سفرنامه پیربکران (قسمت آخر)/ بازدید از تپه های قلعه بزی محل استقرار فداییان اسماعیلی

به قلم دکتر فرشاد فروزش (ایرانگرد و مدرس تاریخ)

پیش از این در دو مقاله (اینجا) و (اینجا) از زیبایی ها و شگفتی های سفر به پیربکران، از آرامگاه استرخاتون گرفته تا روستای سُهر و فیروزان، سخن گفتیم و اکنون قسمت پایانی این سفر خاطره انگیز را با هم مرور می کنیم.

***

روستای سُهر و فیروزان مکانی منتسب به آتشکده دارد که دیوارهای خشتی، درگاه های پیرامون و دالانها، نوع معماری ساسانی را بیاد می آورد. این سازه شبیه به بنای کوه آتشکده اصفهان بوده ولی بدون برج آتش یا برج دیده بانی.

موقعیت این بنا روی تپه واقع شده که بر روی روستا اشراف نسبی دارد اما مرتفع نیست و احتمالا اگر آتشکده هم بوده آتشکده اصلی نبوده است.

در چند جای این بنا گودالهایی وجود دارد که می گویند قاچاقچیان برای برداشت دفینه آن را حفر کرده اند؛ نمونه این گودالها را در دیگر آثار مشابه مانند قلعه (تپه) اشرف در اصفهان یا خرابه آتشکده یزد یا کرمان دیده بودم.

این تپه در قسمت جنوبی دید مناسبی به سه قلعه با عظمت دارد که همان قلعه بزی است. قلعه بزی محل استقرار گروه فداییان اسماعیلی بوده که در نوشتارهای آینده توضیحات مفصلی در مورد  اسماعیلیان خواهم داد.

کوه قلعه بزی در نظر افراد محلی بدان معناست که به علت سخت و باریک بودن مسیر عبور تا قله، بزها می توانستند از آن بالا بروند و راههای عبوری سخت و دشوار راه تردد اسماعیلیان بوده است.

سه قلعه بر سه قله

سه قلعه بر روی سه قله به ترتیب بلندی ارتفاع بنا شده است، قلعه کم ارتفاع احتمالا خط مقدم دفاع و قلعه دوم که به ترتیب برای جنگ اقدام می کرده و قلعه سوم که بالاترین ارتفاع را دارد قلعه اصلی بوده که زنها و بچه ها هم در آن سکونت داشته اند.

اگر این قلعه ها به عنوان صنعت گردشگری معرفی می شد حتما می توانست درآمد هنگفتی را نصیب منطقه کند.

علاقه زیادی داشتم تا به بالای کوه بروم و این قلعه های با عظمت را از نزدیک ببینم اما آن دوست محلی گفت راههای عبوری آن را نمی داند و از طرفی در فصل تابستان و گرما مار و عقربها در کوه زیاد است اما در سفر دوم به پیربکران قطعا به قله ها خواهم رفت و اکنون از پایین کوه نظاره گر عظمت، اعجاز و ابهت آنها بودم.

روبروی قلعه بزی، کاروانسرایی بود که ظاهرا دیگر استفاده نمی شد. معماری ساده قاجاری آن نمایان و لوله گازی هم از درب ورودی به داخل رفته بود که مشخص است افرادی در آن سکونت دارند. اگر این قلعه ها می توانست مقصد گردشگران باشد، این کاروانسرا هم می توانست محل خوبی برای اسکان گردشگران باشد و به حیات خود ادامه دهد و اینچنین متروکه نمی شد.

مکان بعدی مقبره بابا محمود (متولی ساخت پل) که حسینیه ای نوساز در کنار مقبره ساخته شده و درب مقبره بابا محمود هم قفل بود.

به فاصله کمی از این مقبره، امامزاده دیگری وجود داشت که منتسب به خواهر امام رضا علیه السلام بود.

نوع معماری داخلی آن هم به سبک معماری هشتی و ساده و فضای داخلی آن با فرش و تکیه گاه بسیار تمیز و مرتب بود.

تعدادی از زنان و دختران روستا در محوطه بیرونی تجمع کرده و مشغول پختن آش رشته بودند که صفا و صمیمیت و الفت خاصی را در آن جمع نشان می داد و من هم زود از آنجا خارج شدم.

حمامی داخل محله قدیمی روستا بود که تا اواخر دهه شصت فعال بوده و اکنون استفاده نمی شود. درب آن بسته بود و دوست راهنما هم گفت فضای داخلی آن ساده و بدون تزیینات است.

با توجه به نزدیک شدن به غروب آفتاب سفر را در همینجا به پایان رساندم و به امامزاده برگشتیم و چند عکس زیبا با پیرمردها که دیگر کار شستن فرشها را به اتمام رسانده بودند گرفتم و مسیر برگشت را شروع کردم.

تبرک دوچرخه!

در گردنه آب نیل دو موتور سوار که  دیدن یک دوچرخه سوار در جاده برایشان تعجب آور بود اولی با انجام ویراژ جلوی دوچرخه و دومی هم که قصد تبرک دوچرخه را داشت به زحمت دست خود را به سبد دوچرخه زد و رفت! البته اتفاق خاصی نیفتاد؛ از این موارد در جاده ها کم و بیش اتفاق می افتد. بحمد الله این سفر هم به پایان رسید.

ادعاهای فلسفی از زبان فیزیک! نقد کتاب «طرح بزرگ» اثر پرفروش استفن هاوکینگ

به قلم آرمان هادی

چه کسی می تواند کتابش در روز اول انتشار، پرفروش ترین کتاب سایت آمازون در انگلستان بشود؟

چه کسی می تواند نویسنده کتابی باشد که پرخواننده ترین کتاب کیهان شناسی است؟

جواب:  استفن هاوکینگ؛ فیزیکدان نظری، کیهان شناس، نویسنده بریتانیایی و مدیر مرکز کیهان شناسی نظری در دانشگاه کمبریج، که کارهای علمی اش سابقه ای بیش از چهل سال دارد. کتاب‌ها و همایش‌هایش، او را به یک چهره محبوب تبدیل کرده‌است. در حال حاضر، او عضو جامعه سلطنتی هنر و عضو ثابت جامعه اسقفان دانشمند است. او در سال ۲۰۰۹ موفق به دریافت مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا شد… .

بند بالا توصیف سایت ویکی پدیا از آقای استفن هاوکینگ بود.

هاوکینگ کتاب «طرح بزرگ» (The Grand Design) را در ۷ سپتامبر ۲۰۱۰ با همکاری «لئونارد ملودینوف» در آمریکا به چاپ رسانید و همان روزهای اول انتشار به شدت در سایت آمازون مورد استقبال قرار گرفت. در ایران نیز این کتاب در پنج ترجمه مختلف منتشر شده است! این کتاب حرف چندان متفاوتی از کتاب قبلی وی «کیهان در پوست گردو» ندارد؛ اما واقعاً در این کتاب چه می گذرد و چرا کتاب های هاوکینگ این گونه پرطرفدار است؟

جلد، عامل مهم

در تصویر مقابل اول اسم کتاب را می بینید یا نویسنده آن؟!

به واقع باید به انتشارات Bantam books آفرین گفت به خاطر این طراحی جلد؛ در حقیقت این «استفن هاوکینگ» است که خریدار را به خرید کتاب ترغیب می کند. شاید با خودش این گونه بگوید:

«ای جونم! کتاب استفن هاوکینگ اسمش هم… طرح بزرگ؛ چه زیبا!»

از طرفی ملودینوف بیچاره زیر اسم هاوکینگ له شده است. کمتر کسی ملودینوف را نویسنده کتاب می داند. اما شاید اصلاً هاوکینگ کاری نکرده باشد و ملودینوف بار تألیف کتاب را به دوش کشیده باشد!

کاریزما charisma، عامل شهرت

می توان گفت در هر عرصه ای اشخاصی هستند که از کاریزمای بالایی برخوردارند؛ در صورتی که شاید کسی دیگر از وی بهتر باشد. یک نمونه بارز آن در فیزیک همین استفن هاوکینگ است! شاید برایتان جالب باشد، آن قدر که هاوکینگ بین مردم محبوب و شناخته شده است، در بین دانشمندان فیزیک، فیزیکدان آن چنان خارق العاده ای نیست! امروزه افراد متعددی در فیزیک از لحاظ علمی بالاتر از این مرد ۷۵ ساله اند!

فلسفه و فیزیک

هاوکینگ در همان ابتدای کتاب ادعا دارد که فلسفه مرده است و نتوانسته هم پای علم پیشرفت کند (در واقع هاوکینگ این جمله را برای فصل های بعدی در تحلیل فیزیکی آفرینش و انکار وجود خدا نیاز دارد!). البته اینکه فلسفه نتوانسته هم پای علم پیشرفت کند، تا حدودی درست است؛ اما از همین جا آقای هاوکینگ پایش را از گلیمش درازتر کرده است. چرا؟ پر واضح است که جنس علم فلسفه با علم فیزیک متفاوت است.

علمی که هاوکینگ از آن صحبت می کند، از جنس تجربه است؛ علمی است تجربی. پس همین اول معلوم شد علم تجربی نمی تواند در مواردی که تجربه در آن حضوری کم رنگ دارد، با قاطعیت حرف بزند. اما، فلسفه علمی است انتزاعی و کمتر به تجربه نیاز دارد. همه چیز آن درون مغز فیلسوف در جریان است. پس نه علم تجربی که به آن science می گوییم می تواند تمام حقیقت را بگوید و نه فلسفه.

حکایت، شروعی جالب

در ابتدای اکثر فصولِ کتاب حکایت و داستانی آورده شده است که هاوکینگ قصد دارد باورهای عوامانه و غیر علمی (به قول خودش) را مسخره کند. مثلاً در فصل دوم داستانی از افسانه های اسکاندیناوی آورده است که عامل خورشید گرفتگی را خدایان یا یک سری گرگ می دانند. در ادامه فصل، برای خواننده توضیح می دهد که ما امروز توانسته ایم با علم این پدیده ها را توضیح دهیم و دیگر نیازی به این خرافه ها نداریم و هکذا. همین ها باعث می شود کتاب عامه پسند بشود و مانند دیگر کتاب های علمی خشک نباشد.

جبر و اختیار

در فصل دوم که فرمانروایی قانون نام دارد، هاوکینگ به جبر و اختیار هم سرکی می کشد! دوباره می آید حکایت تعریف می کند که دانشمندان گذشته مانند دکارت بر این باور بودند که انسان، دو جزء «روح» و «جسم» است که جسم مانند یک ماشین و روح دارای قدرت تصمیم است. سپس اسفتن می گوید:

«اگر ما اراده آزاد داریم، این اراده در کجای درخت تکامل توسعه یافته است؟ تجربیات اخیر در علم اعصاب به ما نشان می دهد که مغز فیزیکی ما، که کردار ما را تعیین می کند، از قوانین شناخته شده علمی پیروی می کند…» در ادامه می گوید: «بنابراین به نظر می رسد که ما چیزی بیش از ماشین های زیست شناختی نیستیم و اراده آزاد تنها یک خیال باطل است».

به نظر می رسد آقای هاوکینگ نگاهی به ادلّه قوی فلسفه بر اثبات اراده و اختیار نیانداخته است و بدون روابط منطقی علت و معلولی می خواهد با نگاه مادی گرایانه حکم مورد علاقه خود را اثبات کند.

معجزه آشکار!

«… تغییری به کوچکی ۰٫۵ درصد در شدت نیروی هسته ای قوی، یا ۴ درصد در نیروی الکتریکی، تقریباً همه کربن ها یا همه اکسیژن ها را در همه ستارگان نابود خواهد کرد. اگر قوانین جهانمان را کمی تغییر دهیم، شرایط برای حیات مان ناپدید می شود!» …«اگر پروتون ها ۰٫۲ درصد سنگین تر می بودند، به نوترون ها واپاشیده می شدند، و باعث ناپایداری اتم ها می شدند…»

بند بالا قسمتی از فصل ۷ کتاب به نام «معجزه آشکار» بود. هاوکینگ این همه زیبایی و نظم را در کیهان بیان می کند و می گوید اگر این گونه نبود الان چه اتفاقات ناگواری می افتاد(عدم حیات)؛ ولی نتیجه گیری این فیزیکدان بسیار نا امید کننده است:

«ما از این همه انطباق به چه چیزی می رسیم؟ خوش شانسی به شکل بسیار دقیق، و سرشت قانون فیزیکی بنیادی.»

