شورشیان آرمانخواه (ناکامی چپ در ایران)

نویسنده: مازیار بهروز
مترجم: مهدی پرتوی
تعداد صفحات: 368
ناشر: ققنوس
کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته مازیار بهروز، استادیار دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو است که بر اساس پایان نامهاش برای دانشگاه کالیفرنیا در لوسآنجلس شکل گرفته است.
کتاب، گزارش فشرده و مستندی از تاریخ جنبش چپ مارکسیستی را در ایران از 1320 تا 1362 (که آخرین سازمانهای مارکسیستی فروپاشید) در بر میگیرد و برخلاف کتابهای پیشین که تنها به بخشی از تاریخ این جنبش پرداخته اند، تاریخ چپ در ایران را تا سرانجام نهاییاش دنبال کرده و بدین ترتیب تصویر کاملتری ارائه کرده است.
نویسنده کوشیده است با پیروی از روششناسی علمی به پیکاوی علل ناکامی چپ در ایران بپردازد و در تحلیل چگونگی و چرایی ناکامی و فروپاشی جنبش چپ در ایران، عوامل مؤثر را به سه دسته تقسیم میکند:
الف) عوامل عمومی، که در ناکامی همه سازمانها و گروههای چپ مؤثر بود، از جمله:
1- موقعیت جغرافیای سیاسی ایران و رقابت شدید قدرتهای بزرگ در این سرزمین که باعث شد اتحاد شوروی نتواند مانند سایر نقاط دنیا از جنبش مارکسیستی در ایران پشتیبانی جدی به عمل آورد.
2- ساختار طبقات اجتماعی در ایران: دست کم در تاریخ معاصر ایران، شهرها همواره مرکز جوشش هرگونه فعالیت سیاسی و انقلابی بوده و روستاها، به سبب عوامل تاریخی و جغرافیایی متعددی از جمله پراکندگی، عقب ماندگی و وابستگی به نظام اربابی، فاقد شرایط و روحیه سیاسی و انقلابی بودند. در نتیجه مبارزان انقلابی میبایست فعالیت خود را در شهرها متمرکز سازند که بیشتر در دسترس نیروهای سرکوبگر حکومتی بود.
3- سرکوب بیامان و بیرحمانه از جانب حکومتها.
4- ناتوانی چپ در درک و سازگاری با پویههای درونی جامعه ایران، از جمله درک واقع بینانهی ماهیت حکومت جمهوری اسلامی.
5- مواضع رادیکال ضدغربی و ضد آمریکایی جمهوری اسلامی که مارکسیستها را، که منادی مبارزه با امپریالیسم بودند، خلع سلاح کرد.
6- تئوری توطئه، که به واسطه نفوذ و تأثیر قدرتهای خارجی در ایران، به ویژه از دوران قاجار به بعد، در فرهنگ عمومی رواج یافته و بر تحلیل مارکسیستها از ساختار سیاسی جامعه و حکومت تأثیر گذاشته است.
7- عامل زبان، که روشنفکران انقلابی را گرفتار یک زبان پیچیده و فنی سیاسی و ایدئولوژیک میکرد و آنها را از سخن گفتن به زبان تودهها و در نتیجه تماس با آنها محروم میساخت.
8- نبود تحمل و مدارا در یک جامعه استبدادزده، که مارکسیستها را نیز به خود مبتلا ساخته بود.
9- جناح بندیها و اختلافها و رقابتهای شخصی و گروهی.
ب) عوامل خاص، که ویژه برخی احزاب و سازمانهای مارکسیستی بود، از جمله:
1- وابستگی. وابستگی سیاسی، ایدئولوژیکی و در نتیجه عملی برخی احزاب و سازمانهای مارکسیستی به قطبهای کمونیسم جهانی (از شوروی گرفته تا چین و آلبانی)، هم آنها را از درک نیازهای واقعی جامعه خود باز میداشت و هم در جامعهای که طی چند قرن از نفوذ و دخالت بیگانگان در رنج بود، منزوی میساخت.
2- ضعف تئوریک. بسیاری از گروههای مارکسیستی یا اهمیت چندانی برای تئوری مبارزه قائل نبودند و یا به واسطه عملگرایی و محدودیتهای ناشی از آن، قادر به پرداختن به آن نمیشدند و در نتیجه گویی در تاریکی گام برمیداشتند.
ج) عوامل ساختاری:
1- با آنکه اساس نظریه سیاسی مارکسیسم بر مبارزهی طبقاتی و سازماندهی و بسیج طبقه کارگر و تودهها استوار بود، مارکسیستهای ایرانی در عرصه ایجاد ارتباط و جلب طبقه کارگر و تودهها ناکام ماندند.
