جمله نویسی (داستان کوتاه)

 

(به قلم محمد جلوانی- سال ؟)

آ مثل آب، ب مثل بابا، پ مثل پرنده، ت مثل تفنگ.

- حالا با هر کلمه یک جمله بساز.

«بابا پرنده را روی آب با تفنگ زد».

- اما این­که همه ­اش یک جمله شد؟

خوب، چه کار کنم؟ جمعة قبلی که رفتیم گاو خونی، بابا یه پرنده رو زد. پرنده­ ها  زیاد زیاد می ­ایستادن رو آب. آب نبود. گِل بود. سِفت بود. بابا می گفت باتلاق. فرو نمی­رفتن. بابا نشونه گیریش خوب نیست. همین­طورَکی تیر انداخت، خورد به یه پرنده که رو آب بود. اونقدر پرنده­ ها زیاد بودن که اگه منم می­زدم به یکیشون می­خورد. بابا خیلی فیس کرد. اما نرفت پرنده را بیاره. چون گِلی می­شد. باباجون (پدربزرگم) گفت: «چش نخوری، اگه راس میگی اون سارو بزن».

گفتم: «بابا جون سار چیه؟» گفت: «ساز بی نقطه ­اس.» بعدش هم با تفنگش نشونه گرفت. مثل اون عکسی که تو اتاق بزرگه گذاشته. هر وقت مهمون میاد به همه نشون می­ده و کلی حرف میزنه.

بابا جون تو لشگر بوده. خیلی هم رییس بوده. چاق هم نبوده. یه سیبیل سیاه سر بالا هم داشته. اما حالا چاق شده. یه سیبیل سفید سر پایین هم داره. باباجون سار رو میزنه. من از صدای تفنگ می­ ترسم. باباجون سار رو از تو گِلا بیرون میاره. چکمه ­هاش هم گلی می­شه. می­گه: «کبابش می­کنم می­ خورم؛ گوشت شکار خوشمزه اس.» اما بعدش اون رو می­ندازه و بر می­گردیم خونه.

گنجشک­ها و سارها هم از تفنگ می­ترسن. وقتی بابا تیر زد تمومشون پریدن. من اولش ترسیدم، اما بعدش کیف کردم. گفتم: «بابا بده منم تیر بزنم.» گفت: «لگد میزنه، می­خوری زمین.» چه بی ادبه. چرا به بزرگا لگد نمی­زنه؟

تفنگه اندازه­ ی خودمه. یه روز ظهر که همه خواب بودن رفتم ورش داشتم. نوک لولة تفنگ تا جلو دماغم بود. می­ خواستم توی لوله­ شو نیگا کنم. بابا می­گفت: «توی لولة تفنگ، خان داره، تا گولّه بیشتر بره.» من نفهمیدم خان چه جوری رفته تو لوله. من فقط یه خان می­ شناسم اونم فرهاد خانه. صورتش سیاه و پر چروکه. یه کلاه سیاه و گردم داره. بابا می­گه: «محصول امسال چطور بود؟» فرهاد خان دود قلیون رو از لای سیبیلاش فوت می­کنه بیرون، بعضی وقتا هم از دماغش: «شُکر، یکی دو سالیه تَرسالیه. اما این حروم لقمه ­ها کار نمی­کنن. فقط از زیر کار در می­رن، خجالتش می­مونه سی ما.» سالی یه بار فرهاد خان می­آد خونمون. با بابا  هِی جمع و تقسیم می­کنن. بابا جون هم می­ شینه قلیون می­ کشه و نیگا می­کنه. بعدش فرهاد خان خیلی پول می­ده و می­ره.

بعد بابا چند تا پولا را می­ذاره تو دستش و می­گه این هم شیرینی خودت. اما فرهاد خان شیرینیش رو همون اول با چائیش خورده بود. اگه پولا رو بخوره حتما خفه می­شه.

تو لوله تفنگ پیچ پیچ بود. داشتم پیچش رو نیگا می­کردم. خیلی قشنگ بود. بابا جون زد پشت کله­ ام. بعد گفت: «پدر سوخته.» بابا جون خیلی حواسش جمعه. کارش فقط گل­کاریه. عصرا می­گه: «قلیون  را چاق کن ضعیفه.» مامان جون قلیون رو براش روشن می­کنه. اما قلیون چاق نمی­شه. فقط قُل قُل می­ کنه. بابا جون می­شینه تو ایوون، قلیون می­کشه. سوادم داره اما یه کتاب بیشتر نمی­خونه. می­گه: «دیوانه حافظه.» گفت: «پدر سوخته! جریمه ­ات اینه که دو بار از رو دیوانه حافظ بنویسی.» من از روی دیوانه حافظ خیلی خوشم می­ آد. یه مرد جوون، با ریش و موی بلند. دورش هم گل و بلبل و یه شمع. فقط نمی­دونم چرا بهش می­گن دیوونه. من هم دو تا از روش کشیدم. یکیش داشت می­خندید. اما یکیش رو هر کاریش کردم اخم کرده بود. منم خط خطیش کردم.

