمات چریکی می بیند در اندیشه ریشه کن نمودن ظالم و طرفداری از مظلوم است و می جوشد و می خروشد تا نیرویی بدست آورد که اهریمن ستم را از پای درآورد و ناله مظلومانی که گوش وجدان او را می خراشد خاموش سازد: در این هنگام کتاب طبیعت کوه را مأموریت می دهد تا سومین درس را به او بیاموزد و می گوید:

ستمگر چو برف و ستمکش چو کوه              فرو رفت برف و بجا ماند کوه

مبارز با شنیدن این نغمه امیدبخش دلگرم می شود و به امید پیروزی به عملیات چریکی خود ادامه می دهد تا ملت های محروم و مستضعفین جهان را از چنگال خونین دژخیمان نجات دهد و ستمگران و خونخواران را مانند برف نابود سازد و اثری از جنایات ناپاکان در جهان نگذارد.

درس چهارم- کوه دامن پرورش خود را برای هرچیز خوب می گسترد، عسل، جواهر، معادن و امثال آن را تربیت می کند. مبارز انقلابی هم وظیفه خود می داند محرومین را در دامن خود پرورش داده و به آنها ارزش انسانی بخشد.

مگر انبیاء چه می کردند؟ پیامبران عظام با رنجهای فراوان گمشدگان جهان را که از علم و ادب و هرچیز دیگر دور شده بودند در دامن پر مهر خویش پرورش داده و تربیت کامل را در اجتماع آنها پیاده می کردند. و سنگها را تبدیل به جواهر می نمودند. و چوپان های جاهل را در قیافه اباذر به ملت خویش تحویل می دادند.

درس پنجم- خداوند کوه ها را وسیله ای برای تصفیه آبها قرار داده است تا آبهای آلوده و کثیف قابل استعمال تشنه کامان باشد.

وجعلنا فیها رواسی شامخات و اسقیناکم ماء فراتا (مرسلات 28)

کوه های سر به فلک کشیده در روی زمین قرار دادیم و آب گوارا بشما نوشاندیم.

انقلابی دلسوز ما که سوز درونیش او را آرام نگذاشته، از کوه می آموزد که باید محیط فاسد اجتماع را از هر فساد و تباهی تصفیه سازد و نگذارد کوچکترین آلودگی جامعه و نهضت و انقلاب را آلوده سازد.

و هر انقلاب الهی تصفیه را در پی داشته است به طور کامل یا نیمه کامل و از همه مهمتر تصفیه حق از وجود باطل بوده است.

درس ششم- کوه پیوسته در حرکت است ولی هیچ از او پیدا نیست و جاهلان بی خبر او را ساکن می دانند

و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مر السحاب (نمل 88)

شما کوه ها را در نگاه های ظاهری ساکن می بینید و حال آنکه مانند ابر حرکت می کنند.

یک مرد انقلابی هم باید خود را در عین حرکت داشتن ساکن نشان دهد تا کسی متوجه فعالیت های او نباشد و معنی تقیه همین است.

انقلابیون حرکت و تلاش پرجوششان آرام نما است و کسی متوجه آنها نیست ولی در نهایت درجه حساب شده و ثمربخش خواهد بود.