سواد رسانه ای: بصیرت و جنگ نرم

https://rasekhoon.net/userfiles/Article/1392/12/01/0039472.JPG

جواد جلوانی- هادی البرزی

توضیح: این مقاله ابتدا در سایت راسخون منتشر شده است.


چکیده

در بررسی جنگ نرم، رسانه ها نقش و تأثیر پر اهمیتی دارند. از واقعیت های عصر ارتباطات، استفاده قدرت های بزرگ از رشد و توسعه ی فراگیر و پرشتاب رسانه ها برای تسلط بر سایر ملت ها است. گریزی از دسترسی مردم به انواع رسانه ها در جهان به شدت رسانه ای شده نیست. به همین سبب بهترین شیوه مقابله با جنگ نرم رسانه ها افزایش بصیرت مردم برای استفاده از رسانه ها یعنی همان سواد رسانه ای است. سواد رسانه ای افزایش مهارت های فردی بهره گیری از رسانه ها و مواجه فعالانه مخاطبان و تحلیل ارزیابی نقادانه محتوای رسانه را در بردارد. سواد رسانه ای مهارت های لازم برای برقراری ارتباط متفکرانه و آگاهانه با رسانه ها را آموزش می دهد و در عین حال نگاهی دقیق، دیدگاهی نقاد و تحلیلی به پیام رسانه ها را فراهم می آورد. به همین دلیل آموزش سواد رسانه ای در این مقاله به عنوان ابزار کارآمد در افزایش بصیرت مردم برای مقابله با جنگ نرم مورد توجه قرار گرفته و راهکارهای ارتقاء سواد رسانه ای بررسی شده است.
کلمات کلیدی
سواد رسانه ای، بصیرت، جنگ نرم، رسانه های بیگانه


»»» لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

مجتبی دانش طلب راهی زندان شد!

به گزارش تریبون مستضعفین «مجتبی دانشطلب» وبلاگ‌نویس و فعال فرهنگی صبح امروز برای گذراندن دوره ۶ ماهه محکومیت‌اش، خود را به اجرای احکام معرفی کرد.

مجتبی دانشطلب بنا بر رای صادره به اتهام موضوع ماده ۵۰۴ [تبلیغ علیه نظام] به تحمل ۶ ماه حبس و به اتهام موضوع ماده ۶۰۹ [توهین به مسئولین] به پرداخت یک میلیون ریال جزای نقدی محکوم؛ و رای صادره قطعی عنوان شده است.

daneshtalab

دانشطلب لحظاتی قبل از انتقال به اوین

او در دادگاه بدوی از تمامی اتهامات وارده تبرئه شده بود. اما با اعتراض دادستان به حکم صادره، پرونده وی به دادگاه تجدید نظر ارسال شده بود.

‌دانشطلب از وبلاگ نویسان با سابقه است که بسیاری او را با وبلاگ «مدرسه ما» می شناسند. این وبلاگ به دستور قضایی از روی سرویس بلاگفا حذف شده است. او بعد از آن وبلاگ «دانشطلب» را بر روی سرویس بلاگ اسکای راه اندازی نمود که بعد از مدتی مسدود شد. وی اخیرا بر روی دامنه شخصی وبلاگ «دانشطلب» را به روز می‌کرد.

دانشطلب موضوع اجرای حکم را پیش از مراجعه به اجرای احکام رسانه‌ای نکرد اما در مطلبی با عنوان «خداحافظی بدون تیتر!» که به صورت زمان‌بندی منتشر کرده است می‌نویسد:

… راجع به پرونده و حکم و محکومیت و زندان هم به نظرم همان چند مطلبی که قبلا نوشته‌ام کفایت می‌کند و نیاز به شرح چندانی نیست، دوستان و خوانندگان اینجا بنده را به حد کافی می‌شناسند و گمان نمی کنم توضیح واضحات یا اعلان و ادعایی لازم باشد که ضدانقلاب نشده‌ام، و قصد سوئی نداشته‌ام، و طبق دفاعیات‌ام و تبرئه‌ای که در دادگاه بدوی اتفاق افتاد خلاف قانونی مرتکب نشده ام و …

چندی قبل نیز او در مطلب «اطلاعاتی ار پرونده امنتی یک وبلاگ‌نویس ضدانقلاب» با اعتراض به این‌که «به چه دلیل باید در دادگاه انقلاب محاکمه شود» توضیحاتی درباره پرونده‌اش منتشر کرده بود:

تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، توهین به نمایندگان مجلس، توهین به علی لاریجانی، و توهین به مقام معظم رهبری اتهاماتی است که اجمالا در روند بازپرسی به اینجانب تفهیم شده، اما متأسفانه اطلاع دقیقی از کیفرخواست صادره ندارم. دو بار برای اطلاع از محتوای کیفرخواست به دادگاه مراجعه کرده‌ام اما ـ نه قبل از دادگاه اول و نه قبل از تجدیدنظر ـ اجازه نداند، و بار دوم گفتند چون پرونده‌ات امنیتی است نمی‌توانی کیفرخواست را مطالعه کنی!