بابا جون گفت: «جریمه ­ات را بیار، ببینم.» نشونش که دادم گفت: «دلت چوب فلک می­خواد!» خیلی دلم چرخ و فلک می­خواست. اما بابا جون خیلی بد اخلاق بود. مثل دیوونة دومی. اما بعدش خندید. یه دندون طلا گوشة دهنش داره . اونقدر خندید که دندون طلاش پیدا شد. گفت: «مگه کلاس چندی؟ مگه مدرسه نمی­ری؟» گفتم: «درسمون رسیده به طناب.» دوباره خندید: «این دیگه چه اطفاریه؟ ما اون روزا که مکتب می­رفتیم از روز اول با عَمَّ جزو و گلستان شروع می­کردیم.» و بعد شروع کرد به خوندن. گفت: «هنوز از بچگی حفظم.»

رادیو همیشه کنارشه. حتی وقتی تو ایوون قلیون می­کشه. وقتی حافظ می­خونه یا شبا که می­خوابه. همیشه هم روشنه. اما فقط وقتی اخبار باشه حواسش جمعه. یا وقتی آهنگ می­زنه. یک­هو هم می­گه: «عجب سازی می­زنه این یاحقی!» حتما سازش بی نقطه ­اس که اونقدر خوبه.

 پایان

چند نقاشی ساده مربوط به تابستان 1378

توضیح: طرح و نقش هایی ساده حاصل دوران ذوق و علاقه. شاید کسی باور نکند اما در مدرسه و دوران دبستان و راهنمایی بنده هم شعر می گفتم و هم نقش هایی می کشیدم. در اول دبیرستان بود که یکی از دوستان بزرگوار که هم اکنون نیز انسان بزرگی است (م. ف) بنده را به سخره علمی گرفت که اینها اصلا شعر نیست و بهتر است به این وادی وارد نشوی؛ و خوشبختانه امروز ذوق هنری من کامل خشکیده است!

 

http://javadjelvan.persiangig.com/other/IMG_20160206_0005.jpg

 

http://javadjelvan.persiangig.com/other/IMG_20160206_0004.jpg

 

http://javadjelvan.persiangig.com/other/IMG_20160206_0002.jpg

 

http://javadjelvan.persiangig.com/other/IMG_20160206_0003.jpg

 http://javadjelvan.persiangig.com/other/IMG_20160206_0001.jpg

پرواز تا بینهایت!

تقدیم به آقا ابراهیم باجناق گرامی خودم

در بزرگترین اجتماع مردمی استان اصفهان، جای شما خالی بود




رنگ ایدئولوژی در داستان؛ تحلیل گفتمان ادبیات مارکسیستی


با بررسی شعر و ادبیات داستانی ایران در حدود سال های ۳۲ الی ۵۷ شاهد تولد نسل جدیدی از ادبیات مبارزه هستیم که این گونه ادبی به هیچ وجه در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی، آنگونه که ما می شناسیم، جای نمی گرفتند و خود نویسندگان این ژانر نیز مایل نبودند در این حوزه جای بگیرند.

ملاحظه می شود که نویسندگان این نحله تحت تأثیر شدید گفتمان جهانی چپ مارکسیستی و روشنفکری در دهه های چهل و پنجاه قرار داشته اند و این گفتمان در آثار و نوشته های آنها به خوبی پیداست. دغدغه اصلی این نوشتار بررسی و شناسایی نمادهای این ژانر ادبی است که در ادامه بدان خواهیم پرداخت. در قسمت بعدی نشان خواهیم داد که چگونه قلم های بسیاری که دلسوزانه در راه مبارزه گام برمی داشتند اما درنهایت از کهکشان خود به مداری دیگر درغلتیدند و به شکلی تنزل یافته و از ناافتاده از انقلاب امام خمینی و مردم جامانده اند.

