نقدی بر وبلاگ شورشگر
بسم رب الحسین
نوشتارم را با نام مولی حسین آغاز کردم تا از پیش اعلام
کرده باشم ما همگی تا حسین علیه السلام با هم اشتراک داریم و اما بعد ...
وبلاگ شورشگر را مرور کردم و بر آن بودم که بنویسم چون دیدم
حرف هایی هست که در این جایگاه باید بر آن تأمل کرد. اولین بحث آن است که بسیاری
از آنچه در دنیای امروز پیرامون ما هست خوب است و اصولا چیزهایی بدی نیستند اما
هنگامی که آن ها را در جایگاه خودشان نمی بینی دل چرکین می شود و می خواهی اگر
توانت می رسد و احتمال اثر می دهی هشدار دهی.
انقلاب خوب است و انقلابی گری خوب است مبارزه خوب است و
بحثی دائمی است. اما فهم جایگاه زمانی مکانی در این مهم شرط اساسی است. دوستان
واقف بر آنند که انقلاب ایران 30 سال پیش رخ داد و ما اکنون در نظام اسلامی قرار
داریم. نظامی که از سازمان ها و ارگان های فراوان اداری و دولتی تشکیل شده است
آرمان و اهداف دارد. قانون اساسی و مبانی و ساختار ارزشی دارد.
پس در نگاه ما متوجه می شویم که ما از مرحله انقلاب گذار
کرده ایم و نظامی شیعی تشکیل داده ایم. در ضمن یادآور می شوم انقلاب یک سال و دو
سال نیست بلکه مرحله است. این مرحله به طور آشکارش در ایران در دهه چهل و پنجاه
بروز داشت. حتی ما پیش از انقلاب نیز مراحل پایین تری داریم که به آن ها جنبش های
بیداری می گوییم. سرآغاز جنبش بیداری در ایران معاصر را می توان نهضت تحریم تنباکو
دانست. این جنبش های بیداری کمابیش در سرتاسر بلاد اسلامی در عصر حاضر دیده می
شود. این جنبش ها در آفریقا تا پاکستان قابل ردیابی هستند.
جنبش ها محترم هستند و آدم های داخل آن ها عزیز. انقلاب مهم
است و انقلاب ایران مهم ترین انقلاب ها اما ...
اما ما عبور کردیم. ما در سیر تاریخی خود از این دویست سال
کشمکش با غرب از نهضت های بیداری عبور کرده و بهره ها برده ایم. انقلاب نیز تمام
شد و نظام جمهری اسلامی پدید آمد. زین پس آنچه پذیرفتنی است اصلاح هرگونه فساد در
این ساختار سیاسی است. اندیشمندان این انقلاب بر این باورند که نظام اسلامی هم
نقطه نهایی ما نیست و ایشان رویای تمدن اسلامی را در سر می پرورانند. و این سیر
مشخصی است که البته ما خود بارها از زبان صاحب وبلاگ شورشگر شنیده ایم لیکن مرور
آن را بی ضرر ندیدم.
... و البته پر
واضح است که وصول به دولت اسلامی بدون روحیه انقلابی محال است و این سخنی نکوست و بنده ابتدا تصور کردم
شورشگر برای ایجاد روحیه آمده است یعنی ابزاری لازم که برای عبور ما بدان محتاجیم.
یعنی وبلاگی آمده تا روحیه ای دهد تا من بچه حزب اللهی بتوانم از این مرحله کنده
شوم و و با انگشت اشاره ام نظام اسلامی را به افق تمدن اسلامی متوجه سازم.
اما من از این وبلاگ چنین حسی برداشت نکردم. به خویشتن
مطمئن نبودم از اهالی وبلاگ گردی پرسیدم آنان نیز چنین گمانی بر این وبلاگ ندارند.
شورشگر بوی توقف می دهد. اگر چه انقلاب عین حرکت است اما انقلابی گفتن در زمان
استقرار حکمت ولایی و در کوران مطرح شدن سوالات علمی فلسفی نوعی بازگشت است.
بازگشتی که می تواند برای ما نیرویی باشد برای حرکت رو به جلو اما در این هیئت
وبلاگ چنین دریافتی نداشتم. داستان کسانی که در مجمع فرهنگی شهید اژه ای زحمت می
کشند و داستان جواد جلوانی که شورشگر را می نویسد مرا بی اختیار به یاد داستان
شیعیان و زیدی ها می اندازد. بگذریم...
به هر حال فهم زمان و مسئولیت امروزی چیزی بود که ما از
اهالی، بصیرت طلب داشتیم. اگر این وبلاگ را امثال علی انواری یا معین مومنیان
می زدند من از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم. لیکن من می نگرم که چه کسی در کدام موقعیت فعلی دارد مشق می کند و دست خطش
را با دست خط های قبلی مقایسه می کنم و با خود حتما خواهم گفت که او می داند او
بهتر از ما این ها که نوشتم را می داند پس چرا ...
