علامه محمد تقی جعفری (77-1340)، ادیب، فیلسوف مسلمان و مولوی شناس، که در تبریز متولد شد. تحصیلات علوم دینی را ابتدا در تبریز و سپس در تهران، قم و نجف ادامه داد. در سن 23 سالگی به درجه اجتهاد رسید و پس از چندین سال زندگی در نجف مجددا به ایران بازگشت.

باید توجه داشت علامه جعفری خود سابقه مدیریت سیاسی نداشته و به عنوان یک سیاست مدار مصطلح امروزی شناخته نمی شود. پس اگر به سراغ او می رویم چون ایشان انسانی در مراتب بالای جامعیت و همچنین مفسر و شارح نهج البلاغه است؛ فیلسوفی الهی و انسان شناس است که اندیشه های فلسفی، انسان شناسانه وی، و دیدگاه های سیاسی حضرت علی (ع) را در صحبت های او می جوییم.

 حیات طیبه، حیاط معقول

کلید واژه ای که در جای جای صحبت های علامه به چشم می خورد، کلمات «حیات طیبه» و «حیات معقول» است. درک این واژگان ما را به چارچوب نظری اندیشه سیاسی ایشان وارد می کند. با پذیرفتن این چارچوب نظری، می توان تمامی پدیده های عالم را تفسیر کرد. می خواهد از مدیریت در سطح خانواده باشد تا مدیریت در سطح حاکم جامعه اسلامی یا مدیریت در ابعاد پایین تر.

 کاروانیان زندگی طبیعی محض، کاروانیان حیات معقول

علامه جعفری نیازهای انسان را در حیات و دوام و بقای آن و بسته به نوع تعریفی که افراد از زندگی خود دارند، به دو نوع، که دارای ماهیتی متفاوت هستند، می دانند:

مرتبه ای از نیازهای انسانی ناشی از نیازهای قوای طبیعی و حیوانی و غرایز نفسانی است و سطحی و مرتبه ای دیگر ناشی از نیازهای استعدادهای کمالی انسان است تا به حیات معقول خود دست یابد.

غرایز طبیعی هیچ اصل و و قانونی را نمی شناسد و فقط طالب اشباع شدن می باشد. وجود چنین نیازهایی موجب می شود افراد انسانی در زندگی فردی و جمعی و جوامع نیز به فعل و عمل در دست یابی به آنها و ایجاد انگیزه و تعیین غرض و هدف در آنها تحریک شوند. نوع اول جوامع، افرادی هستند که اغراض و اهدافشان دست یابی به تمنیات و نیازهای مادی و حیوانی و غرایز نفسانی است. چنین جوامعی حیات را جز لذت های زودگذر که عمده آنها از رنج و آلام دیگران به دست می آید، نمی شناسد و اشباع غرایز را متن حقیقی زندگی قرار می دهند. در چنین جوامعی نهادها و سازمان ها و ارکان سیاسی و اجتماعی به گونه ای شکل می گیرد و سیاست می شود که جامعه را به چنین اهدافی برساند. اینان کاروانیان «زندگی طبیعی محض» اند.

نوع دوم جوامع افراد تشکل یافته ای هستند که دغدغه و اغراض شان تأمین نیازهای معنوی و به فعلیت رساندن استعدادهای کمالی است. افراد چنین جامعه ای فعالیت عقل و وجدان را اصیل تلقی نموده، خود را ملزم به بارور ساختن استعدادهای کمالی می دانند. اینان کاروانیان «حیات معقول» هستند. چنین جامعه ای از عالی ترین اصول و قوانین اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی، روابط فرد و اجتماع و دولت و از هرگونه مبانی و قوانین زندگی سعادت آمیز برخوردارند.

 نگاه عارفانه به قدرت و سیاست

علامه جعفری با نگرش عارفانه ای که نسبت به عالم ماده و معنی و نظم و انتظام در آنها و رابطه عرفان با علم و آگاهی و نظم و انتظام دارد، نگاه عارفانه را نه تنها مانع تلاش و فعالیت نمی داند، بلکه نزد وی کار و فعالیت مسابقه در خیرات تلقی شده و حیات مادی و معنوی خود را در آن می داند. بنابراین، رکود و جمود نزد او یک ضد ارزش تلقی می شود.