«حمید مولانا» در کتاب «اطلاعات عالمگیر و ارتباطات جهانی» این مسأله را از بعدی بازگشایی می‌کند که در فهم سرانجام مارکسیسم ایرانی مؤثر است. او می‌گوید: «پرماجراتر از همه انقلاب اسلامی ایران که به شکل مساوی «ناسیونالیست‌های» از مد افتاده، «لیبرال دمکرات‌های اجتماعی» معاصر و گروه مارکسیستی را رد کرد، همه نمونه‌های آشکاری هستند». مولانا می گوید: «انقلاب در ایران شاید عامل بزرگ‌ترین تشویش و نگرانی‌ای بود که روش‌شناسی و تحقیقات علوم اجتماعی در برهه‌ای از زمان بدان دچار شده است. در عمل هیچ کس حتی تا سال ۱۹۷۷ نتوانست حدس بزند که محمدرضا پهلوی به دست مردی که برای غرب نسبتا ناشناخته بود و به دست پیروان بسیارش سرنگون شود و به شکل خفت بار در تبعید بمیرد. ناتوانی در تشخیص قدرت بالقوه‌ی علما -روحانیون- نقش تاریخی و سنتی آن‌ها در تعلیم و تربیت و حیات فکری در ایران و پیشینه‌ی سیاسی- مذهبی بسیاری از صاحبان مشاغل آموزش دیده و تربیت شده در خارج که به شدت در مقابل یک نخبه‌ی سیاسی غرب‌مدار قد علم کرده بودند، نتایج نامطلوبی داشت».

کتابفروشی

طرح مسأله: دوره‌های مختلفی را برای بیش از یکصد سال داستان نویسی در ایران می‌توان متصور شد. بنابر نظر «حسن میرعابدینی» در کتاب «صدسال داستان نویسی ایران»، ادبیات سال‌های ۵۷-۴۲ ، را می‌توان دوره‌ی ادبیات بیداری و به خود آیی نامید. هدف عمده‌ی این دوره برقراری ارتباطی هوشیارانه با واقعیت و تاریخ است. پس از مرحله شیفتگی روشنفکران نسبت به تمدن غرب در سال‌های مشروطیت و گرایش‌های جهان وطنی در دهه ۳۰-۱۳۲۰ ، اینک مرحله‌ی به خود آمدن از آن رؤیاهای باطل است (رؤیایی که تسلیم و تقلید محض می‌تواند جوامع شرقی را به همانجایی برساند که جوامع غربی رسیده‌اند) و طغیان علیه مجموعه‌ی عوارض بیمارگونه در بنیادهای فرهنگ و تمدن سرزمین‌های استعمارزده را شاهد هستیم. آگاهی نویسندگان از وضعیت مصیبت بار جامعه سبب می‌شود که «اعتراض» بن مایه‌ی مهمترین آثار ادبی این دوره گردد.

جمعی بازگشت به خویش و رجوع به اصل و هویت شرقی را تبلیغ می‌کنند. شریعتی و آل احمد پس از یک دوره گذار، در جستجوی سرچشمه‌های پاکی و نیکی به سنن اسلامی باز می‌گردند و شاعرانی چون اخوان ثالث به تعالیم اندیشمندان ایران باستان چون زرتشت و مزدک دل می‌بندند. به طور کلی همگی بیزار از غرب در جستجوی خانه‌ی دیگری می‌گردند. در این میان نیز عده‌ای، دانسته یا نادانسته، متأثر از ادبیات مارکسیستی حاکم بر جهان، به این گونه از داستان‌ها می‌پردازند که هدف اصلی ما در این مقاله، تحلیل گفتمان و بررسی ویژگی‌های این گونه اخیر می‌باشد.

مبانی فکری

در ساختار مارکسیستی، هنر و ادبیات و داستان وسیله ای است در خدمت مرام ایدئولوژیک. آنها معتقدند تاریخ دارای چند مرحله است: ۱) برده داری و فئودالیته ۲) بورژوازی ۳) سرمایه داری ۴) پرولتاریا که پیروزی زحمتکشان (کارگران) بر نظام سرمایه داری است.

آنها معتقدند این جبر تاریخی وجود دارد و شکلی از ادبیات را تعریف کردند که بر دیدگاه متعهد ادبیات تکیه دارد؛ یعنی اثر فی نفسه دارای ارزش نیست مگر اینکه مبلغ یک دیدگاه یا ایدئولوژی باشد.

اوج اندیشه ی ادبیات مارکسیستی بخاطر اصول علمی اش نبود چون بنیان علمی آن سست بود ولی از آن جهت که در آن نوعی ستیز با نظام سرمایه داری بود، همه ی افراد متوسط جهان را جذب کرد چون شعارشان این بود که ادبیات، ادبیات فرودستان است. این ادبیات در فرانسه، آلمان و روسیه اوج گرفت و همچنین به تبع آن در ایران نیز طرفداران فراوانی پیدا کرد.

مطابق این اندیشه، داستان، هدف نیست بلکه وسیله ای است برای تبلیغ یک مرام. زیبایی، یک عنصر ساختاری نیست بلکه در درونمایه است؛ یعنی هر چه ارزشی تر، زیباتر.