در ادامه می گوید:

«خیلی از مردم دوست دارند که ما از این انطباق ها به عنوان شواهدی بر کار خدا استفاده کنیم. این اندیشه که جهان برای جا دادن به نژاد انسان طراحی شده، از هزاران سال پیش تا کنون در الهیات و اسطوره ها وجود داشته است.»

هاوکینگ وجود خودش را بر اساس احتمالات پی ریزی می کند ولی آخر آقای هاوکینگ، شانس ۱ از ۱ میلیارد عقلائی نیست!

پهلوان پنبه!

در اصل هاوکینگ از مغالطه «پهلوان پنبه» استفاده می کند! به این معنا که برای رد یک چیز، از ۱۰ دلیل آورده شده برای اثبات آن چیز، دست بر روی ضعیف ترین دلیل گذاشته و آن را نقض کنیم و بگویم آن چیز رد شد! هاوکینگ همین کار را برای رد وجود خدا کرده است. فقط یک سری دلایل خرافی وایکینگ ها و اسکاندیناوی ها و غیره را رد کرده و گفته خب پس خدا وجود ندارد.

تناقض

در فصل آخر کتاب به همین نام طرح بزرگ، هاوکینگ، «بازی زندگی» را معرفی می کند و ساز و کار آن را توضیح می دهد. (این بازی توسط جان کانوِی ریاضیدان جوان کمبریج طراحی شد.)

«مثال بازیِ زندگی کانوی نشان می دهد که حتی یک مجموعه ساده از قوانین، می تواند ویژگی های پیچیده ای مشابه به حیات هوشمند تولید کنند.»

هاوکینگ می گوید «یک نفر به نام کانوی یک سری قوانین تعریف کرده و بر اساس آن قوانین، یک بازی کامپیوتری ساخته که روند آن خود به خود جلو می رود؛ دنیای ما هم مانند این است که یک سری قوانین حکمفرما هستند. خب پس نیازی به وجود خالق نداریم.»

تناقض اینجا است که بالاخره آیا یک نفر قوانین بازی زندگی را طراحی کرده است ولی قوانین جهان را نه؟!

حرف آخر

اگر دقت کرده باشید اصلاً درباره ی آقای ملودینوف صحبتی نکردیم. از همین جا از او عذرخواهی می کنیم.

در این متن سعی بر این نبود که به آقای هاوکینگ توهین شود! فقط مانند خودش صحبت کردیم. به هر حال استفن هاوکینگ خدمات زیادی به علم کرده است و بنده هم در حدی نیستم که بر سر مسائل فیزیک با وی جرّ و بحث کنم. ولی در کل علم بشر همواره با خطا همراه بوده است.

انتهای پیام/ برخاسته از وبلاگ نونگار

ادعاهای فلسفی از زبان فیزیک! نقد کتاب «طرح بزرگ» اثر پرفروش استفن هاوکینگ

به قلم آرمان هادی

چه کسی می تواند کتابش در روز اول انتشار، پرفروش ترین کتاب سایت آمازون در انگلستان بشود؟

چه کسی می تواند نویسنده کتابی باشد که پرخواننده ترین کتاب کیهان شناسی است؟

جواب:  استفن هاوکینگ؛ فیزیکدان نظری، کیهان شناس، نویسنده بریتانیایی و مدیر مرکز کیهان شناسی نظری در دانشگاه کمبریج، که کارهای علمی اش سابقه ای بیش از چهل سال دارد. کتاب‌ها و همایش‌هایش، او را به یک چهره محبوب تبدیل کرده‌است. در حال حاضر، او عضو جامعه سلطنتی هنر و عضو ثابت جامعه اسقفان دانشمند است. او در سال ۲۰۰۹ موفق به دریافت مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا شد… .

بند بالا توصیف سایت ویکی پدیا از آقای استفن هاوکینگ بود.

هاوکینگ کتاب «طرح بزرگ» (The Grand Design) را در ۷ سپتامبر ۲۰۱۰ با همکاری «لئونارد ملودینوف» در آمریکا به چاپ رسانید و همان روزهای اول انتشار به شدت در سایت آمازون مورد استقبال قرار گرفت. در ایران نیز این کتاب در پنج ترجمه مختلف منتشر شده است! این کتاب حرف چندان متفاوتی از کتاب قبلی وی «کیهان در پوست گردو» ندارد؛ اما واقعاً در این کتاب چه می گذرد و چرا کتاب های هاوکینگ این گونه پرطرفدار است؟

جلد، عامل مهم

در تصویر مقابل اول اسم کتاب را می بینید یا نویسنده آن؟!

به واقع باید به انتشارات Bantam books آفرین گفت به خاطر این طراحی جلد؛ در حقیقت این «استفن هاوکینگ» است که خریدار را به خرید کتاب ترغیب می کند. شاید با خودش این گونه بگوید:

«ای جونم! کتاب استفن هاوکینگ اسمش هم… طرح بزرگ؛ چه زیبا!»

از طرفی ملودینوف بیچاره زیر اسم هاوکینگ له شده است. کمتر کسی ملودینوف را نویسنده کتاب می داند. اما شاید اصلاً هاوکینگ کاری نکرده باشد و ملودینوف بار تألیف کتاب را به دوش کشیده باشد!

کاریزما charisma، عامل شهرت

می توان گفت در هر عرصه ای اشخاصی هستند که از کاریزمای بالایی برخوردارند؛ در صورتی که شاید کسی دیگر از وی بهتر باشد. یک نمونه بارز آن در فیزیک همین استفن هاوکینگ است! شاید برایتان جالب باشد، آن قدر که هاوکینگ بین مردم محبوب و شناخته شده است، در بین دانشمندان فیزیک، فیزیکدان آن چنان خارق العاده ای نیست! امروزه افراد متعددی در فیزیک از لحاظ علمی بالاتر از این مرد ۷۵ ساله اند!

فلسفه و فیزیک

هاوکینگ در همان ابتدای کتاب ادعا دارد که فلسفه مرده است و نتوانسته هم پای علم پیشرفت کند (در واقع هاوکینگ این جمله را برای فصل های بعدی در تحلیل فیزیکی آفرینش و انکار وجود خدا نیاز دارد!). البته اینکه فلسفه نتوانسته هم پای علم پیشرفت کند، تا حدودی درست است؛ اما از همین جا آقای هاوکینگ پایش را از گلیمش درازتر کرده است. چرا؟ پر واضح است که جنس علم فلسفه با علم فیزیک متفاوت است.

علمی که هاوکینگ از آن صحبت می کند، از جنس تجربه است؛ علمی است تجربی. پس همین اول معلوم شد علم تجربی نمی تواند در مواردی که تجربه در آن حضوری کم رنگ دارد، با قاطعیت حرف بزند. اما، فلسفه علمی است انتزاعی و کمتر به تجربه نیاز دارد. همه چیز آن درون مغز فیلسوف در جریان است. پس نه علم تجربی که به آن science می گوییم می تواند تمام حقیقت را بگوید و نه فلسفه.

حکایت، شروعی جالب

در ابتدای اکثر فصولِ کتاب حکایت و داستانی آورده شده است که هاوکینگ قصد دارد باورهای عوامانه و غیر علمی (به قول خودش) را مسخره کند. مثلاً در فصل دوم داستانی از افسانه های اسکاندیناوی آورده است که عامل خورشید گرفتگی را خدایان یا یک سری گرگ می دانند. در ادامه فصل، برای خواننده توضیح می دهد که ما امروز توانسته ایم با علم این پدیده ها را توضیح دهیم و دیگر نیازی به این خرافه ها نداریم و هکذا. همین ها باعث می شود کتاب عامه پسند بشود و مانند دیگر کتاب های علمی خشک نباشد.

جبر و اختیار

در فصل دوم که فرمانروایی قانون نام دارد، هاوکینگ به جبر و اختیار هم سرکی می کشد! دوباره می آید حکایت تعریف می کند که دانشمندان گذشته مانند دکارت بر این باور بودند که انسان، دو جزء «روح» و «جسم» است که جسم مانند یک ماشین و روح دارای قدرت تصمیم است. سپس اسفتن می گوید:

«اگر ما اراده آزاد داریم، این اراده در کجای درخت تکامل توسعه یافته است؟ تجربیات اخیر در علم اعصاب به ما نشان می دهد که مغز فیزیکی ما، که کردار ما را تعیین می کند، از قوانین شناخته شده علمی پیروی می کند…» در ادامه می گوید: «بنابراین به نظر می رسد که ما چیزی بیش از ماشین های زیست شناختی نیستیم و اراده آزاد تنها یک خیال باطل است».

به نظر می رسد آقای هاوکینگ نگاهی به ادلّه قوی فلسفه بر اثبات اراده و اختیار نیانداخته است و بدون روابط منطقی علت و معلولی می خواهد با نگاه مادی گرایانه حکم مورد علاقه خود را اثبات کند.

معجزه آشکار!

«… تغییری به کوچکی ۰٫۵ درصد در شدت نیروی هسته ای قوی، یا ۴ درصد در نیروی الکتریکی، تقریباً همه کربن ها یا همه اکسیژن ها را در همه ستارگان نابود خواهد کرد. اگر قوانین جهانمان را کمی تغییر دهیم، شرایط برای حیات مان ناپدید می شود!» …«اگر پروتون ها ۰٫۲ درصد سنگین تر می بودند، به نوترون ها واپاشیده می شدند، و باعث ناپایداری اتم ها می شدند…»

بند بالا قسمتی از فصل ۷ کتاب به نام «معجزه آشکار» بود. هاوکینگ این همه زیبایی و نظم را در کیهان بیان می کند و می گوید اگر این گونه نبود الان چه اتفاقات ناگواری می افتاد(عدم حیات)؛ ولی نتیجه گیری این فیزیکدان بسیار نا امید کننده است:

«ما از این همه انطباق به چه چیزی می رسیم؟ خوش شانسی به شکل بسیار دقیق، و سرشت قانون فیزیکی بنیادی.»

در ادامه می گوید:

«خیلی از مردم دوست دارند که ما از این انطباق ها به عنوان شواهدی بر کار خدا استفاده کنیم. این اندیشه که جهان برای جا دادن به نژاد انسان طراحی شده، از هزاران سال پیش تا کنون در الهیات و اسطوره ها وجود داشته است.»

هاوکینگ وجود خودش را بر اساس احتمالات پی ریزی می کند ولی آخر آقای هاوکینگ، شانس ۱ از ۱ میلیارد عقلائی نیست!

پهلوان پنبه!

در اصل هاوکینگ از مغالطه «پهلوان پنبه» استفاده می کند! به این معنا که برای رد یک چیز، از ۱۰ دلیل آورده شده برای اثبات آن چیز، دست بر روی ضعیف ترین دلیل گذاشته و آن را نقض کنیم و بگویم آن چیز رد شد! هاوکینگ همین کار را برای رد وجود خدا کرده است. فقط یک سری دلایل خرافی وایکینگ ها و اسکاندیناوی ها و غیره را رد کرده و گفته خب پس خدا وجود ندارد.

تناقض

در فصل آخر کتاب به همین نام طرح بزرگ، هاوکینگ، «بازی زندگی» را معرفی می کند و ساز و کار آن را توضیح می دهد. (این بازی توسط جان کانوِی ریاضیدان جوان کمبریج طراحی شد.)

«مثال بازیِ زندگی کانوی نشان می دهد که حتی یک مجموعه ساده از قوانین، می تواند ویژگی های پیچیده ای مشابه به حیات هوشمند تولید کنند.»

هاوکینگ می گوید «یک نفر به نام کانوی یک سری قوانین تعریف کرده و بر اساس آن قوانین، یک بازی کامپیوتری ساخته که روند آن خود به خود جلو می رود؛ دنیای ما هم مانند این است که یک سری قوانین حکمفرما هستند. خب پس نیازی به وجود خالق نداریم.»