به عقیده ایشان، عارف باید برای اشراف بر جهان هستی و قرار گرفتن در شعاع جاذبه کمال مطلق از کار و تلاش باز نماند. چنین انسانی توانایی به کارگیری صحیح قدرت را در مسیر «حیات معقول» انسان ها می یابد و قدرت را اصالتا و بالذات از صفات ذات ربوبی خداوند می داند و در استفاده از آن در حیات معقول، آن را از تجلیات صفات مقدس خداوند تلقی می کند. چنین قدرتی هرگز در مقابل قدرت خداوند قرار نمی گیرد، بلکه از حقانیت برخوردار است. در مقابل، قدرت نامشروع و باطل قدرتی است که منشأ آن حق تعالی نباشد و آن را مقدس ترین تجلیات او نداند. مصداق کامل و اکمل آن، قدرتی است که در دست علی (ع) بود که آن را هرگز جز در راه احیای حق و محو باطل به کار نبست.

چنین نگرش عرفانی به قدرت موجب می شود که برخلاف قدرتمندان و مستکبران و ظالمان که منشأ قدرت را زر و زور و تزویر می دانند، منشأ قدرت علم و معرفت باشد تا جایی که شخص عالم بزرگ ترین موضوعات و قوانین حاکم در هستی را اموری ناچیز ببیند؛

انسان عارف با چنین نگرشی به قدرت، سیاست را نیز مکمل قدرت دانسته و آن را در کنار اخلاق و فرهنگ و هنر مکمل کمالات خود می داند.

 سیاست، یک عبادت بزرگ؟!

بنابراین، سیاست که مدیریت و توجیه مردم به سوی عالی ترین هدف های مادی و معنوی است، از عبادات بزرگ محسوب می شود و فعالیت های سیاسی نیز بدین گونه است. سیاست متکفل به فعلیت رساندن همه استعدادهای کمالی انسان در دو قلمرو فردی و حیات اجتماعی است.

رهبر جامعه که عهده دار چنین سیاستی است، باید از عالی ترین مراتب حیات معقول برخوردار باشد و آن، زمانی است که زندگی هدفدار بر مبنای عرفان مثبت اسلامی استوار شده باشد. رهبران جامعه باید با فراهم نمودن ابزارهای لازم علم و معرفت و تعلیم و تعلم به ایجاد انگیزه های قوی در مردم برای تحصیل سعادت و کمالات خود برآیند و با یک زندگی آگاهانه و آمیخته با معرفت و کمالات در جاذبه به کمال اعلی برآیند.

یک مدیر شایسته باید هم به شناسایی استعدادهای کمالی افراد جامعه برآید و هم همه استعدادهای مختلف افراد را هماهنگ سازد و به جریان بیندازد. نسبت چنین انسان و مدیر شایسته بر مجموعه ای از انسان ها نسبت انسان سالم و رشد یافته ای است که اعضای خود را به بهترین وجه توجیه و اداره می کند. با چنین رابطه ای، اداره شوندگان خود را با وجدان آزاد در اختیار مدیریت قرار می دهند.

 تعریف مدیریت سیاسی

علامه جعفری در تعریف خود از مدیریت، کاملا از مبانی انسان شناختی خود کمک گرفته، تعریفی ارائه می دهد که همه ابعاد انسان را شامل شود. وی مدیریت را به ملاحظه مطلق آن «اداره همه ابعاد انسان های جامعه» می داند.

حوزه هایی که علامه جعفری برای مدیریت تعیین می کند، کاملا مکمل یکدیگرند و نتیجه ی آن، مدیریتی است که هم دارای اصول و اهداف مالی انسانی بوده و هم جهت گیری های آن نیل به اصول و اهداف می باشد و در عین حال مدیریت را از مدیریت حیات طبیعی و رفع نیازمندی های آن آغاز می کند و به مدیریت حیات معقول می رساند.

مدیری که عارف است و سیاست آن بر دست یابی به جاذبه اعلای کمال می باشد، انسان را در یک مجموعه دو بعدی مادی و معنوی می بیند و اهتمام مدیریت او علاوه بر تأمین نیازهای مادی، دست یابی به هدف اعلای حیات انسانی تا قرار گرفتن در جاذبیت شعاع فروغ الهی می باشد.