شاخص ها و ویژگی ها

۱- زیربنا بودن اقتصاد و بازار؛ توجه به ابزار کار و نیروهای تولید

۲- نگاه طبقاتی به جامعه و مبارزه برای آرمان جامعه بی طبقه؛ دارای تنش و تضاد

۳- عدالتخواهی و مبارزه ضد امپریالیسم؛ فهم انقلابی از تاریخ

۴- مخالفت با دین (دین افیون توده هاست)؛ ماتریالیستی

۵- تولید اجتماعی هنر؛ ادبیات متعهد؛ هنر به مثابه امر اجتماعی، نه هنر برای هنر. جانبداری در ادبیات (بی طرف نبودن)

۶- اعتراض به وضع موجود در ادبیات

۷- مخاطبان عام؛ طبقه ی فرودست و کارگران را مد نظر دارند. گفتگو با این طبقه یک زبان ساده می خواهد.

۸- شخصیت ها به دو دسته ی بد (پولدارها) و خوب (کارگران و…) تقسیم می شوند.

۹- نگاه فراملی و جهان نگری

۱۰- پایان خوش و امیدوار کننده. امید پیروزی ضعیف و کارگر بر قوی و پولدار.

۱۱- و…

برخی نویسندگان شناسایی شده:

صمد بهرنگی، علی اشرف درویشیان، قدسی قاضی نور، سعید سلطان پور و…

گلسرخی، کسرایی، ابتهاج، به آذین، احمد محمود و…

غلامحسین ساعدی، سیمین دانشور، هوشنگ گلشیری، محمود دولت آبادی، امین فقیری، و…

چند نمونه و شاهد مثال

۱- علی شریعتی کتابی با نام «ابوذر، خداپرست سوسیالیست» را ترجمه می کند. یا در داستان هابیل و قابیل یکی را نماینده بورژوا و دیگری را نماینده دهقانان می‌گیرد یا در کتاب «حسین وارث آدم» کاملا با ادبیات مارکسیستی عاشورا را تحلیل کرده است به طوری که شهید مطهری می‌گوید کتاب حسین وارث آدم یک روضه مارکسیستی برای امام حسین(ع) است.


ابوذر شریعتی

حسین وارث آدم

۲- علی اشرف درویشیان در کتاب «گل طلا و کلاش قرمز» داستان دختر معلول و فقیری به نام گل طلا را مطرح می کند که با قیمت ارزان برای حاج عباس پولدار و ریاکار به کفش بافی مشغول است. ناگهان یکی از کفش ها زنده می شود، مخفیانه گل طلا را بر دوش خود سوار می کند و با همدیگر به گردش در مناطق مختلف شهر می پردازند و به گشت و گذاری در مناطق فقیر و پولدار شهر مشغول می شوند.

نویسنده در اول داستان می گوید که «در شهر ما (کرمانشاه) به کفش می گویند کلاش». نکته جالب اینجاست که اگرچه در کل کتاب صحبت از مبارزه مسلحانه به میان نمی آید و ربطی هم به داستان ندارد، اما عنوان کتاب یعنی «کلاش قرمز»، انسان را ناخودآگاه به یاد اسلحه کلاشینکف می اندازد! (نشانه شناسی).

گل طلا

۳- صمد بهرنگی در کتاب «۲۴ ساعت در خواب و بیداری»، داستان پسر روستایی فقیری را مطرح می کند که همراه پدرش از سر ناچاری به شهر تهران کوچ کرده اند و به دست فروشی و خیابان خوابی مشغول اند. نویسنده ماجراها و فراز و نشیب های احساس برانگیز مختلفی را برای این پسربچه مطرح می سازد و فقر و بی عدالتی را به طور کامل به رخ می کشد. اوج داستان در آخر کتاب اتفاق می افتد؛ جایی که دختر بچه ای لوس همراه پدر پولدارش به مغازه اسباب بازی فروشی وارد می شوند و شتری گران قیمت را از پشت ویترین خریداری می کنند. این درحالی است که شب های قبل و در خیالات این پسر، این شتر مونس و هم صحبت وی بوده است پس او از بردن این شتر جلوگیری می کند، اما از طرف پدر دختر سیلی می خورد. از دماغش خون می آید و بر کف پیاده رو می افتد. با بغض و ناراحتی از جای خود بلند می شود و یک تفنگ اسباب بازی را پشت ویترین مغازه مشاهده می کند. جمله پایانی کتاب چنین است: «دلم می خواست مسلسل پشت شیشه مال من باشد».

جالب است که پسر بچه ای که تا روز قبل دل بسته شتری پارچه ای بود الآن برای خواننده تداعی گر مبارزه مسلحانه می شود.

