به قلم حامد گلناری (فعال فرهنگی و منتقد سینما)
«ماجرای نیمروز» چیست؟
بزرگترین ظلم ممکن به چنین فیلمی این است که آن را صرفا یک فیلم مانند دیگر فیلم ها ببینیم. این فیلم یک اتفاق مهم است.
توضیح بیشتر: فیلم های زیادی در طول سال تولید می شوند با خواستگاه ها و سلایق مختلف که درصد زیادی از آن ها بر پرده سینما می نشینند و خب مردم هم می روند و پول می دهند و می نشینند و پاپ کرن می خورند و بعد هم تیتراژ و شاید شام. فیلم هایی که باید در چنین قاعده ای بنشینند در سال تولید می شوند. فیلم هایی که برای همنشینی و پاپ کرن خوب هستند.
اما بعضی فیلم ها کاری می کنند که مخاطب ظرف پاپ کرن از دستش رها شود. باعث می شود خمیازه در دهانش خفه شود و زندگی روزمره اش قبل و بعد از ورود به سالن سینما فراموش شود. بعضی فیلم ها نفس را در سینه حبس می کنند. این فیلم ها کم اتفاق می افتند. برای همین است که می گویم وقتی می گوییم «ماجرای نیمروز» چیست؟ در اصل به این فیلم به عنوان یک اتفاق ویژه نگاه می کنیم.
اما اهمیت فیلم «ماجرای نیمروز» تنها به اتفاقی که در سالن سینما و برپرده برای مخاطب رقم می زند محدود نمی شود. می بایست این فیلم را در پهنه تاریخ سینما و خصوصا سینمای ایران درک کرد.
حقیقتا «مارجرای نیمروز» چیست؟
همیشه خدا سینمایی که می خواست عنوان ارزشی را یدک بکشد در دراماتیزه کردن مفاهیم لنگ می زد. از آن بدتر عملکرد هنرمندان انقلابی در خصوص بازتاب وقایع تاریخ معاصر بوده است چه برسد به بیان مفاهیم نهفته و انباشته در پس این وقایع. یقینا تا سالیان سال مردم ما طعم بد سریالی همچون «معمای شاه» را فراموش نخواهند کرد. اما ماجرای نیمروز از این مشکل گذر کرده است.
وقتی می گوییم «ماجرای نیمروز» یک اتفاق است یعنی اینکه توجه داشته باشیم که با فیلمی روبرو هستیم که شباهتی به بسیاری از ساخته های پیشین سینمای ایران ندارد و از عمده تولیدات این سینما یک سر و گردن افراشته تر است. و اینکه بفهمیم سازنده این فیلم، یک روشن فکر نیست که چشمش به آن طرف آب باشد یا اینکه عشقش این باشد که با سیگار عکس بگیرد و ژست های عجیب و غریب بگیرد. باید بفهمیم که با مجموعه ای از جوانان فیلم ساز انقلابی سر و کار داریم که تازه؛ شروع کرده اند.
«ماجرای نیمروز» البته در کنار فیلم درخشان «سیانور» نوید دهنده یک تولد است. تولد سینمای انقلابی جدید. چیزی که یقینا حتی از بزرگانی مثل حاتمی کیا هم جلوتر خواهد زد. سینمایی که همت انسان های مستعد و خستگی ناپذیر پشت سر آن است. کسانی مثل سید محمود رضوی، محمدحسین مهدویان، بهروز شعیبی و... و البته افرادی که یقینا در سال های آتی شاهد آن ها خواهیم بود. شاید موعد اکران «بیست و یک روز بعد» بیشتر بتوان درباره چهره های جدیدی که این سال ها وارد سینمای حرفه ای شده اند و خواهند شد صحبت کرد.
شاید بهتر باشد بگوییم «ماجرای نیمروز» بیشتر یک بلوغ است تا تولد. بلوغ سینمایی که بعد از انقلاب پنجاه و هفت متولد شد. در این سال ها آزمون و خطاهایی داشته است تا اکنون که نشان داده است برای خودش مردی شده است. نشان داده است که یک فیلم از دل اندیشه انقلاب اسلامی می تواند آنقدر فنی و حرفه ای باشد که جشنواره فجر حداقل برای حفظ آبروی خودش هم که شده پا روی سیاست های مسئولین غیرانقلابی اش بگذارد و جایزه بهترین فیلم را به آن بدهد. و نشان داده است یک فیلم انقلابی آن قدر در عین غنای محتوا می تواند جذاب باشد که محبوب ترین فیلم جشنواره نزد عموم مخاطبان شود. این یک بلوغ است.
بلوغ بچه های انقلاب که فهمیده اند برای ساخت کار ارزشی، صرفا داشتن محتوای مناسب در دست؛ کفایت نمی کند و بایستی یاد گرفت. بایستی آموخت. بلوغ سینمای انقلاب اسلامی یعنی اینکه بچه های انقلاب یاد گرفته اند که برای بیان حرف حق بایستی زحمت کشید. بایستی عرق ریخت و زحمت و عرقی به مراتب بیش از آنچه جبهه ضدانقلاب و شبهه روشن فکر بر خود هموار می کند.
با قاطعیت تمام می گویم که اگر این روند تلاش، ادامه پیدا کند و نیروهای انقلابی که لباس رزم هنر به تن کرده اند خستگی به خود راه ندهند و درگیر آفات مسیر نشوند ما شاهد بالندگی این سینما در سال های آتی خواهیم بود و این تولیدات سینمایی نه تنها قابلیت فتح پرده های داخل کشور، بلکه قابلیت تسخیر سینماها و سالن های جهان را خواهد داشت و آن موقع است که دشمن خواهد فهمید که توان هنری و نرم جریان انقلاب چیزی کم از توان هسته ای ندارد. خیلی دور نیست.
ان شاء الله.