تناقض اینجا است که بالاخره آیا یک نفر قوانین بازی زندگی را طراحی کرده است ولی قوانین جهان را نه؟!

حرف آخر

اگر دقت کرده باشید اصلاً درباره ی آقای ملودینوف صحبتی نکردیم. از همین جا از او عذرخواهی می کنیم.

در این متن سعی بر این نبود که به آقای هاوکینگ توهین شود! فقط مانند خودش صحبت کردیم. به هر حال استفن هاوکینگ خدمات زیادی به علم کرده است و بنده هم در حدی نیستم که بر سر مسائل فیزیک با وی جرّ و بحث کنم. ولی در کل علم بشر همواره با خطا همراه بوده است.

انتهای پیام/ برخاسته از وبلاگ نونگار

درس های مفاتیح الحیاه به زبان انگلیسی- حجت الاسلام نصرالله سخاوتی

 توضیح: متن زیر نمونه ای اولیه از سخنرانی های حجت الاسلام دکتر نصرالله سخاوتی به زبان انگلیسی است که درس هایی از کتاب مفاتیح الحیاه آیت الله عبدالله جوادی آملی را مطرح کرده است.

گفتنی است حجت الاسلام سخاوتی کسی است که ریاست دانشگاه اسلامی غنا را عهده دار بوده است و برای ریاست مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور نیز انتخاب شده است. روحانی فعالی که معاونت پژوهشی موسسه امام خمینی را تقبل کرده و مدیرگروه اندیشه سیاسی و انقلاب اسلامی پژوهشگاه بین المللی جامعه المصطفی العالمیه نیز هست.

***

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الر حیم

In the name of ALLAH, the most beneficent the most merciful.

  This is a translation of   Mafatih Al-Hayat in English

                                Part 3: Interaction between people and the Islamic System
                                                                       Chapter One: the political system

                                                                              Or the political system of Islam

                                                      The importanceofIslamic Republic

Actually, what is the importance of Islamic Republic in the world? 

The Islamic state is one of essentials of Islam and Shieh. So we are saying something about the reasons for need for government.

____________________________________________________________________________                                                                                                      

The reasons forneed forgovernment:

In your opinion, whose need a government? Whose need a state?

Is the animal, or humankind?

In my opinion, only humankind need to a government. Not animals. It is because of society. However, we don’t have any choice but a government. There are some traditional reasons or rational reasons here.

At first we will say some traditional reasons.

        Traditional reasons for necessity of government:  

 For instance: Imam ALI(P.B.U.H) said:

  1. قال علی (ع): لابد للناس من امیر برّ او فاجر.

    People have no choice unless the ruling, whether is just or unjust.     

The meaning is not that, just ruling and unjust one are the same. But there are some differences between them. 

  1. امام رضا(ع): انا لانجد فرقة من الفِرَق ولا ملة من الملل بقوُا و عاشُوا الّا بقیّم و رئیس.                 
  2. We cannot find a nation that survived and live without a head.                       
  3. امام صادق (ع): لایستغنی اهل کل بلد عن ثلاثه...: فقیه عالمٌ وَرِع، امیر خیر مطاع و طبیب بصیر ثِقه

There are three things that people need to take refuge in the world and the hereafter.

  Piousjurist, Goodruler that people follow him, Goodtrusteddoctor.               

So, the jurisprudence is very important, also good trusted doctor, but the most important thing is: Goodruler that people follow him.                                

  1. 5.      القرآن:

         In the qur’anic verses there some verse about the issue. For instance, (58/4)                                 يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

Oh. People you should obey only ALLAH Almighty, His Apostle and OLOLARE_MENKOM.  

6.

                                  الذين ان مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلوه ... ( حج ، ( 22 ) آيه . 41 )

That people, if we give them good fortune, they will perform the prayer and…….

                      ___________________________________________________________

Rational reasons for necessity of government:                                  

What are you thinking about rational reasons here? Are there some good reasons here or not?

I think there are some good reasons here. For example:                                        

  1. 1.      The nature of Islamic laws                                        
  2. 2.            The manner of the holly prophet(P.B.U.H)                              
  3. 3.      Because of society                                                  

______________________________________________________________________

Dr. Nasrullah Sekhavati Ladani                                                                                        

 انتهای پیام/

خلاقیت در سازمان های رسانه ای (بی بی سی و سی ان ان)

توضیح: متن پیش رو خلاصه مقاله ای از آقای احمد امین فرد، پژوهشگر و دانش آموخته کارشناسی ارشد مدیریت رسانه از دانشگاه صداوسیما است که زیر نظر آقای دکتر عبدالعلی علی عسگری (ریاست فعلی سازمان صداوسیما) نگارش یافته است.

چکیده: در مقاله ي حاضر، به بررسی تعاریف و ویژگی هاي مختلف خلاقیت در سازمان رسانه ای پرداخته و سپس با معرفی شرایطی که سبب پیشبرد و یا توقف خلاقیت در یک سازمان می شوند، شرایط مناسب و اعمال توصیه شده را براي یک مدیر در پیشبرد اهداف در جهت خلاقیت اعضا را برشمردیم.

با معرفی ساختار شبکه ي جهانی بی بی سی و تعریف و توصیف ساختار آن رمز احتمالی موفقیت آن را در نوآوري و بدعتش ذکر می کنیم. سپس با توجه به مسائل ذکر شده پیشنهاداتی را براي بروز خلاقیت در کارکنان یک نهاد رسانه اي مطرح ساختیم.

***

خلاقیت عبارت است از گریختن و پرهیز از موانعی که ذهن را شکل داده و آدمی را به روش ها و رویه هایی عادت می دهد. خلاقیت درخشش یک اندیشه و به وجود آمدن یک نظر و ایده ي نو است. پس رکن اصلی خلاقیت ذهن فرد است.

در سازمان باید شرایط به گونه اي طراحی شود که ذهن آماده ي بروز خلاقیت گردد یا به بیانی دیگر، ساختار و تشکیلات مناسب با اهداف مورد نظر براي بروز خلاقیت الزامی است.

بروز خلاقیت ویژگی ها و مزایاي بسیاري براي کل تشکیلات و سازمان دارد. از جمله؛

خلاقیت براي بقا، پیشرفت و حتی حفظ وضع موجود لازم است،

خلاقیت بستر رشد و پیدایی نوآوري است،

خلاقیت پیدایی و تولید یک اندیشه و فکر نو است.

براي بروز خلاقیت در سازمان اقدامات بسیاري باید توسط مدیر صورت گیرد چون فرهنگ خلاقیت از جانب مدیر است که در سازمان سرازير می شود. در کل براي اینکه نظري نو زائیده شود و نضج بگیرد باید نیروهاي پیش برنده بر نیروهاي نگهدارنده تفوق یابند و شرایط به گونه اي باشد که نیروهاي پیش برنده ما را به سوي نظر و شیوه ي جدید رهنمون شوند. این امر مستلزم وجود زمینه اي مساعد و مناسب است.

در سازمانها براي بروز خلاقیت تکنیک هاي مختلفی از جانب مدیران مورد استفاده قرار می گیرند ازجمله:

تحرك مغزي، ارتباط اجباري، تجزیه و تحلیل مورفولوژیک، تفکر موازي و... که در رابطه ي مستقیم با کارکنان هستند.

خود مدیران نیز اقداماتی انجام می دهند که از جمله ي آنها موارد پایین توصیه می گردد:

حمایت، پشتیبانی و تشویق افراد خلاق، تعیین اهداف روشن و صریح در مورد فعالیت هاي خلاق و ایجاد سیستم پاداش دهی و تشویق افراد نوآور، ایجاد هسته هاي پژوهشی و نوآوري در سازمان، به کارگیري و جذب نیروهاي خلاق و نوآور به سازمان، دادن آزادي عمل کافی در انجام فعالیت ها و تلاش هاي خلاق، به کارگیري نتایج حاصل از فعالیت هاي خلاق و دادن پاداش مناسب به افراد خلاق، تبادل فرهنگی مناسب بین سازمانی و ایجاد تعامل میان افراد، فراهم سازي امکانات مناسب تحقیقاتی و مالی براي کوشش هاي نوآورانه.

در این راه موانعی نیز براي بروز خلاقیت وجود دارد که می توان اشاره کرد به:

عدم علاقه ي مدیر، خو گرفتن و مانوس شدن اعضا با وضع موجود، عدم آمادگی موقعیت سازمان براي تغییر، عدم نمایش لزوم تغییر از جانب محیط خارجی، نیرومندتر بودن نیروهاي نگهدارنده، شیفتگی تخصصی و اطمینان کامل از روشهاي علمی در میان متخصصان که سبب می شود آنان به روش هاي نو نیاندیشند، روحیه ي محافظه کارانه و مانوس شدن با روش ها و رویه هاي موجود که روح خلاقیت را در فرد تضعیف می کند.

در رابطه با میزان توجه به مسئله ي خلاقیت، سازمان ها به انواعی دسته بندي می شوند که از "محافظه کار و سنتی" تا "خلاق و نوآور" متغیرند. این سبک هاي متنوع اداره ي سازمان نقش بسیار مهمی در بروز خلاقیت دارد چرا که هرچه آزادي عمل بیشتري به فرد داده شود و وي مسئولیت بیشتري در تصمیم گیري احساس کند، بیشتر در انجام کارش درگیر می شود و بدین سبب بالقوه فرض بر این می شود که خلاقانه تر می اندیشد.

در تقسیم بندي دیگري سازمان ها به دو نوع ماشینی و زیستی تقسیم می شوند. ساختار زیستی ماهیتا براي بروز خلاقیت مناسب تر است و بستر بهتري براي بروز آن است.

ویژگی هاي این سازمان زیستی عبارتست از:

هماهنگ شوندگی با محیط،

امکان انعطاف و آزادي عمل براي اعضا،

وجود ارتباطات موازي در آن،

مسطح بودن هرم سازمانی،

روابط نزدیک شغلی و تخصصی،

انجام امور در سطح مربوطه و عدم احاله ي تصمیم گیري به رده ي بالاتر،

همکاري و همراهی پرسنلی،

تعهد به اهداف وظیفه اي،

در این ساختار، ارتباطات محملی براي ارسال اطلاعات و درك متقابل سطوح و واحدها از یکدیگرند و کمتر جنبه ي دستوردهی و مسئولیت پرسی دارند. این ساختار با دوري جستن از خصوصیات سازمان هاي بوروکراتیک و قیدوبندها و ضوابط سخت و ثابت آن، محیطی مناسب براي خلاقیت کارکنان ایجاد می کنند.

ساختار شبکه ي بی بی سی

شبکه ي بی بی سی، داراي ساختار مشارکتی است و داراي هفت بخش تخصصی می باشد. این بنگاه توسط دفتر مدیرکل اداره می شود که کنترل کلیت مدیریت و اداره ي بی بی سی را برعهده دارد. ذیل این واحد "گروه هدایت" بی بی سی قرار دارد که به مسائل بین دپارتمانی و دیگر وظایفی که "هیئت اجرایی" بدان محول کرده است می پردازد.

ذیل این گروه تصمیم گیري بی بی سی، هفت دپارتمان زیر قرار دارند که خروجی هاي بی بی سی را پوشش می دهند:

بی بی سی ویژن،

بی بی سی صوتی و موسیقی،

رسانه آینده بی بی سی؛ مسئول خروجی هاي دیجیتالی،

بخش عملیاتی بی بی سی؛ مربوط به نیروهاي انسانی و...،

بخش مالی و اعتباري،

گروه خبري،

گروه بی بی سی شمال.

ساختار بی بی سی به شکل زیر است:

سازمان هاي آبشاري تا کنون در دنیا بسیار رایج بوده اند و تمام تصمیم گیري ها و اعمال در آن ها از سوي مدیر به سایر بخش هاي سازمان سرازیر است، اما شبکه ي بی بی سی داراي ساختار مسطح و مشارکتی است.