خواب و بیداری

۴- محمد روحی در کتاب «دامنه کوه بنفش» داستان پسربچه ای فقیر و روستایی را مطرح می کند که خانواده اش از دست خان های زورگو در عذاب اند. آنها قصد دارند گوسفندان ده را به قیمت ارزان بخرند و وقتی اهالی خودداری می کنند مخفیانه محصولات کشاورزی آنها را به آتش می کشند. کتاب در عین زیبایی ادبی، پر است از نشانه ها و دیالوگ های سمبلیک. در جای جای کتاب به صورت هنرمندانه و غیرمستقیم مبارزه مسلحانه برای ما تداعی گر می شود تحت این عنوان که هرچیزی وسیله ای می خواهد! قسمت هایی از متن کتاب:

دامنه کوه بنفش

«… یک چیز قهوه ای سرخ به قدر سر انگشت، چسبیده به پوست گوسفند نمایان شد. «مش دخیل» خواست با دو انگشت آن را از تن گوسفند جدا سازد. ولی با دست های لرزانش نتوانست. بنابراین با نوک قیچی آن را جدا نمود و زیر پاهایش انداخت و له کرد. (نشانه شناسی: توجه شود که قیچی در اینجا یک وسیله بود و با دست نتوانست آن موجود مزاحم را جدا کند.)

الیاس رفتار پدرش را زیر نظر داشت. –پدر؟ آن چی بود؟

مش دخیل خشمگین و بی حوصله نگاه کرد. –انگل!

-انگل چیه؟؟

-انگل یعنی کنه، اگر فهمیدی خفه شو.

-خوب آنجا چکار می کرد؟

- می خورد… خون گوسفند را می خورد… کفر مرا بالا نیار.

مش دخیل عصبانی کارش را ادامه داد. الیاس هم ساکت شد و چند دقیقه بعد گفت: -پدر گرگ هم انگله؟!

- نه آن زورگو است. انگل ها کوچکند پر زورها هم بزرگ….. دیگه حوصله ندارم…… دهنت را باز کنی، قیچی را می کوبم به آن کله ات.

مدتی که گذشت باز الیاس به حرف آمد. – پدر نمی توانیم این انگل ها یا گرگ ها را از خودمان دور کنیم؟

- نه خیر نمی توانیم. هیچ کس نمی تواند!

- چرا نمی توانیم؟؟

- تا زمانی که گوسفند هست، گرگ هم هست، کنه هم هست…. اینقدر سوال پیچم نکن. سر جایت خفه خون بگیر و مرا راحت بگذار.»

(در جای دیگری از داستان، الیاس که بغض کرده و عصبانی است متوجه شته های روی درخت زردآلو می شود و سعی دارد که آنها را بکشد اما موفق نمی شود چون وسیله لازم است!)

«… از ته جوی مقداری «گل» برداشت و روی شته ها مالید و داد زد:

- بمیرید بدبخت ها، بمیرید شته های لعنتی. همه تان را می کشم…

باز هم گل از ته جوی برمی داشت و می مالید به ساقه درخت، جایی که شته ها صف کشیده بودند.

- چکار می کنی الیاس؟! مگر دیوانه شده ای؟

الیاس با همان دست های گل آلود سر به عقب گردانید. «صفر علی» سم پاش را دید که دستگاه سم پاشی را به دوش می کشد.

- آقا صفرعلی، دارم شته ها را می کشم. ببین چه بلایی به سر درخت زردآلو آورده اند. حقشان است که بمیرند.

صفرعلی: اینطوری که نمی میرند. وسیله لازم است.

الیاس: کدام وسیله؟ من با گل آنها را می کشم.

صفرعلی خنده ای کرد و گفت: پسرم وسیله لازم است. به من نگاه کن.

آنگاه دست برد توی کیف برزنتی خود و یک قوطی حلبی درآورد و به الیاس نشان داد. و الیاس به صورت خندان صفرعلی زل زد.

صفرعلی: برای کشتن شته سم لازم است! می فهمی؟! …»

(نحوه کشته شدن شته ها در چند دیالوگ مهم دیگر ادامه پیدا می کند تا آنکه داستان به نقط عطف دیگری می رسد. در حقیقت پایان داستان خود نقطه اوج دیگری در داستان محسوب می شود که البته به شدت تراژیک است) فروردین ماه الیاس گوسفندهای پدرش را در دامنه کوه به چرا برده است که ناگهان دو گرگ گرسنه و خشمگین به گله حمله می کنند. الیاس با چماق خود به گرگ ها حمله می کند اما موفق نمی شود، تراژدی شکل می گیرد و خود کشته می شود. اما صدای گلوله ای در این درگیری شنیده می شود و گرگ کشته می شود. این همان «یدالله» پسر «صفرعلی سمپاش» است که مجهز به وسیله است و چهار تیر در گردن و شکم یکی از گرگ ها خالی می کند و گرگ دوم هم فرار می کند.