چرا تمرکز برادر ما جواد جلوانی باید متوجه جنبش های
ابتدایی و ناقص شرق و غرب جهان اسلام شود؟ مرور آفریقا و یمن و افغانستان چه رشدی
در حوزه معرفتی و مفاهیم برای منی دارد که تمام وجودم در محاصره مدرنیته است و داعیه
سعادت بشری با نظام اسلامی را دارم؟
غلط نکنم فردا هم جواد می خواهد از سید جمال الدین اسدآبادی
بنویسد و از شاهکارهای او داد سخن سراید. و البته سید جمال الدین اسدآبادی
بزرگمردی بوده است کسی نگفت او آدم کمی بوده یا بد بوده یا غافل بوده یا دنیا پرست
بوده. نه خیر سید شکوهمند بوده اما ... زمان را بنگر اگر تقویم جلویت است. ما از
سید جمال الدین اسدآبادی و افکار او عبور کرده ایم ما دیگر نیازی به بازخوانی آثار
او برای عموم برای مثال در جایی چون وبلاگ نداریم. این مسئله ای است که فهمی دقیق
در علوم انسانی را می خواهد. نمی گوییم سید بد است می گوییم ما با انقلابمان از آن
مراحل عبور کرده ایم.
و این حکایت مرد دوست داشتنی تاریخ بیداری اسلامی بود حالا
تو خودت حساب کن حکایت اخوان النمیدونم چی چی را در مصر و خودت حساب کن حرکات حوزه
هند و کشمیر و پاکستان را و الخ.
در این جا دیگر جای وطن پرستان ملی گرا که مشخص است. جای چپ
ها که بعضا عناصر الحادی هم میانشان به چشم می خورد هم مشخص است. پیداست این
انقلابی دوستی که ادامه یابد حسین قدیانی هم هنرمند و قلم به دست معرفی می شود!
(البته قدیانی واقعا هنر دارد چون من وقتی کارهایش را می خوانم حتی از آن چیزهایی
که به آن ها معتقد هستم هم متنفر می شوم!!! و این معجزه فقط از کسانی سر می زند که
تخصص لازم ندارند انضباط ذهنی ندارند عاطفه بر ایشان مستولی است و نمی توانند میان
ابزار هنر و شور انقلابی شان تعادل ایجاد کنند)
آری در انقلاب ماندن هنر را ذبح می کند. کما این که از این
همه آثار انقلابی در ایران چیز خاصی نمانده است و این هیچ ربطی به حکومت و اسلام و
اقتصاد و سیاست و شرق و غرب ندارد. آن چه هنر نیست تاریخ مصرف دارد و محکوم به نابودی است. آری در انقلاب توقف
کردن سلاخی هنر است و این قصه در ادبیات انقلابی بسیاری از کشورهای غیرمسلمان هم
قابل ردیابی است.
مطلب دیگر نسبت
برقرار کردن با مفاهیم است و این که به طور سطحی مجذوب روکش کار نشویم. اگر کسی از
نظام وفاداری اعضای سازمان مجاهدین سخن می گوید باید چون و چندی در باب اصالت فرد
یا اصالت جمع هم بداند و دست کم بداند که الینه شدن چیست و مسخ شدن کدام است. آری
مرور جاذبه های گروه های منحرف جذاب است همان طور که بی حساب کتاب ادیان خواندن
جذاب است و البته این ها جذابیت هایی خطرناک هستند. کسی که ادیان می خواند باید
مبانی بداند و کسی که از ساختار سازمان نهادهای تند و تیز سخن می گوید باید مبانی
فلسفی مدیریت را بداند تا بتواند میان سازمان مجاهدین خلق و خویشتن نسبتی برقرار کند.
من نمی گویم منافقین همه چیزشان بد بود قطعا آنان نیز برای ما درس های خوبی دارند.
من می گویم صاحب شورشگر هنوز به توانایی برقراری نسبت میان خویشتن و این مسائل
نشده است. زیرا او اساسا از لایه های عمیق علوم انسانی بی خبر است و عمق فاجعه آن
نیست که او بی خبر است زیرا اساسا بی خبری جرمی نیست عمر فراوان است و جواد تنش
سلامت است. باکی نیست تحصیل می کند. عمق فاجعه این است که متاسفانه باید اعلام کند
که مسائل اساسی علوم انسانی برای جواد جلوانی اصلا هنوز مسئله نشده است..
حتما الان می پرسید این را از کجا یافتم؟ جواب ساده است
وقتی از شکنجه های مهندسی پزشکی راحت می شوی و حالا که دوران تنفست است از مواهب و
جلساتی چون دکتر ربانی و دکتر نجفی در شهرت استفاده نمی کنی و با این همه استعداد وقتت
را پای وبلاگ می گذاری و هیچ حرف عمیقی برای گفتن نداری ...
و این درست زمانی است که تو دیگر دانشجوی ارشد علوم انسانی
شده ای آن هم در شهر تهران و درست زمانی است که باید عطش عطش عطش عطش عطش فهم علوم
انسانی را داشته باشی حال آن که به او چشمه نشان می دهیم او رو برمی گرداند و باز
می گردد.
زیدی ها امامی را می پذیرند که قیام به سیف کنند و برای همین
می گویند تا حسین را با هم مشترکیم که من به این حرف آن ها اعتماد نمی کنم زیرا
تنها وبلاگشان به رنگ و نام انقلاب است محرم می آید و می گذرد و نامی از حسین در
صفحه نمی بینی.
والسلام
محرم الحرام 1389
محمود فروزبخش