دوستان می‌دانند که با سخت گیری هم نمی‌توان بنده را متهم به توهین به رهبری کرد و اتهام کلیدی بنده‌‌ همان توهین به علی لاریجانی است که وبلاگ نویسان دیگری هم به خاطر آن متهم شده‌اند. روزی طلب، بذرافکن، ثابتی و… که در چند ماه اخیر به زندان محکوم شده‌اند نکته کلیدی پرونده‌شان همین بوده است. تفاوت پرونده قدیمی‌تر و سنگین‌تر بنده اینست که اعتماد بیشتری داشته‌ام و باب انتساب اتهامات ناروا برایم باز‌تر بوده است. (اینهم لابد از سادگیمان بوده که فکر کردیم می‌توانیم چیزهایی را به سود نظام و رهبری عملا و علنا ـ و نه با شعار و ادعا ـ ثابت کنیم).

گفتنی است رهبر انقلاب در دیدار دانشجویی ماه رمضان سال گذشته خود (۱۶/۰۵/۱۳۹۱) در زمینه برخوردهای قضایی با نظرات مختلف و بعضا اشتباه فرمودند:

لیکن من هم عقیده‌ام همین است که در قبال اظهارنظرِ احیاناً قدرى تند یک جوان دانشجو خیلى نباید حساسیت وجود داشته باشد. فرق است بین آن کسى که با نظام مخالف است، با نظام معارض است، قصد دشمنى دارد، قصد عناد دارد، با آن کسى که نه، از روى احساسات یک مطلبى را بیان میکند؛ ولو ممکن است آن مطلب درست نباشد، یا آن نحوه‌ى بیان کردن را هم من نپسندم – که حالا اگر ان‌شاءاللّه وقت شد، مطالبى در این زمینه‌ها عرض خواهم کرد – ولى برخورد با این جوانها، به نظر ما هم همین است؛ نباید خیلى برخورد خشن و تند و آنجورى باشد.

DSC_0782

انتشار خبر حبس دانشطلب واکنش‌هایی را نیز در فضای مجازی در پی داشت. نویسنده وبلاگ هابیل در این باره نوشت:

من از هشتاد و سه دانشطلب را می‌شناسم… آدمی با بیانی صریح، شفاف و دور از اغماض و فراری از ماله‌کشی اشتباهات. در عین حال، صادق و روراست و انقلابی.

توی دادگاه بدوی که تبرئه شد همراهش بودم. قاضی دادگاه، شخص آرامی بود که گفت اگر چه «لحن» نوشته‌ها تند بوده است اما چون در متن از هیچ «لفظ اهانت‌آمیزی» استفاده نشده است، پس جرمی صورت نگرفته است و به طبع، حکم مجازاتی هم صادر نمی‌کند و مجتبی «تبرئه» شد.

دانشطلب به دلیل انتشار مطلبی در خصوص ساختار نظام که در آن به نقد عملکرد نمایندگان مجلس پرداخته بود مورد پیگرد قضایی قرار گفت. این نوشته در ۲۴ مهرماه ۹۰ در پی سخنان رهبری در کرمانشاه در خصوص انعطاف پذیری ساختار نظام منتشر شده است.

از دیگر مطالبی که در تبیین اتهامات به آن اشاره شده است مطلبی است که بعد از حادثه ۱۴ خرداد سال ۸۹ و برخورد مردم با سید حسن خمینی منتشر شده است. او در این نوشته به رفتاری که با منسوبان به شخصیت‌های برجسته یا به عبارتی آقازاده‌ها می‌شود نقدهایی وارد کرده است.

به دلیل مسدودسازی وبلاگ‌های دانشطلب هیچ یک از این مطالب در دسترس نیست.

در یکی دو ساله اخیر برخورد با وبلاگ نویسان حزب اللهی و انقلابی باعث ایجاد سوالات و ابهامات زیادی شده است. گفته می‌شود اغلب برخوردهای صورت گرفته به دلیل انتقادات وارد شده از سوی نویسندگان این وبلاگ‌ها نسبت به علی لاریجانی بوده است.

سریال لاست (Lost) و 11 سپتامبر

توجه: این مطلب در سالگرد حادثه ۱۱ سپتامبر به قلم اینجانب در سایت خبری تحلیلی رویش نیوز کار شده است!