این سازمان توانسته است با امحاي ساختار بوروکراتیک و سلسله مراتبی که در عمل خلاقیت را از بین می برد، فرصت مناسب را براي مشارکت و خلاقیت افراد فراهم سازد. در چنین ساختاري، مدیریت قدرت خود را به واسطه ي نقش مرکزي داشتن در جریان اطلاعات پیدا می کند. افراد در گروههایی فعالیت می کنند که در زمینه ي فعالیت خود نسبتا مستقل عمل می کنند؛ به نظر می رسد که سبک مدیریت اعمال شده با توجه به ساختار آن در مرز مابین رهبري مشارکتی و توفیق گرا باشد.

با توجه به ویژگی هاي ساختار این شبکه، این انتظار هست که خلاقیت کارکنان در این کانتکس بالا باشد زیرا بی بی سی ویژگی هاي یک سازمان زیستی را داراست از جمله اینکه: مشارکتی است و هرم سازمانی مسطح است، تصمیم گیري ها در سطوح پایین هم صورت می گیرد و همکاري پرسنلی در آن در سطح مطلوبی می باشد.

آن گونه که از کارنامه ي چندساله ي این شبکه هم پیداست این حدس و گمان ها صحت دارد چرا که این شبکه همواره در نوآوري ها پیشرو بوده و به واسطه ي تمهیداتی همچون ایجاد بخش آینده نگر، با تغییرات محیط خود را همواره عجین کرده و می کند. بی بی سی براي شبکه هاي مختلف در سطح جهان همچون الگویی عمل می کند.

به نظر می رسد که این شبکه با نگرش واقع گرا به محیط و علاقه ي راغب مدیران و مقابله ي مناسب با عوامل بازدارنده توانسته است همواره روح خلاقیت را در کالبد این سازمان زنده نگه دارد.

نتیجه گیري

ایجاد خلاقیت در یک سازمان تا حد بسیاري به هنر مدیریت و توانایی مدیران در شناخت محیط و شرایط و وفق دادن دائمی سازمان با جریان طبیعی محیط براي حفظ پویایی سازمان بوده و هست. در هر لحظه باید سعی داشت که روح خلاقیت را در سازمان نگه داشته و عوامل بازدارنده را متوقف کرد. شبکه ي بی بی سی در این میان مثال بسیار خوبی از چنین فعالیتی است. این شبکه با تعبیه ي ساختار سازمانی مناسب و بهره گیري بجا از شرایط توانسته است یکی از پیشروهاي رسانه باشد. از جمله رموز موفقیت می توان به ساختار مشارکتی آن، زیستی بودن آن و دور بودن آن از ساختار بوروکراتیک اشاره کرد.

پیشنهادات

در مقاله ي حاضر با تعریف اصول و شرایط بروز خلاقیت و موانع موجود در سر راه آن و معرفی بی بی سی به مثابه ي یک مثال موفق از یک نهاد رسانه اي مناسبِ بروز خلاقیت؛ موارد ذیل براي هرچه بهتر کردن و خلاق تر کردن یک نهاد رسانه اي بسیار جالب توجه است:

شبکه ها و نهاد هاي رسانه اي بوروکراتیک و آبشاري آسیا می توانند با در نظر گرفتن و توجه به چنین شبکه هایی گام اول را در بروز خلاقیت در میان کارکنان خود بردارند. با توجه به ساختارهاي جدید که در دنیا مطرح شده اند می توان خلاقیت و بهره وري را در سازمان ها به نحو چشمگیري افزود.

و دیگر اینکه حذف سلسله مراتب هاي موجود که بسیار هم باب است سبب اتلاف وقت و انرژي در سازمان شده و راه را بر خلاقیت می بندد! باید با حذف سلسله مراتب اضافه بستر را براي فعالیت مناسب کارکنان و آزادي عمل آنها براي بروز نوآوري و خلاقیت فراهم کرد.

منابع و مآخذ

ترجمه ي سیدمحمد اعرابی و علی پارساییان، انتشارات دفتر پژوهش ها، «رفتار سازمانی»؛ رابینز، استیون.

نشر نی، 1389، تهران، چاپ سی و هشتم، «مدیریت عمومی»؛ الوانی، سید مهدي.

انتشارات سروش، 1388، تهران، چاپ اول، «دستنامه ي مدیریت رسانه»؛ پرایس، گرت.

فلسفه علم/ گفتاری از حجت الاسلام سید محمدحسین متولی امامی (موسسه مطالعاتی متا)

توضیح: حجت الاسلام سید محمدحسین متولی امامی از اساتید حوزه علوم اسلامی دانشگاه کاشان و از طلاب مؤسسه آیت الله مصباح قم است که با تاسیس موسسه مطالعاتی "متا" به برگزاری دوره های تمدن شناسی می پردازند.

ایشان دارای مدرک کارشناسی حقوق، کارشناسی ارشد علوم اجتماعی و سطح سه حوزه بوده و معاونت آموزشی موسسه پژوهشی فتوح اندیشه قم را نیز برعهده دارند.

متن زیر خلاصه ای از صحبت های ایشان در تاریخ 14/3/95 با موضوع فلسفه علم است که در مکان امامزاده درب امام اصفهان در میان طلاب علاقه مند ایراد شده است. (همچنین خلاصه ای از صحبت های دیگر اساتید نیز آمده است.)

***

حجت الاسلام امامی در ابتدای این جلسه بیان کردند که آنچه تا کنون مطرح شد بحث در خصوص معرفت شناسی بود، اما از این جلسه بحث در خصوص هستی شناسی علم است.

ایشان در ادامه بیان کردند که 300 سال قبل از میلاد مسیح، اقلیدس (مبدع هندسه) 5 اصل دارد که ربط دارد به منطق ارسطویی و آن نیز ربط دارد به فیزیک نیوتنی.

دستگاه هندسی که اقلیدس مطرح می کند در سیستم خطی است ولی بعدها افرادی مانند "ریمانی" و دیگران هندسه های کروی و زین اسبی را مطرح کردند که کاملا سطح تحلیل را دگرگون کرد و اصول اقلیدسی به هم ریخت.

"اینشتین" نیز دیگر جهان را با خط تحلیل نمی کند بلکه با منحنی توضیح می دهد و نظریه نسبیت انیشتین بیان این نوع تحلیل از عالم است. لذا هندسه نا اقلیدسی با منطق ریاضی و فازی همسو بود که در نهایت منجر به فیزیک اینشتن شدند.

پوزتیویست ها در قرن های 18 و 19 م معتقد بودند که اصول ثابت عالم را کشف خواهند کرد و بر عالم سیطره پیدا می کنند. در پاسخ آنها بیان شد که نه قوانین ثابت در عالم است و نه می توان قوانین را کشف کرد بلکه آنچه رخ می دهد تخیل های مفید است نه بیشتر.

در ادامه استاد متولی امامی به نظرات "توماس کوهن" (Thomas Kuhn) پرداختند و بیان کردند:

کوهن معتقد است همه چیز را مولکولی و اتمی دیدن صحیح نیست و با برداشته شدن این عینک می توان دنیا را طور دیگری توصیف کرد.

کوهن معتقد است که دانشمندان "پیش علم"هایی دارند که سعی دارند از آن صیانت کنند. این "پیش علم" منجر به تولید علم عادی می شود و این علم عادی آنقدر نقد می خورد که بحران علم به وجود می آید و بعد از این بحران علم جدید به وجود می آید و دوباره این علم جدید آنقدر نقد می خورد که به بحران می رسیم و دوباره این سیکل تکرار می شود.

نگاه پارادایمی به عالم

استاد متولی امامی در ادامه بحث بیان کردند که تا قبل از کوهن نگاه به علم خطی بود ولی بعد از کوهن نگاه به علم پارادایمی شد، به این معنی که یک چهارچوب متصور می شود و متناسب با آن علمی تولید می شود و دوباره چهارچوب دیگری متصور شده علم متناسب با آن تولید می شود، و لزوماً این علم جدید ادامه و تکمله علم قبل نخواهد بود.

کوهن معتقد است انسان هایی که ساختارشکن هستند انقلاب می کنند و علم را پیش می برند.

در ادامه استاد امامی به دو مؤلفه مورد نظر کوهن اشاره کردند:

1. پارادایم مبنای علم است.

2. مرزی بین علم و غیر علم نیست.

این سخن در مقابل پوزتیویست هاست که می گویند علم، معرفت تجربی است و غیر آن علم نیست. ولی کوهن می گوید هر پارادایمی که مبنا دارد علم است. حال این پارادایم ممکن است فلسفی، دینی و... باشد.

نکته مهم این است که کوهن می گوید پارادایم ها قیاس ناپذیر است، نتیجه این سخن چیزی جز نسبیت در معرفت نخواهد بود؛ لذا چون علم پارادایمی است اهداف و روش هم پارادیمی خواهد شد.

لذا از کوهن به این طرف تمام نگاه ها به علم پارادیمی شد. بنابراین "فایرابند" معتقد است:

1. هر چیزی علم است (حتی سحر و جادو و ...).

2. انقلاب ها به سادگی رخ نمی دهد و هرکس در داخل چهارچوب خود حرکت می کند.

"ماکسول" نیز می گوید:

باید علم جدیدی بنا کرد: "علم سبز".

و "هابرماس" دموکراسی علمی را مطرح می کند.

استاد امامی در ادامه به جریان "رئالیسم انقادی" پرداخته بیان کردند:

کسانی مثل "بسکار" به دنبال جمع کردن واقعیت (رئال) با انتقاد بودند. اینان معتقد هستند باید به پوزتیویسم برگشت اما با روحیه انتقادی به آن.

استاد امامی خلاصة آراء پوزتیویست ها را چنین بیان کردند:

1. واقعیتی هست.

2. قابل دسترسی است.

3. تجربه علم است و کارآمد و بقیه علم ها فقط علم است.

4. روش های مختلفی برای رسیدن به علم وجود دارد.

زبان فطرت

استاد در ادامه بیان کردند که تنها راه اتصال انسان به فرا تاریخ و زبان مشترک انسانها "فطرت" است.

یک دسته مشترکاتی داریم بین انسانها به‌ نام احساس فقر به یک موجود برتر. این اشتراکات همان فطرت است و حلقه اتصال بشر به فرا تاریخ.

بنابراین برای همزبانی بشر گزاره هایی وجود دارد از قبیل:

1. فطرتاً انسانها در حوزه بندگی هستند. (یکی خورشید می پرستد، یکی سنگ و دیگری الله و...)

2. گزاره های مشترک فلسفی و منطقی بین انسانها وجود دارد  از قبیل "اجتماع نقیضین محال است" و ... .

3. حسن و قبح عقلی یکی دیگر از گزاره های مشترک بین انسانهاست.

 .....

شرایط تحقق یک تمدن

 حجت الاسلام دکتر سید محمدحسین متولی امامی در قسمت دیگری از صحبت های خود بیان کردند که:‌ تحقق یک تمدن به دو چیز وابسته است:

 1. وجه ساختنی/ نظام سازی: این وجه توسط حاکمان انجام می گیرد.

 2. وجه زایشی: که طبیعی شکل می گیرد.

 حاکم ریل گذاری می کند و مردم قطار این حرکت هستند و باید حرکت کنند تا تمدن محقق شود.

 نتیجه فرهنگ،‌ تمدن می شود و نتیجه تمدن هم تقویت فرهنگی است که از آن به وجود آمده است. لذا تمدن غرب مدرن دچار چالش شده است؛‌ چراکه بر اساس فرهنگ مدرن شکل گرفت و اکنون خروجی آن پست مدرن است که فرهنگ مدرن را تقویت نمی کند.

از  ویژگی پست مدرنیسم هم نسبی گرایی است که هیچ گاه با نسبی گرایی نمی شود تمدن ساخت، و آنچه تمدن ساز است اطلاق است. لذا ادیانی قادر به تمدن سازی هستند که فقه (باید و نباید) داشته باشند.

سیاست گذاری (ریل گذاری)‌ حاکم  مبتنی بر نظام نیاز است و بر این اساس تعریف تمدن می شود:

پاسخ به نیازهای اجتماعی مبتنی بر تعامل حاکم و مردم،‌بر اساس مبانی فکری و فرهنگی.