 اصول سیاست گذاری

باتوجه به چارچوب نظری که به طور مختصر از ایشان شناختیم، اکنون می توانیم برخی از اصول و مبانی سیاست گذاری ایشان را در اینجا استخراج کنیم. بدیهی است این اصول نمونه هایی اندک و مشت نمونه خروار می باشد که محققین و علاقه مندان خود می توانند با شناخت اندیشه های ایشان اصول و مبانی دیگری را نیز مطرح کنند.

1- اصل عدم مادیگری:

علی (ع) از دیدگاهی فوق نگاه انسان شناسان و فیلسوفان و شعرا و هنرمندان به انسان می نگرد. دیدگاه او فوق دیدگاه متفکران حرفه ای است. اینکه علی (ع) در خطاب به انسان های روزگار خود می گوید: «من شما را برای خدا و شما مرا برای خود می خواهید»، گوشه ای از زاویه دید علی (ع) را نشان می دهد. طبق نظر تحلیلی علامه جعفری، معنای این عبارت چنین است:

«شما انسان را جانداری می بینید که در قلمرو طبیعت بوجود آمده، لذت را می خواهد، از آلام و ناگواری ها فرار می کند، مقام و جاه را می پرستد. خود را هدف و دیگران را وسیله تلقی می کند. دانش و بینش و هرگونه امتیازی را که به دست می آورد در اشباع حس خود خواهی هایش به کار می بندد. من انسان را جلوه گاهی از مشیت الهی و تجسمی از حکمت ربانی می بینم. من او را به عنوان خلیفه الله در روی زمین می شناسم، لذا از غلبه شئون پست حیوانی بر این موجود سترگ رنج می برم و تا نفس دارم از غلتیدن او در علفزار پست مادیات جلوگیری خواهم کرد. این نگرش درباره انسان یک نگرش علمی و فلسفی معمولی نیست، بلکه شهود الهی در هویت انسان است که تا کسی به آخرین مرحله ی یقین نائل نگردد نمی تواند از چنین نگرشی برخوردار گردد.» (تفسیر نهج البلاغه، جلد 5، ص 39-40)

2- اصل معناداری حیات انسان:

از نظر علی (ع) حیات آدمی در ارتباط با مبدأ وجود، هدفدار و معنادار تلقی می شود و اگر کسی از مبدأ وجود خود آگاه نباشد محال است که هدف حیات خود را بشناسد. میان شناخت مبدأ وجود و شناخت هدف خلقت رابطه تلازم برقرار است:

ان لم یعلم من این جئت لم نعلم الی این تذهب

اگر ندانسته ای که از کجا آمده ای، ندانسته ای که به کجا خواهی رفت. (تفسیر نهج البلاغه، ج 12، ص 17)

در نهج البلاغه به این نکته تأکید شده که خلقت انسان بدون هدف نیست:

فان لم یخلقکم و لم یترککم سدی

خداوند شما را بیهوده نیافریده و شما را به حال خودتان رها نکرده است. (خطبه 86)

فاتقوا الله عبادالله جهه ما خلقکم له

ای بندگان خدا در راه هدفی که برای آن خلق شده اید تقوای الهی را پیشه کنید.

3- اصل رحمت، محبت و لطف:

 این سه موضوع بر اساس نیازی است که انسان در این دنیا در روابط خود با دیگران و بر اساس وجود گرایش های نوع دوستی و همیاری و خیرخواهی دیگران دارد؛ البته رحمت (دلسوزی)، محبت (قرار گرفتن در جاذبه شخصی) و لطف (نفوذ خیر در نهایت ظرافت در یک موجود) باید بر مبنای اصیل انسانی باشد، نه سوداگری و نفع بردن مادی محض یا دفع ضرر. امیرالمؤمنین (ع) در فرمان خود به مالک اشتر، وی را مأمور به رعایت لطف، رحمت و محبت فوق سوداگری می کند: .... (ص 196)

4- اصل رفاه:

باید امکانات رفاهی و آسایشی و معیشتی مردم را فراهم ساخت تا همه تلاش ها و تأملات و دغدغه ها و توانمندی ها و استعدادهای افراد جامعه صرف تهیه آنها نشود، بلکه با مهیا بودن آنها زمینه های فعالیت های بیشتر مغزی و فکری فراهم شود و نبوغ و استعدادها و کمالات بیشتر شکفته شوند و حیات معقول بیشتر درک و دریافت گردد.

