کتاب سیاه گرسنگی!

خوزئو دوکاسترو
از میان بردن هیولای گرسنگی در چین که زمین های آن در طول قرن ها بوسیله ی این آفت ویران شده و سکنه آن ضعیف گشته بودند، حادثه ای است که به اندازه تسخیر فضا و یا فرستادن اقمار مصنوعی، تازه و حیرت انگیز است. از بعضی جهات واقعه ای که در چین اتفاق می افتد شاید خارق العاده تر از این وقایع باشد. فرستادن «اسپوتینک» به فضا مرحله ای از ترقیات شگرف علم است و از این جهت قابل پیش بینی بود. واقعه ای که پیش بینی آن امکان نداشت و با توجه به استنتاج های علم رسمی و عقایدی که مورد قبول جهانیان است باورکردنی به نظر نمی رسید، شکست معجزه آسای آفت گرسنگی در سرزمین چین است زیرا که چین مرکز قحط غلا و سرزمین بزرگترین بیماری همه گیر گرسنگی جهان بوده است.
در اواسط قرن اخیر امپریالیسم غربی آتش جنگ های داخلی را دامن می زد و تجارت خارجی را به خود منحصر می کرد و هر اقدامی را که برای صنعتی شدن کشور به عمل می آمد خنثی می ساخت و بدین طریق فشار جمعیت را بر زمین زیادتر می کرد و بر شدت قحطی می افزود. استعمار با تمام روش های غیرانسانی و استثمار اقتصادی خود مسبب اصلی بی نظمی اقتصادی و گرسنگی عمومی در تمام مدت یک قرن قبل از انقلاب 1949 در چین بوده است.
هنگامیکه ملت چین فهمید که گرسنه است و از واقعیت آن اطلاع حاصل کرد و فهمید که گرسنگی او نتیجه بی عدالتی اجتماعی است با تصمیم و قدرت به سوی انقلاب روی آورد. گرسنگی، که کشورهای بزرگ غربی آن را به عنوان متحد خود در چین حفظ می کردند و هر سال میلیون ها چینی را می کشت، غفلتا وحشت انگیزترین دشمن امپریالیسم گشت. گرسنگی عاملی بود که برای «مائوتسه تونگ» قشون تهیه کرد. دهقانان و کشاورزان گرسنه که با محصول قطعه زمین کوچک خود که متعلق به مالکین بزرگ بود، زندگی می کردند دوسوم ارتش او را تشکیل دادند.
در واقع در ابتدای انقلاب زمین های مالکین بزرگ غصب شد و بین کسانیکه آنها را می کاشتند تقسیم گشت. پس از آنکه انقلاب پیروز شد و در سال 1949 تأسیس جمهوری چین اعلام گشت دولت مشاهده کرد که نخستین گامی که باید برداشته بشود ازدیاد سریع محصولات کشاورزی برای رفع گرسنگی هزارساله ملت چین است. چیره دستی، مهارت در تکنیک و حرارتی که در این انقلاب ارضی به کار رفت چنان پیروزی شگفت انگیزی به دنبال خود آورد که از حدود پیش بینی خوش بین ترین اشخاص تجاوز می کرد.
تمام علائم گرسنگی از قبیل عقب ماندگی در رشد بدنی، لاغری زننده، رنگ و رو رفتگی، بیماری های دهان، تورم چشم ها، قیافه مغموم، نشانیهای دیگری چون ضخامت پوست، خونریزی لثه، تغییر شکل های استخوانی که سابقا بصورت خصوصیات نژادی در میان چینی ها مشاهده میشد به حدی کم شده است که فقط با جست و جوی پیگیری ممکن بود نمونه هایی از آنرا یافت...