گاهی مردم می گویند نیاز من از عبودیت است تا نیازهای مادی که نظام خاص خود را دارد. و گاهی نیازهای مردم از لذت شروع می شود تا عبادت که نظام خاص خود را طلب می کند.

ارائه دکتر قربانی؛ جلسه چهارم: جمعه 7/12/94

مکان:‌ امامزاده درب امام

دکتر قربانی در این جلسه ایده آلیسم را به چهار دسته زیر تقسیم کردند:

1. ایده آلیسم استحسانی (ذوقی).

2. ایده آلیسم اخلاقی.

3. ایده آلیسم فلسفی.

4. ایده آلیسم مطلق.

اولین نوع ایده آلیسم در حوزه هنر است. هنرمند کوه را می بیند و شکلی از آن را می کشد که در ذهن خود است.

نوع دوم ایده آلیسم در خصوص "بایدها" بحث می کند. به عبارت دیگر در حوزه اخلاق و اصول والای اخلاقی بحث می کند.

نوع سوم ایده آلیسم از این بحث می کند که واقعیتی ورای صور ذهنی نیست.

و نوع چهارم که هگل قائل به آن است می گوید همه چیز صور معقول ایده است.

این مکتب برای خود دلایلی دارد که به قرار زیر:

1. اصل جهت کافی.

تا زمانی که جهت کافی برای یک چیز وجود نداشته باشد امکان وجود آن چیز نمی رود، و اگر جهت کافی ایجاد شد گریزی از پذیرش یک موضوع نداریم.

2. اصل امتناع تناقض.

در نظام دو پاره (همه چیز را دو تا دیدن) یک روح داریم و یک ماده. آنچه در خارج از ذهن است قابل تفکر نیست و چیزی که نتواند به اندیشه بیاید عدم محض است. اگر ماده قابل اندیشیدن است یعنی ذات او هم صورت معقول است و صورت معقول فقط در ذهن است.

دکتر اصغر منتظرالقائم (عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان)

دکتر منتظرالقائم در جلسه سوم صحبت های خود بیان کردند:‌ جامعه سالم جامعه ای است که در راستای سلامت جسمی، روانی،‌ معنوی، خانوادگی و... گام بردارد.

برای تمدن سازی هم نیاز به مردم سازی است و هم نیاز به دولت سازی که با دستورات دین امکان پذیر است. دولت بر اساس نظام سیاسی، اقتصادی،‌ فرهنگی،‌ اجتماعی شکل می گیرد و وظیفه دولت حفظ امنیت،‌ حفظ شهرها،‌ حفظ نظام شهروندی و... است.

انتهای پیام/

لغات مهم زبان انگلیسی ویژه کنکور کارشناسی ارشد

توضیح: برخی لغات مهم زبان انگلیسی عمومی مخصوص کنکور کارشناسی ارشد کلیه رشته ها

توجه شود زبان عمومی کنکور ارشد از زبان تخصصی سخت تر است! چراکه لغات تخصصی مخصوص هر رشته نهایتا 200 لغت است که به راحتی می توان آن را حفظ کرد اما برای زبان عمومی منبع مشخصی وجود ندارد و باید در حد Tofel انگلیسی اطلاعات و لغت بلد باشید. به هیچ عنوان سراغ آموختن گرامر نروید چون اتلاف وقت است، درعوض بر روی خواندن reading سرمایه گذاری کنید. لازم است هر شب یکی از متون کتاب 545 را خوانده و تست های ریدینگ آن را بزنید.

کتاب های کنکور مانند انتشارات کانون فرهنگی آموزش و همچنین برخی جزوات خوب مانند جزوه زبان دکتر ماسان (انتشارات پارسه) هم برای خواندن خوب است و توصیه می شود.

در این کتابچه در قسمت reading لغاتی را معرفی کرده که برای حفظ کردن خیلی مفید است؛ مراجعه شود.

»»» برای دریافت لغات لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

ادامه نوشته

شکنجه های قرون وسطایی کلیسای مسیحی زیر چتر اتهام ارتداد

خواب خرگوشی منتقدان آزادی!!

به قلم سید مرتضی فتحی (نویسنده کتاب افول در فرودگاه شیطان)

انگیزاسیون[1] اصطلاحی آشنا و یادآور دوران سیاه حاکمیت تعصب کلیسا است؛ کلیسایی که وظیفه‌ی اولیه آن در وهله نخست، رسیدگی به کاستی‌ها و تخلفات دینی در چارچوب ساختارهای کلیسا بود. علت ایجاد انگیزاسیون، رشد گرایش‌های نواندیشانه‌ در درون جامعه مسیحی از اوایل سده‌ سیزدهم بود که از سوی کلیسا، اتهام «بدعت» بر آن‌ها زده می‌شد. بعدها پیگرد «ملحدان» و محاکمه و محکومیت آنان در بیرون از دستگاه کلیسا نیز در دستور کار قرار گرفت. معمولاً در رأس دستگاه تفتیش عقاید، یک روحانی بلندپایه مسیحی جای داشت که به او «انگیزاتور» می‌گفتند. هدف وی، حفظ «ایمان راستین» و «درست‌باوری» در برابر هجوم و تعرض «کژباوری» و « دگرباوری» تعریف شده بود.

این اندیشه، دیوارهای کلیسا را پشت سر گذاشت و سرچشمه محاکماتی کسانی شد که از دید حاکمان آن روز،«ملحد» نامیده می شدند.

سازمان مخوف تفتیش عقاید کلیسایی که عملاً به تفحص در اعتقادات شخصی افراد می پرداخت، از افتخارات! کلیسای قرون وسطایی است که با هدف جلوگیری از آزادی های بیانی و عقیدتی افراد که به مخالفت با افکار مسموم کلیسا منجر می شد، تأسیس شده بود. چه بسیار کسانی که در دادگاه‌های تفتیش عقاید فقط به جرم مخالفت با آموزه‌های مورد نظر کلیسا به ارتداد، شرک و جادوگری متهم می‌شدند و اغلب پس از تحمل شکنجه های وحشتناک و حیوانی به مرگ محکوم می گردیدند. مجازات ملحدین و بدعت گذاران در اوائل مسیحیت، اخراج از جامعه‌ مسیحی بود.

حتی خود «آگوستین» قدیس در قرن پنجم، در آفریقا از شرکت کنندگان محاکمه‌ یکی از جداشدگان از کلیسای رومی بود. او مخالف سرسخت تسامح در مقابل بدعت‌گذاران بود. «توماس آکوین» نیز با عقاید «آگوستین قدیس» به شدت موافق بود و این افکار زمینه ساز تشکیل دادگاه تقتیش عقاید قرون وسطایی شد. گفته او درباره ایمان، هنوز جرئی از فرهنگ کشیشان مسیحی است. او گفته بود: «پذیرش ایمان، داوطلبانه است ولی حفظ آن اجباری!!!»

بعدها که مسیحیت در خدمت حکومت ها درآمد و عملاً مسیحیت دولتی شکل گرفت، مخالفان خود را به عنوان فتنه گرانی که دشمنان دولت محسوب می شوند معرفی کرد و به بهانه تلاش آنان برای سرنگونی حکومت، به سرکوب آنان پرداخت.

اولین سازمان تفتیش عقاید (انگیزاسیون)، در قرن سیزدهم به دست «پاپ اینوزنس سوم» پایه گذاری شد. به اعتقاد او، گناه بدعت گذاران و مرتدین، کمتر از گناه اهانت کنندگان به اعلیحضرت نبود. در قرون وسطی هرگونه مخالفت با کلیسا- حتی اگر منطبق با حقیقت بود- مصداق ارتداد و جادوگری شمرده می شد و در بعضی موارد، فرد مذکور به اتهام گناهکاری جنسی مجازات می شد.

در پی گسترش آیین پروتستان و به ویژه نفوذ آن در ایتالیا، پاپ پل سوم در سال 921 هـ ش در روم، دادگاه تفتیش عقاید را ایجاد کرد. این دادگاه -که به نام دادگاه تفتیش عقاید روم و اداره مقدس هم شناخته می شود- در جنوب فرانسه، شمال ایتالیا و آلمان به فعالیت گسترده پرداخت.

دادگاه تفتیش عقاید، دادگاهی کلیسایی یا مذهبی بود و با پیروی از کلیسای کاتولیک روم حق کشف و مجازات هر گونه کفری را داشت و به واسطه اختیارات بسیار خود، قدرت زیادی در قرون وسطی پیدا کرد. به عبارتی، نابودی هر شخص و یا فکری که بر خلاف اعتقاد کلیسای کاتولیک بود، هدف این دادگاه قلمداد می شد. این دادگاه بیش از شش قرن در سراسر اروپا چارچوب قانونی داشت و وحشتناک ترین دوره مذهبی را در طول تاریخ بشر ایجاد کرد. هر کسی به جرم الحاد محاکمه می شد، 40 روز فرصت داشت تا آماده شود به گناه خود اعتراف کند. پس از این دوره، مجرمان را نیمه شب بیدار می کردند و به زندان مخصوص برای بازجویی های بیشتر می بردند. از گناه هیچ کس چشم پوشی نمی شد. مجرمان به نوبت در انتظار می ماندند تا براساس مدارک موجود به اتهامشان رسیدگی شود.

در اولین مرحله محاکمه، برای تأمین هزینه های بازجویی و تحقیقات، بخشی از اموال مجرم مصادره می شد. سپس مجرم مورد سؤال و جواب قرار می گرفت. سؤالات به گونه ای مطرح می شد که آنها را به دام بیندازد. بسیاری از این گونه سؤالات را نیکلاس ایمریش، مفتش اعظم آراگون، تکمیل کرده بود. این سؤالات در دستورالعمل مشخصی برای بازجویان و مفتشان وجود داشت. موقعیت اجتماعی مجرم به هیچ وجه در نظر گرفته نمی شد و اینکه شخص مجرم از اشراف و یا حتی خانواده سلطنتی باشد اهمیتی نداشت. برای گرفتن اعتراف، انواع شکنجه اعمال می شد. اگر فرد مجرم به کفر خود اعتراف نمی کرد، ماهها در زندان حبس می شد؛ در سیاهچال هایی که هیچ راهی به ساختمان اصلی نداشت. زندانی ها در سلول های خود با زنجیر آویزان نگه داشته می شدند تا نتوانند حرکت کنند. ایستاده می خوابیدند و گرسنه می ماندند. در تاریکی محض نگه داشته می شدند. سپس در زندان های وحشتناک مخصوص شکنجه می شدند. مجرم حق هیچ اعتراضی نداشت و حتی حق نداشت نام جلادهای خود را بداند. هنگامی که مجرمی به این ترتیب به اجبار اعتراف می کرد و یا به هر دلیل به کفر و الحاد محکوم می شد، به دست جلادان ابتدا دار زده می شد و سپس او را با آتش می سوزاندند.

دادگاه تفتیش عقاید را هیأتی مرکب از شش کاردینال اداره می کرد و بسیار مستقل و آزاد، عمل می نمود. این اداره مقدس!!، همچنین مشاورانی در اختیار داشت. کوپر نیکوس، گالیلئو گالیله و برونو جوردانو از اشخاص مشهوری هستند که در این دادگاه محاکمه شدند و عقایدشان مغایر با اعتقادات کلیسا اعلام شد. با این همه دشمن بزرگ این دادگاه، آیین پروتستان بود. این دادگاه در مخالف با این آیین در ایتالیا، آلمان، اسکاندیناوی و هلند بسیار فعال بود.

بعد از رنسانس و تاكنون، اروپائیان و مخصوصا فرانسوی ها از سال های سیاه قرون وسطی به تلخی یاد می كنند و دادگاه های انگیزاسیون و از جمله اجبار گالیله به توبه كردن را باعث شرمساری و ننگ تاریخ می دانند. در دوران فرمانروایی سیاسی و اجتماعی مطلق کلیسای کاتولیک در اروپا، بسیاری در دادگاه های تفتیش عقاید به ارتداد، شرک و جادوگری متهم می شدند. این افراد ابتدا محکوم به تحمل شکنجه و نهایتاً اعدام به صورت های بسیار غیر انسانی می گشتند. نهایتاً پاپ ژان پل دوم با تأیید جنایات کلیسا برای اولین بار در تاریخ کلیسای کاتولیک و با " اشتباه" نامیدن بیش از یکصد عمل کلیسا در آن دوران، از قربانیان شکنجه و مردم جهان عذرخواهی نمود.