 

گمشدگان یا لاست (Lost) مجموعه‌ای تلویزیونی است که پخش آن از شبکه ABC آمریکا و تعداد زیادی از شبکه‌های خارجی صورت گرفت.

این مجموعه تلویزیونی داستان 47 نفر از بازماندگان يك هواپيما را نشان مي‌دهد كه از سيدني استراليا به مقصد لس آنجلس در حال حركت بوده كه بر فراز جزیره‌ای ناشناس و اسرار آمیز در اقیانوس آرام سقوط مي‌كند.

پیش تر از این دکتر حسن عباسی به نقد و تحلیل این سریال پرداخته بود؛ با این مضمون که افراد مختلف اين مجموعه هر كدام به عنوان نماينده يك تمدن به شمار مي‌روند كه مخاطب بعد از ديدن اين مجموعه تحت تأثير القائات فراواني درباره تمدن‌هاي مختلف قرار مي‌گيرد.

اما آشنایی با نظر خود سازندگان این فیلم در سایت های مربوطه نیز خالی از لطف نیست. در سایت های هواداران، این فیلم به عنوان بازنمایی جامعه ی آمریکا پس از حملات 11 سپتامبر شناخته می شود. جامعه ای مملو از وحشت و سردرگمی، که هیولاها و حوادث دامنگیر در این جزیره را نمادهایی از جامعه ی پرتلاطم زمان خود برمی شمرند. متن زیر نمونه ای از این انعکاس نظرات و تحلیل هاست:

***

همه چیز از سقوط هواپیما در جزیره ای ناشناخته شروع شد.

بازماندگان پس از این حادثه خودشان را به سرعت بازیافتند، اما به زودی متوجه شدند که در معرض حمله قرار دارند. عامل این حمله ناشناخته بود و آنها برای توصیفش از عبارت هیولا استفاده کردند. تعدادی از اعضای گروه یکدیگر را باعث و بانی این فاجعه می دانستند و بخشی از این اتهام ها براساس رخدادهای نیمه واقعی و بخشی براساس اطلاعات و برآوردهای ابتدایی بود. آنها شروع کردند به جمع آوری اطلاعات درباره ی یکدیگر، اما خیلی زود دریافتند که نمی توانند به هم اعتماد کنند، چون برخی دروغ می گفتند و برخی سعی در حفظ رازهایشان داشتند و برخی دیگر، سعی می کردند از شرایط غیرعادی گروه سوءاستفاده کنند.

بی اعتمادی باعث شد عده ای از بازماندگان واکنش هایی غیرعادی داشته باشند. از سوی دیگر، تداوم حمله هیولاها، نمونه ای از تهدید یا به عبارت بهتر، تهاجمی بزرگ تر بود؛ حمله هایی از طرف دیگران (others) که به نظر می رسید بخشی از گروه هستند. بازماندگان متوجه شده بودند که دیگران آنها را زیر نظر گرفته اند و فهرستی از اسامی و حتی شرح گذشته شان را در اختیار دارند.

از سوی دیگر، تهدیدی مبنی بر وجود نوعی بیماری واگیردار هم وجود داشت و با این که بازماندگان سالم به نظر می رسیدند، دلایلی برای وحشت از این وضع در بین بود و این وحشت بین همه‌ی اعضای گروه رخنه کرد. هیولاها، بی اعتمادی به تعدادی از اعضای گروه، حمله های پنهان شدگان، بیماری های واگیردار، همه و همه باعث شد اوضاع کاملا بی ثبات شود.

هر از چندگاهی رمز و راز یکی از اعضای گروه کشف می شد، اما نحوه‌ی برخورد با این حقایق تازه خود موجب بروز اختلاف عقیده بین افراد گروه شده بود، هرچند که گاهی فاش شدن این رازها باعث محافظت و کمک به آنها می شد. پس از مدتی، تلاش برای ایجاد امنیت از سر گرفته شد، اما این تدابیر تازه بیش از آنکه باعث ایجاد امنیت شود، به گروه ضربه زد و بعضی از آنها حتی از بیماری های واگیردار که تصور می شد گروه را تهدید می کند خطرناک تر بود و سبب شد برخی از اعضای گروه در سردرگمی جان خود را از دست بدهند.