5- اصل هماهنگی و اتحاد در هدف گیری های انسانی:

مدیریت کلان و خرد جامعه باید سیاست هایی را اعمال نمایند که نتیجه آن، همگرایی و هم سویی در اهداف جامعه و دوری از تفرقه و پراکندگی و تضاد و تعارض باشد.

6- اصل رضایت مندی:

به عقیده علامه جعفری، بهترین مدیریت آن است که مدیر رضایت افراد تحت مدیریت خود را جلب نماید و چنین رضایتی نه در سطح حداقلی آن بلکه باید در سطح حداکثری باشد؛ یعنی باید هر فردی از کار و ارزش کارش در هر موقعیتی راضی باشد.

7- اصل عدالت:

علامه جعفری معتقد است هرکس باید به طور عادلانه موقعیت خود را در جامعه احراز کند و بر اساس آن تلاش نماید و امکانات رشد و توانمندی و استعدادهای خود را فراهم کند. تحقق چنین امری بر اساس عدالتی است که باید در اعمال سیاست های ترسیم شده رعایت نماید. به عقیده وی، زمام دار کسی است که قدرت و سلطه و اختیار مدیریت جامعه در دست او است. قدرت و اختیار، هر انسانی را که عادل نباشد، اغوا و وسوسه می کند و اغوا و وسوسه انسان را به هر معصیت و تعدی و تجاوز آلوده می سازد و معصیت و تعدی زمام دار، جامعه را به اختلال و تباهی می کشاند.

8- اصل رقابت:

علامه جعفری یکی دیگر از اصولی که جامعه را زنده، پویا و مترقی و متعالی می کند، وجود حرکت فعال افراد جامعه به شکل رقابتی در راه وصول به خیرات و کمالات می داند. از نظر وی، این امر یکی از محبوب ترین و نیرومندترین عوامل ترقی و اعتلا و ورود به قلمرو حیات معقول است و شکی نیست که در جامعه زمانی افراد به سوی خیرات و کمالات روی آورده، خود را در حالتی رقابتی و مسابقه قرار می دهند که سیاست گذاری های آن زمینه ها و بسترها و عوامل روآوری به این رقابت را فراهم سازند: «و لکل وجهه هو مولیها فاستبقو الخیرات- بقره، آیه 148». نزد وی کسانی که برای تحصیل خیرات در این رقابت شرکت نمی کنند، در حقیقت با کمال اختیار خود را ضعیف و ناتوان می سازند و بر خود و جامعه ستم روا می دارند.

 ارزش زمام داری برای علی (ع):

عباراتی در نهج البلاغه وجود دارد که بی اهمیتی زمامداری را برای علی (ع) مطرح می کند. علی (ع) تعبیرات عجیبی برای بی ارزش بودن ریاست طلبی ذکر می کند.

            هذا ماء آجن لقمه یغض بها آکلها

این زمامداری مانند آب کثیف است که با مشقت بیاشامند و چون لقمه ناگواری است که با خوردنش به غصه و اندوه گرفتار شوند. (خطبه 5)

از نظر علی (ع) ریاست طلبی با من حقیقی انسانی ناسازگار است. انسان ریاست پرست، اسیر خود طبیعی است و خود را برتر از دیگران به شمار می آورد. ریاست طلبی مورد نظر علی (ع) آن نوع ریاستی است که شخصی امین، مدیریت انسان ها را بر عهده گرفته و آن را امانت الهی تاقی کند و تلاش وی در جهت نجات و ارتقای انسان ها باشد، نه تورم خود طبیعی.

 منابع:

1-      ترجمه و تفسیر نهج البلاغه؛ علامه محمد تقی جعفری

2-      اندیشه سیاسی علامه محمد تقی جعفری، مرتضی یوسفی راد، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

3-      حکمت اصول سیاسی اسلام؛ علامه محمد تقی جعفری

4-      تکاپوگر اندیشه؛ کنگره بزرگداشت علامه محمد تقی جعفری