كليساییان معتقد به وحی ماسونی!! در کمال وقاحت ادعا می کنند که اسلام دین شمشیر است و گسترش آن در جهان تابعی از برندگی شمشیرش بوده است! زهی تأسف و تأثر!! چگونه کلیسای وابسته به قرون وسطی می تواند چنین دروغی را بیان کند، در حالی که هنوز صفحات تاریخ که گشوده می شود بوی خونین تصمیمات دینی! کلیسا در اجباری کردن دین در بین مردم و شکنجه هایی که انسان از بیان آن نیز متأثر می شود، از آن به مشام می رسد. تاریخ هنوز ورق ورق محاکمات محكمه های به نام دين کلیسا را به یاد دارد. هر چند چندین برابر آن از صفحات حقیقت گرای تاریخ حذف شده است! دادگاه تفتیش عقاید واقعیتی انکارناپذیر در قرون وسطی است که کلیسا در رأس و رهبری آن قرار داشت و اصولاً خود کلیسا بنیانگذار آن بود؛ محکمه ای که هر كس را از دين خود منحرف تشخیص می داد! زنده زنده می سوزاند و بیدادگاه خود (نام دادگاه بر آن نمی تواند گذاشت. زیرا معنای مفهومی محل اجرای عدل و داد از آن استنباط نمی شود) را به دادگاه عدالت الهى در روز قيامت تشبیه می کرد که هم بهشت دارد و هم  جهنم و آتش!!

تاریخ به خوبی به یاد دارد زمانی را که مأموران وابسته به حکومت دینی کلیسا در شهرها به تفتیش عقاید مردم می پرداختند و هر انسان مسيحى را كه اعتقادى غير از اعتقاد كليسا داشت! یا حتى در مسائل طبيعى و علمی عقیده مخالفی با کلیسا ابراز می کرد به اتهام ارتداد از دين در بیدادگاه کلیسایی خود، به مرگ محکوم نموده و زنده زنده در آتش مى‏ سوزاندند.

كليسا عامل خلق جنگ‏هاى خونین صليبى بود که مدت دویست سال به طول انجامید و میلیونها نفر را به کام مرگ و آوارگی کشانید. در کنار کلیسای غرب زده، مدعيان دموکراسی نوین! و صهیونیست های ماسونی یا ماسونهای صهیونیست - که بوی تعفن وجود و خباثتشان عالم را فراگرفته است؛ همان جمعیتی كه آتش جنگ‏هاى اول و دوم جهانى را شعله ‏ور ساختند- قرار دارند. چه همبستگی متجانسی؟!


[1]  این کلمه در زبان لاتین به معنی دادگاه و بررسی بوده و ساختاری است که توسط کلیسای کاتولیک در سده‌های پایانی میانه تأسیس شد و وظیفه‌ رسیدگی به تخلفات دینی! با محوریت افکار کلیسایی را بر عهده داشت.

تب تبلیغ داروهای ماهواره ای در رسانه ها

توضیح: گفتگو با روزنامه اصفهان زیبا- سایه شوم تبلیغات ماهواره ای در ایران

لینک در روزنامه اصفهان زیبا (اینجا)

به روایت زهره قندهاری:

این روزها تبلیغ داروهای ماهواره ای سایه شومی بر سرخانواده ها افکنده و آنها را دستخوش سلامتی های فرضی و خیالی کرده است. برنامه های تبلیغی ماهواره با رنگ و لعاب خاص، بسیاری از افراد را به دام می اندازد و این تنها یک روی سکه نیست روی دیگر سکه تبلیغ داروهای آرایشی در صدا و سیمای ایران است که سودجویان کیسه های گشادی برای آن دوخته اند. به نظر می رسد برخی از افراد سودجو تبلیغات را وسیله ای برای فروش کالا و محصولات خود برگزیده اند و از این راه سود کلانی عایدشان می شود.

 اما در این عرصه شبکه های ماهواره ای قوی تر از صدا و سیما عمل کرده اند. تماشای بخش تبلیغات ماهواره برای خانواده هایی که پای گیرنده ها می نشینند از لذایذ کاذبی است که جایش را با هیچ چیز عوض نمی کنند. به طوری که هنگام پخش این برنامه اهل خانه از پای گیرنده ها تکان نمی خورند و با لذت تمام نظاره گر تبلیغات هستند. دور از نظر نیست که بخش بسیاری از برنامه های ماهواره به تبلیغ کالاهای خارجی اختصاص یافته است و در این میان تبلیغ داروها داستان دیگری دارد که با جان مردم و سلامتی آنها بازی می کند.

 پیام های بازرگانی از مهمترین برنامه های این شبکه ها هستند که تغییر نگرش و رفتار مردم هدف آشکار آنهاست. با نگاهی به کالاهایی که از شبکه های تلویزیونی ماهواره ای تبلیغ می شود به راحتی می توان دریافت که عمدتا زنان به ویژه زنان خانه دار و دختران به عنوان بازار هدف کالاها در نظر گرفته شده اند. تبلیغ انواع وسایل آشپزخانه، انواع وسایل آرایشی و داروها و دستگاه های لاغری به وضوح نشان می دهد که عمده تلاش این شبکه ها در تبلیغ این کالاها ترغیب زنان و دختران به مصرف آنهاست.

استفاده از داروهای ماهواره ای برای لاغری و رژیم های مقطعی باعث شده است تا مردم به خصوص زنان به دام بیفتند و سلامتی آنها در معرض خطر قرار گیرد.

زنان و دختران جوان و ناآگاه با استفاده از داروهای ماهواره ای گاهی خود را به کام مرگ می کشانند تا جایی که در بسیاری از خبرها آمار مرگ و میر مردم به دلیل استفاده از داروهای ماهواره ای منتشر شده است.

افزایش آمار مرگ ناشی از مصرف داروهای ماهواره ای

بهروز جنت مدیر کل بازرسی ارزیابی عملکرد و رسیدگی به شکایت سازمان غذا و دارو در خبری به باشگاه خبرنگاران جوان گفته با گسترش روز افزون تبلیغات ماهواره‌ای در رسانه ها و شبکه های غیرمجاز، آمار مرگ و میر ناشی از آن افزایش پیدا کرده است.

این مقام مسوول ضمن اشاره به عدم وجود آمارها در خصوص تعداد مرگ و میر و آسیب دیدگان مصرف کنندگان کالاهای ماهواره ای اظهار داشته است ره آورد مصرف محصولات ماهواره ای که بخش عظیمی از آن‌ها تقلبی هستند، عارضه های جسمی برای افراد است. به گفته او این عوارض شامل آلرژی ها و سر درد ها تا مرگ و میر افراد را رقم می زند.

جنت معتقد است، سود جویان با استفاده از تبلیغات ماهواره ای نیازهای کاذبی در مردم ایجاد می کنند و خودشان از طریق کالاهای قاچاق این نیاز را پاسخ می دهند به همین خاطر است که اغلب کالاهای حوزه سلامت که در ماهواره تبلیغ می شوند، تقلبی هستند. همچنین اطلاعات غیر علمی و غیر مستند در این تبلیغات غیر واقعی بودن کالاها را نشان می دهد.

مدیر کل بازرسی ارزیابی عملکرد و رسیدگی به شکایت سازمان غذا و دارو تاکید کرده ما از مردم تقاضا می کنیم که به تبلیغات ماهواره ای خارج از ایران اعتماد نکنند زیرا تمام این کالاها غیر مجاز محسوب می شوند. بنابر قانون تبلیغ محصولاتی که به طور مستقیم در حوزه درمان به کار می روند، در سراسر دنیا ممنوع است و باید اطلاع رسانی راجع به این محصولات توسط پزشکان و متخصصان صورت گیرد.

اما برخی از مردم بدون توجه به اینکه باید پزشک دارویی را با توجه به وضعیت افراد برای آنها تجویز کند از این داروها استفاده می کنند.

 با توجه به اینکه امسال از سوی مقام معظم رهبری به نام اقتصاد مقاومتی اقدام و عمل نامگذاری شده است گرایش مردم به استفاده از داروهای ماهواره ای که زیان بار است نه تنها به اقتصاد کشور ضربه می زند بلکه باعث تهدید جدی سلامتی مردم می شود.

چه کسانی این داروها را می خرند؟

جواد جلوانی، کارشناسی ارشد مدیریت رسانه و مدرس سواد رسانه ای در گفت و گو با اصفهان زیبا در این خصوص می گوید: درمورد تبلیغات ماهواره ای فروش دارو و البته داروهای غیر مجاز به خصوص داروهای لاغری، زیبایی، تقویت قوا و ترک اعتیاد که موجب مرگ یا آسیب تعداد بسیاری از هموطنان ما هم شده است سه سوال اصلی قابل بررسی است؛ اول اینکه چه شبکه هایی و چرا اقدام به تبلیغ این داروها می کنند. دوم اینکه از چه ترفندهایی استفاده می کنند و سوم اینکه چه کسانی این داروها را می خرند؟

او ادامه می دهد: باید دانست که این تبلیغات معمولا از شبکه های مشهورتر ماهواره ای پخش نمی شود چراکه آنها هم نمی خواهند به راحتی اعتبار و آبروی خود را از دست بدهند؛ بلکه معمولا شبکه های ماهواره ای درجه 2 و3 که برنامه های تولیدی ندارند و صرفا فیلم های ویدئوکلوپ های ایران را بازپخش می کنند اقدام به اینگونه فروش می کنند که مشخصا هدف آنها سودجویی است.

نداشتن سواد رسانه ای معضل است

 جلوانی تصریح می کند: در بهترین حالت نیز اگر نگوییم این داروها موجب مسمومیت می شوند حداقل آن است که خنثی و بی اثر هستند هرچند آمار دقیقی در این زمینه وجود ندارد.

کارشناسی ارشد مدیریت رسانه با بیان اینکه این شبکه ها با تکرار مداوم یک آگهی مخاطب را برای خرید وسوسه می کنند، ابراز می دارد: آنها معمولا از تبلیغات جذابی استفاده می کنند که ترجمه کلیپ های تبلیغاتی خارجی است؛ به طور مثال زنی بزک کرده این تبلیغ را می گوید تا مخاطبان بیشتر جذب شوند.

او می گوید: این شبکه ها مسلما خیرخواه و دلسوز مردم نیستند و حتی حس نوع دوستی و نظارت بالادستی بر آنها وجود ندارد و مشخص است که درصورت وقوع هر اتفاقی دست کسی هم به آنها نمی رسد. بنابراین  بهتر است خانواده ها به طور کلی آنها را تحریم کرده و از تماشای برنامه های آنها نیز خودداری کنند.

به گفته جلوانی، افرادی که اقدام به خرید این داروها می کنند معمولا از تحصیلات عالیه برخوردار نیستند و احتمالا از سطح فرهنگی متوسط یا پایینی برخوردارند و چه بسا از مناطق محروم نیز هستند. این افراد زودباور اعتماد به نفس پایینی دارند و به دنبال رفع مشکلات ظاهری (که احتمالا فقط توهم و وسواس است) آن هم در کوتاه ترین زمان ممکن هستند. درحالی که هیچ منطق یا مجوز پزشکی چنین چیزی را تایید نمی کند. البته این به معنی این نیست که تحصیلکرده ها از این داروها استفاده نمی کنند.

این مدرس سواد رسانه ای می گوید: نداشتن سواد رسانه ای باز هم به عنوان یک معضل خود را نشان می دهد که در سطح ملی متولی زبردستی برای آن وجود ندارد. خانواده ها حداقل می توانند کتاب های تکنیک های بازاریابی و تبلیغات را برای آشنایی با این ترفندها مطالعه کنند که در بازار و کتابخانه ها هم موجود است.

