بهشتی مردی فراتر از یک نام

نمی توان از کار تشکیلاتی سخن به میان آورد و از ابرمرد تشکیلات و معمار برجسته نظام شهید همچنان مظلوم آیت الله سیدمحمد حسینی بهشتی سخن نگفت.
شاید زیباترین و عجیب ترین سخنان در مورد این امت مظلوم را خود رهبر کبیر انقلاب حضرت امام روح الله و جانشین برحقش امام خامنه ای (روحی فداه) گفته باشند؛ چه این بزرگان همه از یک جنس و تبار و عظمت هستند.
جمله شگرفی است که مقام معظم رهبری می گوید: «میدانیم که سرنخ تمام مبارزات و مسائل نهضتی که امام شروع کرد، بعد از شخص امام، آقای بهشتی بود. سرانگشت حکمت ایشان بود که بسیاری از مشکلات را حل می کرد و بسیاری از تشکیلات مختلف مخفی با هدایت و رهنمون وی فعالیت می کردند... تحلیل ساواک این بود که اگر بخواهد به آقای بهشتی دست بزند، یک خمینی دومی در ایران ظهور خواهد کرد- کتاب جفای دوستان، ص 109».
و این خمینی کبیر(ره) است که در وصف او می گوید: «بهشتی یک ملت بود برای ملت ما»؛ لیکن کسانی که امام خمینی را به عنوان یک فقیه و عالم ربانی بشناسند خوب می دانند که این سخن امام یک جمله سیاسی و ژست تبلیغاتی نبود بلکه سخنی با الگوی قرآنی و منشأی آسمانی بود؛ آنجا که در سوره نحل آیه 120 می فرماید: «ان ابراهیم کان امتا»!
و باز این یعنی فردی از نظر جامعیت و ابعاد وجودی و عظمت روح و بزرگی شخصیت به جایی می رسد که با یک ملت برابری می کند؛ یعنی اگر هزاران نفر یه سمتی رفتند و آن شخص به سمت دیگر رفت، ما پیروی از آن یک نفر را ترجیح می دهیم! آری بهشتی یک عالم بود، عالمی جامع منقول و معقول، فقیه و فیلسوف، صاحب نظر در مسائل فقهی از جنبه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی.
او در جنبه فقهی به حد اجتهاد رسیده بود به طوری که می شد از فتاوای وی تقلید کرد (هاشمی، خطبه های نماز جمعه سال60) و در بسیاری از مسائل استنباط و برداشتی مخصوص داشت. از فلسفه غرب بخوبی سر در می آورد و در فلسفه شرق و فلسفه اسلامی اطلاعاتی بس وسیع داشت. فردی زبان دان بود و به زبان های انگلیسی، آلمانی، عربی و فرانسه تسلط داشت. نیکو می توانست بخواند و بنویسد و سخنرانی کند. او اهل تسلیم و سازش نبود؛ در برابر ناحق سرسختی می کرد. قدرت ایمان او عظیم بود و همین امر او را در تصمیم گیری های عظیم یاری و مدد می داد آنچنان که می توانست در برابر ناملایمات بایستد و مقاومت کند.
آری، ما هم می توانیم چنین شخصی باشیم؛ منتها فرق است میان ما و آن شهید بزرگوار. تفاوت ما در تنبلی ماست و در بچگی ماست. در حالی که آن شهید آتشی از درون داشت که به بقیه حرارت می داد. درد داشت، دغدغه داشت. معتقد به کار عمیق فکری و کار نظام مند تشکیلاتی بود. معتقد به خودسازی بود و اینکه می توان و باید بر محیط اطراف تأثیرگذار بود و بی تفاوت نبود.
آرمان های تشکیلاتی او و خاطرهی حزب جمهوری اسلامی او میراث ماست. او هموست که می اندیشید: «برای آنکه بتوانیم کارهای بزرگ انجام دهیم و برای حفظ ارزش ها بی شک باید متشکل شویم». «رابطه های ایمانی و برادرانهی خود را تقویت کنید. رابطه های فردی و سازمان نیافته می تواند برخی از اهداف ما را برآورده کند اما برای برآورده کردن دیگر اهداف انقلاب و پاسداری از ارزش ها بی شک باید متشکل شویم.»
«بهشتی» یک نام نبود، یک «معنی» بود. ساری و جاری که دمیده می شد و حیات می بخشید.