2- استالینیسم، که تقریبا اکثریت قریب به اتفاق گروههای مارکسیست ایرانی را به خود مبتلا کرده بود و با عدم اعتقاد و پایبندی به دموکراسی، و کاربرد شییوههای غیردموکراتیک در مناسبات درون حزبی و بین حزبی تا حد تصفیه خونین مخالفان، مشخص می شد.
3- فقر فلسفه. درک سازمانهای مارکسیستی در ایران از مارکسیسم جزم اندیشانه، قالبی و همراه با الگوبرداری ساده اندیشانه از روایتهای دیگران (مثلا روایتهای روسی یا چینی) از مارکسیسم بود، و در میان این سازمانها تفکر خلاقانه و شناخت عمیق شرایط جامعهی ایران کمتر به چشم می خورد.
نقد و بررسی کتاب
با آنکه نویسنده به درستی به ارائه و تحلیل عوامل فوق در ناکامی جنبش چپ در ایران پرداخته که در جای خود ارزشمند و شایان توجه است، اما به نظر کاستیها و لغزشهایی نیز در تحلیلهای کتاب به چشم میخورد، از جمله:
1- نویسنده در تحلیلهای خود در مورد علل ناکامی چپ تنها استالینیسم را مورد انتقاد قرار داده، اما به نقد مارکسیسم به طور کلی نپرداخته و مورد مناقشه قرار نداده است.
2- به نظر میرسد نویسنده به سازمان فداییان (به ویژه تزهای بیژن جزنی درباره مسلحانه و پیروان و رهپویان آن) تعلق خاطری داشته که با وجود کاربرد روش شناسی علمی، در جای جای کتاب به ناگزیر خود را نمایانده است. دلبستگی نویسنده به مبارزات مسلحانهی فداییان باعث شده به این نکتهی اساسی توجه کافی نداشته باشد که شرایط جامعه ایران برای فعالیتهای پارتیزانی مناسب نبود. ساخت طبقاتی ایران (همانطور که خود نویسنده هم به درستی به آن اشاره کرده) مانند کوبا، چین یا ویتنام نبود که اکثریت جمعیت را روستاییانی تشکیل میدادند که به علل تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی برای مبارزه انقلابی آمادگی داشتند و امکان بسیج آنها برای مبارزه مسلحانه پارتیزانی علیه حکومت مرکزی یا اشغالگران خارجی وجود داشت.
3- از آنجا که نویسنده در تحلیل علل ناکامی چپ از چارچوب روش شناسی مارکسیستی فراتر نرفته، به نقش بسیار مهم فرهنگ سنتی و دینی جامعه ایران و روان شناسی تودههای مردم بیتوجه مانده و گرچه به ناتوانی چپ در درک و سازگاری با پویههای درونی جامعه ایران، از جمله ماهیت جمهوری اسلامی، اشاره کرده، اما آن را به حد کافی نشکافته تا مشخص شود که رودررویی گروههای چپ با حکومت جمهوری اسلامی از همان ابتدای پیروزی انقلاب از کجا نشأت میگرفته است.
4- با آنکه نویسنده اذعان دارد که پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری اسلام گرایان، در ایران و جهان برای همه شگفت انگیز بود و مارکسیستهای ایران را دچار سردرگمی کرد، اما به این نمیپردازد که نفس این پیروزی نظریه مارکسیستی انقلاب را به چالش طلبید و گروهها و سازمانهای گوناگون مارکسیستی را در تحلیل و توجیه آن با دشواری و تنگنا مواجه کرد. اما آنها به جای پذیرش و تحلیل عینی واقعیتهای موجود، کوشیدند صحنه سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را میدانی برای آزمایش تئوریها و پیشداوریهای جزماندیشانه خود قرار دهند و این خود یکی از عوامل مهم ناکامی چپ از یک سو و مشکل آفرینی بر سر راه تکامل و پیشرفت جامعه ایران پس از انقلاب از سوی دیگر شد.
5- نویسنده یکی از علل ناکامی چپ را ناتوانی آن در ایجاد ارتباط و جذب طبقه کارگر و تودههای زحمتکش، که می بایست پایگاه طبیعی آن باشند، میداند، اما به این نمیپردازد که تقریبا تمام گروههای چپ، هر یک به نوعی، رو در روی حکومتی قرار گرفتند که به تصدیق خود نویسنده بر اساس خواست اکثریت قاطع مردم شکل گرفته و با رأی آنها در یک همه پرسی استقرار یافته بود. اما این گروهها راه رو در رویی خشونت آمیز و ایجاد جنگ داخلی را در پیش گرفتند و هنوز چند هفتهای از پیروزی انقلاب نگذشته بود که فرآیند جنگ داخلی با شورشهای مسلحانه در کردستان و ترکمن صحرا و سپس خوزستان و مازندران و بلوچستان آغاز شد و درگیری مسلحانه تا حد تروریسم گسترش پیدا کرد و تا فروپاشی کامل و ناگزیر این گروهها ادامه یافت.