سفرنامه پیربکران (قسمت آخر)/ بازدید از تپه های قلعه بزی محل استقرار فداییان اسماعیلی

به قلم دکتر فرشاد فروزش (ایرانگرد و مدرس تاریخ)
پیش از این در دو مقاله (اینجا) و (اینجا) از زیبایی ها و شگفتی های سفر به پیربکران، از آرامگاه استرخاتون گرفته تا روستای سُهر و فیروزان، سخن گفتیم و اکنون قسمت پایانی این سفر خاطره انگیز را با هم مرور می کنیم.
***
روستای سُهر و فیروزان مکانی منتسب به آتشکده دارد که دیوارهای خشتی، درگاه های پیرامون و دالانها، نوع معماری ساسانی را بیاد می آورد. این سازه شبیه به بنای کوه آتشکده اصفهان بوده ولی بدون برج آتش یا برج دیده بانی.
موقعیت این بنا روی تپه واقع شده که بر روی روستا اشراف نسبی دارد اما مرتفع نیست و احتمالا اگر آتشکده هم بوده آتشکده اصلی نبوده است.
در چند جای این بنا گودالهایی وجود دارد که می گویند قاچاقچیان برای برداشت دفینه آن را حفر کرده اند؛ نمونه این گودالها را در دیگر آثار مشابه مانند قلعه (تپه) اشرف در اصفهان یا خرابه آتشکده یزد یا کرمان دیده بودم.
این تپه در قسمت جنوبی دید مناسبی به سه قلعه با عظمت دارد که همان قلعه بزی است. قلعه بزی محل استقرار گروه فداییان اسماعیلی بوده که در نوشتارهای آینده توضیحات مفصلی در مورد اسماعیلیان خواهم داد.
کوه قلعه بزی در نظر افراد محلی بدان معناست که به علت سخت و باریک بودن مسیر عبور تا قله، بزها می توانستند از آن بالا بروند و راههای عبوری سخت و دشوار راه تردد اسماعیلیان بوده است.
سه قلعه بر سه قله
سه قلعه بر روی سه قله به ترتیب بلندی ارتفاع بنا شده است، قلعه کم ارتفاع احتمالا خط مقدم دفاع و قلعه دوم که به ترتیب برای جنگ اقدام می کرده و قلعه سوم که بالاترین ارتفاع را دارد قلعه اصلی بوده که زنها و بچه ها هم در آن سکونت داشته اند.
اگر این قلعه ها به عنوان صنعت گردشگری معرفی می شد حتما می توانست درآمد هنگفتی را نصیب منطقه کند.
علاقه زیادی داشتم تا به بالای کوه بروم و این قلعه های با عظمت را از نزدیک ببینم اما آن دوست محلی گفت راههای عبوری آن را نمی داند و از طرفی در فصل تابستان و گرما مار و عقربها در کوه زیاد است اما در سفر دوم به پیربکران قطعا به قله ها خواهم رفت و اکنون از پایین کوه نظاره گر عظمت، اعجاز و ابهت آنها بودم.
روبروی قلعه بزی، کاروانسرایی بود که ظاهرا دیگر استفاده نمی شد. معماری ساده قاجاری آن نمایان و لوله گازی هم از درب ورودی به داخل رفته بود که مشخص است افرادی در آن سکونت دارند. اگر این قلعه ها می توانست مقصد گردشگران باشد، این کاروانسرا هم می توانست محل خوبی برای اسکان گردشگران باشد و به حیات خود ادامه دهد و اینچنین متروکه نمی شد.
مکان بعدی مقبره بابا محمود (متولی ساخت پل) که حسینیه ای نوساز در کنار مقبره ساخته شده و درب مقبره بابا محمود هم قفل بود.
به فاصله کمی از این مقبره، امامزاده دیگری وجود داشت که منتسب به خواهر امام رضا علیه السلام بود.
نوع معماری داخلی آن هم به سبک معماری هشتی و ساده و فضای داخلی آن با فرش و تکیه گاه بسیار تمیز و مرتب بود.
تعدادی از زنان و دختران روستا در محوطه بیرونی تجمع کرده و مشغول پختن آش رشته بودند که صفا و صمیمیت و الفت خاصی را در آن جمع نشان می داد و من هم زود از آنجا خارج شدم.
حمامی داخل محله قدیمی روستا بود که تا اواخر دهه شصت فعال بوده و اکنون استفاده نمی شود. درب آن بسته بود و دوست راهنما هم گفت فضای داخلی آن ساده و بدون تزیینات است.
با توجه به نزدیک شدن به غروب آفتاب سفر را در همینجا به پایان رساندم و به امامزاده برگشتیم و چند عکس زیبا با پیرمردها که دیگر کار شستن فرشها را به اتمام رسانده بودند گرفتم و مسیر برگشت را شروع کردم.
تبرک دوچرخه!
در گردنه آب نیل دو موتور سوار که دیدن یک دوچرخه سوار در جاده برایشان تعجب آور بود اولی با انجام ویراژ جلوی دوچرخه و دومی هم که قصد تبرک دوچرخه را داشت به زحمت دست خود را به سبد دوچرخه زد و رفت! البته اتفاق خاصی نیفتاد؛ از این موارد در جاده ها کم و بیش اتفاق می افتد. بحمد الله این سفر هم به پایان رسید.