جلوانی با بیان اینکه این مساله معضلاتی را در زیرپوست جامعه به وجود می آورد، اظهار می کند: مسوولان مربوطه باید در قبال این موضوع حساسیت نشان دهند و خود را پاسخگو بدانند؛ استقبال مردم برای خرید از فضاهای غیرمعتبر بیانگر عدم دریافت پاسخ شفاف به نیازهای آنها در شبکه های داخلی و ملی است که مواردی مانند داروی ترک اعتیاد یک نیاز واقعی است اما دیگر داروها اکثرا احساس نیاز کاذب است.

منانی یکی از شهروندان به اصفهان زیبا می گوید: کالایی آرایشی را از طریق ماهواره خرید کردم پس از دو هفته، آن کالا با جعبه ای زیبا و شکیل از طریق پست به درب منازل ما رسید هنگامی که جعبه را باز کردیم و می خواستیم از آن استفاده کنیم چیزی به غیر از آنچه بود که ما در تبلیغ نشان داده بودند. با توجه به اینکه شماره تلفن و نام شرکت بر روی جعبه نوشته شده بود اما هنگامی که تماس گرفتیم اصلا چنین شماره ای موجود نبود و کلاه گشادی سر ما رفت. من به عنوان یک شهروندی که با این موضوع مواجه شدم از همشهریان می خواهم که از کالاهایی که در تبلیغات ماهواره ای است خرید نکنند زیرا چیزی به جز دروغ و فریب دادن مردم نیست.

علم اسلامی- سؤلات مصاحبه با استاد اصغر طاهرزاده

توضیح: متاسفانه برخلاف علاقه بنده و دوستان برای تدارک یک مصاحبه عمیق با استاد اصغر طاهرزاده اما این امکان محیا نشد. متن زیر سوالاتی است که پیرامون علم اسلامی و نسبت آن با الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت می توان از این استاد حوزه تمدن شناسی و غرب شناسی پرسید.

-        سؤال‌های اصلی:

  1. چگونگی شکل‌گیری تمدن و توسعه غرب بر پایه علم سکولار و جدا کردن علم از دین؟
  2. مواجهه جامعه ایران و جریان‌های مختلف (علما، روشنفکران، حوزه، دانشگاه و ...) با علم مدرن و مظاهر آن (در حوزه فنی- تکنولوژیک، در حوزه نظری و در حوزه سبک زندگی) به چه نحو بوده است؟
  3. اقتباس از علم مدرن تا چه حد امکان‌پذیر است؟ آیا اساسا در راستای تمدن‌سازی نوین اسلامی،‌ به کارگیری علم برخاسته از تمدن غرب امری است امکان‌پذیر؟
  4. چیستی و چرایی علم دینی و علل غفلت و توجه به آن در ایران؟
  5. با توجه به معنای مختلف از علم، چگونه معناکردن علم به چه چیزی بستگی دارد؟
  6. علل عقب‌ماندگی ما در تولید علم بومی یا علم اسلامی؟
  7. نظریه "العلم سلطان" چه جایگاهی در ساخت تمدن‌ اسلامی دارد؟ آیا حرکت تمدنی امام خمینی که ابتداءا ابتنا دارد بر نفی طاغوت و سپس اسلامی کردن جامعه و تمام ابعاد آن، آیا می‌توان این سیر را در مواجهه با علم سکولار مدرن نیز قائل شد یا نه؟ (ابتداءا نفی علم مدرن و سپس ایجاد علم متناسب با جامعه اسلامی؟
  8. آیا می‌توان به علم و تکنولوژی غرب به صورت خنثی و به چشم ابزاری نگاه کرد؟
  9. تآثیرات علم سکولار غرب را به چه نحو می‌توان از بین برد؟ مقابله ما با علم مدرن چگونه باید باشد؟
  10. علم دینی در مقام مقابله علم سکولار غربی، متولی چه امری است؟ ماهیت این علم دینی به چه نحوی است؟
  11. بر اساس علم دینی در راستای تحقق عالَم دینی، چه جامعه مطلوبی را می‌توان طراحی کرد؟
  12. شاخص‌های الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در مسیر تمدن‌سازی چیست؟
  13. وجوه افتراق الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و الگوی توسعه غربی در چیست؟
  14. آیا تحقق علم دینی متوقف بر تحقق جامعه دینی است یا متوقف بر شخصیت‌های دینی؟
  15. آیا عالَم دینی در ادبیات شما را می‌توان مترادف با تمدن نوین اسلامی دانست؟
  16. بر اساس نظریه علم دینی، ‌چگونه می‌توان علمی بومی تولید کرد که ناظر به حل مشکلات جامعه ما باشد؟
  17. چه نقش‌های کلیدی تمدنی و تأثیرگذاری را (حوزه، دانشگاه، مسجد، صداوسیما، سینما، آموزش و پروش، خانواده، نخبگان و ...) در تولید و بسط علم دینی (گفتمان‌سازی) در جامعه علمی و فرهنگ و سبک زندگی مردم می‌توان برشمرد؟

-        سؤال‌های فرعی:

  1. با توجه به مهمترین تفاوت پیشرفت اسلامی ایرانی با توسعه غربی که همان همراهی عدالت با پیشرفت اسلامی ایرانی می‌باشد و جامعه اسلامی بر مبنای آن طراحی می‌شود به چه نحو می‌توان به آن دست‌یافت؟
  2. علم و تکنولوژی غرب چه نسبتی با فرهنگ و سبک زندگی جوامع (سبک زندگی سنتی- اسلامی مردم ایران) برقرار می‌کند و چه تأثیری بر آن داشته است؟
  3.  آیا علم دینی امری ثابت است یا مؤلفه‌های دیگری چون فرهنگ، سیاست و ... بر آن تأثیرگذاراند؟ آیا ماهیت علم دینی در جوامع مختلف تغییر می‌کند و یا بر اساس مقتضیات بومی یک کشور در جوامع مختلف متغیر؟ آیا می‌توان یک الگوی واحد برای علم دینی و اساسا علم در نظر گرفت یا متناسب با هر قوم و جامعه‌ای نیازمند علم دینی خاص آن جوامع هستیم؟
  4. علم دینی در شناسایی و حل مشکلات جامعه چه نقشی ایفا می‌کند؟ آیا اساسا چنین وظیفه‌ای را بر عهده دارد؟
  5. علم دینی و تحول در علوم انسانی در حاکمیت و قدرت (به عنوان مقدمه تحول تمدنی) چه جایگاهی دارد؟
  6. بر اساس مراحل تمدن‌سازی که امام خامنه‌ای ترسیم کرده‌اند (انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، کشور اسلامی و تمدن اسلامی)‌ علم دینی ناظر به کدام یک از این مراحل می‌باشد؟ در تحقق کدام یک از این مراحل نقش ایفا می‌کند؟
  7. حرکت جامعه علمی و نخبگانی کشور را به چه نحو می‌توان همراه با حرکت علم دینی کرد؟
  8. برای آنکه علم دینی در جامعه تبدیل به یک گفتمان شود- به نحوی که سبک زندگی مردم بر اساس آن تنظیم شود-  چه الزاماتی را باید در نظر گرفت؟ راهکار تحقق این امر در چیست؟

نقد فیلم زندگی پای Life of Pi

اختصاصی شورشگر- به قلم: محمدرضا شیخ بهایی

زندگی پای (2012) Life of Pi درباره سیر و سیاحت یک پسر در قایق به همراه یک ببر گرسنه و وحشی است. در فیلم های آنگ لی چشم اندازهای مناظر و فیلمبرداری درخشان غوغا می کند. از منظره های کوهستانی در کوهستان بروکبک تا لانگ شات های تاکنون دیده نشده در فیلم زندگی پای!

 

 داستان فیلم از کتابی با همین عنوان، نوشته "یان مارتل" اسپانیایی اقتباس شده است.

زندگی پی از آن فیلم هایی است که به لحاظ بررسی موضوعات محتوایی اش  بسیار پرداخت یافته و منسجم است.

در تک تک صحنه های زندگی پای یک نوع نگاه فلسفی وجود دارد. قاب به قاب این فیلم ارزشمند است و سکانس زائدی در آن وجود ندارد که این البته تا حد زیادی مرهون تدوین بی نظیر فیلم است.

زندگی پای از لحاظ فنی نیز در اوج است. جلوه های ویژه، موسیقی و تدوین هریک در حد کمال خود است. زیبایی صحنه ها گاهی تا جایی است که انسان را به یاد مستندهای شاعرانه (گونه ای مستند که در آن بیننده مجذوب زیبایی طبیعت می شود) می اندازد.

 فیلم "زندگی پای"، از آن دست فیلم هایی است که نمی توان به سادگی از سوژه آن چشم پوشی کرد. فیلمی که در آن باید پسر بچه 16 ساله ای را با نام "پای"، و یک ببر بنگال را با نام "ریچارد پارکر" بشناسیم!

 فیلم داستانی پیچیده و در عین حال ساده ای دارد! پیچیده از این بابت که به مدد جلوه های بصری و تکنیک های دیجیتالی بسیار پر شاخ و برگ روایت می شود و ساده از این بابت که به دور از این همه هیاهو، رویدادی بسیار خطی و کسل کننده در پشت این همه جلوه ویژه و تکنیک سینمایی نهفته است.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

استعمار فرانو امتداد استعمار کهن

https://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1392/04/04/0042391.JPG


توضیح: مقاله زیر برای اولین بار در سایت راسخون منتشر شده است.


جواد جلوانی- محسن شاکری نژاد

چکیده

قدرت های استعماری برای حفظ سلطه خود، در هر عصری با ابزارهای نو به استعمار کشورها و ملت ها پرداخته اند؛ در دوره هایی با حمله مستقیم نظامی به غارت منابع طبیعی و حتی انسانی اقدام می کردند، اما پس از بیداری ملت ها، به شیوه نوین استعمار متوسل شدند: سلطه از طریق حکومت های به ظاهر مستقل، ولی وابسته به قدرت های استعماری. این شیوه نیز تا مدت ها جزو اصلی ترین شیوه ها محسوب می شد، اما با گسترش آگاهی ملت ها و نیز ضربه هایی که از سوی قدرت های وابسته به ملت ها وارد شد، این شیوه استعماری با چالش جدی مواجه شد. به دنبال استعمار کهنه و استعمار نو با گسترش وسایل ارتباط جمعی و تبدیل شدن جهان به یک دهکده جهانی و کم رنگ شدن حاکمیت های ملی، این امکان برای قدرت های استعماری فراهم شد تا با استفاده از ابزار رسانه ای به توسعه طلبی استعماری خود در عرصه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بپردازند. در دوران استعمار نو ساختار سیاسی کشورها حفظ شد، چراکه نظام بین المللی بر استقلال سیاسی و حاکمیت ملّی ظاهری کشورها مبتنی بود ولی با گسترش وسایل ارتباط جمعی و شکل گیری دهکده جهانی، به تدریج حاکمیت ها در مقابل نظام بین الملل رنگ باخت و این امکان برای قدرت های سیاسی و رسانه ای فراهم شد که بدون توجه به مرزهای جغرافیایی به طور مستقیم ملّت ها را مخاطب خود سازند. این دوره را که استعمار فرا نو می خوانند موضوع این بحث است. در این مختصر به تعریف استعمار و انواع آن، تاریخچه، علل پیدایش، زمینه ها، آثار و پیامدهای آن می پردازیم و در نهایت از دیدگاه اساتید این حوزه به راه حل های ایستادگی در برابر آن اشاره می کنیم.

کلیدواژه:

استعمار کهنه، استعمار نو، استعمار فرانو، امپریالیسم، سلطه

»»» لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

فلسفه رسانه؛ مبانی و تأملات

نویسندگان: جواد جلوانی، حسین نوروزی فرد

این مقاله ابتدا در سایت راسخون منتشر شده است. متأسفانه به هر دلیلی در سرچ گوگل نشان داده نمی شود!