گرسنگی بلایی مقدر نیست
با این مثال ها باید به افکار عمومی معاصر و مخصوصا کشورهای گرسنه ثابت کرد که فرضیه های نئومالتوسی ها درباره ی اینکه تنها راه نجات بشریت محدود کردن توالد و تناسل است، صحت ندارد. در قرن پیشرفت های علمی و فنی این عقیده بیشتر به کارهای جادوگران دوران وحشیگری شباهت دارد تا به عنوان یک چاره جویی علمی. عقیده غیر علمی کسانیکه گرسنگی را به لئامت طبیعت نسبت می دهند و برای تسکین آن لازم می دانند جان افراد بشری به صورت کشتن جنین یا سقط آن یا کنترل موالید از میان برود به کاری که بومیهای جزایر پولینزی برای جلوگیری از آتش فشانی کوه های آتش فشان می کنند بی شباهت نیست. این قبایل ابتدایی عقیده دارند که آتش فشانی کوه ها نتیجه خشم خدایان بدی طبیعت است و بایستی برای تسکین قهر آنها حیواناتی را قربانی کنیم و باین جهت حیوانات را در دهانه ی آتش فشان مشتعل می اندازند. شکی نیست که عقیده ی دسته ی اول وحشیانه تر و خطرناک تر است!
رد تئوری های نئومالتوسیها
ملت های آسیایی دربرابر سیاست جدید نئومالتوسیها که می خواهند نوعی جدید از بردگی را به نژاد آنها تحمیل کنند و آنها را از نژادی پست بشمار آورند، بر می آشوبند. آشفتگی این ملت ها بجاست چه به آنها میگویند از توالد و تناسل خودداری کنید تا تعادل بین امکانات طبیعی و احتیاجات حیاتی ملت های جهان که در حال به هم خوردن است، برقرار بماند. آنها حق دارند با شنیدن این اظهارات عاصی شوند چه اولا برقراری وضع موجود برای این ملت های بدبخت سودی ندارد برای اینکه آنها همیشه ریزه خوار خوان پر نعمت ملتهای ثروتمند بوده اند. ثانیا به نظر آنها درست نیست که دنیای متمدن بخواهد تعادل را به قیمت فدا شدن نوزادان یا جنین های کسانیکه تاکنون بیشتر از دیگران رنج برده اند برقرار سازد. ثالثا این عدم تعادل نتیجه ی اجتماعی اشتباهات و خطاهای اوضاع اقتصادی کنونی است که کشورهای بزرگی که جهان را از لحاظ اقتصادی استثمار کرده اند بر این ملت های عقب مانده تحمیل کرده اند. وظیفه ی پیشوایان اقتصاد جهان این است که چاره بحران را پیدا کنند نه اینکه بخواهند باری بر دوش ملت هایی که تاکنون تحت نفوذ اقتصادی آنها بوده اند بگذارند.
... از این جهت لازم است کلمات تند و نامناسبی بر زبان آریم و با صدای بلند و رسا بگوییم تا اینکه تناقض اجتماعی موجود از میان برود. باید بدانیم که سربقای این تناقض سکوت کسانی است که این اوضاع را دیده اند و دم برنیاورده اند و شریک جرم هستند و همچنین اشخاص ذینفعی که بر ثروت دنیا مسلط هستند و بوسیله ی اصول اخلاقی حقایق را پنهان می کنند و عقاید عمومی دروغین می سازند و به دوام این وضع مساعدت می کنند.
این نوع مطالب است که ما تصمیم گرفته ایم در این «کتاب گرسنگی سیاه» بگوش جهانیان برسانیم. مطالبی که نامناسب و نامطلوب اما راست است. با این حال مطالبی است که باید به صدای بلند در سراسر جهان گفته شود. «آبه پیر» که حاضر نیست فقر و بدبختی را در جهان ببیند میگوید «باید مطالبی که سابقا لازم نبود گفته شود با جسارت بگوییم، مطالبی که یقینا برای سنگدلان شکم باره، آزاده خیال و بیفکر خوش آیند نخواهد بود ولی به گوش تمام کسانی که تشنه عدالت و محبت هستند خوش و دلپذیر خواهد آمد».