ظلم اقبال الدوله حاكم اصفهان، بازاريان و كسبه را به ستوه آورده... دسته دسته به متخصصين در مسجد شاه افزوده مي‌شود. در همان روز اول چهار هزار نفر در مسجد اجتماع مي‌كنند.

***

آقا نجفي امام مسجد شاه بود و منزلش در نزديكي مسجد قرار داشت. او با تمام امكانات از متخصصين حمايت مي‌نمود.

اقبال الدوله نامه مي‌نويسد و از آقا نجفي مي‌خواهد كه مردم را متفرق سازد و الا توپ مي‌آورم و چنان مي‌كنم و چنان.

***

خبر كه به مسجد شاه مي‌رسد محلات نزديك منزل آقا نجفي و حاج آقا نورالله سنگربندي مي‌شود و هر كسي هر سلاحي دارد مي‌آورد و آماده نبرد مي‌شود.

***

جنگ شروع مي‌شود. جنگي نابرابر، يك طرف مردم به رهبري آقا نجفي، طرف ديگر حاكم دولتي اقبال الدوله.

جنگ بالا مي‌گيرد و از دو طرف خسارت مي‌گيرد. به مسجد شاه نيز آسيب وارد مي‌شود.

آقا نجفي خطاب به ضرغام السلطنه – بزرگ بختياري ها – چنين مي‌نويسد: «امروز دفاع از اسلام واجب است قوايت را براي جنگ به اصفهان بياور»

از بالاي مناره مسجد شاه خبر آورده اند كه در عالي‌قاپو، حكومت توپ جنگي آورده است.

***

ضرغام السلطنه پيام را دريافت مي‌كند. مي‌بوسد و بر روي چشم مي‌گذارد و به تمامي تفنگ به دستان بختياري فرمان جنگ مي‌دهد.

قواي مسلح بختياري مستقر در بيرون شهر به اصفهان وارد مي‌شوند. از پل جويي گذشته خود را به ميدان نقش جهان نزديك مي‌سازند.

تك تيراندازان بالاي مناره هاي مسجد شاه ورود بختياري ها را به مردم شاد باش مي‌گويند. جنگ جاني تازه مي‌گيرد.

مجاهدان بختياري از محلات پشت مسجد شاه خود را به مسجد مي‌رسانند.

و اين دقيقاً مصادف با شليك توپ گلوله هايي است. 12 گلوله شليك مي‌شود. سر در مسجد، كمي از گنبد آن و مناره ها آسيب برداشته و بسياري از مردم به شهادت رسيده اند.

***

پسر ضرغام السلطنه از تيراندازان زبردست بختياري است. از همان بالاي منازه نشانه مي‌گيرد و توپچي را به درك و اصل مي‌كند. موجي از وحشت قواي دولت را در بر گرفته بود.

***

مدت درگيري را تا ده روز نوشته اند. بالاخره بختياري ها توانستند سنگر به سنگر شهر را از قواي دولت پاكسازي كنند.

دولتي ها به قنسولگري روس پناه بردند و شهر از فرمان پايتخت خارج شد.

***

يكسال از استبداد صغير گذشته بود. سال هزار و سيصد و بيست و شش هجري قمري شهر در تصرف محمد تقي بود.

زمزمه هايي از دو دستگي ميان بختياريها شنيده مي‌شد...

بعد از فتح ماجراي ايران طور ديگري مي‌شود. شاه ايران محمدعلي شاه قاجار به آقا نجفي نامه اي نوشت كه حكايت از پشيماني داشت.

در آن نامه همان قانون اساسي مشروطه را اصل قرار داده و بر پايي دوباره مجلس و انتخابات تأكيد مي‌كند و در پايان به نحوي مودبانه و البته از سر ترس از آقا نجفي مي‌خواهد كه اركان حكومتش آسيبي نبيند.

آقا نجفي اين نامه و اين عقب نشيني محمدعلي شاه را به فال نيك مي‌گيرد. اما همچنان ميان بختياري دو دستگي بيداد مي‌كند...

***

محمدعلي شاه به روسيه وابسته بود و اين از مسائل غير قابل انكار تاريخ است. انگلستان رقيب ديرينه روسيه در ايران است و اين نيز از مسائل غير قابل انكار تاريخ است.

برخي از مشروطه خواهان خود را به انگلستان نزديك كرده، وابسته به اجنبي شده و اين نيز از مسائل...

***

با فتح تهران، محمدعلي شاه از سلطنت ساقط شد و انگلستان به نوعي جاي روسيه را گرفت.

***

كم كم پايتخت در اختيار وابستگان به سفارت بريتانيا افتاد و اولين حركت، اعدام شيخ اول مشروطه پايتخت، شيخ فضل الله نوري بود.

شيخ به دار شد و آبروي مشروطه و مشروطه خواهي بر باد شد. شيخ سد بود و چون شكست آب همه را با خود برد. چندي بعد، در پارك اتابك ستارخان و باقرخان از جريان مشروطه حذف شدند.

بهبهاني را دموكرات ها ترور كردند و حاج آقا نورالله هم از ترس ترورهاي دموكرات ها از اصفهان گريخت. پيش از اين نيز، آن بختياري وابسته يعني صمصام السلطنه موظف شده بود، آقا نجفي را به عتبات تبعيد كند.