چکیده:

فلسفه رسانه، علم به موجودیت و هستی نظری- کاربردی رسانه از آن جهت که وجود خاص دارد، نه از آن جهت که موجودیت می‌یابد تعریف می‌شود. در واقع، رسانه‌ها مثل سایر ابزارهای دیگر در کنار زندگی ما وجود دارند. در این معنا، رسانه بازتولید اندیشه‌ها و باورهاست و معنایی که در زندگی ما دارند را نشان داده و منعکس می‌کند. اگر این تعریف را به عنوان مدخل بحث بپذیریم فهم مرزبندی‌ها اندکی آسان می‌گردد؛ فلسفه رسانه علمی میان رشته‌ای است که مباحث مختلف از جمله فلسفه، فلسفه علم، تکنولوژی، و رسانه را در بر می گیرد و نظرات اشخاصی مانند هایدگر، نیل پستمن، مک لوهان و فیلسوفان خارجی و داخلی متعدد دیگر را می توان در این زمینه مورد مطالعه قرار داد.
در این پژوهش، ابتدا به مقوله مهم «فلسفه یک علم چیست» پرداخته‌ایم و در این راه نگاه پایه و مبنایی داشته‌‌ایم. به لطف الهی در این قسمت از دانش بومی و علوم حوزوی کشورمان بهره‌های فراوان برده‌ایم. سپس به بحث پیرامون تکنولوژی پرداخته شده و مهمترین مقاله هایدگر «پرسش از تکنولوژی» را تشریح کرده‌ایم. و نهایتا سعی شده است فلسفه رسانه از جمع بندی این دو مبحث استخراج شود و پیشنهاداتی ارائه گردد.
کلمات کلیدی:
فلسفه رسانه، فلسفه علم، هایدگر، ذات تکنولوژی


لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

ادامه نوشته

نقد فیلم آرگو

کارشناس رسانه: جایزه اسکار برخلاف ادعای غرب، سیاسی است

کارشناس ارشد رسانه با اشاره به همسویی اهداف اسکار با اهداف سیاسی غرب گفت: جوایز اسکار بر خلاف ادعای غرب سیاسی است.

به گزارش صاحب نیوز،جواد جلوانی کارشناس ارشد رسانه در حوزه علمیه میرزا حسین اصفهان ضمن نقد فیلم آرگو، گفت: امروز یکی از قوی ترین ابزارهای دنیای جدید رسانه است و از همین رو دشمن تلاش می کند با بهره گیری از این ابزار نهایت بهره را در جهت اهداف خود ببرد.
این کارشناس رسانه با بیان اینکه امروز رسانه های غرب با همپوشانی بسیار در قالب فیلم، سریال، مستند، بازی های رایانه ای و سایر رسانه ها هجمه علیه اسلام و انقلاب اسلامی را در دستور کار دارند، اظهارکرد: این رسانه ها از یک اتاق فکر واحد دستور می گیرند.
وی با اشاره به تصریح سازندگان فیلم آرگو مبنی بر همکاری سیا با آنها، گفت: این صراحت ها بیان یک واقعیت است که غرب تلاش می کند موضوع حمله به مقدسات اسلامی و انقلاب اسلامی را به صورت سازمان یافته دنبال کند.
وی گفت: روسیه و چین از دیگر رقیبان غرب بشمار می روند در حالی که هیچ فیلمی در خصوص انها ساخته نمی شود و اگر ساخته شود به ندرت صورت می گیرد ولی در خصوص اسلام دهها فیلم در سالهای اخیر در دستور کار هالیوود قرار گرفته است.
جلوانی با اشاره به نقش انقلاب اسلامی ایران در بیداری جهان اسلام، گفت: انقلاب اسلامی به مثابه کابوسی برای غرب تبدیل شده است زیرا با بیدار کردن مسلمانان و آزادی خواهان جهان مانع تحقق اهداف غرب شده است.
در این برنامه فیلم ضدایرانی آرگو برای طلاب حاضر پخش و مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

این فیلم ساخته ˈبن افلکˈ به وقایع 13 آبان 1358 و تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان ایرانی و فرار شش تن از کارمندان سفارت آمریکا پرداخته است و جایزه اسکار 2013 را از آن خود کرد.

مطالب مرتبط:

انعکاس در خبرگزاری قرآنی ایکنا

انعکاس در خبرگزاری قرآنی ایکنا (عکس)

انعکاس در خبرگزاری رسمی  حوزه

انعکاس در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ایرنا

انعکاس در سایت خبری صاحب نیوز

آپارتاید در بحرین

ابعاد جدید سرکوب مردم معترض بحرین که با ورود نیروهای مزدور عربستان به این کشور و خشونت شدید و سرکوب بیرحمانه تظاهرکنندگان، فریاد اعتراض روزنامه نگاران غربی و حتی آمریکایی را نیز بلند کرده است. نیکولاس دی. کریستوف (Nicholas Kristof) مقاله نویس برجسته روزنامه نیویورک تایمز در مقاله روز جمعه ۱۸ مارس ۲۰۱۱ خود به نام ‌Bahrain pulls a Qaddafi ، به اقدامات غیر انسانی و آپارتاید گونه رژیم بحرین اعتراض کرده و خواهان اعتراض بی پرده تر مقامات امریکایی به این سرکوبها شده است. ترجمه بخشی از این مقاله به شرح زیر می باشد که توسط وبلاگ ترجمه مطبوعاتی صورت گرفته است. اصل مقاله در اینجا

میدان مروارید بحرین سمبل مخالفت مردم قبل از تخریب میدان مروارید بحرین روز شنبه 19 مارس

مشاهده حمله به تظاهر کنندگان طرفداران دموکراسی در لیبی متأثرکننده است. اما منقلب کننده تر از آن اینست که بحرین، متحد آمریکا، رویه قذافی را در پیش گرفته و با تانکها، اسلحه ها و گازهای اشک آور آمریکایی به همراه مزدورهای خارجی به جنبش حامی دموکراسی حمله ور شده و آمریکاییها ساکت بوده و تنها نظاره گر هستند.

من در هفته های اخیر در بحرین شاهد اجساد تظاهرکنندگانی بودم که از فاصله نزدیک به آنها شلیک شده بود. دختر نوجوانی را دیدم که از شدت درد ضربات باتون به خود می پیچید، آمبولانسی را دیدم که خدمه آن به دلیل تلاش برای نجات تظاهرکنندگان کتک خورده بودند که این اوضاع در روزهای اخیر بسیار وخیم تر شده است. عربستان، به عنوان تو دهنی به تلاشهای آمریکا برای خنثی کردن بحران، نیروهای خود را برای کمک به سرکوب مخالفین اعزام کرد که نتیجه اولیه آن کشته شدن ۵ نفر دیگر بود.

مشکل کنونی بحرین تنها شلیک به مخالفین نیست، بلکه مشکل آن چیزی شبیه یک دولت آپارتاید است. مسلمانان سنی بر کشور حاکم بوده و اکنون آنها به طور سیستماتیک در تلاش برای درهم کوبیدن جنبش اعتراضی اکثریت شیعه هستند.

همکار من از مجله نیویورک تایمز، توسط نیروهای امنیتی بحرین بازداشت شد. او گفت نظامی بحرینی اسلحه را به سمت وی گرفته بودند و او از بیم اینکه هر آن ممکن است به سمت وی شلیک کنند، گذرنامه آمریکایی خود را از جیبش درآورد و فریاد زد من یک روزنامه نگار آمریکایی هستم. به یکباره فضا عوض شد و رهبر گروه به سمتش آمد و در حالیکه با او دست میداد، به گرمی گفت نگران نباش ما دوستدار آمریکاییها هستیم. ما به دنبال شما نیستیم ما دنبال شیعیان هستیم. این شبیه این بود که آنها در حال شکار موش هستند.

تبعیض بین سنی و شیعه بسیار مشهود است. با نگاهی به راهها و خدمات عمومی میتوان به راحتی دریافت که آنجا شیعه نشین است یا سنی نشین. شیعیان حتی اجازه استخدام در ارتش و نیروی پلیس بحرین را ندارند. آیا این وجهه ای از آپارتاید نیست.

خلیفه بحرین میتوانست در پاسخ به درخواست مخالفین و برای آرام کردن اوضاع اقداماتی را انجام دهد برای مثال نخست وزیر را عزل کرده و نظام سیاسی را به سمتی شبیه پادشاهی مشروطه مراکش و اردن هدایت کند. در اینصورت اکثر مخالفین سازش می کردند. در عوض، خاندان سلطنتی بحرین از گفتگو صحبت کردند اما امتیازی ندادند، و نیروهای امنیتی همچنان به رفتار سبوعانه خود ادامه دادند.

دکتر صدیق الا اکری (Sadiq al Ekri) یکی از جراحان پلاستیک معروف بحرین بخاطر ضرب و شتم نیروهای امنیتی چند روز بیهوش بود. اخیرا که به هوش آمد توانستم با وی مصاحبه کنم و داستان وی گوشه ای از تراژدی بحرین را نشان می دهد.

دکتر اکری یک شیعه میانه رو است که بهترین دوستش سنی هست. وی چندی پیش به خاطر همین دوست سنی خود که بایستی در بیمارستان هوستون تحت معالجه قرار میگرفت، چند هفته مرخصی گرفت و همراه وی به امریکا رفته بود. او گفت زمانی که نیروهای امنیتی بحرین به مخالفین حمله کردند وی تلاش کرد که به مجروحین کمک کند. او گفت زمانی که در حال نجات یک نوزاد رها شده در غوغای شلوغیها بود، دستگیر شد. علیرغم اینکه هویت دکتر برای نیروهای امنیتی مشخص شد، به شدت وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند به نحوی که دماغش شکست. سپس انها در حالیکه به شیعیان دشنام می دادند، با درآوردن شلوارش وی را تهدید به تجاوز کردند.

همه بهار دموکراسی عرب که با نشاط از تونس و مصر آغاز شد، اکنون زمستان سختی را در لیبی، بحرین، عربستان سعودی و یمن تحمل میکند. پایگاه ناوگان پنجم دریایی امریکا در بحرین مستقر است و ما آمریکاییها روابط نزدیکی با دولت بحرین داریم. هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا از خشونت در بحرین ابراز تأسف کرد. این درحالی است که دستگاه سیاست خارجی امریکا بایستی بی پرده تر و محکم تر برخورد کند. اگر زنان و مردان شجاع در بحرین جرأت بی پرده صحبت کردن دارند، ما نیز باید چنین جرأتی داشته باشیم.

مجله سياحت غرب- مهدي نصيري

سلام؛ اين مطلب در راستاي معرفي نشريه سياحت غرب به سردبيري مهدي نصيري مي باشد.

 سياحت غرب از بهترين نشريه هاي چاپ شده در كشور است كه توسط مركز پ‍‍ژوهش هاي اسلامي صداوسيماي قم چاپ و منتشر مي شود اما متأسفانه توزيع آن در محافل عمومي كه هيچ، در محافل آكادميك نيز به خوبي صورت نمي پذيرد!

تنها عملكرد اين نشريه در راستاي ترجمه مقالات به قلم خود غربي هاست و از طريق همين مقالات به سير و سياحتي در غرب و غرب شناسي مي پردازد. اما نكته پنهان و زيركانه آنجاست كه نقش نامحسوس دست اندركاران نشريه خود را در گزينش اين مقالات نشان خواهد داد؛ يعني در نهايت اين شوراي سردبيري و شوراي علمي نشريه است كه تشخيص مي دهد چه مقالاتي براي اين شماره كار بشود فوقع ما وقع ...!

 اين نشريه داراي فصل هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و محيط زيست است. اتفاقا بخش محيط زيست آن از محبوب ترين و با ارزش ترين بخش هاي نشريه براي بنده و دوستان بنده بوده است، چراكه يكي از محافلي كه همواره در نقد دستاوردهاي غرب و مدرنيته پيشتاز بوده اند همين محافل، انجمن ها و NGO هاي حمايت از محيط زيست مي باشند. مقاله جنبش طرفداران محيط زيست از همين دسته مي باشد.

** دریافت ۴۰ شماره نشریه سیاحت غرب، فایل word: دانلود

لطفا جهت مطالعه مقاله به ادامه مطلب مراجعه فرماييد...

ادامه نوشته