به قلم امید خرازی (پژوهشگر)

توجه شما را به این حدیث زیبا پیرامون ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمؤمنین علیه السلام جلب می می کنم: روز بعد از عروسی حضرت علی و زهرا علیهما السلام، پیامبر اکرم برای تبریک و احوال پرسی به منزل ایشان تشریف آوردند و از امیرالمؤمنین پرسیدند:

«همسرت را چگونه یافتی!؟ ایشان در پاسخ می فرمایند: زهرا را بهترین کمک برای اطاعت خدا یافتم و از زهرا سلام الله علیها پرسیدند و ایشان هم در جواب گفت: بهترین شوهر است». (بحارالانوار،ج43،ص117)

در اولین مقاله، یکی از اهداف ازدواج و کارکردهای مهم آن را حفظ دین و ایمان ذکر کردیم (اینجا)، در این حدیث به وضوح نکتهء مورد تأکید امیرالمؤمنین دربارهء حضرت زهرا سلام الله علیها همین کمک به اطاعت خداوند اشاره شده است.

اما ثمرهء چنین نگاهی به ازدواج و همسر، موجب تکریم همسر و حب و عشق دائمی نسبت به او می شود چرا که مهم ترین چیز نزد یک مؤمن حقیقی دین و ایمان اوست و به طور حتم کسی که در حفظ مهم ترین مسئلهء و اولویت زندگی اش به او یاری می رساند نزد او جایگاه و ارزش بی نظیری پیدا می کند و عشق و علاقه به او را چندین و چند برابر خواهد کرد و مهم تر اینکه چنین علاقه ای مادامی که ایمان شخص و ارزش های مبتنی بر آن پابرجا باشد، در بین زوجین جاری و ساری خواهد بود.

در سال های گذشته تأکید و تبلیغ های فراوانی برای ازدواج آسان صورت پذیرفت (که صرف نظر از میزان همکاری سه قوه و اقدامات عملی آن ها در تحقق این امر)، نقص این جمله با عبارت حکیمانهء "نهضت ملی تسهیل ازدواج آسان و موفق" در چهارمین سیاست ابلاغ شده در سیاست های کلی خانواده اصلاح گردید که امید است از این پس با اقدامات و برنامه ریزی های منسجم ازدواج آسان و موفق در جامعه تسهیل و فراگیر گردد.

همسرداری ناموفق

 اگر بخواهیم به ریشه های ازدواج دیرهنگام و ناموفق بودن بسیاری از جوان هایمان در عرصهء ازدواج و زندگی متاهلی بپردازیم یا همان همسرداری ناموفقشان را که منجر به فروپاشی خانواده های جدید در دهه و سال های اخیر شده است، در نظر بگیریم؛ یکی از ریشه های مهم آن اتفاقا خود والدین و دولت ها بوده اند تا خود جوان!

به نظر می رسد هر بار جوان موفقیتی کسب می کند خانواده و دولت و بقالی محل و غیره خود را عامل و زمینه ساز پیروزی معرفی می کنند و کسب وجاهت می نمایند ولی جایی که جوان متحمل شکست می شود، سیاست های یک بام و دو هوا اتخاذ می شود و همه خود را به نوعی تبرئه می کنند.

همان طور که یک تیم ورزشی شکست می خورد، رییس هیئت مدیره، مربیان و سرمربی معمولا در این شکست سهم دارند و حتی گاهی سرمربی تمام مسئولیت شکست را بر عهده می گیرد، جامعه، والدین، دولت و دیگر نهادها باید خود را در شکست بعضی از جوان های وطن سهیم و مسئول بدانند چرا که جوان ما تا حدودی (تأملاتی در این زمینه وجود دارد که به خاطر پرهیز از بحث بیشتر، از قید خاصی استفاده نشد) پرورش یافتهء - و صد البته در بعضی زمینه ها اصلا پرورش و آموزش نیافته!- خانواده، جامعه و نظام ضعیف آموزش و به اصطلاح پرورش، دانشگاه و صدا و سیمای خود ماست.

و بخش دیگر آن پرورش یافتهء حوزه ها و هیئت ها و منبرهای ما و بخش دیگر آن پرورش یافتهء شبکه های ماهواره ای، فیلم ها و سریال های خارجی و غیره است.

به هر حال جوان ما با وجود چنین مربیانی در زمین ازدواج متحمل انواع و اقسام شکست می گردد. شاید بخش وسیعی از تحلیل های مربوط به این مسائل مهم نیز به نحوی موزیانه یا در اثر تغافل و عدم تعمق و تفکر از کنار نقش و مسئولیت مستقیم خانواده ها و دولت و سایر بازیگردانان عرصهء ازدواج گذر کرده اند و بعضا خودِ جوان یا شرایط مختلف مانند وضع اقتصادی و غیره، مقصرهای دم دست و ثابت عدم موفقیت بخشی از جوانان ما معرفی شده اند. البته این بدین معنا نیست که از سهم و نقش خود جوان در این ماجرا چشم بپوشیم بلکه باید با انصاف و عدالت تمام شرکایی که در شکست بعضی از ازدواج ها سهیم دارند به تیغ نقد و اصلاح بسپاریم.

از پدرسالاری تا فرزندسالاری/ مقصر کیست؟

اشتباهات خانواده را معمولا به دخالت های بی جا در امور زندگی متاهلی فرزندانشان محدود می کنیم اما باید به دنبال مسائل اساسی تری گشت که خانواده ها مسبب آن هستند.

زمانی که خانواده ها از پدرسالاری گذر کردند و در نهایت به فرزندسالاری رسیدند- صرف نظر از اینکه آیا فرزند سالاری، مادر سالاری یا پدر سالاری حق است یا ارزش دیگری باید در خانواده حاکم شود.- تشکیل خانواده و حفظ آن راحت تر و بهتر شد یا در دوره های قبل از آن وضعیت مناسب تر بود!؟

پدر و مادر در خانوادهء فرزندسالار تمام تلاش و توجه خود را معطوف به فرزندانشان می کنند، توجهی که مادر به فرزندانش دارد بسیار بیشتر از توجهی است که به همسر خویش دارد. موبایل پدر خانواده لمسی نیست اما آخرین مدل آن را برای فرزند خویش تهیه می کند. با کوچک ترین احساس ناخوشی فرزند، به پزشک مراجعه می کنند اما پدر خانواده یا حتی مادر، جدی ترین مشکلات سلامتیشان را با خود درمانی و مُسکّن حل می کنند.  

 فرزندان چنین خانواده ای در تمام این سال ها چه پیام هایی را آشکارا و نهان از فضای خانواده دریافت کرده اند!؟

آیا نباید انتظار داشته باشیم چنین فرزندی خودخواه و فردگرا بار بیاید در حالی که جهت گیری ازدواج دقیقا به سوی از خودگذشتگی، مسئولیت پذیری و جمع گرایی است.

امکان ندارد تا بیست یا سی سالگی در کانون توجه افراطی باشیم و سپس خود را ظرف یک یا دو سال وارد دوره ای از زندگی کنیم که نه تنها دیگر در کانون توجه قرار نداریم بلکه باید توجهمان را نسبت به دیگران از جمله همسر و فرزندان معطوف کنیم.

نویسنده به همین یک مورد از هزاران بسنده می کند ولی از خوانندهء محترم انتظار دارد که به نقش خانواده، نهادها، سازمان ها و حتی پدیده های جدید فکر کند و متفاوت از دلیل تراشی های معمول و سطحی مسئله را ببیند و تجزیه و تحلیل نماید.

انتهای پیام/