مردم و منطق مظفر
خطابه و مردم
تقدیم به احمد آقای زالی
چگونه می توان رهبری مردم را در دست گرفت و آنها را به سوی اهداف خیر یا شر خود سوق داد؟ کسانی که با بحث منطق و مبحث صناعات خمس آشنایی داشته باشند، می دانند که این صناعات بنابر مواد استفاده شده در مقدمات آنها به 5 دسته برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطات تقسیم می شوند. اما مرحوم مظفر در کتاب خود در باب استفاده از خطابه چنین می گوید:
پیروان ادیان، مبلغان مذاهب و مکاتب، سیاستمداران و گروه هایی از این قبیل، در راه رسیدن به اهداف خود نیاز فراوانی به اقناع مردم و متقاعد ساختن ایشان دارند؛ چراکه تنها در صورت جلب رضایت و قانع کردن ایشان است که می توانند اندیشه و رسالت خود را عملی سازند. اما توده مردم در برابر برهان کرنش نمی کنند و به آن قانع نمی شوند، همانگونه که شیوه های جدلی نیز در ایشان چندان مؤثر نمی افتد؛ چه توده مردم بیشتر تحت تأثیر عواطف و احساسات اند تا اندیشه و بصیرت؛ بلکه شکیبایی لازم برای تأمل و اندیشه و قضاوت درباره ادله و براهین را ندارند. مردم غالبا سطحی می اندیشند، قوه تشخیص دقیق حق و باطل را ندارند، و فریب ظواهر فریبنده و عبارات زیبا را می خورند. و چون شکیبایی لازم برای جدا کردن حق از باطل را ندارند، وقتی اندیشه ای بر ایشان عرضه می شود که نمی توانند درستش را از نادرست جدا سازند، تمام آن را می پذیرند یا تمام آن را رد می کنند.
بنابراین کسی که می خواهد در مردم اثر گذارد، برای آنکه ایشان را قانع کند باید راهی جز راه برهان و جدل پیش گیرد؛ چراکه راه ها و شیوه های عقلی نمی تواند در عواطفی که بر مردم حاکم است تأثیر کند؛ و از این رو در عقاید ایشان مؤثر نمی افتد و آن را تغییر نمی دهد.
بلکه می توان گفت این امر به توده مردم به عنوان یک جمعیت اختصاص ندارد؛ زیرا تک تک مردم، در صورتی که اهل فضل و دانش نباشند، از برهان و راه های جدلی و قانع شدن با این امور فاصله بسیاری دارند. بلکه بیشتر خواص و علم پیشگان، اگرچه خود را آزاداندیش می پندارند، اما جذب اموری می شوند که بر عواطف و احساسات اثر می کند و فریب آنها را می خورند. بلکه می توان گفت: ایشان -علی رغم خرسندی و رضایتی که از دانش و فضل خود دارند، و گاهی خود را در اوج می بینند- در بسیاری از عقاید و نظرات خود بی نیاز از آن نمی باشند.
و از این رو خطابی که مردم عادی و کسانی که مانند ایشان اند، دریافت می کنند، نباید چندان دور از درجه و مرتبه آنها باشد و لذا گفته اند: «با مردم به اندازه عقل ایشان سخن بگو».
تنها صناعتی که برای این غرض مفید و مناسب است، صناعت خطابه است؛ چه اسلوب خطابی بهترین شیوه برای تأثیرگذاری بر توده مردم است. هرکس بتواند این صناعت را کسب کرده و خطابی، به معنایی که در اینجا مورد نظر است، باشد، می تواند بر مردم مسلط شده و آنها را به سوی سعادت یا شقاوت سوق دهد.
این است وجه نیاز ما به صناعت خطابه. و کسی که فکر رهبری مردم به سوی سعادت را در سر دارد باید این صناعت را که عبارت است از شناخت راه های قانع کردن، فرا گیرد. چه، خطابه در مقام اقناع از دیگر صناعات مؤثرتر است، چنانکه جدل در مقام الزام سودمندتر است.
به نقل از ترجمه دکتر علی شیروانی، ص 232