برخی تصور می کردند باورهای مذهبی آنها در بوته‌ی آزمایش قرار گرفته و برخی دیگر معتقد بودند تلاش و کوشش آنها در این جزیره به منظور ایجاد بیداری روحانی است و تعدادی هم این اقدامات را بی دلیل می دانستند و حتی تهدیدی برای خودشان تلقی می کردند! "دیگران" موفق شدند بین آنها نفوذ کنند و به جو بی اعتمادی حاکم دامن بزنند و همین امر منجر به مرگ تعداد دیگری از اعضای گروه شد. اعتماد برخی از اعضای گروه به باورهایشان پس از اینکه پاسخی برای سؤال ها یافت نشد، شکننده شده بود. ولی به عکس، ایمان بعضی دیگر قوی تر شد و این جوّ تازه باعث شد تقریبا تمام اعضای گروه در اعتقاد خود بازنگری کنند.

***

اگر این بخش را خلاصه ای مبهم از شروع سریال لاست بدانیم، رخدادهای جهان غرب از زمان حملات 11 سپتامبر تاکنون چندان تفاوتی با این خلاصه مبهم نخواهد داشت. از زمان اولین حمله‌ی تروریستی در 11 سپتامبر و حملات متعاقب آن در بالی، لندن، مادرید و نقاط درگیری در خاورمیانه، به نوعی با عواقب روانی حملات تروریستی آشنا شده ایم. شهروندان عادی که در برخورد با این قضیه عموما کاری از دستشان برنمی آید، فقط منتظر اخباری در مورد تهدیدهای جدید یا پیروزی های احتمالی در جنگ با تروریست ها هستند. از طرفی، در داخل هم مخالفان سیاسی یکدیگر را به دامن زدن به وحشت عمومی و بزرگ نمایی دشمن متهم می کردند. این ها نمونه ای از همان پی آمدهایی بود که منجر شد اتفاق های غریبی در سریال لاست رخ دهد. باتوجه به شخصیت ها و تجربه های آن ها از دنیای واقعی و مقایسه شان باتجربه هایی که بیننده از دنیای سیاست دارد، می توان گفت که تمام وقایع عجیبی که در این سریال و دنیای واقعی شاهدش هستیم ریشه های سیاسی و فرهنگی دارد. آیا واقعا دیگران تروریست هستند؟ آنها بر مبنای تعریف عامی که از تروریست ها وجود دارد، تروریست محسوب نمی شوند. برای مخدوش کردن چهره ای غیر انسانی از آنها ارائه شده و این توصیف گاهی به قدری غلو شده است که تصور ما از آنها همچون هیولاها یا حیوانات درنده است...

سیاست امنیتی

سیاست امنیتی، یک سری قوانین برای تأمین امنیت اطلاعات در یک سازمان است. هر سازمانی که شبکه دارد باید سیاست امنیتی شبکه خود را تدوین و به اجرا بگذارد. سیاست امنیتی، مجموعه ای از قواعد و قوانین است که چگونگی حفظ امنیت کلیه اجزای آن سازمان را تعریف می کند که توسط کلیه افراد سازمان لازم الاجرا است.

قبل از اینکه بحث در مورد سیاست امنیتی را آغاز کنیم، ابتدا اشاره مختصری به اعتماد خواهیم کرد. اعتماد، موضوع اصلی در سیاست های امنیتی می باشد. بعضی سیاست های امنیتی ممکن است هرگز نوشته نشوند، زیرا این اعتماد وجود دارد که افراد، هم معتمدند و هم کارهای درست انجام می دهند. از طرف دیگر، بعضی سیاست ها لازم هستند؛ زیرا می دانیمکه افراد، همیشه کارهای درست انجام نمی دهند (عمدی یا سهوی) و نیازمند کنترل هستند.

علاوه بر افراد، اعتماد در مورد سایر منابع سازمان نیز مطرح می شود. به صورت ایده آل باید به همه‌ی منابع و تجهیزات (شبکه) اعتماد داشته باشیم و خیالمان از این جهت آسوده باشد، ولی در عمل چنین اعتمادی وجود ندارد. وجود سخت افزار و نرم افزار دارای خطا، یک نمونه‌ی پیش پا افتاده از آن است. بنابراین برای به حداقل رساندن آسیب ناشی از این منابع، آنها را کنترل و روش مناسبی برای تأمین امنیت آنها اتخاذ می کنیم. اعتماد بیش از اندازه، باعث بوجود آمدن مشکلات امنیتی و اعتماد بسیار کم نیز باعث عدم کارآیی سیستم و همچنین دفع افراد از آن سیستم می شود. افراد و منابع سیستم در قسمت ها و سطوح خاصی دسته بندی می شوند و درجه‌ی اعتماد به هرکدام، متفاوت می باشد؛ بنابراین باید در سطوح مختلفی به آنها حق دسترسی داده شود.

برای مشاهده متن کامل مقاله به ادامه مطلب بروید.

جهت دانلود کامل مقاله اینجا را کلیک کنید

ادامه نوشته