«… یدالله مدت ها پیش این تفنگ را تهیه کرده بود، برای اینکه گرگ ها را شکار کند. او هم از گرگ بدش می آمد. او دشمن گرگ ها بود. چهار تیر خالی کرده بود تو شکم و گردن گرگی که الیاس را پایین انداخته بود. همان گرگ در کنار افتاده و جان می کند. گرگ دیگر نیز فرار کرده بود.

یدالله مدت ها بالاسر الیاس ایستاد. الیاس مرده بود. تمام خونش روی سنگ بنفش ریخته بود. رنگ سنگ هم شده بود سرخ. یدالله قنداق تفنگ را گذاشت روی زمین و به الیاس نگاه کرد. پی در پی چشمک می زد. هر دفعه که چشمش به سنگ می افتاد، آن را سرختر می دید… سرختر …. سرختر ….»

(ادامه دارد...)

زندگی نامه شهید علی جلوانی از زبان مادرش مرحومه صدیقه جلوانی


متن زیر زندگی نامه عموی شهیدم شهید علی جلوانی است که در همان ایام شهادت به قلم مصطفی رضایی پسرخاله شهید (و شوهرعمه بنده) و از زبان مادر شهید یعنی مادربزرگ من مرحوم صدیقه جلوانی (طلایی) نگارش یافته است.

این متن را من پس از حدود 33 سال، در شب عاشورای حسینی و همزمان با شب هفتم رحلت مادربزرگ عزیزم بر روی این وبلاگ قرار می دهم. (اشک های من امشب باید رازدار باشند!) روحشان شاد

شهید علی جلوانی

متولد چهارم بهمن 1340

تاریخ شهادت پانزدهم دی ماه 1359

جبهه آبادان- ماهشهر؛ شهادت بر اثر اصابت مستقیم گلوله به قلب

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

شورشگر، موتور جستجوگر

خرس شورشگر

*** تقدیم به محمد ظریفی، آقای سر بی دبیر! ***

 

اشارت: شاید بیخود نیست که شورشگر و موتور جستجوگر هم قافیه اند! باز هم دم سرچ گوگل گرم که بیشترین آمار بازدید بنده را تشکیل می دهد؛ ولی خودمانیم، خوشم میاد که همه را گذاشتیم سر کار!

مسابقه: هرکی بیشترین نکات را از کلمات ورودی موتورهای جستجو به سایت شورشگر پیدا کند یک جایزه پیشم داره!

جایزه: یه پست ناب تقدیمش خواهیم کرد!

 

- لیست کلمات ورودی به سایت شورشگر از طریق موتورهای جستجو:

 1          شورشگر

2          shureshgar

3          http://www.shureshgar.com

4          شورش گر

5          شورش گر ها

6          شورش و شورشگری

7          شورشگران ایران

8          شورشیان آرمانخواه دانلود

9          شورشیان آرمان خواه

10         شورشیان آرمانخواه

11         دانلود کتاب شورشیان آرمانخواه

12         ردیاب شورشگر

13         جواد جلوانی

14         رهبران انقلابي جهان

15         انقلابیون جهان

16         صحیفه نور امام خمینی

17         صحیفه ی نور

18         سامورایی

19         دانلود کتاب طریقت سامورایی

20         فقر و گرسنگی

21         مبارزه با فقر

22         دانلود کتاب ژئوپلیتیک گرسنگی

23         شعر سیاه

24         سیاه چون اعماق افریقای خودم

25         ترکیبات انفجاری

26         ساخت ترکیبات انفجاری

27         سرب آزید

28         روش خنثی کردن سدیم

29         روش ساخت rdx هادی

30         روش ساخت استفینات سرب

31         روشهای امنیتی در مقابل گاز h2s

32         فیلو ویروس

33         دفاع بیولوژیک

34         دفاع در برابر حملات بیولوژیک

35         نقد داستان مدیر مدرسه

36         کتاب مدیر مدرسه جلال آل احمد

37         نقد کتاب مدیر مدرسه

38         مدیر مدرسه جلال آل احمد

39         نقد آثار جلال آل احمد

40         مدیر مدرسه آل احمد

41         نقد كتاب مدير مدرسه

42         نقد مدیر مدرسه جلال آل احمد

43         نقد مدیر مدرسه

44         نقد اثار جلال ال احمد

45         مدیر مدرسه ی جلال آل احمد

46         نقد مدیر مدرسه جلال

47         دیالوگهای نون والقلم

48         محصول فرهنگی

49         رهبری فرهنگ دغدغه تضرع

50         رویکرد مدیریتی فرهنگی

51         سیاست دید فلسفه

52         راندمان تولید چغندر قند

53         راندمان چغندر

54         راندمان چغندر قند

55         راندمان چغندرقند در هکتار

56         راندمان محصول چغندرقند

57         راهای افزایش عیار چغندر

58         راندمان محصول چغندر قند

59         شهید دلال المغربی

60         راضیه نورالدین موسی

61         زندگینامه آلن رنه

62         سید حسین شاهمرادی

63         دکتر صادق ایینه وند

64         رولان بارت

65         محمود فروزبخش

66         رزا لوگزامبورگ

67         زندگی از دیدگاه علامه جعفری

68         ژاپن و امپریالیسم

69         امپریالیسم ژاپن

70         راهنما ms dos

71         راهنمای پیشرفته گوگل

72         راهنمای داس پیشرفته

73         دیسک خوان

74         شبکه های جاسوسی اینترنتی

75         جاسوسی اینترنتی

76         روش رمزنگاری rail fence

77         رمز استوانه ای

78         رمز خواندن حروف ابجد

79         رمز شناسی

80         رمزشناسی

81         سرود بی حضور نور

82         سمفونی دون باس (اشتیاق)

83         سنفونی و سرود های دسته جمعی

84         رسانه تلویزیون روستا و کشاورزی

85         ژانر مستند

86         مستند صنعتی

87         سواد بصری و نشانه شناسی

88         دانلود فیلم باشگاه مشت زنی

89         دانلود مستند سه گانه کاتسی

90         دانلود صدای ناقوس کلیسا

91         دانلود صدای زنگ کلیسا

92         دانلود هزار مسئله ی عادلی

93         دانلود کتاب چگونه احمق نباشیم

دفاع بیولوژیک Biological Defense

بیوتروریسم عبارت از سوء استفاده از عامل میکروبی یا فرآورده های آن می باشد. بیوتروریسم در دو بخش «عمد» و «غیر عمد» ترس و کشتار دارد. از مصادیق بارز آن در هر دو بخش می توان به گسترش بیماری های صعب العلاج، نوظهور، ضایعات پوستی و آسیب های روانی اشاره کرد.

باتوجه به نمونه های ذکر شده، بیوتروریسم تنها یک ابزار جنگی برای کشتار نمی باشد؛ بلکه شامل کشتار جمعی پدیده های طبیعی و بیماری های نوپدید مانند «ایدز» و بازپدید مانند «وبا» و «طاعون» می باشد. بدیهی است که نیروهای نظامی، تنها جمعیت در معرض خطر برای حملات بیولوژیک نیستند؛ بلکه اقشار مختلف جامعه در معرض خطر بوده و به منظور دفاع در مقابل اثرات ناتوان کننده‌ی بالقوه ی یک حمله نیازمند کسب آگاهی نسبت به اصول اساسی همه‌گیرشناسی عوامل مورد استفاده در جنگ بیولوژیک می باشند.

در ادامه مطلب لیستی از این حملات بیوتروریستی و انواع ویروس های کشنده برایتان قرار داده ام!

ادامه نوشته

تخصص یا کابوس فلج شدن علم؟

تخصص

سلام؛ واقعا متنوع نوشتن به ما نیومده! امیدوارم روزی این وبلاگ شاهد مطالبی به قلم شما باشد. منتظر دریافت عکس برای کنار صفحه هستم.


بشر در طی چندصد سال نقطه علم را بیشتر و بیشتر گسترش داده است. صد سال پیش، مباحث ترمودینامیک، نور و الکتریسیته با هم، تمامی علم فیزیک را تشکیل می دادند. امروز ما از آن وضع ساده بسیار دور شده ایم. مثلا در حال حاضر هیچ کس ادعا نمی کند که همه چیز را درباره نور می داند. بین فیزیکدان متخصص نور، که روی پارامترهای عدسی دوربین عکاسی کار می کند و پژوهشگری که با نور سرخ لیزر آزمایش انجام می دهد شکاف بزرگی بوجود آمده است. زمان ما در انحصار متخصصان است و رشته کار هر متخصص مرتبا محدودتر می شود. به سال 1959 جی.تی. تیکونر کاتالوگی چاپ کرد و در آن تمام علوم موجود آن زمان را به ترتیب حروف الفبا نام برد. عده‌ی این علوم به 1150 می رسید. اما امروز به احتمال قریب به یقین می توانیم این رقم را چندین برابر فرض کنیم! این تقسیم بندی هر موضوع به موضوع های جدید لزوما ادامه پیدا می کند؛ چراکه بر تعداد پژوهشگران و دانشورانی که به بررسی موضوع های بیشتر و تازه تر می پردازند مرتبا افزوده می شود.

آیا باید به این وضع خشنود باشیم؟ آیا ممکن نیست که افراط در تخصص، ثمرات تلخی به بار آورد و علم را سرانجام فلج سازد؟ دانستن این مسأله دشوار است؛ اما این را می دانیم که متخصص درباره هرچیزی که به رشته تخصصی او مربوط باشد اطلاعات دقیق دارد، هرچند که رشته تخصصی اش بسیار بسیار محدود شده باشد. یک پژوهشگر با خواص آلیاژهای معینی از فولاد آشنایی دارد؛ پژوهشگر دیگر متخصص آوای حشرات است، ولی چون این رشته بسیار پردامنه است احتمالا او فقط می تواند متخصص آوای تیره ای از حشرات بشود. سومین متخصص می تواند درباره یک ترکیب پیچیده شیمیایی ساعت ها صحبت کند.

بنابراین اگر ادعا کنیم که متخصص واقعی آینده همه چیز را درباره هیچ می داند، اغراق نگفته ایم! بعید می دانم که تخصص صرف بتواند برای جامعه انسانی مفید باشد. از طرف دیگر با شخصی روبه رو هستیم که تحصیلات عمومی کرده است و از هرچیزی دقیقا هیچ نمی داند!

برای رهایی از این تنگنا راهی به نظرم نمی رسد! خوشحال می شوم اگر کسی راه حلی ارائه دهد؛ در غیر این صورت به ما بپیوندید تا با همدیگر بر ضد این نظام و کابوس افراط و تفریطی شورش کنیم!

تولی و تبری!

تولی و تبری

از دیگر رسوم شورشگری «تولی و تبری» است. شورشگر چنانچه در آیه آخر سوره فتح آمده است «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» است. در زیر دو حدیث در این باره می آوریم؛

اصول کافی جلد 6 ص 507:

* امام صادق (ع): هرگاه یکی از برادران خود را دوست داری، به او اعلام کن زیرا ابراهیم (ع) گفت (بقره- 206) پروردگارا به من بنما که چگونه مرده ها را زنده می کنی، فرمود آیا ایمان نداری؟ گفت چرا برای اینکه دلم مطمئن شود.

امام صادق: هرگاه دوست داشتی شخصی را، او را از دوستی خود آگاه کن زیرا که آن دوستی را میان شماها پای برجاتر کند.

اصول کافی جلد 5 ص 379:

* رسول خدا (ص): هرگاه پس از من اهل ریب و بدعت را دیدید از آنها بیزاری جویید و بسیار به آنها دشنام بدهید و درباره ی آنها بد گویید و طعن بزنید و آنها را خفه و وامانده بسازید تا به فساد در اسلام طمع نکنند و مردم بر آنها برحذر شوند و از بدعت های آنها نیاموزند تا خدا برای شما در برابر این کار حسنات نویسد و درجات آخرت را برای شما بالا برد.

جزوه آموزش شورشگری!

خطر شورش

جزوه آموزش شورشگری در ۹۰ صفحه را در ادامه مطلب قرار دادم. به شدت خطرناک و دلهره آور! فقط به دوستان مورد اعتماد جزوه را خواهم داد. خواهشا حتی دوستان مورد اعتماد نیز بیخیال دریافت جزوه شوند چون برایشان خطرناک است. از ترس فیلتر شدن امکان افشای عناوین جزوه را دارا نمی باشم!

ادامه نوشته

انقلابی بودن (جزوات)

استاد علیرضا پناهیان

در این مطلب با مطالب زیر آشنا خواهید شد.

درجه کیفیت: عالی؛ جزوات را پرینت بگیرید و مطالعه کنید


زندگی انقلابی، جمع بین فردیت و اجتماع گرایی

قدرت حقیقی در قلب یک انسان انقلابی است

لذت انقلابی بودن

انقلابی بیش از جسمش، با اراده قویش عالم را تغییر می دهد

امروز زمان انقلابی بودن است

زمان بعضی از حرف های خوب که قبلا زده شده، امروز رسیده است

انقلابی تپش قلبش و ضربان قبلش برای جامعه است

انقلابی بودن، مهمترین انگیزه خودسازی معنوی

هنوز به کار انقلابی نیاز است

جهت دانلود جزوات اینجا را کلیک کنید

رسم شورشگری!

جمله اول تقدیم به مصطفی قاسمی و جمله دوم تقدیم به حسین شاهمرادی...


میتوان شورشگر را قبول نداشت،

اما نمیتوان آن را تا اطلاع ثانوی تعطیل اعلام کرد!